برای یک ایران آزاد

بانک خونبهای آزادی

0

بانک خونبهای آزادی، سرمایه و گنجینه بزرگ ملت ایران به سوی آزادی است، عظیم ترین بانک با قدمت ۱۲۰ سال پس انداز برای آزادی است، منشاء امید و حساب پس انداز کانونهای شورشی و ارتش آزادی برای رساندن مردم ایران به سرمقصد آزادی است.

ساعت ۰۸۰۰ صبح تا ساعت ۱۰۰۰ قرار بازدید از نمایشگاه ۱۲۰ سال مبارزه مردم ایران برای آزادی  رو داشتم.

وقتی به ساختمان نمایشگاه رسیدم عکسهای با شکوه رهبران هر دوره از تاریخ ایران چشمم را گرفت، تازه متوجه علت نامی که برای نمایشگاه انتخاب شده بود شدم. تصاویر از ستارخان و باقرخان،‌ و میرزا کوچک خان و مصدق و فاطمی تا محمد حنیف نژاد، موسی خیابانی، اشرف رجوی، و سپس تصویر بزرگی از شیر خورشید، که نماد نگهبانی ازایرانم را درذهن تداعی می‌کرد و نهایتا تصویر مسعود رجوی که به حق ادامه دهنده راه گذشتگان در مداری بسا بالاتر است.

وقتی وارد نمایشگاه شدم درهمان دقایق اول احساس کردم این آن محلی نیست که خودم را برایش آماده کرده بودم. ازهمه نقاط این بنای بزرگ به زیبا ترین شکل استفاده شده بود. دیدن هر تصویر یاد آور خاطره ای بود که یا آنرا شنیده بودم و یا در مورد آن خوانده و یا خودم در آن حضور داشتم.

از تصاویر بزرگان تاریخ ایران شروع شد و بعد شهدای بنیانگذار، شهدای قیام مردم ایران در سالهای مختلف، شهدای انقلاب ضد سلطنتی، شهدای فروغ اشرف، شهدای ۱۹ فروردین، شهدای حماسه اشرف، شهدای لیبرتی، و یک تابلو بزرگ از ستاره طلایی به یاد ۱۲۰۰۰۰ شهدای مجاهد خلق که به دست آخوندهای خون آشام اعدام شده بودند.

هرگز و هیچگاه تصاویر و خاطرات همه شهدای راه آزادی را با هم یکجا ندیده بودم. احساس عجیبی داشتم، از یک طرف اشک در چشمانم حلقه زده بود و از طرف دیگر همه وجودم پر از غررو وافتخار. بی اختیار به ساعتم نگاه کردم، ساعت ۱۰۰۰ بود ولی من هنوز نیمی از نمایشگاه را طی کرده بودم.

از دالان تصاویر شهدای عملیات تروریستی گذشتم به ماکت بسیار زیبا و بزرگ ازلیست ۲۰۰۰۰ تن از شهدای راه آزادی رسیدم. این قسمت از نمایشگاه جلوه وشکوه دیگری از مقاومت برای آزادی بود. ابتدا تابلو بزرگی از گل سرخ به یاد ۳۰۰۰۰ گل سرخ قتل عام شده، سپس قسمتی که تداعی زندانهای مخوف رژیم خمینی بود و همه فجایعی که در آن رخ داده. از راهروهای مرگ تا طنابهای آویزان شده در سالن مرگ و اتاق شکنجه و تا قفس های تک نفره تا تصویر خانه مسکونی و سلولهای انفرادی و….

از این قسمت می خواستم سریعتر خارج شوم چون طاقت دیدنش را نداشتم. ولی به یک باره گفتم نه نه بایست. درست است که شقاوت و درنده خویی دشمن را دیدی، ولی اوج ایستادگی فراسوی طاقت انسان رها را هم دیدی؟ همان ها که با وجود هفت سال بودن در زیر انواع از شکنجه ها، باز هم در مقابل یک سوال با افتخار گفتند مجاهدیم و رفتند. این آن سرمایه عظیم انسانی است که کسانی برای به ثبت رساندنش بهای بس گران و خونینی دادند.

از این محل خارج شدم، ولی احساس می کردم هنوز آنجا هستم. به بقیه نمادها وتصاویر که شهدای استانها بود و بعد تصاویری از ۱۲۰۰۰۰ شهید که به ندرت عکسشان هست داشتم نگاه می کردم اما همچنان در ذهن دنبال نام و توصیف درست برای این نمایشگاه می گشتم، احساس کردم این نام نمایشگاه برای این مکان، خیلی کم است. درهمین فکربودم، به سخره بزرگی رسیدم، سخره ای که واقعا نماد ایستادگی سخره گونه انسانی را به نمایش کشیده بود تا نشان دهد، انسانی که برای آرمان و آزادی می جنگد، به حق نماد ملی سخره ها خواهد شد، که تاریخ به خود ندیده است.

نگاهم به بالای صخره و تصویر درخشان طاهره طلوع بود،‌ که به یک باره نوشته بالای تصاویر شهدای هر استان را دیدم که نوشته بود خون بهای آزادی. با خودم گفتم، یافتم.

بانک خونبهای آزادی، اینجا بانک خونبهای آزادی است، بزرگترین بانک دنیا، سرمایه دارترین بانک دنیا، بانکی که قابل دست برد زدن نیست، قابل معامله کردن نیست، بانک در گردشی که هر روز و هر ساعت به آن افزوده می شود، ولی هرگز کم شدنی نیست، بانکی با پشتوانه قوی از شهادتها، رنج و شکنجها، ایستادگی و مقاومت، و پرداخت و مایع گذاری.

بله بانکی که تنها در یک نقطه هزینه می شود، هزینه برای آزادی مردم ایران، پس انداز شده  برای کانون های شورشی، برای ارتش آزادی، و برای تضمین آزادی مردم ایران.

بی اختیار ذهنم  دنبال صاحب این بانک رفت،‌ صاحبی که نگذاشت حتی یک قطره از این خونبها به هدر رود. صاحبی که گردش این بانک عظیم و زیبا را عملی ساخته. بله به یمن این بانک وصاحبش بوده و هست که این میزان از انسانهای پاک و رها با پذیرش همه درد و رنج ها و دادن خون خود این بانک ارزشها را ساختند که امروز به حق سرمایه عظیم و مایع افتخارملت عزیز ایران است.

با صدای بلندگوکه ساعت ۱۲۰۰ و پایان بازدید را اعلام می کرد مجبور به خروج شدم. وقتی خارج می شدم احساس کردم دیگر همان نفر ۴ ساعت قبل نیستم، احساس کردم یکی تداوم و مسئولیت این بانک را به من سپرد، ندیدم کی بود ولی سنگینی این مسئولیت را برگردنم حس کردم.

درهمین زمینه:

کشتار ۶۷ بعد از ۳۱ سال « هرکس بر سر موضع باشد حکمش اعدام است»

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.