برای یک ایران آزاد

تبیین جهان در درون حوزه‌ها؛ طلبه‌های جوان تحت تاثیر آموزش‌های مجاهدین

0 787

تبیین جهان مجاهدین پس از سالیان که از تعطیل کلاس‌های آن توسط خمینی می‌گذرد راه خود را به درون حوزه‌های علمیه باز کرده است. تحولات بسیاری در حوزه‌ها در جریان است که نه تنها سلطنت ولایت مطلقه فقیه را در عرصه‌ی سیاسی به چالش می‌کشد بلکه مهم‌تر از آن با اتکا به سپهر فکری مجاهدین به رد مبانی اعتقادی آن تئوری ولایت فقیه بر‌می‌خیزد.

کلاس‌های تبیین جهان
نیمه دوم سال ۵۸، هم زمان با عروج سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین در پس از انقلاب ضد سلطنتی تا نقطه‌ای که مسعود رجوی به عنوان کاندیدای اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری در برابر نیروهای خمینی معرفی شد، یک اتفاق بزرگ دیگر در تهران و سایر شهرهای کشور در جریان بود.
دانشگاه صنعتی شریف شاهد برگزاری کلاس‌هایی بود که تنها ۱۰ تا ۱۲ هزارنفر ثبت‌نام شده و با کارت در آن شرکت می‌کردند. شمار شرکت کنندگان البته بسیار بیشتر از این عدد بود. افزون بر آن نوارهای صوتی، و ویدئوهای این کلاس‌ها به همراه متن پیاده شده‌اش در ابعاد هزاران تکثیر و بلافاصله به نقاط مختلف کشور ارسال می‌شد.
در برابر آن چیزی که از طرف خمینی و سایر بنیادگرایان اسلامی! در ایران درباره اسلام معرفی می‌شد، یک نگاه نو و دریافتی پویا از قرآن و اسلام در کلاس‌های تبیین جهان مسعود رجوی عرضه می‌شد. نسل تشنه‌ی انقلاب به این ترتیب با جهان بینی توحیدی مجاهدین و ایدئولوژی رهایی‌بخش آنها آشنا می‌شد.
در کنار شکل‌گیری و تشکل یابی سیاسی جبهه اپوزیسیون در برابر سلطان تازه بر تخت نشسته، یک جبهه عقیدتی و یک رنسانس عقیدتی در اعماق جامعه شروع به حرکت کرده بود. مباحثی که مجاهدین از میانه‌ی دهه‌ی ۴۰ در بازگشتی انقلابی به اسلام انقلابی کشف کرده بودند و آنرا در هسته‌های کوچک رزمنده مورد مطالعه و کاربرد قرار داده بودند اکنون به صحن جامعه وارد می‌شد.
روزگاری تهیه یک کتاب یا جزوه از مجاهدین می‌توانست به بهای زندان و شکنجه تمام شود از همین رو دامنه‌ی گسترش اندیشه‌ی مجاهدین نیز محدود می‌شد، اما در بهار آزادی که چندان هم نپایید این فرصت فراهم شد تا برای چند جلسه دانشگاه شریف میزبان مسعود رجوی باشد تا بخشی از یافته‌های ایدئولوژیک مجاهدین را به جامعه عرضه کند.
در آن زمان شنوندگان و تاثیرپذیران از بحث‌های تبیین جهان تنها محدود به دانشجویان، دانش آموزان، کارگران، کارمندان، زنان و … نمی‌شد؛ بنا به شهادت کسانی که در همان زمان در حوزه‌های علمیه مشغول به تحصیل بوده‌اند؛ کتاب‌های تبیین جهان مسعود رجوی یکی از پر خواننده‌ترین کتاب‌ها در درون حوزه‌های علمیه بود.
در تبیین جهان، طلبه‌های جوان با رویکردی کاملا متفاوت از اسلام شناسی حاکم بر حوزه‌ها، آشنا می‌شدند. بسیاری از همین طلبه‌ها بعدها در زمره اعضای مجاهدین قرار گرفته یا به هواداری فعال از مجاهدین پرداختند. با این همه آنچه بیش از همه اهمیت یافت؛ جا باز کردن اندیشه‌ی مجاهدین در کانونی بود که خمینی آنرا پشتوانه حکومت خود می‌دانست.
در همان نیمه دوم سال ۵۸، خمینی برای آنکه جلوی پیشروی سیاسی مجاهدین در جامعه را بگیرد، مسعود رجوی را به خاطر مخالفتش با اصل ولایت فقیه از انتخابات ریاست جمهوری حذف کرد. اما اقدام مهمتری که خمینی برای آن طراحی کرده بود، تلاش برای خاموش کردن رنسانس فرهنگی مجاهدین بود. با همین انگیزه بود که در بهار سال ۵۹، خمینی به بهانه اسلامی کردن دانشگاه‌ها، آنها را تعطیل کرد.
تعطیل کردن دانشگاه‌ها که با ضرب و شتم و کشتار از طرف نیروهای حزب‌اللهی همراه بود از طرف خمینی انقلاب فرهنگی نامیده شد. هدف واقعی تهاجم به دانشگاه، پایان دادن به کلاس‌های تبیین جهان مسعود رجوی بود.
یکسال پس از تعطیل دانشگاه‌ها خمینی علیه مجاهدین دست به سلاح برد، حکم اعدام و البته امحاء فیزیکی آنها را صادر کرد و دسته دسته مجاهدین را اعدام کرد و در بسیاری از مواقع فهرست اسامی اعدام شده‌ها از رادیو خوانده می‌شد تا جامعه «عبرت بگیرد»؛ آنهایی که حرف نویی بر سر اسلام و بر سر آزادی و بر سر همه چیز داشتند چنین عاقبتی پیدا می‌کنند.

پایان یک دروغ
پس از کشتار‌های مجاهدین در دهه‌ی ۶۰ و به‌خصوص قتل عام آنان و سایر زندانیان سیاسی در سال ۶۷ به فرمان خمینی، نظام همواره تبلیغ می‌کرد که موضوع مجاهدین موضوعی پایان یافته در درون جامعه ایران محسوب می‌شود. حاکمان تهران البته نمی‌توانستند ادعا کنند که تشکیلات یا قدرت مجاهدین پایان یافته است زیرا در همه‌ی این سال‌ها در پهنه‌های گوناگون هماوردی مجاهدین را به چشم می‌دیدند اما با استفاده از شرایط اختناق و عدم امکان ابراز نظر آزاد مردم، نظام بر روی این دروغ سرمایه‌گذاری می‌کرد که مجاهدین دیگر جایی در جامعه ایران ندارند.
گفته می‌شود آفتاب همیشه در زیر ابر پنهان نمی‌ماند همچنین باید گفت که دروغ بودن یک دروغ نیز برای همیشه پنهان نمی‌ماند. در اغلب موارد همان کس یا نیرویی که دروغ را برساخته است به ناچار به واقعیت امر نیز اذعان می‌کند.
هنگامی که در دی ۹۶ قیام ایران آغاز شد، حاکمان تهران که همواره منکر حضور اجتماعی و حمایت اجتماعی از مجاهدین بودند به ناچار به این واقعیت اشاره کردند که در قیام نقش محوری بر عهده مجاهدین بوده است. خامنه‌ای به صراحت اعلام کرد: مجاهدین فراخوان‌دهنده، سازمانده و هدایت‌کننده‌ی قیام بوده‌اند؛ [روایت یک شکست نظام؛ سخنرانی خامنه‌ای درباره‌ی قیام ایران] آنهم قیامی که بیش از ۱۴۰ شهر کشور را با شعار محوری «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» فرا گرفت.
با این همه هنوز تصور می‌شد که حضور مجاهدین بیشتر در اقشاری چون زنان، جوانان، دانشجویان، دانش آموزان و کارگران است. اما به سرعت در اعترافات بخش‌های گوناگون نظام مشخص شد که دامنه حضور مجاهدین علاوه بر اقشار پیش گفته؛ معلمان، کشاورزان، کامیونداران، مالباختگان، کسبه و … یا به عبارت دیگر تمامی اقشار فعال در جامعه ایران را در بر می‌گیرد.

طلبه‌های جوان در قیام ایران
اما در این میان یک موضوع بیش از همه می‌تواند توجهات را به خود جلب کند و آن هم نفوذ مجاهدین در حوزه‌ها و در میان طلبه‌های جوان است. نظام هیچ علاقه‌ای ندارد که به این واقعیت اشاره کند زیرا به آن مفهوم خواهد بود که پایگاه و پشتوانه‌اش در حوزه‌ها، دست‌کم در بخش‌هایی از آن به کنترل مجاهدین درآمده است. اما واقعیت سترگ‌تر از آن بود که نتوان به آن اعتراف کرد.
احمد خاتمی که در اغلب مواقع در نقش سخنگوی خامنه‌ای ظاهر می‌شود، در نماز جمعه ۱۳ بهمن ۹۶ درباره شرکت کنندگان در قیام گفت: «من در فتنه ۸۸هم اعلام کردم. الآن هم می‌گویم در فقه ما آن کسی که علیه حاکم عادل اسلامی به خیابان بریزد، آتش بزند و مردم را بکشد این باغی است و این حکم باغی در فقه ما اعدام است. باید با اغتشاشگر چه دانشجو، چه طلبه و غیره برخورد شود… باید در برابر لیدرهای اغتشاشگران خشم داشته باشید و با قاطعیت برخورد کنید». [احمد خاتمی قیام‌آفرینان را باغی خواند و حکم آنها را مرگ دانست؛ پایان فرصت نظام]
به این ترتیب از طرف یکی از سخنگویان ارشد نظام تایید شد که بخشی از نیروهایی که در قیام دی‌ماه علیه سلطنت ولایت مطلقه فقیه به خیابان‌ها آمده بودند طلبه‌های حوزه‌ها بودند.
هفت ماه پس از شروع قیام در دی ۹۶، قیام برای بار دیگر در مردادماه اوج گرفت. این اوج گیری در پی سلسله‌ای از قله‌های قیام بود که از دی‌ماه تا مرداد امتداد پیدا کرده بود. یکی از نخستین پاسخ‌های خامنه‌ای و سپاه به قیام مردادماه، برگزاری یک میتینگ توسط سپاه در مدرسه فیضیه قم بود. [میتینگ سپاه در فیضیه قم؛ ترساندن مراجع حکومتی یا مقدمه چینی برای تصفیه؟] در این میتینگ سخنگویان سپاه رقبای خامنه‌ای در حوزه را مورد تاخت و تاز قرار دادند تا مبادا در شرایط آشفتگی نظام، خیال فاصله گرفتن و مرزبندی با خامنه‌ای را اجرایی کنند.
میتینگ سپاه در فیضیه مناقشات بسیاری را در درون نظام برانگیخت، برخی از آن حمایت و آنرا به نفع بقای تمامیت خلافت اسلامی! دانستند و برخی دیگر آنرا تفرقه افکنانی بین باندهای حکومتی به شمار آوردند. اما در میان تحلیل‌ها و اظهار نظراتی که از طرف سخنگویان دسته‌جات مختلف حکومتی صورت می‌گرفت، به تدریج واقعیت‌های دیگری نیز درباره آنچه در حوزه‌ها در جریان است آشکار می‌شد.

طلبه جوان به مسعود رجوی استناد می‌کند
در یک نمونه از این دست؛ نویسنده‌ی بهارستانه به نقل خاطره‌ای درباره‌ی طلبه‌ای می‌پردازد که با او در مسیر اصفهان به تهران همسفر شده بود. ماجرا مربوط به فروردین سال ۹۶ بود و به گفته‌ی نویسنده‌ی بهارستانه «مربوط می‌شود به قبل از حوادث دی‌ماه و حتی قبل از همه نا‌آرامی‌های سال جاری و حتی قبل از آن که برای اولین بار اصطلاح «کانون شورشی منافقین» وارد بحث و جدل‌های ما شود».
بهانه نگارش این یادداشت میتینگ سپاه در فیضیه بود که به نوشته‌ی نویسنده، برگزار کنندگان آن میتینگ، «متاسفانه همچنان در نشانه روی دچار تعلل و خطا می‌باشند.» به‌عبارت دیگر نویسنده‌ی بهارستانه مدعی‌ست که سپاه به جای درگیری در درون نظام باید حواسش به مجاهدین باشد. چرا؟
او درباره این طلبه جوان که بحث مفصلی هم بین او و نویسنده بهارستانه در طی مسیر اصفهان به تهران در می‌گیرد، می‌نویسد: «او در لباس روحانیت و با عمامه و عبای بسیار تمیز و موقرش، چنان با حرارت، مطالبی را بیان می‌کرد که من تنها از «ادبیات منافقین» شنیده بودم.
او حتی به راحتی از «مباحث تبیین جهان مسعود رجوی» کد می‌آورد و «بحث تکامل و حرکت دیالکتیک حاکم بر جهان و جامعه» را به رخ من می‌کشید، چنان سخن می‌گفت که گویی آن اندیشه‌ها، اعماق ذهن و ضمیرش را مسخر کرده است.»

امتداد سپهر فکری مجاهدین
نویسنده در ادامه دو نتیجه مهم از این تجربه می‌گیرد:
۱.«من درک کردم و تا بن استخوان حس کردم که تاثیر دشمن و به ویژه» مجاهدین «تا کجا می‌تواند مخرب و خانمان برانداز باشد.»
۲.«بعضی این محفل‌هایی که در حوزه علمیه‌ها تشکیل می‌شود»، «مستقیم یا غیرمستقیم به» مجاهدین «متصل است». [بهارستانه ۱۱ شهریور ۹۷]
کمی بیش از ۳۷ سال پس از کلاس‌های تبیین جهان در دانشگاه صنعتی شریف، نویسنده‌ی بهارستانه با طلبه‌ای مواجه می‌شود که از آن مباحث اعتقادی با حرارت دفاع می‌کند و از اینکه به مباحث مسعود رجوی در حرف‌هایش استناد کند هراسی ندارد.
این طلبه جوان به طور حتم سال‌ها پس از تعطیل شدن کلاس‌های تبیین جهان به دنیا آمده است. این طلبه جوان به طور حتم سال‌ها پس از کشتار مجاهدین در دهه ۶۰ و سال ۶۷ به دنیا آمده است. با این وجود همان حرفی را می‌زند که مسعود رجوی آن را در سال ۵۸ در دانشگاه صنعتی شریف ترویج می‌کرد.
افزون بر آن محافلی در حوزه‌های علمیه شکل گرفته است که مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر سپهر فکری مجاهدین قرار دارند. مفهوم این پدیده چیست؟ سلطنت ولایت مطلقه فقیه به همان میزان که در قیام ایران عموم اقشار جامعه را در برابر خود می‌یابد، با نسلی از طلبه‌های جوان مواجه است که با اتکا به اندیشه‌ی مجاهدین در برابر تئوری ولایت فقیه صف آرایی می‌کنند.

در همین زمینه:
نفوذ مجاهدین در سپاه؛ سازمانی که در تمام ارکان نظام حضور دارد
جمعبندی درونی اطلاعات سپاه از نقش مجاهدین در شش ماه‌ی نخست قیام ایران
جمعبندی قرارگاه جنگ نرم ستاد نیروهای مسلح از نقش مجاهدین در قیام ایران
خروج «حوزه‌»ها علیه ولی فقیه و نقش «طلاب آتش به اختیار»

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.