برای یک ایران آزاد

شب به آخر میرسه – به مناسبت درگذشت صمد بهرنگی

شب به آخر میرسه - به مناسبت درگذشت صمد بهرنگی

0

شب به آخر میرسه – به مناسبت درگذشت صمد بهرنگی

شب به آخر می رسد،
صمد بهرنگی
ماهی سیاه کوچولو گفت: «می‌خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست.
می‌دانی مادر، من ماه‌هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است، نتوانسته‌ام چیزی سر در بیاورم. از دیشب تا حالا چشم به هم نگذاشته‌ام و همه‌اش فکر کرده‌ام. آخرش هم تصمیم گرفتم خودم بروم آخر جویبار را پیدا کنم. دلم می‌خواهد بدانم جاهای دیگر چه خبرهایی هست.
مادر خندید و گفت: «من هم وقتی بچه بودم، خیلی از این فکرها می‌کردم. آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی‌رسد.
ماهی سیاه کوچولو گفت: «آخر مادر جان، مگر نه این است که هر چیزی به آخر می‌رسد؟
شب به آخر می‌رسد،
روز به آخر می‌رسد؛ هفته، ماه، سال…
قصه ماهی سیاه کوچولو در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می‌کند و سفری دور و دراز را با تجربه‌های متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز می‌کند.
ماهی کوچولو با جبر زمانه کنار نیامد، او شور تغییر و انقلاب به سر داشت. راهی دریا می‌شود، می‌رود تا رفتنش تلنگری باشد برای سایر موجودات برکه تا بدانند زندگی جور دیگری هم امکان‌پذیر است و تنها در آن برکه نیست که می‌توان زیست.
صمد بهرنگی که خود خالق ماهی سیاه کوچولوست ، در مسیر ماهی سیاه کوچولو پا میگذارد .
در سال ۱۳۱۸ در تبریز چشم به جهان گشود. او در خانواده‌ای تهی‌دست رشد یافت و معنای فقر و سختی روزگار و اختلاف طبقاتی را با پوست و استخوان چشید. همین مسئله سبب شد تا افکار آزادی‌خواهانه و ظلم ستیز در او شکل بگیرد.
خیلی زود راه خود را در میان شرایط سخت و بحرانی جامعه و سیاست حاکم آن روز، پیدا کرد.
در هیجده سالگی معلم روستاشده و در مناطق محروم تدریس می‌کند وتا پایان عمر روح اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش میدهد.
صمد بهرنگی که از شکاف طبقاتی عمیق میان زندگی شهری و روستایی و همچنین نبود امکانات آموزشی مناسب در روستاها رنج می‌برد، فریادش را در قالب کلمات ریخته و آثار ماندگاری چون ۲۴ ساعت در خواب و بیداری، یک هلو و هزار هلو، پسرک لبوفروش، اولدوز و کلاغ‌ها و اولدوز عروسک سخنگو می‌آفریند که در تمام آن‌ها مخاطبان خود را به اعتراض و احقاق حقوق خود تشویق می‌کند.
در اين دوران بود که ساواک شاه مانع فعالیت های صمدمیشود و چندين بار مورد توبيخ و جريمه و حتي تبعيد قرار میگیرد. با اين همه او به اين گونه امور حساسيتي نداشت و در روحيه او خللي ايجاد نکرد.
شهریورماه ۱۳۴۷، صمد که به کنار رود ارس رفته بود، در آب ارس غرق می‌شود و بدن بی‌جانش سه روز بعد در نزدیکی پاسگاه کلاله پیدا می‌شود. صمد بهرنگی در نیمه‌ راه بلندی که در آمال خود در ذهن و جان داشت، به گونه‌ای نامعلوم به خیل هزاران ماهی سیاه کوچولویی می‌پیوندد که راه کشف حقیقت را در پیش گرفتند.

شب به آخر میرسه – به مناسبت درگذشت صمد بهرنگی

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.