برای یک ایران آزاد

بخشی از دلنوشته سهیل عربی از زندان اوین خطاب به مادر دربندش

0

بخشی از دلنوشته سهیل عربی از زندان اوین خطاب به مادر دربندش-بمان مادر که باران بلا بند می‌آید آخر سر

بخشی از دلنوشته سهیل عربی از زندان اوین خطاب به مادر دربندش -مادر خوب سلام، دست پر درد تو را می‌بوسم. خواهرانم خوبند؟ راستی مادر جان، خواب دیدم که پدر بیمار است، زیر مهتابی مشرف به حیاط، خفته در بستری و تبدار است. زیر آن مهتابی که به هنگام غروبان بهار رخت می‌گسترد. پدر نیز می‌گفت که تو در کنج اتاقی نمناک، زانوان را به بغل کرده و می‌نالیدی: ” پسرم، وای خدا گشت چه خاکی به سرم”.

مادر به تو سوگند که از بهر تسلای تو نیست، نه فقط خانه ما غمبار است، و نه تنها پدرم بیمار است، چه تهران و لرستان، و چه گیلان و سپاهان، و چه اهواز و خراسان، چه شیراز و چه کرمان و چه تبریز، و به هر خطه در این مدخل زندان بزرگی که بود کشور ایران، صبح غم‌بارتر از تنگ غروب است، غروب از شب تاریک، دل آزارتر از کوه و در و دشت، همه تیره و تارند، و چه بسیارند پدرها به کرد و لر و گیلک، به ترک و عرب و فارس زبانی که ز بیداد ستمکاری ضحاک زمانه پر دردند.

مادرم به تو سوگند که بهر تسلای تو نیست، که سحر تا به غروبان به عزا و شب تا به سحرها همه کابوس، ولی از یاد مبر مردن کاکتوس. بمان مادر، بمان مادر و از یاد مبر مردن کاکتوس.

مردن گلها و گیاهان نرم و لطیف، کاملاً مشهود است. لحظه لحظه نزدیک شدن گل آفتابگردان به مرگ را می‌توان دید و فهمید، اما کاکتوس تا آخرین لحظه ظاهری مستحکم دارد. اصلاً به‌نظر نمی‌رسد که مرده است یا در حال نزدیک شدن به مرگ است، چون از درون میگندد و به مرگ نزدیک می‌شود و مرگی ناگهانی دارد. خارهای این کاکتوس سالهاست که در تن من، ما و مردم زادگاه من است. کاکتوسی که از درون گندیده و به‌زودی از شر آن خلاص می‌شویم. بمان مادر،استوار بمان مادر که پیروزی محصول تدبیر و مقاومت است. بمان که پایان این حکومت فاسد همین نزدیکی‌ها و به همین زودی است.

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.