برای یک ایران آزاد

آلترناتیو واقعی،آلترناتیو قلابی و شناخت عملکرد و واقعیت آنها: ابوالقاسم رضایی

0

ابوالقاسم رضایی: اولاً خدمت هم میهنان عزیزم سلام عرض می‌کنم. به اعضای کانونهای شورشی که در دل رژیم ترس و وحشت انداخته‌اند درود می‌فرستم.۳۰دیماه، روز آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی زمان شاه بخصوص روز آزادی برادر مسعود را به همه تبریک میگویم.

اینکه پرسیدید چرا شاه زندانیان سیاسی را آزاد کرد باید بگویم تا آنجاکه به اراده شاه و ساواک شاه برمیگشت آن‌ها در برنامه‌اشان نه تنها آزاد کردن زندانیان سیاسی نبود، بلکه برعکس بود چون در سال ۱۳۵۳شاه و ساواکش که شدت‌شان را بیشتر کرده بودند، تصمیم گرفتند که حتی زندانیانی که مدت حبسشان تمام شده راهم نگهدارند آزاد نکنند و در تاریخچه مقاومت هست که از سال ۱۳۵۳ کلیه زندانیانی که حبس‌شان تمام شده بود نگهش داشتند.

من در اسفند سال ۱۳۵۴سه سال محکومیتم تمام شده بود، البته بار دومم بود که آمده بودم، ولی تا نیمه سال ۵۶به مدت ۱۸ماه مرا در زندان نگهداشتند و صدها زندانی سیاسی دیگر هم وضع مشابه من را داشتند، ساواکی‌ها در زندان می‌آمدند و اذیت می‌کردند و می‌گفتیم چرا ما را آزاد نمی‌کنید، می‌گفتند آزادی! آزادی مجسمه‌ای است در آمریکا، برای چه آزادتان کنیم، دلیلش هم این بود که بسیاری از زندانیان بلافاصله بعد از آزادی از زندان به جنبش مسلحانه برای سرنگونی شاه می‌پیوستند، اگر یادتان باشد با سرکار آمدن کارتر در واقع سیاست‌شان این بود که حکومتهای که دیکتاتوریهای وابسته به آمریکا مقداری لیبرالیزه‌تر بکنند تا عمرشان را طولانی‌تر بکنند، به شاه گفته بودند اعدام و شکنجه را کنار بگذارد، آن‌ها نمی‌خواستند شاه سرنگون بشود فقط گفته بودند که اعدام و شکنجه را کنار بگذارد غافل از اینکه همین کار را کنار بگذارند دیگرتمام هست، بر خلاف آخوندها او خیلی گوش به فرمان آمریکا بود، به او گفته بودند که این کار را بکند، البته شاه خیلی تلاش کرد تا به رقیب کارتر کمک انتخاباتی بکند ولی وقتی آمدند اینها روحیه‌شان از دست رفت، و یکدفعه در زمان ۲۴ ساعت شرائط زندان هم تغییر کرد و مجبور شدند افراد را آزاد کنند و من را هم آزاد کردند البته با یک وثیقه سنگین مرا آزاد کردند.

همینکه شلاق و شکنجه را کنار گذاشتند، دیگر تظاهرات در ایران بدون اینکه بتوانند جلوی آن را بگیرندگسترش پیدا کرد و یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های مردم در تظاهراتها آزادی زندانیان سیاسی بود، اینکه میگویید چرا آزاد کردند؟ این نبود که خودش بخواهد، خودش نمی‌خواست شکنجه و اعدام را قطع بکند و زندانیان سیاسی را آزاد بکند برعکس سیاست تشدید فشار را در پیش گرفته بود، بخاطرفشارهای بین‌المللی مجبور شدند این کار را بکنند و بعد از آن نتوانست جلوی آن را بگیرد، تحت فشار و اجبار با تظاهرات مردم مجبور به آزادی زندانیان شد.

ابوالقاسم رضایی: این تبلیغاتی که مجاهدین خمینی را سرکار آوردند منشاءش وزارت اطلاعات هست، حتی می‌خواهد از منفوریت خودش در جیب مجاهدین بریزد، این هم بخاطر میزان دجالیت آن‌ها است، سؤال این هست که اگر مجاهدین می‌توانستند خمینی را سر کار بیاورند خوب اول خودشان را سرکار می‌آوردند، چرا خمینی را سرکار بیاورند، این حرف کاملاً دور از واقعیت است، آن‌هایی که مواضع مجاهدین از زمان شاه در قبال مرتجعین مذهبی و طرفدار خمینی بودند اطلاع دارند می‌دانند این حرف غلط هست، ما مواضع خیلی روشنی در مقابل ارتجاع مذهبی داشتیم که تازه خمینی بدترین نوعش بود. در نتیجه اصلاً اینطوری نبود در واقع اگر بخواهیم بگوییم کی خمینی را سر کار آورد، باید گفت شاه سرکار آورد، چرا؟ ببینید بعد ازکودتای ننگین ۲۸مرداد یک نسل از نیروهای انقلابی شروع به رشد کردند، چه در جناح مذهبی و چه در جناح مارکسیستی، در مبارزین مارکسیست فدائیان و در مذهبی‌ها مجاهدین بودند، که اینها سیاستشان سرنگونی شاه بود اینها بعد از ۲۸ مرداد آن تجربه خونین را داشتند بلاخره شاه تنها حکومت دمکراتیک ۱۰۰ سال اخیر را با کمک استعمار انگلیس و آمریکا سرنگون کرده بود و قلع و قمع کرده بود، همه نیروهای سیاسی را بعد از آن دیگر گروهها آمدند و مجاهدین و فدائیان طرفدار سرنگونی قهرآمیز شاه بودند، شاه و ساواک تا توانستند این نیروها را قلع و قمع کردند در واقع یک نسل از رهبران این مقاومت را از بین بردند، از بنیانگذاران مجاهدین محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن و علی اصغر بدیع‌زادگان و اعضای مرکزیت تا در فدائیان پویان و احمدزاده، جزنی و دوستانش این نسل را از بین بردند و راه را برای کی باز کردند؟ برای آخوندها، به همین جهت در حقیقت خمینی ولیعهد شاه هست، او محصول سرکوب رژیم شاه هست، یعنی در مقابل سرکوبی که از مجاهدین ومبارزین می‌کرد، آخوندها را کاری نداشتند، شبکه مساجد و شبکه خودشان را داشتند، خیلی‌هاشان با ساواک در ارتباط بودند، و اصلاً کاری به کارشان نداشتند.

در واقع باید گفت خمینی دزد انقلاب مردم ایران بود، در غیاب رهبران مردم که در زندان بودند، برادر مسعود در ۳۰ دی آزاد شد و رژیم شاه در ۲۲ بهمن سقوط کرد، مجاهدین قبلش تا آنجا که می‌شد توسط ساواک کشته شده بودند و آن خیانت اپورتونیستها هم چیزی از سازمان باقی نگذاشته بود، یعنی از فاصله ۳۰ دی تا ۲۲ بهمن چند روز هست، که تعدادی از اعضاء سازمان که از زندان آمدند مجدداً سازمان را برپا کردند، و این فاصله بسیار کوتاهی بود تا بتوانند قوام و دوام بگیرند، از این فقدان و در این دوران، خمینی و دارودسته او سوءاستفاده کردند و انقلاب ایران را دزدیدند.

ابوالقاسم رضایی: منشاء این نگرانی روشن است، منشاء این نگرانی آن خیانتی هست که خمینی به اعتماد مردم کرد واقعیت این است که درسال ۵۷ بعداز سال‌ها دیکتاتوری مردم ما به نقطه‌ای رسیده بودند که می‌خواستند شاه برود و فکر می‌کردند با رفتن شاه همه چیز درست می‌شود و خمینی هم از این فضا سوءاستفاده کرد، والا خمینی برنامه مشخصی داشت، نه، فقط می‌گفت شاه برود، مردم هم چون از شاه فقط سرکوب و کشتار و بدبختی دیده بودند می‌گفتند شاه برود در حالیکه آن موقع یک آلترناتیوی مثل شورای ملی مقاومت و یک نیروی محوری مثل الان مجاهدین وجود نداشت بعد از سرکوب شاه چیزی باقی نمانده بود، ولی الان شورای ملی مقاومتی و مجاهدینی هستند که طی این مدت و ۴۰ سال مرتباً خواسته‌های مردم را بیان کرده و فرموله کرده و مرز قاطعی با هرگونه مفت خوری و فرصت طلبی و بی مرزی با هرگونه گرایشات نوع آخوندی و شاهی را ترسیم کرده است .

منظورم وقتی میگویم نوع شاهی وآخوندی یعنی درجوهرهره‌اش دیکتاتوری خوابیده است، چون نه از ولایت فقیه و نه از ولایت سلطنتی هیچکدام در آن دمکراسی نیست، در سلطنت به زعم آنها موهبتی الهی است آخوندها ولایت فقیه در جوهره‌اش دیکتاتوری خوابیده است.

در این ۴۰ سال علیرغم همه سرکوب اما مجاهدین این مرزها را قاطع اعلام کردند، مجاهدین و شورای ملی مقاومت بارها اعلام کردند ما خواستار حکومتی هستیم که در آن نه از شیخ و نه از شاه، بعنوان سمبل‌های دیکتاتوری و سرکوب خبری باشد، در این ۴۰ ساله هم جلوی فرصت‌طلبها هم ایستادند و آنها را رسوا کردند، چیزی که در زمان شاه بدلیل حضور مجاهدین و مبارزین در زندان امکانش وجود نداشت، الان هم به صحبتهای رضا پهلوی با بلومبرگ نگاه کنید، منشاء حرف این نیست رفته با بلومبرگ مصاحبه کرده، از سال ۶۰ «البته خمینی» شعاری بود که خود وزارت اطلاعات در دهانها انداخته بود، از سال ۶۰ ما با این پدیده مواجه هستیم، شعار کثیف «البته خمینی» و اگر انتخاب بین خمینی و مجاهدین باشد البته خمینی، این شعار کثیف که منشاءش وزارت اطلاعات بوده الان از دهن کی در می‌آید؟رضا پهلوی؛  طبیعی است کسی که باباش تنها حکومت دمکراتیک را سرنگون کرده، نوکر اجنبی بوده، کسی که باباش زندانیان سیاسی را شکنجه می‌کرده، کشتار می‌کرده، و هیچگونه موضعگیری نکرده، الان طبیعی است از نیروی دمکراتیک می‌هراسد، بابای ایشان وقتی از کشور فرار کردند ۳۶ میلیارد دلار با خودشان بردند، این را فاینشتال سال ۲۰۱۱ اعلام کرده است، این پولهای دزدی یک طرف این روش غیر دمکراتیک و همدستی با وزارت اطلاعات علیه تنها نیروی دمکراتیک.

بنابراین یک زمانی در ۲۸ مرداد روحانیت مرتجع به سرکردگی کاشانی علیه دکتر مصدق متحد شاه بود،، این روزها می‌بینیم بعد از چند سال، حدود ۶۰ سال این آمده جبران خدمات آخوندها به خودش و باباش را بکند، بنابراین طبیعی است اینها از یک حکومت دمکراتیک تنفر داشته باشند و این شعار کثیف را مطرح بکنند.

ابوالقاسم رضایی:این سئوال حقی است بخصوص که این روزها صنعت آلترناتیوسازی مجازی و مونتاژ در بازار سیاست رونق یافته است، که اینهم از علائم دوران پایانی رژیم است.

اگر به این سئوال جواب بدهیم که این مدعیان آلترناتیو (آلترناتیو یعنی جایگزین) چگونه می‌خواهند رژیم را به زمین بزنند، (بخصوص که شما الان از رضا پهلوی اسم بردید) جواب سئوال شما مشخص می‌شود. چون مگر می‌شود بدون تشکیلات و سازمان رهبری کننده، بدون عبور از کوره‌های گدازان سنجش و آزمایش، و بدون پرداخت قیمت و فدا و مجاهدت، می‌توان به کار این رژیم پایان داد، یعنی نقطه ختام بگذاریم.

مگر می‌شود بدون سابقه و پشتوانه جنگیدن با دو رژیم و دیکتاتوری شاه و شیخ، بدون مرزبندی با دیکتاتوری و وابستگی، بدون مقاومت سراسری و بدون دادن شهید و بدون در افتادن با اصل ولایت فقیه و اصلاح طلبان تقلبی، حاکمیت مردم را جایگزین کرد،. ببینید طی این ۴۰ سالی که این رژیم بوده، مسائل زیادی در ایران اتفاق افتاده، باید دید این آلترناتیوهای ادعایی و آنهای که ادعا دارند بر سر جنگ ضدمیهنی خمینی چه موضعی داشته؟ نظرش درمورد گِل گرفتن تنور جنگ و شعار «فتح قدس از طریق کربلا»، و تحمیل آتش بس توسط ارتش آزادیبخش ملی چیست؟ نظرش درمورد افشای جهانی برنامه‌ها و تأسیسات اتمی، موشکی، شیمیایی و میکروبی و سرنگونی رژیم آخوندی چیست؟ درمورد تروریسم رژیم چه می‌گوید؟ این‌ها را که من میگویم بخاطراین هست که یک آلترناتیو در مورد تمام اینها مواضع روشنی داشته باشد و اقداماتی کرده باشد، آیا مثل بچه شاه سابق طرفدار این است که با بخشی از سپاه پاسداران جانی ضد مردمی که مردم از اینها به ستوه آمدند ائتلاف کند؟ یا این که باباش سرکوبگر بوده در مورد جنایتات رژیم چکار کرده است، چه اقداماتی کرده است، باید دید این آلترناتیو ادعایی در مورد افشای جهانی نقض حقوق بشر و جنایتهای رژیم و زندانیان سیاسی قتل عام شده در سال ۶۷ چکاری کرده است؟ آیا برنامه‌ای برای بعد از سرنگونی و دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران دارد. اگر بدون رهبری آزموده و مشخص که پنج دهه این مبارزه سهمگین را پیش برده، اگر بدون این‌ها می‌توان این راه ۵۰ ساله را یکشبه طی کرد و صرفًا با رویای حمایت خارجی در ایران تغییر واقعی ایجاد کرد، بقول خانم رجوی بفرمایید این گوی و این میدان.

اما بگذارید بگویم همانطور که خواهرمریم گفتند سرنگونی این رژیم، لاجرم قیمت می‌خواهد. صداقت و فدا می‌خواهد، سازمان و تشکیلات و جایگزین مستحکم سیاسی می‌خواهد، کانون شورشی می‌خواهد و ارتش آزادی می‌خواهد، برنامه مشخص می‌خواهد و همه اینها در مجاهدین و شورای ملی مقاومت جمع شده است.

شما میدانید از همان سال ۶۰ به ابتکار شخص برادر مسعود شورای ملی مقاومت متشکل از نیروهای دمکراتیک تشکیل شد، طی جلسات مشخص طرح‌های برای مسائل مشخص دادند، از آزادی احزاب تا آزادی اجتماعات، تا دیدگاهشان نسبت به ملیتها، و قومیتها، تا دیدگاهشان نسبت به خودمختاری، راجع به همه مسائل دیدگاه مشخص اعلام کردند و یکذره هم از سال ۶۰ که این ائتلاف تشکیل شده عدول نکردند، و هر کس خواست عدول کند با وی مرز کشیدن و کنارش گذاشتند.

بنابراین میگویید مشخصات آلترناتیو باید به کارنامه‌ش نگاه کرد، که در این ۴۰ سال که مردم زیر شکنجه و فشار بودند شما چکار کردید، برای مردم چکار کردید، چه کسی بود برای به شکست کشاندن جنگ ضد میهنی شجاعانه پرچم صلح بلند کرد، آن هم بر اساس منافع مردم ایران، آن هم بر اساس طرح ۱۹۷۵ که به نفع ایران بود، بنابراین گفتم این روزها صنعت آلترناتیو مجازی، مگر در اینترنت می‌شود آلترناتیو تشکیل داد، این کارهای وزارت اطلاعات ساخته که این روزها مد شده است، که با انواع اسامی اعلام می‌کنند اینها همه یک وجه مشترک دارند، ظاهراً به رژیم می‌زنند ولی وجه مشترکشان لجن‌پراکنی علیه مجاهدین و تنها آلترناتیوی که وجود دارد، در شرائط فعلی، بنابراین مشخصات آلترناتیو مشخص هست، سابقه، کارنامه، مشارکت فعال برای سرنگونی طی این سالیان و آن مایه که پرداخته، خونی که داده، که اینها را همه در مجاهدین و شورا می‌توانیم پیدابکنیم.

ابوالقاسم رضایی: معمولاً خود دشمن همیشه آدرس آلترناتیوش را می‌دهد. علیرغم اینکه آخوندها دائماً گوش فلک را پر کرده ومیکنند که مجاهدین در ایران پایگاه ندارند و مورد تنفر هستند. علیرغم اینکه بارها گفته‌اند اینها را نیست ونابود کردیم، گروهکی بیش نیستند، پس اگر اینطور هست چرا در نمازهای جمعه گوش مردم را کر کردند، از اینکه منافقین رفتند عراق آمریکا دعوتشان کرده به عراق چند روز پیش گفتند سر از افغانستان در آوردند، در تمام تظاهراتهای که در ایران انجام می‌شود میگویند مجاهدین پشت آن هستند، یعنی اگر مجاهدین مورد تنفر مردم هستند و پایگاه اجتماعی ندارند پس چر این همه ترس و وحشت دارید بلحاظ سیاسی کسی که پایگاه ندارد درست است از او حرف بزنید، ولی مجبور هستند به واقعیت تن بدهند؛  مثلاً بگوید از رضا پهلوی بترسید، نیروهایش به او می‌خندند، یا بیاید بگوید از ری‌استارت بترسید خنده‌دار است بگوید ملت از ری‌استارت بترسید از این آدم هزل حسینی بترسید، این‌ها که چیزی ندارند پس مجبورند که این آدرس را بدهد، که نیروهایش دچار توهم نشوند به آنها که نمی‌تواند بگوید اینها نیستند چون می‌داند پشت هر حرکتی ضدرژیمی و هر کانون شورشی چی خوابیده و چه خط دهنده‌ای وجود دارد.

بنابراین شما گفتید آدرس می‌دهد از آن طرف ببینید شما اسم رضا پهلوی را آوردید من اسم ری‌استارت را آوردم که اتفاقاً امروز دبیرخانه شورا اطلاعیه داده چرا؟ علتش این هست که وزیر خارجه آمریکا فراخوان داده مردم مطالباتشان را بگویند، تمام سپاه پاسداران بسیج شده برای فحاشی کردن به مجاهدین، در راسش هم همین ری‌استارت، بعنوان نمونه گفتم والا رضاپهلوی که ماهیتش مشخص است، فعلاً بدنبال اتحاد با بدنه بسیج و سپاه هست، اما ری‌استارت در اقداماتی در فضای مجازی معلوم هست که همه هم و غمش را در فراخوان وزارتخارجه آمریکا علیه مجاهدین گذاشته. گفته هشتک ری‌استارت ایرانیم و از سازمان مجاهدین متنفرم، یعنی همان حرفی که رژیم وزارت اطلاعات و نمازجمعه‌ها (یعنی بوزینگانی که بر سر منابر می‌روند) میگویند، حال سوابق ری‌آستارت را بگویم، ما همیشه به این افراد بی اهمیت کاری نداریم، اما الان آمده و خودش را قاطی و رو با وزارت اطلاعات کارمیکند این قبلاً با تلویزیون رژیم کار می‌کرده بعد سر از امارات و قبرس و آمریکا در آورده بر کسی هم پوشیده نیست در اوت ۲۰۱۳ با یک تلویزیون لوس‌آنجلسی مصاحبه داشته و در دسترس همه هست گفته در امارات ماموران وزارت اطلاعات محبت کردند و در جلسه‌ای به او پیشنهاد راه انداز یک تلویزیون کردند و گفتند خبرهایی به تو می‌دهیم که به نفعت هست و تو به ما فحش هم بده، و اگر مشکلی هست ما درست می‌کنیم واخبار به تو می‌دهیم تا اعتبارت بالا برود، خلاصه به او پیشنهاد داده بودند که برود تلویزیون راه بیندازد و به رژیم هم فحش بدهد، از زمان سعید امامی هم رژیم همین کار را می‌کرد، می‌گفت بروید علیه مجاهدین نشریه و گروه راه بیندازید و ۸۰ درصد به ما فحش بدهید و ۲۰ درصد به مجاهدین و همین کافی هست، البته اینها از هل توی دیگ حلیم افتادند و همه‌اش به مجاهدین می‌زنند، اتفاقاً رژیم خودش دارد آدرس آلترناتیو می‌دهد اینها ناراحت هستند چون بمبگذاری در مراسم کهکشان راکی کرده؟ دیپلمات رژیم، بعد اقدامات دیگری که علیه مجاهدین در آمریکا کردند، رضا پهلوی هم دچار عقده شده به هوادارش گفته شما هم نامه بنویسید که از این (رضا پهلوی) حفاظت کنید.

در رابطه با همبستگی و اتحاد نیروها در برنامه‌های قبلی مفصل صحبت کردیم اگر مختصر به تاریخچه این امر اشاره بکنم مجاهدین از حداقل بعد از سرنگونی شاه اعتقاد به اتحاد نیروها برعلیه ارتجاع با شعار آزادی کامل داشتند، چه در انتخابات مجلس و چه درانتخابات ریاست جمهوری همیشه سعی کردند با اتحاد با بقیه نیروها وارد بشوند، در انتخابات مجلس در ائتلاف با نیروهای ترقیخواه و مردمی و در انتخابات ریاست جمهوری تقریباً تمامی نیروهای دمکراتیک، ملیت‌ها و قومیتها، ادیان دیگر بخاطر برنامه دمکراتیک‌شان از مجاهدین حمایت کردند، بعد از سال ۶۰ هم که رژیم سرکوب را شروع کرد و مبارزه مسلحانه را تحمیل کرد، مجاهدین ائتلاف شورای ملی مقاومت را تشکیل دادند با برنامه مشخص روشن و همه نیروها را دعوت کردند که بیایید به شورا بپیوندید و می‌توانیم در یک برنامه مفصل به آن بپردازیم که ماهیت آن روشن باشد النهایه هم از سال ۸۳ بود که طرحی برای جبهه همبستگی ملی دادند این را همه به این دلیل اعلام کردند که هر کس به هر دلیلی نمی‌خواهد در چارچوب شورا بیاید و به ضوابط شورا تن بدهد می‌توانیم با او کار بکنیم ؛ فقط شرط کار در جبهه همبستگی ملی ۳ تا هست، نیروی طرفدار سرنگونی باشد، طرفدار جدایی دین از دولت باشد، جمهوری خواه باشد، این ۳ شرط مشخص هست ما ضد شاه و شیخ هستیم چون ماهیت شاه و شیخ دیکتاتوری است، جدایی دین از دولت از ماهیت دمکراتیک ما بر می‌آید، از آن طرف هم طرفدار سرنگونی یعنی طبعاً با نیروی که طرفدار سرنگونی نباشد ما کاری نداریم، آن‌هایی که راه سازش و مذاکره می‌روند ما نمی‌توانیم با آنها در یک جبهه باشیم، ما بارها و بارها اعلام کردیم کلیه نیروهای که فقط این ۳ شرط را بپذیرند سرنگونی و جمهوریخواهی و جدایی دین از دولت، حاضر به همکاری هستیم باز هم اعلام می‌کنیم اگر نیروی وجود دارد ما با طیب خاطر استقبال می‌کنیم که با او وارد همکاری و اتحاد بشویم.

ابوالقاسم رضایی:ابتدا یک مساله را باید روشن کنیم که مجاهدین بعد از سرنگونی شاه همه تلاششان را کردند که فضای سیاسی ایجاد شده در نتیجه سرنگونی شاه حفظ بشود و بتوانند فعالیت‌های سیاسی خودشان را انجام بدهند. در عمل هم حتی علیرغم همه فشارهای رژیم هر روز که می‌گذشت مجاهدین حمایت بیشتری کسب می‌کردند و خمینی و رژیم بودند که این حمایت اولیه را که نتیجه انقلاب بود از دست می‌دادند.

بنابراین منافع مجاهدین در حفظ همان فضای نیمه باز سیاسی بود. ولی خمینی می‌خواست تا زمانیکه هنوز همه مردم به ماهیت او پی نبرده‌اند ؛ نیروهای مخالف را از بین ببرد و قلع و قمع بکند میدانید که مشروعیت اجتماعی که داشت عین برف در آفتاب تموز در حال آب شدن بود، یعنی تا جای که به ما برمیگشت آن فضای نیمه باز سیاسی هم به نفع ما بود، ولی به نفع او نبود ومیخواست این نقطه تعارض را به جلو بکشد.

بنابراین، خمینی مبارزه مسلحانه را به مجاهدین تحمیل کرد. مجاهدین یا باید از خودشان دفاع می‌کردند و یا اجازه می‌دادند همه را قلع و قمع می‌کرد. اگر مجاهدین دست به مقاومت نزده بودند تعداد اعدام‌ها بیشتر بود. مجاهدین با تهاجم خودشان فرصت آنرا دادند که خیلی‌ها کشور را ترک کنند و در بروند، و اما در مورد این که رژیم مدعی می‌شود مجاهدین مردم عادی را کشته‌اند تماماً دروغ محض است. مجاهدین بارها فراخوان دادند و حتی به دبیرکل سازمان ملل نوشتند که ما از شما می‌خواهیم یک تحقیقات مستقل در مورد دعاوی رژیم انجام دهید تا مشخص شود که حتی یک مورد نبوده که مجاهدین فرد بیگناهی را مورد حمله قرار داده باشند

. موضع مجاهدین مشخص و اعلام شده بودکه مقاومت آنها تنها علیه مراکز سرکوب و کسانی است که مستقیماً در سرکوب مردم مشارکت داشتند، خود برادر مسعود بطور علنی اعلام کرد که حتی اگر یک مورد کسی مدعی شود که مجاهدین به افراد غیر نظامی حمله کرده‌اند ما حاضریم آن افراد را در اختیار مراجع بین المللی برای محاکمه قرار دهیم. ضمناً در جریان پرونده‌ای که رژیم در معامله با دولت وقت فرانسه در زمان شیراک علیه مجاهدین راه انداخته بود کلیه اسناد و مدارکی که جعل کرده بود را در اختیار مراجع تحقیق در فرانسه قرار داد، همه این اتهامات و حرف‌ها و مزخرفات را با جزئیات در اختیار قضات تحقیق قرار گرفته بود. فرانسه بمدت ۱۰ سال با صرف میلیونها یورو همه این موارد را بررسی کرد ولی نهایتاً قاضی تحقیق در حکم تاریخی که صادر کرد همه اتهامات را رد کرد و بصراحت نوشت که عملیات مجاهدین در دو زمینه بوده است، عملیاتی که در داخل ایران انجام داده که تماماً در کادر مقاومت و علیه مسئولان سرکوب و شکنجه بوده و حتی به بررسی جزئی برخی عملیات پرداخت، بخش دیگری از عملیات مجاهدین در کادر ارتش آزادیبخش بوده که آنهم براساس مقاومت مشروع بوده است. رژیم در چندین مورد دیگر نیز تلاش زیاد کرد که با زدوبند و یا جعل اسناد مجاهدین را در مراجع بین المللی از این بابت محکوم کند ولی در همه موارد شکست خورد، بالاخره در موارد متعدد رژیم مجاهدین را متهم کرد از جمله کشتن رهبران مسیحی، بمب گذاری در حرم امام رضا ولی بعداً خودشان اعتراف کردند که این جنایات تماماً توسط وزارت اطلاعات انجام شده بود.

ابوالقاسم رضایی:من خیلی دلم می‌خواهد این سؤال را از بقایای آن گروه‌های که چیزی ازشان نمانده بپرسید، در این سالیان رژیم خیلی تلاش کرد با نفوذ در گروه‌ها آنها را علیه ما مجاهدین بکار بگیرد ولی همان که گفتید در صحنه سیاسی کی مانده است، کی هست که رژیم از آن می‌ترسد، کی که تشکیلاتش را دارد، کی هست که در صحنه بین‌المللی هر چه می‌گذرد اعتبارش بیشتر و بیشتر شده است، و بیشتر شناخته شده است، کی هست که هر روز رژیم در منابرش بوزینگان را می‌فرستد تا به آن بد و بیراه بگویند، چون آن‌ها اصلاً نیستند تا بخواهد هدف قرارشان بدهد.

این سؤال درستی هست که چی شد ما ماندیم، چی شد که بقیه نماندند، یک بحثی را در سالهای ۶۰ و ۶۱ برادر مسعود می‌کرد در مورد مجازات اتودینامیکی که گروه‌هایی که خط مشی اشتباهی و اپورتونیستی اتخاذ می‌کنند دچار آن می‌شوند، بلاخره بعد از سال ۶۰ رژیم خمینی مبارزه قهرآمیز را تحمیل کرد هر کس از این عدول کرد مثل اکثریت و حزب توده کنار وزارت اطلاعات در سرکوب مردم رفتند، اکثریت را یادتان هست در آن زمان می‌گفت پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید، فضیحتی بود برای کسی که زمان شاه ادعا مبارزه مسلحانه داشت، ولی این مجازات اتودینامیکی بود که دچار آن شدند، الان هم کسی نمانده بقایاشان در کنار اصلاطلب‌های رژیم هستند، بنابراین از مجاهدین پرسیده شود چرا ماندید اتفاقاً چون امشب ۳۰ دی است، ما بخاطر این ماندیم که رهبری مثل مسعود داشتیم بلاخره مردم می‌بینند مگر علت اینکه انقلاب ۵۷ به اینجا ختم شد خمینی نبود، یعنی حضور خمینی در رأس انقلاب ۵۷ آن را به این روز کشاند، حضور برادر مسعود در رأس مجاهدین باعث بقاء آنها شد، و بعد خواهر مریم و نقششان و دیدگاه‌شان بعد هم سیاستهای درست و استراتژی درست متناسب با وضعیت دشمن ؛ چون دشمن واقعاً دشمن سهمگینی بود، یک جنگی راه انداخته بود و هر کسی را سرکوب و خفه می‌کرد خیلی شجاعت می‌خواست بیایید پرچم صلح بردارید، که بعد این مزخرفات را به تن بخرید که اینها ستون پنجم دشمن شدند و دشمن مردم شدند و بخاطر منافع مردم یک جنگ ضد میهنی را به شکست بکشانید، علت بقاء این هست. علت این بود که حاضر شدند بهاء آن را بپردازند زیر مهیب‌ترین بمبارانها قرار بگیرند ولی از مواضع‌شان عدول نکنند، از خط و خطوط‌شان ذره‌ای کوتاه نیایند، حتی ما سلاحمان را دادیم و اشرف‌مان را دادیم ولی استراتژی‌مان را ندادیم و ۴۰ سال با مرزبندی مشخص و واضح با هر نوع دیکتاتوری و شعار آزادی همانهای که الان در کنار آخوندها قرار گرفتند اکثریتی‌ها در زمان فاز سیاسی به ما اشکال می‌گرفتند که شعار آزادی، شعار لیبرال‌ها است که جاده صاف‌کن امپریالیسم هستند، الان اینطوری نوکر دست پنجم آخوندها شدند، بنابراین اینکه ما ماندیم بخاطر رهبری‌مان هست، اگر توانستیم انسجام تشکیلاتی و وحدت تشکیلاتی داشته باشیم و محور یک ائتلاف مردمی باشیم که تنها ائتلاف ماندگار در تاریخ ایران است، خیلی‌ها دم از ائتلاف می‌زنند اما ائتلافهای چند روزه و چند ماهه با مرزهای مخدوش و معلوم نیست چه می‌خواهند بگویند بنابراین اینکه میگویید چرا؟ بخاطر داشتن خط و مشی درست و رهبری ذیصلاح، رهبری فداکار در راسش و بعد هم حاضر شدن برای اینکه بهاء مبارزه هر چند هم سهمگین بپردازیم.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.