برای یک ایران آزاد

آیا بحران آب می‌تواند منجر به انقلاب در ایران شود؟

0

پیامدهای بحران آب -آنچه محصول بهره‌کشی‌های غیر علمی نظام از منابع آب کشور بوده است- در گام نخست خود را در جابه‌جایی سرزمینی افراد نشان می‌دهد؛ جمعیت عظیمی که از روستاها راهی شهرهای کوچک یا حاشیه شهرهای بزرگ می‌شوند؛ با گرفتاری در فقر و تجربه‌ی از دست دادن منزلت اجتماعی، بدون شغلی که به بازآفرینی شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها منجر شود؛ آنها در هر شرایطی به مثابه یک بمب ساعتی در برابر نظام عمل خواهند کرد.

نتایج اعمال آدمی بلافاصله ظاهر نمی‌شود؛ دست‌کم همیشه اینطور نیست که هر کاری پیامدهایش را به سرعت آشکار کند. سیاست‌گذاری حکومت‌گران نیز به این صورت است. بسا موضوعات که به نظر دستاورد و پیشروی می‌رسد اما در سال‌های بعد مشخص می‌شود تنها منشأ زیان و آسیب بوده است. بسا موضوعاتی که به نظر می‌رسید پایه یک حرکت صحیح و مطلوب باشد اما بعدها مشخص شده که یک کار غلط بوده است که اشتباهات دیگری نیز بر همان بستر ایجاد شده است.

یک تجربه و پیامدهای آن

در دهه ۴۰ و به دنبال اصلاحات ارضی شاه، طرح نیشکر هفت تپه راه‌اندازی شد. از این طرح به عنوان یکی از نمونه‌های مطلوب کشت و صنعت یا به تعبیر دیگر کشاورزی صنعتی شده یاد می‌شد؛ آنچه از جمله نشانه‌های عبور جامعه ایران از کشاورزی سنتی بر روی زمین و مشارکت فئودال‌ها در قدرت حاکم به کشاورزی مکانیزه و تبدیل همان فئودال‌ها به کمپرادورهای جدید بود.

نیشکر هفت تپه اما بنا به نظر کارشناسان محیط زیست زمینه ساز ویرانی خاک و نابودی آب در منطقه شد؛ آنچه در زمان آغاز پروژه چندان مورد توجه نبود اما هنگامی که در دهه ۷۰ همان طرح توسط هاشمی رفسنجانی توسعه پیدا کرد منجر به خشک شدن تالاب شادگان شد.

دامداری و کشاورزی در اثر تخریب محیط زیست منطقه آسیب بسیار دید. دامداران و کشاورزان ورشکست شده به ناچار تبدیل به کارگران ارزان نیشکر هفت تپه شدند و هنگامی که خود نیشکر هفت تپه نیز دچار بحران مالی شد کشاورزان دیروز و کارگران کشاورزی امروز تبدیل به خیل بیکاران معترض شدند. [به‌عنوان نمونه: تالاب شادگان چرا و چگونه خشک شد؟؛ روایتی از یک پروژه شکست خورده به اسم سازندگی!]

فروپاشی کانون‌های اقتصادی در مناطق کشور بی‌شک مهم‌ترین زمینه برای مهاجرت‌های درون سرزمینی‌ست.

مدیریت منابع آب

فراتر از پروژه‌هایی مانند نیشکر هفت تپه سرمنشأ اصلی مشکل در مناطق روستایی و کشاورزی کشور مدیریت منابع آب است. برای سالیان قرارگاه خاتم‌الانبیاء سپاه با نازیدن به سدهای متعددی که در نقاط مختلف کشور برپا کرده است مدعی حضور فعال در عرصه سازندگی بود؛ [به‌عنوان نمونه: سدهای سپاه! خوزستان مدفون!] اکنون اما همین سدها زمینه ساز خشکی تالاب‌ها شده‌اند. بسیار از همین سدها یا عاری از ذخایر آبی هستند یا از حداقل ظرفیت‌های خود بهره می‌برند.

سدهایی که قرار بود منجر به رونق کشاورزی شوند، تنها زمینه‌ساز بحران آب و محیط زیست شده‌اند. خشکی مناطق و توفان‌های خاک، تازه از نتایج سحر است.

بحران آب و کشاورزان

با این همه کشاورزی کشور نیز با وجود آنکه بیش از ۹۰ درصد از ذخایر آبی را به خود اختصاص می‌دهد فاقد بهره‌وری متناسب با منابع اختصاص یافته به آن است. تداوم این نوع کشاورزی در بسیاری از مناطق کشور زمینه‌ ساز تشدید بحران آب می‌شود.

در ۹ خرداد ۹۷ بود که کشاورزان خوزستانی در اعتراض به منعشان از کاشت برنج و شلتوک به داخل اداره آب اهواز هجوم برده و دست به اعتراض زدند. [به‌عنوان نمونه: بی‌بی‌سی ۹ خرداد ۹۷]

منع آن از کاشت برنج و شلتوک با این استدلال صورت گرفته است که این کشت‌ها آب زیادی مصرف می‌کنند. اما منع کنندگان به این پرسش پاسخ نمی‌دهند؛ کسانی که عمر خود در این حرفه سپری کرده‌اند در نپرداختن به کشتی که بر آن مسلط هستند چه می‌توانند انجام دهند؟! در کشوری که بیکاری یکی از ابر چالش‌های اعلام شده است [به‌عنوان نمونه: مفهوم اشتغال در یک نظام اقتصادی تیولداری و راه برون رفت از معضل] حکم عدم کشت برنج یا هر محصول دیگری بدون یک جایگزین واقعی تنها بر خیل بیکاران و گرسنگان خواهد افزود.

جمعیت بیکار و گرسنه شده راهی به جز کوچ از روستا و استقرار در حاشیه‌شهرها را نخواهد داشت آنهم در شرایطی که فاقد حداقل تخصص‌ برای به دست آوردن یک موقعیت در خور در شهر می‌باشد هرچند به قول معروف: «متخصصانش هم در شهرها بیکار هستند.» با این همه نظام با هدف «مدیریت»! بحران آب که خود در خلق آن نقش تعیین کننده داشته است زمینه را برای بحران‌های بعدی فراهم می‌کند.

بحران آب و کشاورزانی که امکان کشت را از دست داده‌اند یا به زودی از دست خواهند داد پدیده‌ای در ابعاد ملی‌ست. کشاورزان شرق اصفهان که در ماه‌های اخیر در پی گرفتن حق آبه خود دست به اعتراضات متعدد زدند یکی از برجسته ترین نمونه‌های آن است. [به‌عنوان نمونه: تراکتورهای کشاورزان ورزنه به کدام سمت باید حرکت کنند؟]

خراسان شمالی

اما از یاد نباید برد که در نوار شرقی کشور موضوع به شکل فاجعه‌بارتری در جریان است. بنا بر گزارش‌ها به دنبال ممنوعیت کشت برنج در همه استان‌ها به جز گیلان و مازندران، کشاورزان خراسان شمالی در وضعیتی بحرانی قرار گرفته‌اند.

۴۰ درصد جمعیت این استان کشاورز هستند. یک چهارم زمین‌های زراعی استان به کشت برنج اختصاص دارد. با این همه حتی پیش از این ممنوعیت جمعیت استان در حال کاهش بود. این کاهش هم در نرخ زاد و ولد خود را نشان می‌داد و هم در مهاجرت به سایر مناطق.

روند مهاجرت در خراسان شمالی از روستاها به شهرها و از شهرهای کوچک به مرکز یا خارج از استان یا به پایتخت بوده است. در بازه زمانی ۹۰ – ۹۵، ۲۰ درصد از مهاجران این استان ساکن خراسان رضوی شدند. [به‌عنون نمونه: بی‌بی‌سی ۱۱ خرداد ۹۷] که می‌توان فرض کرد دست‌کم بخشی از آنها به جمعیت عظیم حاشیه‌نشینان مشهد افزوده شده‌اند. [به‌عنوان نمونه: حاشیه نشینی و فقر برای مردم مشهد به سعی «آستان قدس رضوی»]

خراسان جنوبی

مشابه این وضعیت در خراسان جنوبی نیز در جریان است. در حال حاضر بر اثر فقر و خشکسالی نیمی از استان متروکه است. بی‌آبی باعث شده است که بسیاری از روستاهای استان تخلیه شوند. روند مهاجرت در اینجا نیز مشابه خراسان شمالی‌ست؛ از روستا به شهرهای داخل استان یا به خراسان رضوی.

«۱۳ سد بزرگ و کوچک وظیفه آبدهی به بخش کشاورزی را داشته که اکنون با خشک شدن ۴ سد و کاهش ۸۵ درصدی حجم سدهای مخزنی، آبی برای کشاورزی هم نمانده است.»

در همین رابطه روزنامه شهروند در سال ۹۵ نوشت که ۱۸۵۰ روستا در خراسان جنوبی متروکه شده‌اند؛ عددی که به تأیید کمیته امداد استان معادل ۴۷ درصد جمعیت روستایی خراسان جنوبی می‌شود.

اینها همه در حالی‌ست که این استان هم‌مرز ولایت فراه افغانستان است. جایی که طالبان –گروهی که از پشتیبانی نظام ایران برخوردار است- [به‌عنوان نمونه: ۱۲ شرط وزیر خارجه آمریکا برای نظام ایران – تغییر سیاست؛ تغییر دوران] کنترل بخش‌هایی از آن را در اختیار دارد. جایی که یکی از اصلی‌ترین مسیرها برای قاچاق مواد مخدر به داخل ایران است.

در چنین بستری بی‌دلیل نیست که بنا بر آمارهای اعلام شده از جمعیت ۷۰۰ هزار نفری استان، ۱۹ هزار نفر معتاد هستند و این استان رتبه نخست کشوری در تعداد زندانیان مواد مخدر و احکام اعدام را دارد. [به‌عنوان نمونه: بی‌بی‌سی ۲ خرداد ۹۷]

بمب ساعتی

مجموع مثال‌های آورده شده درباره برخی از نقاط کشور، این مهم را برای ما یادآوری می‌کند که پیامدهای بحران آب -آنچه محصول بهره‌کشی‌های غیر علمی نظام از منابع آب کشور بوده است- در گام نخست خود را در جابه‌جایی سرزمینی افراد نشان می‌دهد؛ جمعیت عظیمی که از روستاها راهی شهرهای کوچک یا حاشیه شهرهای بزرگ می‌شوند؛ با گرفتاری در فقر و تجربه‌ی از دست دادن منزلت اجتماعی، بدون شغلی که به بازآفرینی شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها منجر شود؛ آنها در هر شرایطی به مثابه یک بمب ساعتی در برابر نظام عمل خواهند کرد. خشمی که در جامعه علیه نظام دیده می‌شود و خود را در آتش زدن عکس‌های خامنه‌ای و حمله به مراکز سرکوب و دفاتر امامان جمعه نشان می‌دهد دارای دلایل اجتماعی و اقتصادی مشخص است که در طول چهاردهه سلطنت ولایت مطلقه فقیه شکل گرفته است.

نظام می‌تواند معترضان را سرکوب کند اما نمی‌تواند مشکل را حل کند پس هر سرکوب، قیام را خاموش نمی‌کند بلکه آنرا شعله‌ورتر می‌کند؛ اینرا قبل از همه خود خامنه‌ای متوجه شده است.

در همین زمینه:

ابرچالش آب؛ ۱۲ استان خشک شده و ۵۰ میلیون مهاجر

بحران آب و فروپاشی زندگی اقتصادی

ابرچالش آب؛ از دست رفتن یک‌چهارم ذخایر استاتیک

فروپاشی جامعه روستایی در ایران

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.