برای یک ایران آزاد

جوانان نسل انقلاب و ۴۰ سال حاکمیت دیکتاتوری آخوندی: مجتبی شادباش و عباس بزرگانفرد

0

جوانان نسل انقلاب دراین ایام به این می‌اندیشند که : در این ۴۰ سال ؛ حاکمیت خمینی با نسل جوان چه کرد؟، این نسل بی باک در مقابل خمینی چطور ایستاد؟ و همچنان نسل‌های پی‌درپی، چطور این راه را تا امروز ادامه دادند . درهمین رابطه آقایان مجتبی شادباش و عباس بزرگانفرد درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به سئوالات پاسخ میدهند.

عباس بزرگانفرد: واقعیت این است که بعد از سرکوب خونین سال ۴۲ توسط شاه، نسل قدیم که عمدتاً از افراد بزرگسال آن دوران بودند منفعل شدند اما این نسل جوان آن روزگار بود که کوتاه نیامد و با جمع زدن جنبشهای قبل از خودش، دوباره جانی تازه به جنبش ضددیکتاتوری بخشید. تعدادی از این جوانان سازمانهای مجاهدین و فدایی را تشکیل دادند و تعدادی نیز از قشر دانشجو و تحصیل کرده، با تشکیل گروههای کوچک و در محافل سیاسی به مخالفت با شاه برخاستند.

در تظاهراتهای ضدشاه هم، جوانان نقش تعیین کننده و پیشتاز را داشتند. اگر دقت کنید شهدای انقلاب ۵۷ بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ اکثرشان از دانشجوها بودند. زندان‌های شاه پر بود از جوانان مبارز و مجاهد. اصلاً تا قبل از شروع تظاهراتهای گسترده سال ۵۷ و شکستن طلسم اخنتاق که سروکله خمینی و دارودسته‌اش پیدا شود، این جوانان و دانشجویان بودند که همه جا تظاهرات بپا می‌کردند. بعد هم با پیوستن دانش‌آموزان به تظاهراتهای ضدشاه، تظاهرات‌ها کیفیت عوض کرد. نسلی بودند بسیار جوان و شورشی و پر انرژی. خلاصه اینکه این نسل جوان بود که با خون خودش و با تحمل شکنجه و شلاق در زندانها باعث شعله کشیدن قیام مردم ایران علیه دیکتاتوری شاه شد. این جوانان انقلابی و مبارز بودند که روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن پادگانهای ارتش مزدور شاه را یکی پس از دیگری به تصرف در آوردند و حکومت پهلوی بعد از ۵۰ سال سلطنت سقوط کرد.

مجتبی شادباش: نسل جوان که پر از انرژی بود و بعد از سالها اختناق و دیکتاتوری به فضای باز سیاسی دست پیدا کرده بود. آن‌ها دنبال تحقق آرمانهای انقلاب ۵۷ بودند. در رأس این آرزوها، آزادی بود. جوانان قبل از هر چیز آزادی می‌خواستند. آزادی بیان و اجتماعات، آزادی دین و مذهب، امکان تحصیل و شغل و برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه، اما هر روز که می‌گذشت می‌دیدند که یکی پس ازدیگری آن آرمانهایی که نسل جوان برای آن خون وشهید داده بود، توسط خمینی دارد منحرف می‌شود. حزب فقط حزب الله.. یاروسری یا توسری.. دنبال راه چاره بودند که در مقابل این سرقت آشکار رهبری انقلاب توسط خمینی بایستند. از طرفی هم سازمانهای انقلابی که در زمان شاه اعضا ومرکزیت شان در زندان بودند وبعد از انقلاب دفاترشان در سراسر ایران را باز کرده بودند، با استقبال عظیم توده جوان مواجه شدند. مشخصاً میتینگهایی که آقای مسعود رجوی برگزار می‌کرد بیش از دهها هزار نفر از جوانان شرکت می‌کردند و در جریان انتخابات نیز به کاندیدای نسل جوان معروف شده بود و به همین خاطر هرجریانی که از پایگاه توده‌ای در میان جوانان برخوردار بود می‌توانست نقش کلیدی در صحنه سیاسی جامعه ایفاء کند. جوانان با تکیه به همین سازمانهای انقلابی، می‌توانستند به خواسته‌هایشان برسند. یعنی تنها راه همین بود. به همین خاطرهم بسیارآمدند وبه این گروه‌ها پیوستند. درراس این سازمانها، سازمان مجاهدین قرار داشت. به همین خاطر می‌توانم بگویم که آن نسل دردانشگاه ها ومدارس، آن‌ها را به سنگر آزادی، دربرابرارتجاع خیمنی تبدیل کرده ودرمقابل آن ایستادند.

عباس بزرگانفرد: در اوایل انقلاب جریانهای سیاسی شروع کردند به جذب نیروهای جوان جامعه. یکی از محیطهایی که جریانهای سیاسی نیرو جذب می‌کردند، برگزاری کلاسهای آموزش سیاسی در دانشگاهها بود مثلاً در کلاسهای تبیین جهان آقای مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف ۱۰ هزار نفر مستقیم شرکت می‌کردند و صدها هزار جوان نیز در سراسر ایران از طریق ویدئو این کلاسها را می‌دیدند. به این ترتیب دانشگاههای سراسر کشور در سالهای ۵۸ و ۵۹، تبدیل به بستری شده بود برای فعالیت نیروهای مترقی و از جمله مجاهدین. خمینی ضدیت هیستریکی با دانشگاه داشت و دانشگاه را در صحبتهایش اینطور توصیف کرده بود:

موضع خمینی در رابطه با دانشگاه

از کتاب صحیفه خمینی، جلد ۱۳، صفحه ۴۱۲-۴۱۳ میخونم:

«وقتی ما به یک نظر وسیعی به همه دنیا و به همه دانشگاههایی که در دنیا هست بیندازیم، تمام این مصیبتها که برای بشر پیش آمده است ریشه‌اش از دانشگاه بوده. ریشه‌اش از این تخصصهای دانشگاهی بوده. این همه ابزار فنای انسان و این همه پیشرفتهایی که به خیال خودشان در ابزار جنگی دارند، اساسش از دانشمندانی بوده است که از دانشگاه بیرون آمده‌اند.»

خمینی برای اینکه این میدان را از دست نیروهای مترقی دربیاورد، با یک کودتای خائنانه تحت عنوان انقلاب فرهنگی که دانشجویان به آن کودتای فرهنگی می‌گفتند، از طریق اوباش خودش به دانشگاهها حمله کرد و بعد از به خاک و خون کشیدن دانشگاه و دانشجویان، دانشگاه‌های سراسر کشور را به مدت ۴ سال تعطیل کرد.

جهت یادآوری اینکه ایران تنها کشوری بود که ۴ سال اصلاً موضوعی به اسم کنکور نداشت و تحصیل در ایران، فقط تا دیپلم بود. خلاصه اینکه بستن دانشگاهها هم، در راستای سرکوب نسل جوان برآمده از انقلاب ۵۷ بود که سرسازگاری با افکار ارتجاعی خمینی را نداشت. بعدهم که دانشگاه‌ها بازشد، دانشگاه‌ها به چراگاه بسیجیها و پاسداران و سهمیه مزدورانشان تبدیل شده بود و بسیاری از جوانان به علت وابستگی به جریانهای سیاسی از درس و تحصیل محروم بودند ضمن این که صدها هزار نفر نیز در زندان‌ها اسیر بودند.

مجتبی شادباش: خمینی چون خودش از اعماق قرون وسطی برآمده بود، گویی که یک ایدئولوژی متکاثفی ازارتجاع بود، درمقابل نسل جوان که مترادف با تحرک، دینامیزیم، خلاقیت و شادابی است و با افکار ارتجاعی خمینی هیچ سنخیتی نداشت، از روز اول اینها درتضاد و درستیزبایکدیگر بودند.

این نسل را خمینی می‌خواست، به هرترتیبی که شده ازصحنه خارج کند.

نسل جوان هم در مقابل این وحشی گریها، سر بازایستادن نداشت، سرکشی می‌کرد، شورش می‌کردند. خمینی در مقابل این نسل چکار می‌توانست بکند؟ وچه اقدامی انجام داد؟ در یک کلام، اولین اقدامی که خمینی برای سرکوب این نسل انجام داد، اصراربرادامه جنگ خانمانسوز بوده و هزاران جوان رابه تنوراین جنگ خانمانسوز ریخت. همچنین با دجالگری خودش واصرار روی شعار فتح قدس ازطریق کربلا یا جنگ جنگ تا رفع فتنه ازعالم، عملاً جوانان را گوشت دم توپ کرد وباتاکتیک امواج انسانی، انبوه قربانی ازجوانان گرفت. این به عنوان یک وسیله‌ای برای بازکردن میدان‌های مین که دردنیا بی سابقه است. یعنی آنقدرنیرودرجبهه واردمیکردکه بتواند یک مسیری را بازکند. این البته این شیوه اولی بود که خمینی برای نابودی این نسل، نسل دهه ۶۰ بکار گرفت.

اما شیوه دوم: به موازات جنگ ضدمیهنی که رژیم انجام می‌داد وجوانان را به تنورآن می‌ریخت، در داخل شهرها هم خمینی با کشتار بیرحمانه وواقعا بی سابقه، ازکودکان ونوجوانان ۱۳ سال گرفته تابالا. خمینی ۱۲۰ هزار جوان مملکت رو به کشتن داد.

جوانان رشیدی که با انبوهی استعدادات، باانبوهی توانمندی‌ها، شما نگاه کنید، شهدای سال ۶۰ و یا ۶۷، همه آنها زیر ۲۰ سال، ویا زیر ۳۰ سال سن داشتند. در یک کلام خمینی با ادامه جنگ و همزمان کشتار در زندانها، یک نسل رو به طور واقعی به قربانگاه برد تا خودش و نظامش را بتواندحفظ کند. ازطرفی دیگر، بعد ازجنگ، خمینی با گرفتار کردن جوانان درمسائل اعتیاد وبیکاری وفحشا ومعضلات دیگر اجتماعی، یک سرکوب وحشیانه را درجامعه حاکم کرد.

بطوریکه مینیمم‌های حقوق شهروندی را برای جوانان، ازآزادی بیان، پوشششان، تفریحات سالمشان و…محروم می‌کرد. دراین سال‌ها، خیابانهاوشهرهای کشور، یک نمایشگاهی ازنفرت انگیزترین کارها و تحقیرها، توهین‌ها، حتی اعدامهای خیابانی. کجا جوانان را جلوی نفرات دیگر اعدام می‌کنند؟ اینکار به لحاظ روحی وروانی آن جامعه اینکارها را انجام می‌دادند.

ازطرفی دیگر، با یک سرکوب روی دختران وزنان میهنمان تحت عنوان بدحجابی ویا شلاق زدنشان ویا تحقیر وتوهین شان.. من خودم شاهد بودم درخیابان ستارخان، جوانان را ردیف کرده بودند، چوب درآستین شان کرده بودند، روی الاغ سوار می‌کردند، با کلی تحقیر می‌خواستند مثلاً جامعه را اینگونه سرکوب کنند. اما همین خشم وکینه این جوانان علیه این رژیم، عاملی می‌شود، پتانسیلی می‌شود برای اتفاقاً سرنگونی رژیم …

عباس بزرگانفرد: درسته که خمینی بیرحمانه کشت و می‌خواست که ریشه این نسل را بکند، ولی جوانان ایرانی تسلیم خمینی و این هیولای قرن نشدند. از همان ابتدای روی کار آمدن خمینی جنگی تمام عیار بین نمایندگان نسل جوان یعنی مجاهدین و جریانهای سیاسی دیگر با حکومت آخوندی شروع شد. این جنگ ابتدا در اشکال سیاسی و تبلیغی آن جریان داشت اما وقتی خمینی همه راههای فعالیت سیاسی مسالمت آمیز را بست بعد از ۳۰ خرداد سال ۶۰ به صورت مبارزه مسلحانه ادامه پیدا کرد. نسل جوان دهه ۶۰ که سوژه کشتار خمینی بود، یا در زندانها با مقاومتشون تسلیم ناپذیری خودشون رو نشون دادند و یا با خروج از ایران و پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران به جنگ علیه خمینی و آخوندها ادامه دادند. دراین راه دستاوردهای زیادی داشتند که در رأسش، پایان دادن وگل گرفتن درب جنگ ضدمیهنی با عراق بود که یک میلیون جوان ایرانی را به کام مرگ کشاند. جوانان دهه ۷۰ که با دوران جدیدی از حاکمیت آخوندها روبرو بودند و رژیم تلاش داشت با روی کار آوردن رفسنجانی و پس از آن خاتمی که باصطلاح یک چهره مدره ای از خودش نشان بدهد، این جوانان با دست زدن به حرکتهای اعتراضی تلاش کردند این توطئه آخوندها را در هم بشکنند ودرهم شکستند. از جمله با شرکت شان در قیامهای مشهد، اسلام شهر، قزوین، اراک و در اوج آن، اعتراضات قیام ۱۸ تیرسال ۷۸ کوی دانشگاه که من نیزخودم درآن حضور داشتم. در این دوران نسلی به میدان آمد که نسل سوم نام گرفت. این نسل یک ویژگی داشت وآن این بود که درسته که در اثر کشتار و خفقانی که خمینی و خامنه‌ای براه انداخته بودند دیگر از سازمانهای پیشگام و انقلابی مثل مجاهدین جدا شده بود و رابطه‌شان قطع شده بود ولی از افکار پلید خمینی هم فاصله گرفته بودند. این نسل تقریباً با افکار خمینی بیگانه بود. از طرفی هم نسلی بود که بعد از یک دهه برایش سؤال شده بود که چرا اینهمه جوان در دهه ۶۰ تیرباران شدند؟ بویژه اینکه چرا ۳۰ هزار جوان در مدت کوتاهی در تابستان ۶۷ قتل عام شدند؟ این جوانان از طریق وبلاگهایی که داشتند در فضای مجازی شروع کردند به پرسش در این باره و اینجا بود که اون خون‌هایی که در زندانها ریخته شده بود ثمر داد و باعث شد که نسل جدید، تمام قد ضد آخوندها بایستد. این نسل در قیام ۸۸ و بویژه در قیام سراسری دیماه ۹۶ دوباره به صحنه آمد و شما اگر توجه کنید صحنه‌های شورانگیزی از جوانان، این دختر و پسرهای دلیر در تظاهراتهای ضدحکومتی در فضای مجازی پخش می‌شد که چطور فریاد مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر دیکتاتور سرمیدادند. شما به شهدای قیام ۸۸ و ۹۶ نگاه کنید. ندا، ترانه، شیرین علم هولی، کیانوش، سهراب، محمد، فرزاد کمانگر، رامین و دهها اسم دیگه! همه از نسل جوان ایران بودند.

نسلی که خمینی با قتل عام در زندانها و به کشتن دادنشون در جبهه‌های جنگ ضد میهنی، خواب نابودی آنها و بیمه کردن رژیمش را درقتل عام آنها می‌دید، امروزه در قالب کانونهای شورشی و وصل به سازمان رهبری کننده خودشان، در پی نابودی تمامیت این نظام فاسد و این دیکتاتوری خونریز هستند.

مجتبی شادباش: رژیم آخوندی هر رذالتی را مرتکب می‌شود که نسل جوان گرد سیاست نچرخد ویا اگر هم می‌خواهد انرژی روی مسائل سیاسی بگذارد، زیر چترهمین گروه‌ها و احزاب دست ساز خودش باشد. چه در جناج به اصطلاح اصلاح طلب و چه در جناح اصولگراش امثال تحیکم وحدت و غیره، تا به قیام علیه نظام و براندازی نپیوندند.

یکی از این رذالتها که رژیم ترویج می‌دهد مواد مخدر در جامعه و بویژه در بین جوانان است. سپاه پاسداران الان یکی ازبزرگترین کارتلهای مواد مخدراست. واقعیت این است که سپاه یک جاده ترانزیت دارد که از خاورمیانه به اروپا و بقیه قاره‌ها مواد مخدر قاچاق می‌کند. وقتی سن اعتیاد درایران به گفته مقامات رژیم ۱۱ سال است، این چه فاجعه‌ای است که رو به جوانان ما انجام می‌شود. چطوری است که پول ملت ایران را خرج جنگ طلبی خود به کشورهای دیگر مثل سوریه ویمن می‌کنند تا بقول خودشان بتوانند در تهران نظامشان رو حفظ کنند. ولی در مقابل پدیده‌ای مثل مواد مخدر اینقدر منفعل هستند. چاقو دسته خود را نمی‌برد، زیرا دست خودشان توی کاراست وبه همین دلیل اجازه نمی‌دهند که این موضوع ازروی میزجامعه برداشته شود.

یا مثلاً در دانشگاهها شما ببینید چقدر تلاش می‌کنند با سیاستهای سرکوبگرانه علنی و تعیین ارگانهای مختلف جاسوسی و ایجاد یک فضای پلیسی – امنیتی و نظارت بر کار دانشجویان، دانشجویان را کنترل کرده و جلوی هرگونه فعالیت سیاسی در دانشگاه خارج ازکادری که رژیم گذاشته را بگیرند!

نکته دیگری هم که هست این است که با سخت گیری بر سر موضوعاتی مثلاً رعایت حجاب تلاش می‌کنند تا ذهن دختران جوان رو مشغول این موضوع بکنند. گوئیا دغدغه جوانان شده است برداشتن یکسری محدویتها که تا به اصل حاکمیت نظام آخوندی کسی توجه نداشته باشند. یا به اصطلاح یکسری جریانات انحرافی را ه بیندازند، درحالیکه واقعیت این است که جنگ اصلی با اصل نظام است یعنی اصل ولایت فقیه ونه موضوعات فرعی دیگر.

عباس بزرگانفرد: نسل جوان ایران متأسفانه با مشکلات فراوانی دست به گریبان است. در رأس این مشکلات بیکاری است. بیکاری در تمامی سطوح جوانان کشور ریشه دوانده است. بسیاری از فارغ التحصیلان نمی‌توانند شغل مناسب برای خودشان پیدا کنند. و برخی ناچار می‌شوند با داشتن مدرک دکترا یا کارشناسی ارشد به کارهایی مثل کولبری و رفتگری یا مسافرکشی و دستفروشی رو بیاورند. بیکاری منشأ بسیاری از معضلات دیگر است.

خیلی از جوانان به خاطر بیکاری از زندگی ناامید شده و خودکشی می‌کنند. در نتیجه خودکشی در اشکال مختلف آن از جمله خودسوزی الان به یک معضل در جامعه ایران تبدیل شده است. آمار خودکشی در ایران تکان دهنده است. مثلاً در سال ۹۶ فقط در استان فارس ۳۴۸ مورد خودکشی موفق صورت گرفته. با توجه به این که به ازای هر یک مورد خودکشی موفق ۶۰ مورد خودکشی ناموفق رخ می‌دهد، می‌شود ازخلال این آماروارقام، آمار و ارقام واقعی را تخمین زد. در حال حاضر ایران تحت حاکمیت رژیم آخوندها رتبه اول خودسوزی زنان در خاورمیانه را دارد.

ولی در عین حال رژیم از همین جوانان آنقدر وحشت دارد که یک نماینده مجلس رژیم، خطری که از ناحیه جوانان بیکار نظام آخوندی رو تهدید می‌کند را این طور توصیف کرده:‌

«تعداد جوانان بیکار به مثابه بمب اتم و چالشی بسیار بزرگ است». یا یکی دیگراز مهره‌های رژیم، جوانان را به بمب ساعتی تشبیه کرده بود.

مجتبی شادباش: جوانانی که در قیام دی ۹۶ بودند، تداوم همان نسل انقلابیون زمان شاه و بعد از انقلاب هستند. همان جوانان دهه ۶۰، که در سال‌های آغازین

انقلاب، درمقابل خمینی ایستادند. صبح ۹ دی ۹۶، داخل دانشگاه تهران، جلوی سردر اصلی فریادها به هوا برخاست که:

«اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا» اینان کی بودند؟ عموماً متولدین دهه‌ی ۷۰ بودند؛ نسلی که بعداز شعبده‌ی دوم خرداد ۷۶ به صحنه آمدند ویا اصلاً به‌دنیا نیامده بودند یا در سنین خردسالی و کودکی به سر می‌بردند؛ اما از درون شهرهای ایران این شعار بلندشد، یعنی بازی اصلاح طلب و اصول‌گرا را اعلام کردند.

نسلی که بقول صادق زیبا کلام از جناح روحانی، «نشان دادند (جوانان) هیچی را قبول ندارند نه تنها روحانی را قبول ندارند بلکه خیلی چیزهای گنده‌تر از روحانی را نیز قبول ندارند».

رئیس سازمان زندان‌های کشور، اصغر جهانگیری گفته بود: «۵۰ درصد افراد بازداشتی بین ۱۹ تا ۲۵ سال و ۲۷ درصد بین ۲۵ تا ۳۲ سال بوده‌اند.»

یعنی تماماً ازقشر جوان جامعه.

به اسامی و عکسهای شهدای قیام ۹۶ نگاه کنید، به آنهایی که در زندان‌ها در زیر شکنجه شهید شدند توجه کنید:

سینا قنبری ۲۳ ساله / وحید حیدری ۲۳ ساله / سارو قهرمانی ۲۴ ساله / کیانوش زندی ۲۴ ساله

علی پولادی ۲۶ ساله / سید شهاب‌الدین ابطحی‌زاده ۲۰ ساله / مریم جعفرپور ۲۷ ساله

این داستان ادامه دارد

واقعیت این است که تمام این نسل، یک نسل انقلابی جوان هستند، مشابه همان نسل انقلابی هستند که دردهه ۶۰ درمقابل خمینی ایستادند. گویی اینکه دوباره آن نسل زنده شده‌اند.

گویا همان نسل است که زنده شده؛ جوانان و نوجوانی که در سالهای ۵۷ تا ۶۰ نشریه و کتاب می‌فروختند و قاصدان آزادی بودند و توسط حزب‌اللهی‌ها و نیروهای سپاه کتک می‌خوردند و کشته می‌شدند؛ نسلی که از فردای ۳۰ خرداد سال ۶۰ قربانی یک نسل کشی تاریخی توسط خمینی شدند.

حالا تو قیام ۹۶ همان نسل برگشته‌اند و بعد از سی سال خیابان‌های ایران را از شعار «مرگ بر خامنه‌ای» پر کرده‌اند. یعنی درست مثل همان شعار آن زمان درسال ۶۰ که شاه سلطان ولایت مرگت فرارسیده…

عباس بزرگانفرد: اول سلام و تشکر می‌کنم از این هموطن که سؤالشان را طرح کردند…

ایستادگی و مقاومت در مقابل آخوندها! این مبرمترین وظیفه هر جوان ایرانی در شرایط فعلی است. یعنی اینکه به اشکال مختلف دست به اعتراض و شورش علیه آخوندها بزند. یا از هر اعتراضی که توسط هر قشری از جامعه ایران صورت می‌گیرد پشتیبانی کند. کما این که الان شاهد هستیم که نسل جدیدی به میدان آمده و خطرش را آخوندها بیش از هر زمانی احساس می‌کنند. نسلی که از پشتوانه جوانان انقلابی دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ که هر کدام در زمان خودشان، حماسه‌ای را خلق کردند برخوردارند. بقول خانم مریم رجوی «خطری که هر روز، کاخ خامنه‌ای را می‌لرزاند، برخاستن نسل نویی از جوانان مصمم و آگاه و پرانگیزه است که به میدان نبرد علیه تمامیت رژیم قدم گذاشته‌اند. این همان نسل قیام ۹۶ است که اراده رزمنده‌اش در کانون‌های شورشی و هزار اشرف تجلی یافته است. کانون‌های شورشی، لاله‌های زیبایی هستند که از خون به‌ناحق ریخته شده قهرمانان ۱۹ بهمن و ۱۲۰ هزار شهید از جمله سی هزار سر بدار قتل‌عام شده در سال ۱۳۶۷ و شهدای والای ارتش آزادیبخش و فروغ جاویدان روییده‌اند. بذرهایی که پایداری ۱۴ ساله اشرفی‌ها افشاندند، حالا در خاک تشنه ایران سرسبز شده و هزار اشرف در همه جا در حال برپا شدن است.»

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.