برای یک ایران آزاد

انقلاب یا کودتای فرهنگی ۱۳۵۹ ؛ وحشت ۴۰ساله از نفوذ فرهنگی :عزیز پاکنژاد

0

انقلاب یا کودتای فرهنگی ؛یادآوری روز ۲ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ است که  خمینی دانشگاه‌ها  را در سراسر کشور بست و هدفش را پاکسازی دانشجویان و اساتیدی اعلام کرد که «غرب زده!! » هستند و این چنین بود که تا سال ۱۳۶۲ درب‌های دانشگاه بسته ماند.

این تاریخی تلخ از میهن‌ مان ایران است که در ابتدای حکومت سیاه خمینی رخ داد، اما این واقعه تعجب نسل‌های بعدی را که در آن روزگار نبودند به خودش جلب کرد، که آخر چرا؟ موضوع چی بود؟

به چه علت و چرا باید دانشگاههای یک کشوربه مدت ۳ سال بسته بماند ؟ چرا دانشگاه ‌که در هر مملکتی مهد علم و دانش و فناوری و نشانه آینده داری و رشد و توسعه یک کشور هست باید توسط حکومت کشوراینطور مورد هجوم قرار بگیرد؟! وصدها چرایی دیگر.

در همین رابطه آقای عزیزپاکنژاد درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به موضوعات پرداخته وبه سئوالات پاسخی میدهد .

عزیز پاکنژاد: این فیلمی که در ابتدای برنامه پخش کردید ماهیت این آخوند را بخصوص افکار ارتجاعی او را روشن می‌کرد، این آخوند روز ۶ فروردین ۱۳۵۹ یک سخنرانی کرد و در آن هدف یا منظورش از کودتا را در یک جمله روشن کرد و گفت: باید یک انقلاب اساسی در تمام دانشگاه‌های سراسر کشور بوجود بیاید تا دانشگاه محیط سالمی بشود، که برای تدریس علوم عالی اسلامی آماده بشود، آن زمان بطور طبیعی ، همه آنهایی که در آن زمان بودند می‌دانند که دانشگاه به کانون مبارزاتی نیروهای مترقی چپ و سازمان مجاهدین خلق که در قالب انجمن دانشجویان مسلمان فعالیت می‌کردند و همینطور سازمان چریکهای فدایی خلق که در قالب دانشجویان پیشگام فعالیت می‌کردند و بقیه گروه‌ها که هر کدام تحت عنوانی در این دانشگاه‌های مختلف کشور برای مقابله با این حکومت ارتجاعی که روی کار آمده بود در حال مبارزه و مقاومت بودند، و بدنبال تحقق آزادی بودند، همان چیزی که در صدر خواسته‌های انقلاب بود، خواسته اصلی انقلاب بود، یعنی آزادی برای مملکت، و این مسئله درست در نقطه مقابل افکار و مقاصد پلید خمینی بود، که الان در این فیلم ابتدای برنامه دیدیم، دارو دسته ارتجاعی‌ش هم همینطور فکر می‌کردند، بی دلیل نبود که خمینی تحت عنوان انقلاب فرهنگی به دانشگاه‌ها هجوم برد، که در ابتدا با حمله به سفارت امریکا و گروگانگیری کارکنان سفارت و شعارهای باصطلاح ضد امپریالیستی که با کمک خط امامی‌ها سر می‌دادند آغاز شد، همه کسانی که بودند می‌دانند داستانش چی بود، بعد هم با کمک گروه اندکی از دانشجویان که طرفدار حکومت بودند بنام انجمن اسلامی دانشجویان کار و خرابکاری می‌کردند با آنها حمله را آغاز کرد، زخمی کرد و کشت و بسیاری از دانشجویان در سراسر ایران بخاک و خون کشید، سرکوبی و بستن دانشگاه‌ها را محقق کرد و به تصفیه هزاران دانشجو و اساتید دانشگاه دست زد و دانشجویان بسیاری را از دانشگاه اخراج کرد و به این ترتیب با این هدف این کودتا را عملی کرد.

عزیز پاکنژاد: آمار دقیقی که نیست چون آنقدر آن زمان بلبشو بود و اینها کشتار می‌کردند که مشخص نمی‌شد، ولی آماری که آن زمان روزنامه‌ها می‌دادند و الان بعنوان منبع از آن‌ها می‌شود استفاده کرد، این تصفیه یا کودتا از دانشگاه تبریز شروع شد و در دانشگاه تبریز حدود ۱۲ هزار دانشجو تحصیل می‌کردند، در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ یک گروه ۲۰۰ و یا ۳۰۰ نفری چماقداران خمینی به دفاتر و کتابخانه‌های گروه‌های سیاسی حمله کردند و آنها را به آتش کشیدند، در همین روز در سراسر ایران حمله به دانشگاه‌ها را آغاز کردند، که نتیجه‌ش بسته شدن کل دانشگاه‌های ایران بود، در رشت در روز سوم اردیبهشت حمله کردند و ۱۲ دانشجو را کشتند، تعداد زیادی را زخمی کردند، تعداد زیادی از دستگیر شدگان این شهر را بعداً تیرباران کردند، کسانی را که بر سر موضع بودند و بر علیه این آخوندها شعار می‌دادند، اسامی آنها همان موقع در روزنامه‌ها منتشر شد، در شیراز حدود ۱۰۰۰ نفر را مجروح کردند، ۳ نفر را کشتند، که روزنامه کیهان در آن زمان نوشته بود، دردانشگاه جندی شاپور اهواز بسیاری را کشتند، اسامی ۱۲ نفر را همان موقع روزنامه‌ها اعلام کردند، به بعضی از دانشجویان دختر در اهواز بی حرمتی کردند، حتی مردم اهواز می‌گفتند تا یک هفته بعد جنازه‌هایی را بر روی رودخانه کارون می‌دیدند و بیرون می‌کشیدند، تک به تک جنازه‌ها بر روی رودخانه کارون اهواز می‌آمد و مردم می‌دیدند، در همان جریانات فدایی خلق دکنر نریمیسا که از دانشجویان پیشگام بود دستگیر شد و بلافاصله به جرم مداوای دانشجویان زخمی به جوخه تیرباران سپرده شد و به قتل رسید ، بیشترین جنایات در همین دانشگاه جندی شاپور اهواز اتفاق افتاد، در زاهدان روز دوم اردیبهشت یک کشته و تعداد زیادی مجروح شدند، در مشهد شکرالله مشکین فام و محسن رفعتی را به قتل رساندند، در اصفهان و شهرهای دیگر هم وضع مشابهی بود، آن زمان روزنامه انقلاب اسلامی یک گزارش کوتاهی اول اردیبهشت ۵۹ داده بود که در ۴ روز یعنی از روزی که در ۲۸ فروردین شروع شد تا اول اردیبهشت در دانشگاه بابلسر ۳۰ نفر را زخمی کردند، در دانشگاه شیراز ۳۱۰ نفر زخمی کردند، در دانشگاه تربیت معلم تهران ۱۰۰ نفر را زخمی کردند، دانشگاه مشهد یک کشته و ۴۰۰ زخمی ، دانشگاه تهران ۴۹۱ زخمی و سه کشته، دانشگاه جندی شاپور ۷۰۰ زخمی و ۵ کشته، این‌ها آماری است که آن موقع می‌دادند، که کامل نبود، دانشگاه سیستان و بلوچستان ۵۰ زخمی و یک کشته، دانشگاه گیلان صدها زخمی و ۷ کشته، این‌ها آمارهای جسته و گریخته ای بود که داده می‌شد و مسلماً گوشه ای از جنایت عظیم خمینی و طرفدارانش دراین مورد بود، ابعاد این تصفیه بسیار گسترده بود اما متاسفانه آمار درستی از تلفات دانشجویان در دست نیست، که دقیق باشد، در مورد اینکه چه تاثیری داشت بسیار مخرب بود به عبارتی می‌شود گفت در طی تعطیلی دانشگاه‌ها و تصفیه‌های خونینی که از مخالفان ولایت فقیه و حکومت مطلقه و حکومت جبار خمینی صورت گرفت یک نسل از دانشجویان آگاه و مبارز و ترقیخواه که برای آزادی تلاش می‌کردند، قتل عام شد.

عزیز پاکنژاد: این طرح از طرف انها برای خمینی و دارو دسته مرتجعش در چهارچوب به اصطلاح انقلاب فرهنگی مطرح شد اسمش را وحدت حوزه و دانشگاه گذاشتند و یک شورای انقلاب فرهنگی هم درست کردند که بر اساس دیدگاههای ارتجاعی محتوای بسیاری از کتابهای درسی، کتاب‌های علمی را تغییر دادند به شیوه‌های مختلف دیدگاه‌های مترقی و مدرن را از آنها حذف می‌کردند، همچنین تغییراتی را با هدف باصطلاح اسلامی کردن دانشگاه و آن چیزی که اجرای شریت اسلام میگویند (اسلام از نظر خمینی) در دانشگاه‌ها اعمال کردند، این سلسله برنامه‌ها، برنامه‌هایی که آنها انجام دادند تاثیرات زیادی بر ساختار فرهنگی و عملی کشورمان داشت، یعنی به همین دلیل بود که تعداد زیادی از اساتید از ایران خارج شدند و ایران را ترک کردند و به خارج رفتند، هدف این طرح هم به کسانیکه دست اندرکارش بودند می‌گفتند گسترش نفوذ فرهنگ اسلامی در شوون جامعه و همینطور تصفیه محیطهای علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی مظاهر و آثار غربزدگی از جمله اهداف این شورا است، این‌ها راخودشان گفتند که در رأس این کار بودند، ابتدا ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل دادند و بعد به شورای عالی انقلاب فرهنگی این راتغیر ماهیت دادند، ببینید در این مورد من اگر بخواهم یک چیزی بگویم، از حدود یک قرن قبل از این کار، قبل از باصطلاح انقلاب فرهنگی که اینها دست زدند، یک سیستم آموزشی دوگانه‌ای در ایران بود، یکی مدارس مذهبی بودند و یکی هم دانشگاههایی که مدرن بودند و بوجود آمده بودند، این‌ها به موازات هم فعالیت می‌کردند، نظام سنتی آموزش همان نظام مدارس مذهبی این پاسخگوی نیازهای کشور نبود، بنابراین مردم یعنی ایرانیان رفتند دارالفنون را تأسیس کردند که هدفش مدرن سازی ساختار آموزشی بود که این به موازات مدارس مذهبی می‌توانست پیش برود، بعد از انقلاب همین که در ۱۳۵۷ خمینی آمد گفت که هدف انقلاب که کردیم انقلاب فرهنگی است، هدفش اسلامی سازی دانشگاه‌ها است. عرض کردم خدمتتان می‌خواستند فاصله این دوتا یعنی بین دانشگاهای مدرن و آن آموزشهای سنتی یعنی روشهای سنتی و مذهبی را از بین ببرند، که این‌ها آموزش‌های عالی بودند که از هم مجزا بودند، بین این دو تا را می‌خواستند کنترل مذهبی را حاکم بکنند که بطور کلی دور مدرن را خط بکشند، پس هدف اصلی همانطور که عرض کردم  در دست گرفتن کنترل دانشگاهها بود و می‌خواستند که با این کنترل ساخت و بافت مدرن را تغییر بدهند ، در این مورد من مثالی دیدم که آقای دکتر محمد ملکی که آن زمان رئیس هیت مدیره دانشگاه تهران بود، ایشان بعد از آن همه شکنجه‌ای که شدند و رژیم آن همه تحقیقاتی که در موردشان اعمال کردند. بعداً یک مطلبی نوشته بود در باره نتایج انقلاب فرهنگی که در آن می‌گوید (آقای دکتر ملکی در این مورد صلاحیت دارد که اظهار نظر بکند) انقلاب فرهنگی برنامه‌ای از طرف یک اراده برای کسب قدرت بود و در حقیقت نه یک انقلاب فرهنگی، بلکه یک هجوم سیاسی بود و بعد در مورد توجیهاتی که همین دفتر تحکیم وحدت درباره توجیهات دولتی می‌گفتند و اظهار نظری که ایشان می‌کند می‌گوید طبق آمار وزارت علوم از نظر علمی پربارترین دوره‌های دانشگاه در ایران یک سال و نیم پیش از انقلاب فرهنگی بوده یعنی از شروع انقلاب تا شروع انقلاب فرهنگی، بالاترین و از نظر علمی پربارترین دوره دانشگاهها بوده، خمینی که با این باصطلاح برخورد کرده بود، حرف‌ها و توجیهاتی که این مدعیان اصلاح طلب در دفتر تحکیم وحدت قبلاً و گاها همین الان میگویند می‌خواهند بر دست داشتن خودشان در این جنایت بزرگ سر پوش بگذارند.

عزیز پاکنژاد: پاسخ به این سؤال باید مفصل باشد اما خمینی برای اینکه کسی برای پیشبرد افکار ارتجاعی خودش جلویش نباشد و بعد با این ترتیباتی که برای ورود دانشجویان بسیجی به دانشگاه‌ها اتخاذ کرد ، طبیعتاً فضای سرکوب در دانشگاهها  و تغییراتی که در کتب درسی داده بودند ،  وجه ارتجاعی در دانشگاه‌ها را دامن می‌زد، ولی مبارزه‌ای که بر مبنای علم و دانش و منطق و مدرنیته و پیشرفت در دانشگاه‌های ایران بود اینها را با شکست مواجه کرده بود، یعنی الان هم ما شاهد فعالیت‌های این‌ها در دانشگاه‌ها هستیم ولی در مقابل‌شان هم دانشجویان آگاه و مترقی و آزادیخواه هستند که در مقابل آنان می‌ایستند، مثلاً گاهی اوقات که مقامات رژیم در دانشگاه حاضر می‌شوند می‌بینیم دانشجویان شجاعانه می‌ایستند و آنها را به زیر سؤال می‌برند و زیر حمله می‌برند، بنابراین رشد ارتجاع در این زمینه در دانشگاه‌ها به شکلی نمود پیدا کرده یا مثلاً دیده می‌شود، این نتیجه همان جنایتی است که خمینی انجام داده است، منتهی بر اساس آن چیزهایی که داریم پیشرفتی در آن نیست، یعنی آینده‌ای برای آن‌ها ندارد.

عزیز پاکنژاد: خمینی چه می‌خواست، خمینی می‌خواست که برداشتهای ارتجاعی خودش را از اسلام ، در دانشگاهها تدریس بکند این همان چیزی بود که در صحبتش بود ترسش را هم گفته، حالا این در قالب اینکه ترس ما از فلان و فلان است از دانشگاه است اینها همه زمینه سازی بود برای کاشتن همان برداشتهای ارتجاعی‌ش از اسلام در دانشگاهها بعنوان چیزهایی که جوانان باید یاد بگیرند، خودش چندین بار گفته بود که یک اصطلاحی دارد بنام طبقه روشنفکر دانشگاهی از این طبقه روشنفکر دانشگاهی که خودش همیشه می‌گفت بسیار متنفر بود و در عین حال از آن می‌ترسید می‌گفت اکثر ضربات مهلکی که در تاریخ آخوندها خوردند (که به آن‌ها می‌گوید اجتماع خورده است یعنی به آخوندها و خودش خورده بود) از دست اکثر همین روشنفکران دانشگاه رفته است، دانشگاه را مرکز فتنه و فساد در دنیا می‌داند، در سخنرانی‌هایش بوده و گفته بود از آنطرف هم ما می‌بینیم یک واقعیتی بوده و هست که دانشگاه بعنوان کانون ترقیخواهی و آزادیخواهی و نقشی که در رویدادهای تاریخی ایران ایفا کرده است، برای ارتجاع خمینی اصلاً دشمن با هر وسیله‌ای باید از صحنه حذف می‌شد، مثلاً نقشی که دانشگاه در مقابله با کودتا بر علیه دولت دکتر مصدق در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ داشت و همینطور نقش دانشگاه در انقلاب ضد سلطنتی و پرورش یک نسل از انقلابیون پاکباخته و آگاه که عملاً رهبران انقلاب بودند، خمینی می‌خواست بهر وسیله‌ای آنها را حذف کند، بعد از انقلاب این ترس بیشتر شد چون با چشم شاهد فعالیت‌های گروه‌های سیاسی مترقی و رادیکال در دانشگاه بود و این برای او غیر قابل تحمل بود کلاسهای تبیین جهان مسعود رجوی در نیمه سال ۵۸ در دانشگاه صنعتی شریف که در آن به آموزش فلسفه و ایدئولوژی مجاهدین می‌پرداخت، در این مورد خیلی روشن است، من یک مثالی دیدم از روزنامه لوموند ۹ فرودین ۱۳۵۹ یعنی همان زمان که در آن تشریح می‌کند، روزنامه لوموند را همه می‌شناسند یک روزنامه بسیار معتبر فرانسوی است، آمده بود گزارش تهیه بکند می‌گوید یکی از وقایع بسیار مهمی که نباید در تهران از دست داد دروس فلسفه مقایسه‌ای است که آقای مسعود رجوی هر جمعه بعدازظهر تدریس می‌کند در حدود ۱۰ هزار نفر با ارائه کارت ورودی در زمین چمن دانشگاه شریف بمدت ۳ ساعت به رهبر مجاهدین گوش فرا می‌دهند، آقای مسعود رجوی با سخنوری آموزنده‌اش و نیز جوانی خود (که آنجا روزنامه لوموند می‌گوید که او ۳۲ سال بیشتر سن ندارد)، می‌گوید که طرفداران بسیاری دارد، میتینگ‌های سیاسی که در پایتخت و یا در شهرستانها برگزار می‌کند توده‌های ۱۰۰ هزار نفری، ۲۰۰ هزار نفری، بعضی اوقات ۳۰۰ هزار نفری را بخودش جلب می‌کند، این را لوموند ۲۹ مارس ۱۹۸۰ برابر با ۹ فرودین ۱۳۵۹ گزارش کرده بود که خود این گزارش فکر می‌کنم جواب سؤال شما هست که گویای واقعی بودن ترس خمینی از دانشگاه و دانشگاهی‌ها است.

عزیز پاکنژاد: این ترس بیشتر هم شده و خامنه‌ای مستمر از نفوذ فرهنگی دشمن صحبت می‌کند، او این را مقدمه‌ای برای نفوذ سیاسی دشمن می‌داند، کانون این نفوذ را دانشگاه و دانشجویان می‌داند، به همین دلیل هم وزارت اطلاعات محققین و کارشناسان و دانشجویان را خیلی شدید زیر نظر دارد، دستگیر و اتهام جاسوسی به آنان میزند، زندانی می‌کند، رفت و آمد مقامات علمی خارجی و ارتباط آنان را با مقامات دانشگاهی که امر بسیار عادی و معمول است را توطئه می‌نامد، در تظاهراتهای حکومتی که بمناسبت روز دانشجو یا دانش‌آموز برگزار می‌کند همیشه شعارها بر نفوذ دشمن به عنوان محور اصلی تظاهرات مطرح بوده، این نشان می‌دهد رژیم در کلیتش بعد از ۴۰ سال با آن انقلاب فرهنگی و جنایاتی که در این زمینه انجام داده و هزینه‌های نجومی که کرده و از مردم گرفته نتوانسته برای این موضوع راهی پیدا بکند، از بین بردن این فاصله بین ارتجاع و مدرنیسم در داخل ایران و دانشگاه‌های ایران توسط این رژیم عملی نشده است، این را می‌شود از فعالیتهای دانشجویان مترقی و رادیکال و چپ، غیر مذهبی و مذهبی که در هر فرصتی به اعتراض می‌پردازند و حتی بعضاً نشانه‌ها بطور علنی نشان می‌دهند و می‌آورند، علیرغم فشارمزدوران بسیجی، وزارت اطلاعات و هزینه‌های زیادی در این زمینه می‌پردازند ولی کارشان را ادامه می‌دهند، دانشجویان آگاه همیشه در هر کجا که لازم باشد، حضوردارند، برای کمک به مردم و چه در جریانات کارگری و چه در قیامها که حضور پر رنگی دارند، چه در زلزله و سیل که برخلاف خواست رژیم به کمک مردم می‌روند و در عین حال به آگاهی دادن به مردم می‌پردازند، این‌ها همه باعث وحشت رژیم هست و وحشت ولی فقیه و دستگاه سرکوبگرش است، که می‌بیند نمی‌تواند کنترل بکند و به نظر من باید بترسد.

عزیز پاکنژاد: در آن زمان نیروهای آزادیخواه و دمکراتیک همراه سازمانهای مترقی مقاومت خیلی جانانه ای را در مقابل رژیم و عوامل رژیم در دانشگاه و جاهای دیگر، عوامل رژیم مثل همین انجمن‌های اسلامی و دانشجویان پیرو خط امام و همینطور در جامعه د رمقابل عوامل حکومتی مردم را سازماندهی می‌کردند، ابعاد وسیعی هم داشت علت قربانی شدن این همه دانشجو و استاد هم همین دلیل بود، با دست خالی می‌رفتند و در عوض چماق و گلوله دریافت می‌کردند، بسیاری از هوارداران و سمپاتهای مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق و نیروهای ترقیخواه و چپ قربانی شدند و دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام شدند و از کارشان بطورعلنی جلوگیری شد ولی ادامه دادند و هنوز هم ادامه می‌دهند، نیروهای سیاسی در آن زمان در سازمانهای خودشان با ایدئولوژی و سیاستهای مشخصی که داشتند عمل می‌کردند، بعضی انقلابی و بعضی سازشکار بودند و از یک سوی جنگ با رژیم و تعامل با همدیگر را داشتند، در آن زمان در بین جریانات چپ حزب توده با آن عقاید سازشکارانه و اردوگاهی خودش را در کنار خمینی قرار داد و عرضه را بر روی نیروهای چپ قفل کرد، و با خیانت به آرمانهای چپ، سازمان چریکهای فدایی خلق را شقه کرد و اکثریت آن را به حمایت همه جانبه از خمینی و رژیم کشاند، شرح طولانی دارد و جای این اینجا نیست، خمینی هم توانست نیروهای راست ارتجاعی را جذب بکند و به تقابل با دشمن اصلی‌ش بپردازد، یعنی به رودرویی مطلق با مجاهدین خلق که در نقطه مقابل افکار ارتجاعی او قرار داشتند بپردازد، سرکوبی و قتل عام نیروهای دمکراتیک هم کاری بود که با سازمانها و جریانات دیگر کرد، بطورطبیعی اصل برای نیروهای دمکراتیک مقابله با ارتجاع و دفاع از آزادیهای سیاسی بود، برای نیروهای راست ارتجاعی برقراری سلطه همه جانبه‌شان بر جامعه بود، در این هماوردی متاسفانه ارتجاع حاکم موفق شد، هم جامعه را ببندد و هم نیروهای سیاسی مترقی را به بند بکشد، اما درحال حاضر علیرغم سرکوبی و بستن جامعه که ادامه دارد، ولی نیروهایی که در این ۴۰ سال به مقابله با این رژیم پرداختند، دراین مرحله جدید با مقاومت مردم ایران وضعیت بسیار روشنتری دارند و قدرتمندتر ظاهر می‌شوند، بطورمشخص سازمان مجاهدین خلق و مقاومت ایران که با تشکیل کانونهای شورشی و تغذیه فکری آنها بن بست مسئله ایران را که سالهااست در طی این سالیان طولانی ادامه داشته را در هم می‌شکند و راه حلی را ارائه داده که رژیم با تمام ظرفیت نظامی و سیاسی‌ش از حل آن عاجز است، و الان می‌بینیم مجبور می‌شوند در مطبوعات خودشان علیرغم بایکوت همه جانبه خبرهای فعالیتهای موثرکانونهای شورشی ، خودشان اعلام می‌کنند، اعلام دستگیریهایی که وزیر اطلاعات رژیم چند روز پیش گفت و بعضی اسامی که سازمان مجاهدین همین امروز اعلام کرد، همه نشان می‌دهد رژیم عاجز است، گروه‌ها و نیروهای سیاسی که از آن زمان و باز ماندند، یک توانمندی و ظرفیت مشخصی دارندکه این را حفظ کردند و اگر آدم بخواهد ارزیابی از اینها بدهد به میزان مرزبندی و فاصله ای که با رژیم می‌گیرند باید آنها را ارزیابی کند یا قضاوت بکند و یا مطرح بکند، اینطور مطرح می‌شوند و نه اینکه یک حیات غیر مؤثر داشته باشند با بی عملی ادامه بدهند، به نظر من در چنین شرائطی خطر برای این نیروها درداخل ایران و طرفدارانشان در داخل ایران فقط سرکوب مستقیم رژیم نیست، بلکه آن همسویی تئوریک و سیاسی با ترفندهای و تاکتیکهای رژیم دراین موقعیت خاص است، چون رژیم سعی می‌کند از کوچکترین مواضعی که می‌گیرند به نفع خودش سوءاستفاده بکند، پس باید بسیار دقت بکنند بخصوص در مسائل سیاسی روز نگذارند رژیم از مختصات سیاسی و ایدئولوژیکی آنان برای خودش قبایی درست بکند و آنها را خلع سلاح بکند، مخصوصاً که الان رژیم در محاصره مردم ایران است و در زیر فشار خردکننده خارجی قرار دارد، حمایت‌های بیرونی از بین رفته، الان جایش را به فشار خردکننده داده، که مسئول این وضعیت هم خود رژیم هست، نه این کشور یا آن کشور یا این سیاست یا آن سیاست، مسئول خود رژیم هست، پس مسئولیت همه کسانی که هستند اول به زانو در آوردن رژیم هست، با یک تحلیل مشخص از اوضاع مشخص ایران باشد.

عزیز پاکنژاد: حجاب اجباری خودش موضوع مفصلی است که در چارچوب همین ارتجاع فرهنگی رژیم جای خاصی دارد، بسیا اصرار بر اعمال این حجاب اجباری دارد و د راین ۴۰ سال حتی یکبار از این منفک نبوده، تمام نیرویش بر روی سرکوبی زنان و دختران ایران است، این یک چیزی است که دراندیشه ارتجاعی‌ش هست، پس بنابراین رژیم اینکار را و این حجاب اجباری را کرده و بسیاری از چیزها که پیش آمده و نارسایی اجتماعی که در ایران پیش آمده بر این بسته هیچ شکی نیست، وقتی نصف جمعیت ایران را در زیر فشار خردکننده قرار می‌دهد، خانواده‌ها را نابود می‌کند و پیوندها را از بین می‌برد، آن هم بخاطر یک تار مویی که درفصل گرما از زیر روسری بیرون می‌آید، می‌گیرد و به شدت تحقیر می‌کند، بخاطر همین شلاق میزند، جریمه‌های سنگین می‌کند، خانواده‌ها را احضار می‌کند بسیار زیر فشار قرار می‌دهد، این مسئله حجاب اجباری با این رژیم پیوند دارد و با رفتن این رژیم از بین می‌رود، این را می‌شود مطمئن بود که تا زمانی که این رژیم هست، این مسئله حجاب اجباری بر روی زنان قهرمان میهنمان با فشار هر چه بیشتر از طرف این رژیم ادامه پیدا بکند.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.