برای یک ایران آزاد

اتحاد قربانیان شکنجه در برابر شکنجه گران :گفتگو با حسین فارسی

0

اتحاد قربانیان شکنجه در برابر شکنجه گران ، به دنبال افشای شکنجه کارگران معترض توسط ماموران وزارت اطلاعات آخوندی، بحث شکنجه در ایران بالا گرفت و شکنجه سیستماتیک در حاکمیت آخوندی درفضای مجازی افشاشد

به نحوی که سردژخیمِ قوه قضاییه رژیم، ناچار شد به میدان بیاید و به رفع و رجوع این فضاحت بپردازد.

سئوال این است که چه چیزی تغییر کرده؟ آیا ماهیت رژیم عوض شده و تصمیم دارد شکنجه را کناربگذارد؟ یا این که با اوجگیری قیام مردمی در سراسر ایران، رژیم تضعیف شده و دیگر مثل گذشته قادر نیست هزاران زندانی را تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار بدهد و صدای کسی هم در نیاید!

در همین رابطه آقای حسین فارسی از شاهدان قتل عام سال۶۷ طی گفتگویی باتلویزیون ایران آزادی به سئوالات پاسخ میدهد

حسین فارسی :   بله هما نطور که گفتید در روزهای گذشته بسیاری از قربانیان شکنجه، هم دستگیرشدگان قیام دیماه و هم زندانیان سیاسی سابق دهه ۶۰ به بعد شروع به افشای شکنجه‌هایی که علیه آنها صورت گرفته بود کردند. من چند نمونه را خدمت‌تان عرض میکنم : « احمدرضا آخوندی » یکی از بازداشتی‌های دی‌ماه ۹۶ متولد سال ۱۳۵۱ پدر سه فرزند هستند ، اینطور نوشته: « در تاریخ ۱۰ دی‌ماه ۹۶ با فراخوان‌ها به میدان خمینی بوشهر رفتم که ساعت ۱۰ شب دستگیر شدم. شب در بازداشتگاه نیروی انتظامی بودم که فردای آن شب، اطلاعات مرا چهار روز کتک می‌زد. بدترین فحاشی‌ها را می‌کردند. پسر بیست ساله و همسرم را تهدید می‌کردند. من چهار روز بدون غذا و آب در اسارت آن‌ها بودم که بعد از چهار روز که وزنم بیست کیلو کم شد. بله دوستان من که به هیچ دستگاه سیاسی وصل نبودم و هیچ‌گونه سوء پیشینه‌ای هم نداشتم آن‌قدر شکنجه شدم. وای به حال برادران و خواهران دیگر که باید بروی و ببینی که چه خبر است » ،  این نوشته احمدرضا بود.

نمونه دیگر شکنجه کارگران اعتصابی پرریس سنندج است که نوشتن : « روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵، سه دستگاه اتوبوس و صدها نفر از نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، با تجهیزات ضد شورش تمام محوطه اعتصاب (منظور چادر اعتصاب ) را به محاصره خود در آوردند و کارگران اعتصابی پرریس را ضرب و شتم کردند » .

مورد بعدی شاهین ذوقی تبار زندانی سیاسی سابق در نامه ای خطاب به دبیرکل سازمان ملل و کمیساریای عالی حقوق بشر نوشته: « از شما درخواست دارم که با انتخاب هیئتی مخصوص از زندان زابل گرفته تا زاهدان کرمان و بندرعباس تا دستگرد اصفهان تاگوهردشت کرج تا زندان فشافویه و تهران بزرگ تا زندان عادل آباد شیراز تا وکیل آباد مشهد تا شیبان اهواز تا دیزل آباد کرمانشاه تا زندان مرکزی ٫سنندج تا زندان زابل و سراوان تا زندان مالک اشتر و زندانهای وزارت اطلاعات واطلاعات سپاه وخانه‌ های امن در تهران و سراسر ایران و صدها زندان دیگر که به صورت مخفی و علنی وجود دارد را مورد بررسی قرار دهید و این رژیم را از شکنجه و آزار و اذیت مردم بی دفاع ایران منع کنید» .

نمونه دیگر: شیوا گنجی فعال حقوق زنان: « مورد بدترین توهین‌ها و تحت شدیدترین فشارهای روحی قرارگرفتم اسفند ۱۳۹۱ و فروردین۱۳۹۲ سه بارتوسط مامور نگهبانی سنندج مورد بازدید بدنی قرار گرفتم ، بارها توسط بازجویم مورد بدترین توهین‌ها قرار گرفتم، بارها تهدید به تجاوز و شکنجه شدم. جرم من دفاع از زنان سرزمین بود» .

حسین فارسی :   بله. اولین مورد به آذر ماه سال ۵۹ بر میگردد که مجاهدین اسنادی را مبنی بر شکنجه هوادارانشان توسط اوباش اعضای سپاه پاسداران و کمتیه‌چی‌ها افشا کردند ، در آن زمان موجی راه افتاد و خمینی یک هیئت تشکیل داد بنام « هیئت بررسی شایعه شکنجه»! خوب این هیئت از اسمش پیداست که اصلا از اول و قبل از بررسی قبول ندارد که شکنجه‌ای هست تا بخواد بررسی کند ، میگوید شایعه شکنجه! این از اسم هیئت ، حالا اعضای این هیئت چه کسانی بودند؟ این هیئت به ریاست محمد منتظری به عنوان نماینده خمینی و با عضویت علی‌محمد بشارتی نماینده مجلس، حسین دادگر دادستان عمومی تهران و فردی به نام گودرز افتخار جهرمی نماینده شورای نگهبان تشکیل شده بود . این علی‌محمد بشارتی خودش یک آدمکش جنایتکار عضو باند قنات بوده که درجهرم هواداران مجاهدین را ( که دادگاه انقلاب جهرم دستگیر میکرد و بعد آزاد میکرد ) میکشتند و مثله میکردند و توی قناتهای متروکه اطراف جهرم می‌انداختند ، ( که این قضیه در سال ۶۱ و ۶۲ افشا شد و معروف به باند قنات شدند این جنایتکار عضو هیئت بود ) ، بعدا معاون وزیرخارجه هم شد ، نتیجه تحقیقات این هیئت همان جمله معروف خمینی ملعون شد که گفت: « لکن اینا خودشون خودشونو شکنجه میکنند میاندازان گردن دیگران. خودشان خودشان را میکشند میاندازند گردن دیگران! » .

البته باید یادآوری کنم که  این قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ بود که خمینی هنوز حاکمیتش را تک پایه نکرده بود و مجبور بود برای جمع و جور کردن اوضاع به چنین نمایشاتی و خیمه‌شب بازیهایی تن بدهد و خلاصه بگوید که شکنجه نکردیم ولی بعد از سال ۶۰ دیگر اصلا گوش خمینی به حرف کسی بدهکار نبود که بخواد جواب بدهد یا ندهد! بعنوان نمونه نامه مهرماه آقای منتظری که اشاره میکند به فجایعی که در اوین میگذرد و اعتراضی که میکند ، خلاصه گوشش بدهکار نبود ، صدصد میکشت و اعدام میکرد ، تا حد مرگ شکنجه میکردند ، خودشان اصطلاح حتی‌الموت را بکار میبردند ،  تجاوز میکردند ، میکشتند ، و صدای کسی هم به جایی نمی رسید ، نه فضای مجازی و اینترنتی بود که افشاگری بشود و نه مقاومتی با این عرض و طول در خارج از حاکمیت خمینی بود که فریاد شکنجه شده‌ها باشد ، حتی وقتی اعضای مجاهدین که آثار شکنجه روی بدنشان باقی بود سازمان ملل رفتند ، باز هم خمینی اصلا به روی خودش نیاورد ، رژیم اصلا قطعنامه‌های سازمان ملل را تحویل نگرفت ، حتی وقتی مجاهدین عکس بدنهای شکنجه شده اعضای سازمان را در سازمان ملل نشان دادند سردمداران رژیم اینقدر پررو بودند که اعتراض هم کردند که چرا سازمان عکس بدن شکنجه شده اعضایش را در سازمان ملل نشان داده! تکذیب نمیکرد که شکنجه کرده ایراد می‌گرفت که چرا این عکسها را نشان میدهید! دجالگری در اوجش بود ، همین نمونه‌ها نشان میدهد اساسا اوضاع با الان خیلی فرق میکرد. حتی خمینی علنا دریک سخنرانی میگفت: « ما خلیفه میخواهیم که رجم کند، دست و پا قطع کند ،  شلاق بزند » ،  یعنی شکنجه و اعدام و سنگسار کند. این معنیش این بود که خودش این کاره است ، پس جانشینش هم باید این کاره باشد. دستگاه خمینی در دهه ۶۰ این بود ،

حسین فارسی :  البته دوستانی هستند و بیاد دارند و یا آن موقع نبودند یا کم سن وسال بودند بعدها حتما خواندند یا شنیدند که زمان شاه ساواک خیلی جنایت میکرد و بیرحمانه شکنجه می‌کرد ، شکنجه‌گرا هم بعد از سقوط شاه آمدند تلویزیون و اعتراف کردند ، آرش ، حسینی ، تهرانی خوب این شکنجه‌گرا چه کسانی را شکنجه می‌کردند؟ آخوندا که با یک سیلی بریدند و بقول خودشان تقیه پیشه کردند و هر چه بود را به بازجوها لو میدادند و بعد هم با گفتن جاوید شاه از زندان بیرون آمدند! اهل حبس کشیدن هم نبودند .

خوب این مجاهدین و فدائیان در زندان بودند که زیر شکنجه دژخیمان ساواک بدنهاشان کبود میشد ، شهید میشدند ، داستان مهدی رضایی که بشدت شکنجه شده بود یا شهید شدن فاطمه امینی زیر شکنجه که حتی اسمش را هم به شکنجه‌گرهای ساواک نداده بود ، همه این موضوعات و سرگذشت‌ها را بیاد داشتند و فضای جامعه ضد همچنین کارهای بود ، خلاصه اینکه شکنجه در افکار مردم قابل پذیرش نبود و بی‌نهایت کاری ضدانسانی و یک عمل شنیع دیکتاتوری بود و وجود هر نوع شکنجه یادآور خفقان و دیکتاتوی شاه بود و در آن فضای ۵۸ و ۵۹ جامعه قبول نمیکرد و اساسا کسی این را تحمل نمی‌کرد ، خمینی هم چون پایه‌های حکومتش هنوز تک پایه نکرده بود از همین بازتابهای اجتماعی می‌ترسید که مجبور شد اول بگوید بررسی می‌کنیم بعد هم بیاد بگوید که ما شکنجه نکردیم و تکذیب بکند . 

حسین فارسی :  طبعا شکنجه در این رژیم یک امر عادی که هیچ ، یک امر نهادینه و سیستماتیک شده است. چطور؟ الان عرض میکنم ، در سال ۶۰ شکنجه که انواع مختلفی هم داشت بدون حساب و کتاب اعمال میشد. رایجترین شکنجه از همان سال ۶۰ کابل و قپانی بود. البته بعدا در سال ۷۰ که  قرار بود صلیب سرخ به اوین برای بازدید بیاید ، ما بیش از صدنوع شکنجه که این رژیم در زندانها اعمال کرده بود لیست کردیم . سال ۶۴ که من در وزارت اطلاعات بازجویی میشدم ( سال ۶۰ هم دیده بودم که بی حساب و کتاب شکنجه انجام میگیرد ) ، متوجه شدم که یک سیستم درست کردند که شکنجه را کاملا شرعی و سیستماتیک کرده بودند ،  همین آخوند محسنی اژه‌ای بعنوان قاضی ضد شرع یک دفتر در اوین داشت و کارش این بود که (چون همه ترددات با چشمبند بود) بازجو متهم یا زندانی را با چشم بسته پیش او میبرد ، و بازجو میگفت حاج آقا این زندانی حرف نمیزند، بارها من این صحنه را دیدیم ، این آخوند جنایتکار هم یک حکم توی کاغذ می‌نوشت مثلا صد ضربه و بر اساس آن حکم ، بازجو شکنجه میکرد و خیلی وقتها هم می‌نوشت حتی الموت یعنی شکنجه تا مرگ ، البته روش بازجوها این بودکه حتی اگر این آخوند ۱۰۰ ضربه می‌نوشت ، بازجو به متهم میگفت که حکم حتی الموت گرفتم و تهدید هم میکرد ، به این کار چی میگویند ؟ آیا غیر از نهادینه شدن اسم دیگری میتوان روی این کار گذاشت؟ شاید کسی تصور کند که رژیم با دشمناش و مخالفینش اینطور برخورد میکند و جنایتهایی در حق آنها میکند ،  شکنجه میکند . اما اینطور نیست .

بعنوان مثال شما کلیپهای بازجویی سعیدامامی را نگاه کنید در یوتیوب زیاد است ، او که مزدور و رفیق خودشان بود معاون وزیر اطلاعات بوده و هر جنایتی هم که بگویید انجام داده و خودش شکنجه‌گر بوده  اما در کلیپها میشود دید که چطور او را وحشیانه بازجویی میکنند ، از این بابت میگویم که شکنجه و آدمکشی در این رژیم اصلا امر غیر منتظره یا موردی نیست ، اینها حتی رفقای خودشان را وحشیانه شکنجه میکنند و اینگونه رفتار میکنند ،  چه رسد به دشمن و مخالفان .

من کامنتی را دیدم که دوستی نوشته در مورد شکنجه حرف زیاد است اما سوالی که هست این هست که اشخاصی هستند که شکنجه‌گر هستند آیا راهی هست که مردم اینها را بشناسند منظورم علاوه بر نقاب داران افرادی که در انظار به شلاق زدن و دارزدن مشغول هستند ، و من خطابم فراتر از مزدوران رژیم هست چه کسانی حاضر هستند انسانیت خودشان را اینطور فراموش کنند و در قهر ذلت و خوی ضد انسانی دست به چنین کارهای بزنند ، در واقع چه شرائطی بوجود میآید که دست به چنین اقداماتی بزنند ؟ واقعیت این است که این محصول دستگاه اندیشه و ایدئولوژی خمینی  و این رژیم هست ، که چنین اندیشه متعفنی را تولید میکند ، در حقیقت این دستگاه ایدئولوژی انسان را از انسانیت تهی میکند و انسانها را مسخ میکند و انسانها را نه تنها شکنجه‌گر که دزد و چپاولگر و غارتگر تولید میکند ، اگر بخواهم کوتاه توضیح بدهم ، محصول اندیشه و ایدئولوژی حاکم هست ، کامنتهای زیادی هموطنان میگذارند ، دوستی در اینستاگرام نوشته « اسم شکنجه را تعزیر میگذارند ، خود من را در اهواز بعد از کلی شکنجه بردند نزد قاضی او هم نوشت ضرب حتی‌الموت ، یا اعتراف کن یا زیر تعزیر بمیر ، و ادامه داده کابل و قپانی مثل نقل ونبات و ساده‌ترین نوع شکنجه هست » ، هموطن دیگری بنام هاله نوشته : « پای مرا شکستند و قابل توصیف نبود ولی تحقیر و توهین زجرآورتر بود»  ، هموطنی بنام رودی نوشته: « خواهر و برادر و مادر و فرزند در مقابل آدم شکنجه میکنند که روحیه‌ش را بشکنند » ، اینها نکاتی بود که دوستان در این ارتباط گفتند ، از این موارد بسیار زیاد هست و من هم خودم چیزها و نمونه‌های زیادی داشتم که خواهر را در جلوی برادر شکنجه میکردند ، حتی برای صداقت آن فرد میگفتند باید خواهر خودت را شلاق بزنی یا یک نفر را کابل میدادند و میگفتند همسرش را شلاق بزند و این قبیل موارد ضدبشری زیاد بوده است .

حسین فارسی :  به نظر من بگذارید این سوال را از زبان تئوریسین و توجیه‌گر شکنجه در رژیم، محمد جواد لاریجانی که الان عنوان مشاور رئیس قوه قضائیه در امر حقوق بشر رژیم را یدک میکشد را بدهم : سایت رادیو بین المللی فرانسه در خرداد ۸۹  نوشته بود: «به گفته دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه ایران، ابزارهایی نظیر ” شلاق” در نشست شورای حقوق بشر شکنجه تلقی شده است در حالی که بر طبق قوانین اسلامی ایران، شلاق یک مجازات است و نه شکنجه ، وی حتی به قانون اساسی استناد کرده و بر اساس آن شکنجه در ایران را ممنوع دانسته است و نتیجه‌گیری میکند که بر همین اساس، در ایران مجازات وجود دارد و نه شکنجه.» دجالیت را ببینید مجازات بعد از حکم قاضی است ، و نه در زمان بازجویی ، حالا برای اینکه این قضیه را ماستمالی بکنند همان محسن اژه‌ای را اشاره کردم ، اینطوری شکنجه را مجازات می‌نامند ، یعنی خوب با دجالیت آنچه در سیاهچال‌های رژیم ولایت فقیه میگذرد را اسمش را مجازات میگذارد و تحت عنوان مجازات هر نوع شکنجه‌ای را مجاز می شمارد! .

یا به این مورد از بیرحمی و توجیه بدترین و ضد اسلامی و ضدانسانی ترین احکام  توسط این توجیه‌گر شکنجه دقت کنید: به نوشته سایت خبرگزاری ایسنا در تاریخ ۸ مهر ۸۶ همین لاریجانی میگوید : «اگر ما رجم نداشتیم ( منظورش حکم ضد انسانی سنگسار) و به جای آن  اعدام قرار می دادیم بازهم این ایرادها را می گرفتند ، البته باید توجه داشت که رجم از نظر اسلامی پایین‌تر از اعدام است چون در رجم این امکان وجود دارد که فرد بتواند نجات پیدا کند ولی در حکم اعدام این چنین نیست ، رجم نه شکنجه است نه مجازات غیر متناسب.» ، دیدید ،  دارد میگوید سنگسار چیز خوبی هست (تازه باید به اینها جایزه هم بدهند) ، حتی بهتر از اعدام ، و میگوید اصلا این سنگسار شکنجه نیست و مجازات متناسبی هم هست! ، حالا شما با این توجیهات ببینید که در زندانها و سلولهای انفرادی‌شان چی میگذرد! ، من دو نمونه به شما میگویم که ببینید شکنجه کردن برای این جانوران وحشی چه حکمی داشت .

مورد اول یک برادری داشتیم به اسم عباس فیروز که در قتل عام ۶۷ شهید شد ، عباس در زمان بازجویی زیاد شکنجه شده بود ، یکبار وقتی بازجو از اتاق شکنجه بیرون رفته بود به آن دژخیمی که کابل میزد گفت که برای چی میزنی من که چیزی برای گفتن ندارم ، دژخیم جواب داده بود : « این که چیزی داری یا نداری به برادر بازجو مربوطه به من مربوط نیست ،من فقط برای ثوابش میزنم ، ( شما تصور بکنید یک نفر را زیر کابل تکه پاره میکند این را ثواب میداند بخاطر ثواب کابل میزند )  من ثواب خودمو میبرم و میرم » که آدم حیران میماند که اینها چه جور حیوان یا موجوداتی هستند .

نمونه دیگر ، « یک روز پنجشنبه من را برای بازجویی صدا کرده بودند و در اتاق بازجوی نشسته بودم و بعد از ظهر بود که دو سه نفر وارد شعبه شدن با لودگی به بازجو گفتند که حاجی شب جمعه است آمدیم ثواب ببریم گفتند بیائیم پیش شما، ( من نفهمیدم اینها  چی دارند میگویند ) بازجو گفت بله خوش آمدید و آنها را به اتاق روبرو که محل شکنجه بود برد ، و یک زندانی را که در راهرو نشسته بود را صدا زد و برد توی اتاق و داد دست آن اوباش جانی ، چند دقیقه بعد صدای ضجه بودکه از اتاق بیرون میآمد که داشتند آن زندانی را شکنجه میکردند و شلاق میزدند»  ، این را از این بابت میگویم که اینها شکنجه را ثوابی برای خودشان میدانند ، دستگاه ذهنی اینها این طوری هست.

حسین فارسی :  واقعیت این هست که این روزها نظام آخوندی با دو تا موضوع روبرو شده که در حل آن و همچنین رفع و رجوع‌ش هم وامانده هم نمیداند چکار بکند ، یکی موضوع کشاورزان اصفهان هست که هیچ توجیهی برای سرکوب‌شان ندارد، آب آنها را قطع کرده و بیچاره‌ها میگویند ما کشاورزیم آب میخواهیم و چرا زاینده‌رود ما را خشک کردید .

یک موضوع دیگر هم موضوع کارگران دستگیر شده جنوبی یعنی اهواز و هفت‌تپه هست که حقوق‌شان را میخواهند . برای همین روحانی آمد سر کشاورزان و اینکه باید مسائل‌شان حل بشود صحبت کرد در عین حال گفت که کشاورزان هم امنیت نظام را تهدید می کنند. همزمان، آخوند دزد و جنایتکار صادق آملی لاریجانی نیز در حالیکه وعده پیگیری موضوع شکنجه شدن کارگران دستگیر شده را میداد ، همزمان برای کسانی که این خبرها را در فضای مجازی افشاء‌ می‌کنند و منتشر میکنند ، وعده مجازات و برخورد داد و خط و نشان هم میکشید ! یعنی از یک طرف میگوید باید حق و حقوق کشاورزها را داد ، از آن طرف میگوید که کشاورزها تهدید امنیت هم هستند ، تناقض را می‌بینید ، یا میگوید شکنجه نباید میشد و داریم پیگیری میکنیم ولی همزمان خط و نشان می‌کشد که چرا در فضای مجازی اینها را پخش می‌کنید و ما را رسوا میکنید حسابتان را خواهیم رسید! .

حسین فارسی :  دست باز به این معنی که دوست ندارند شکنجه کنند یا اینکه قدرت اجرای کردن آن را ندارند ، طبعا هم قدرت اجرای آن را دارند و هم توانایی آن را دارند و اگر دست خودشان باشد میتوانند و تا لحظه سرنگونی دست از این شکنجه و اعدام نمیتوانند بردارند ، اما این روزها از ترس گر گرفتن و شعله ور شدن قیام مردم هر سرکوبی که بکنند ممکن است منجر به خلاصه جان مردم به لبشان برسد و مردم بیشتر بیایند در میدان و  ترس از اینکه افشای این جنایات تبدیل به بنزینی بشود بر روی آتش قیام پس از این منظر دست باز برای شکنجه ندارند ، از طرف دیگر بخاطر افشای جنایات توسط مردم و همچنین فضای ملتهبی که در جامعه هست و در سطح بین‌المللی هم زیر فشار هست ، رژیم الان فتیله پایین حرکت میکند ، در دنیا الان  همه جا دم او را قیچی میکنند به اصطلاح دیپلومات‌هایش را که همان مامورین وزارت اطلاعاتش هستند از اروپا اخراج می‌کنند و در لیست میبرند ، در منطقه روی او فشارگذاشتند که باید به دخالت‌هایش در کشورهای دیگر پایان بدهد ، و از آن طرف هم سخترین تحریمها را علیه‌ش اعمال کرده‌اند. در داخل هم که هر روز یک جایی شعله می‌کشد و مردم مترصد یک فرصت هستند که خشم و نفرت خودشان علیه این نظام بیرون بریزند ، از طرف دیگر کانونهای شورشی هم روز به روز گسترش پیدا می‌کنند و هرحرکت اعتراضی صنفی را به یک حرکت اعتراضی ضد رژیم تبدیل میکنند ، خوب در چنین وضعیتی اگر سرکوب کند یک طوری برای رژیم گران تمام میشود و اگر سرکوب نکند، دیگر حریف مردم نمیشود و این همان حالت بن‌بستی هست که خامنه‌ای و روحانی در آن گیر کردند، باید جوانان و مردم معترض این را خوب بدانند و غنیمت بشمارند و از این وضعیت و فرصت استفاده بکنند و حداکثر تلاش برای گسترش اعتراضات را بعمل بیاورند ، این شرایط ممکن که دیگرتکرار نشود ، فرصت طلایی است که نباید از دست داد.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.