برای یک ایران آزاد

خدمات رضا شاه، واقعیت یا دروغ: عباس داوری

0

خدمات رضا شاه را باید از سوم اسفند ۱۲۹۹ که با کودتا آغازشد مبنا قرارداد ؛ زمانی که خاندان پهلوی، سلطه شوم و دیکتاتوری اش را با همکاری ارتجاع آخوندی و استعمار خارجی حاکم کرد و آزادی که شرط اصلی رشد و ترقی در یک کشور هست را به مسلخ برد.

در همین رابطه سؤالات مختلفی مطرح شده ازجمله: مشروطه و حکومت پارلمانی که این همه در آن دوران مردم ایران برایش قیمت دادند چطور به سرقت رفت؟  چرا رضاخان دکتر مصدق فقید را برای سالیان به تبعید و زندان فرستاد؟ چقدر از سرداران آزادی و هنرمندان ایران در این دوران سیاه، جان فدای آزادی کردند؟

و خدماتی که به رضاشاه نسبت داده میشود، مثل راه آهن و غیره، واقعاً برای خدمت به مردم ایران و رفاه و پیشرفت کشور انجام شده؟ و سؤالات دیگر…

برای پاسخ به این سؤالات شماغغ، آقای عباس داوری، مسئول کمیسیون کار شورای ملی مقاومت ایران درگفتگویی با تلویزیون ا یران آزادی به این موضوعات پرداخته و به سئوالات پاسخ میدهد

عباس داوری: هر کسی که با تاریخ معاصر ایران مختصر آشنایی داشته باشد، می‌داند که رضا خان از همان زمان قزاقی خودش یک قزاق بی‌رحم و آدمکش بود. او از همان ابتدای قزاقی بسیار ضد مشروطیت و آزادیخواهی بود. با توجه به این که نتیجه‌ی آزادیخواهی و استقلال طلبی مردم ایران مطلقاً علیه استعمار انگلیس بود، یکی از ژنرالهای معروف انگلیسی بنام آیرونساید کشف کرد که رضا خان همان شخص مطلوب برای ریشه کن کردن آزادیخواهی در ایران است. ببینید پسرش محمدرضا شاه در کتابش بنام «پاسخ به تاریخ» ناخودآگاه به این موضوع اعتراف کرده و در صفحه ۲۵ آن از قول همین آیرونساید می‌نویسد: «رضا خان تنها مردی است که می‌تواند ایران را نجات دهد!» ملاحظه می‌کنید در منطق استعمار، آزادیخواهی هرج و مرج است و ملت را باید با دیکتاتوری وابسته به اجنبی نجات داد و بهترین کاندید هم رضاخان قلدر است. رضا خان توسط همین استعمار آنچنان بال و پر گرفت که جنبش جنگل و سایر آزادیخواهان در نقاط مختلف کشور را سرکوب کرد. برای این که به سئوال شما در مورد چگونگی به سلطنت رسیدن رضاخان پاسخ بدهم از یک سند وزارتخارجه امریکا به تاریخ ۲۱ مه ۱۹۵۳ یعنی ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲ از قول محمدرضا شاه استفاده می‌کنم. او به سفارت امریکا در تهران گفته است «انگلیسی‌ها خاندان قاجار را بیرون انداختند و پدرم را سر کار آوردند» آیا مستندتر و روشنتر از این می‌توان گفت که استعمار رضا خان را بر مردم ایران تحمیل کرد؟. حتی فراتر از رضاخان، محمدرضا را نیز به ایران تحمیل کرد؟ در همان سندی که گفتم محمدرضا به سفارت امریکا می‌گوید: «اگر انگلیسی‌ها می‌خواهند که من بروم، باید فوراً بدانم تا بی‌سروصدا بروم» ملاحظه می‌کنید نه تنها رضاخان بلکه کل خانواده پهلوی از منافع دولتهای استعماری علیه منافع مردم ایران چیده شده است.

بسیار واضح است وقتی یک دیکتاتوری کامل نظامی و پلیسی به مردم ایران تحمیل شد، نماینده مردم ایران یعنی دکتر محمد مصدق در دوره پنجم مجلس شورای ملی ایران در مقابل این تحمیل ایستاد و زندان و تبعید را به جان خرید. در عوض رضا خان وقتی آمد یک قزاق بیشتر نبود، اما وقتی رفت، به اندازه ۲ سال بودجه آن زمان کشور ایران، یعنی ۶۸ میلیون تومان ثروت از مردم ایران غارت کرده بود. حسین مکی در تاریخ ۲۰ ساله جلد ۶ نوشته: «رضا خان قزاق پس از نشستن به تخت سلطنت، حدود ۴۴ هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین‌های روستاییان گیلان و مازندران، تنکابن و نور و بسیاری جاهای دیگر را مالک شد» برای این که این ثروت هنگفت را رضاخان داشته باشد، قرارداد استعماری نفت که با «دارسی» در زمان قاجار بسته شده بود و رو به پایان بود، برای ۶۰ سال دیگر تمدید کرد و از این طریق سرمایه جیب مردم ایران را به انگلستان بخشید.

عباس داوری: همچنان که گفتم رضاخان به قلدری و بی‌رحمی و ضدآزادیخواهی معروف بود. در جریان انقلاب مشروطه هنگامی که تبریز به فرماندهی ستارخان قهرمان، از طرف محمدعلیشاه و فئودالهای تشنه به خون و قوای روس با رضایت تمام عیار انگیس زیر توپ باران و هجوم همه جانبه قرار داشت، به نوشته کسروی در تاریخ مشروطه:‌ «رضا ماکزیم یعنی رضا خان با مسلسل ماکسیمش، از پشت دیوارهای تبریز به سوی ستارخان و مجاهدان تبریز شلیک می‌کرد و در محاصره تبریز شرکت داشت»، در تداوم انقلاب مشروطه، میرزا کوچک خان برای به دست آوردن آزادی و استقلال با فئودالهای و قوای مهاجم روس‌ها می‌جنگید. تعجب آور نیست که هم روس‌ها و هم انگلیس‌ها هر دو تشنه به خون میرزا کوچک‌خان بودند. این رضا خان بود که مأموریت نابودی جنبش جنگل را به نیابت از استعمار پیش برد و بالاخره سر بریده میرزاکوچک خان به رضاخان تقدیم شد. علاوه بر آن، رضاخان در ادامه‌ی جنایتهای خود علیه مردم ایران، در ابتدای جنگ جهانی اول هنگام اشغال ایران به دست روس‌ها، دولت میلیون که از تهران به همدان منتقل شده بود، رضا خان همراه با نیروهای قزاقش تحت‌امر سپاه اشغالگر روس به فرماندهی «باراتف» ژنرال اشغالگر روسی درآمد او در سرکوب نیروهای میلیون به فرماندهی کلنل محمدتقی‌خان پسیان، فرمانده نیروهای مقاومت ایران در همدان، شرکت فعال داشت. هنگام اشغال ایران به دست روسها،‌ محمدتقی پسیان باید هم با سپاه اشغالگر روس می‌جنگید و هم با رضا خان، قزاق مزدور روس‌ها. (درکتاب رضا شاه از تولد تا سلطنت ص ۲۰۱ می‌توانیم ببینیم). رضا خان حتی از رؤسای عشایر غیور جنوب ایران که در مقابل استعمار انگلیس سالها جنگیده بودند، انتقام گرفت مانند ناصر دیوان کازرونی و میرزا محمد برازجانی. رضا خان بعد از به سلطنت رسیدن ضدیت هیستریک خودش را با روزنامه‌نگاران و شاعران آزادیخواه نشان داد. رضا خان میرزاده عشقی که نام اصلی او سیدمحمد کردستانی است را در همدان ترور کرد. فرخی یزدی را با فریب از خارج به ایران آورد و در زندان با آمپول هوا او را کشت. رضا خان شاعر مردمی ایران یعنی نسیم شمال که بسیار معروف بود را به دارالمجانین فرستاد و حتی به این هم بسنده نکرد او را در همانجا کشت. رضا شاه، تیمورتاش وزیر دربار خودش را که بسیار هم برای او خوش‌خدمتی کرده بود در واقع او را هم کشت و اموالش را هم به نفع خودش مصادره کرد؟ رضا شاه به نزدیک‌ترین دوستش سرتیپ «درگاهی» رئیس شهربانی جنایتکارش هم رحم نکرد و او را هم کشت؟! رضا خان چنین جانوری بود.

عباس داوری: وقتی به زندگی رضا خان و دکتر محمد مصدق نگاه می‌کنیم و آنها را با هم مقایسه می‌کنیم، دو فرد مطلقاً متضادی را در مقابل هم می‌بینیم. رضا خان مزدور اجنبی، بی‌رحم و سرکوبگر، متجاوز به حقوق مردم، دیکتاتور و آزادی‌کش و ضدقانون بود، در حالی که مصدق آزادیخواه، استقلال طلب، مدافع سرسخت حقوق مردم، بسیار مهربان و خاضع در مقابل قانون بود. به این دلیل وقتی در سال ۱۳۰۴ رضا خان با حمایت انگلیس ماده واحده را برای عزل خاندان قاجار از سلطنت و به دست گرفتن سلطنت به دست خودش به مجلس شورای ملی پنجم آورد، مصدق شدیداً با آن مخالفت کرد و گفت:‌ «اولاً راجع به سلاطین قاجار؛ بنده عرض می‌کنم که کاملاً از آنها مأیوس هستم زیرا آنها در این مملکت خدماتی نکرده‌اند که بنده بتوانم اینجا از آنها دفاع کنم (چون به او مارک می‌زدند که تو از قاجار دفاع می‌کنی) و گمان هم نمی‌کنم که کسی منکر این باشد، اما نسبت به آقای رضاخان پهلوی، خوب آقای رئیس‌الوزراء سلطان می‌شوند و مقام سلطنت را اشغال می‌کنند. آیا امروز در قرن بیستم هیچ‌کس می‌تواند بگوید یک مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ ایشان پادشاه مملکت می‌شوند آن هم پادشاه مسؤل، هیچ‌کس هم‌چو حرفی نمی‌تواند بزند و اگر سیر قهقرایی بکنیم و بگوییم پادشاه است رئیس‌الوزرا، و حاکم بر همه چیز است، این ارتجاع و استبداد صرف است.

ما می‌گوییم که سلاطین قاجار بد بوده‌اند، مخالف آزادی بوده‌اند، مرتجع بوده‌اند، خوب حالا آقای رئیس‌الوزراء (یعنی رضا خان) پادشاه شد. اگر مسئول شد که ما سیر قهقرایی می‌کنیم. امروز مملکت ما بعد از بیست سال و این همه خونریزی‌ها می‌خواهد سیر قهقرایی بکند؟ (اشاره‌ش به مشروطه و جانبازیهای که آزادیخواهان کردند) و مثل زنگبار بشود؟! که گمان نمی‌کنم در زنگبار هم این طور باشد که یک شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد! آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت کنند و همین آثاری که امروز از ایشان ترشح می‌کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد، شاه هستند، رئیس الوزراء هستند، فرمانده کل قوا هستند. بنده اگر سرم را ببرند، تکه تکه‌ام بکنند (ببینید استقلال طلبی تا کجا است) و آقا سید یعقوب (آخوند بود و مثل همه آخوندها با سلطنت هم کاسه بود) هزار فحش به من بدهد زیر بار این حرف‌ها نمی‌روم، یک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد، هم رئیس‌الوزراء باشد، هم حاکم! اگر این طور باشد که ارتجاع صرف است، استبداد صرف است (ببینید چقدر استدلال سفت می‌کند) ما قانون اساسی داریم، ما مشروطه داریم، ما شاه داریم، ما رئیس‌الوزراء داریم، ما شاه غیرمسؤل داریم که به موجب اصل ۴۵ قانون اساسی از تمام مسؤلیت‌ها مبراست (این اصل می‌گوید شاه از تمام مسئولیتها مبرا است) اگر شما می‌خواهید که رئیس‌الوزراء شاه بشود با مسؤلیت، این ارتجاع است و در دنیا هیچ سابقه ندارد که در مملکت مشروطه پادشاه مسئول باشد، این خیانت به مملکت است.» ملاحظه می‌کنید این نطق یکی از افتخارات تاریخی ملت ایران است که نمایندهٔ آنها در مجلس شورای ملی چند بار کار رضا شاه را ارتجاع و استبداد خواند و گفت اگر تکه تکه‌ام هم بکنید زیر بار آن نمی‌روم. با این جسارت و حرفها، مصدق، زندان و تبعید را به جان خرید و ۱۶ سال زیر شدیدترین فشارها بود.

عباس داوری: اول باید از ملیتهای ایران سؤال کرد که چه بلایی سر آنها آورده است، چه کشتاری علیه مردم عرب زبان‌ما در خوزستان بکار برد، در کردستان چه کشتاری کرده است، در ترکمنستان و در لرستان، تمام اشعار حماسی و ترانه‌های حماسی باصطلاح مردم لرستان سرودند و گفتند از جمله دایه دایه وقت جنگه، علیه همین رضاخان قلدر بود، همین سرکوب کرد و به شدت هم سرکوب کرد شما بروید از هر خانواده لر بپرسید رابطه پدر بزرگ شما با رضاشاه چطوری بود آنها به شما توضیح مکفی می‌دهند.

ابتدا در مورد موضوع مربوط به ساختن راه آهن و دانشگاه توضیح بدهم، وقتی کسی را استعمار روی کار می‌آورد این فرد باید منافع استعمار را در هر کاری اصل قرار بدهد. این برنامه فرصت این را ندارد که من خیانتهای رضا خان علیه عالیترین منافع مردم ایران را در اینجا به شمارم. قرار داد نفت را توضیح دادم (دارسی تمام شد ولی ۶۰ سال ادامه داد) که چگونه آن را به نفع انگلیس تمدید کرد. در مورد راه آهن هم از قضا این سیاست انگلیس بود که در عراق از بصره تا کرکوک و در ایران از بندرشاپور (خمینی فعلی) تا بندر ترکمن در شرق دریای خزر راه آهن بکشد. این یک خط استراتژیک برای منافع انگلیس بود به ویژه که دولت نوپای شوروی به وجود آمده بود.

در جنگ جهانی دوم به همین خط راه آهن، انگلیس اسم پل پیروزی را گذاشت. پس منافع انگلیس اقتضا می‌کرد که در ایران چنین راه آهنی کشیده شود. در هر کشور مستقلی هر طرح و زیرساختی که درست می‌شود باید دید چه چیزی عاید مردم می‌شود. مثلاً سرمایه‌گذاری راه آهن سراسری ایران در آن زمان به معادن کشور وصل بود؟‌ یا به مزارع بسیار بزرگ؟ یا به مناطق صنعتی؟‌ هیچکدام، فقط به خواست استعمار این خط کشیده شد. ضمناً لازم است تأکید کنم که رضاخان بین دو جنگ اول و دوم جهانی در ایران حاکم بوده این دوره بالاترین پیشرفتها در سراسر جهان بوجود آمده بود، کمتر کشوری بود که راه آّهن نداشته باشد مثلاً در خود ایران قبل از رضاخان راه آهن میرجاوه به کویته بود و همینطور راه آهنی در جنوب بود، قبل از آن هم راه آهن جلفاء به تبریز بود، البته کشورهای اروپایی و امریکایی هواپیما هم داشتند. فراموش نکنیم که ایران اولین کشور خاورمیانه بود که انقلاب مشروطه داشت که توانست نفرات زیادی را برای دانش آموختن و علوم جدید به کشورهای اروپایی به ویژه فرانسه بفرستد. شما لیست تحصیل کرده‌های ایران قبل از رضاخان را در کشورهای اروپایی ببینید. هرکسی در ایران سرکار می‌آمد بدلیل کثرت دانش‌آموخته‌ها و اساتید بزرگی که داشتیم، مثلاً مصدق و افراد بزرگی که نمی‌خواهم اسم ببرم، می‌بایست دانشگاه دایر می‌کرد و ربطی به رضا شاه نداشت، ضرورت‌ها ایجاب می‌کرد در ایران دانشگاه تأسیس بشود، امکان نداشت کسی روی کار بیاید و دانشگاه تأسیس نکند، ضرورت‌هایی موجود را که نباید به کیسه یک قزاق شقاوت پیشه ریخت. در مورد کشف حجاب هم باید تآکید کنم که یکی از توهین آمیز ترین کار علیه زنان ایران توسط شیخ و شاه بازی آنها با پوشش زنان است. یکی حجاب او را برمیدارد یکی می‌گوید یا روسری یا توسری. در برخورد با انسانیت زنان هردو کار (هم شاه و هم شیخ) بالاترین توهین، علیه انسانیت است. زن مثل مرد پوشش خودش را خودش باید انتخاب کند ولی از همین پوشش هم یک وسیله‌ی سرکوب علیه مردم ایجاد می‌کنند. یکی از مهم‌ترین جنایت‌های رضا خان کشتار میلیتهای مختلف در ایران است. کشتار هموطنان کرد، لر و عرب و ترکمن. من می‌خواهم بدوستان عزیز یک شاخص بدهم، دوستان عزیز لطفاً خوب توجه کنید: ترقیخواهی یا ارتجاع و استبداد یک فاصله و یک شاخص دارد نباید بدون شاخص حرف زد. شاخص ترقیخواهی، داشتن آزادیهاست از آزادی بیان تا آزادی احزاب و آزادی مطبوعات. آیا مردم ایران در عصر پهلوی چه رضا خان و چه محمدرضا، آزادی داشتند؟ ایا احزاب یا مطبوعات آزاد بودند؟ رضا خان چند روزنامه نگار و شاعر و نویسنده‌ی آزادیخواه را کشته آن هم به قساوت بارترین صورت که در سئوالات قبلی توضیج دادم.

عباس داوری: برخی از آخوندهایی که در مجلس شورای ملی دوره پنجم حضور داشتند، از مدتها پیش جریانات باد را حس کرده بودند و رضاخان آنها را خریده بود بنابراین از رضا خان دفاع می‌کردند. آخوندی بنام سید یعقوب انوار شیرازی ملقب به صدرا لعلماء یکی از حامیان و چماقداران رضا خان در مجلس بود. شادروان دکتر مصدق در نطق خود به همین آخوند بد دهن اشاره کرده و می‌گوید: «آقا سید یعقوب هزار فحش به من بدهد زیر بار این حرف‌ها نمی‌روم» علاوه بر آن آخوند شناخته شده‌ای مانند ابوالقاسم کاشانی بنا به نوشته عبدالله امیر طهماسبی در به سلطنت رساندن رضاخان در مجلس نقش بسیار مهمی داشت. همان کاشانی که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت قانونی دکتر مصدق نقش اساسی داشت. البته آیت الله مدرس نیز مانند دکتر مصدق بشدت مخالف سلطنت رضا خان بود که البته آن روحانی نیز تاوان استقلال طلبی خود را با سرفرازی پرداخت کرد. می‌خواهم نتیجه بگیرم که در به سلطنت رسیدن رضا خان تعدادی از آخوندها نقش بسیار مهمی داشتند. البته اتحاد خانواده‌ی پهلوی با آخوندهای مرتجع تا همین امروز هم ادامه دارد. اگر یادتان باشد در ماه گذشته اردشیر زاهدی پسر زاهدی که کودتا را علیه مصدق انجام داد و بعد داماد و وزیر خارجه شاه شد چقدر از رژیم آخوندها دفاع می‌کند.

عباس داوری: درست گفته این دوستمان مسئله حجاب اجباری که برداشتن حجاب اجباری که به اصطلاح اجرا گذاشتن حجاب اجباری را توضیح دادم بسیار درست است.

عباس داوری: عرض کنم این رضاخان قزاق وقتی آمد یک آدم معمولی بود، وقتی رفت همچنان که گفتم ۶۲ میلیون تومان پول داشت که به اندازه دو سال بودجه عمومی کشور بود و همچنان که از قول مکی گفتم ۴۴ هزار سند به دست آورده بود، این‌ها فقط مال آخوندهای فئودال نبود، نخیر، این واقعاً این اصطلاح زمینداران ما را که در روی زمین کار می‌کردند، بود، همه آنها را به اصطلاح از هستی ساقط کرد بهترین زمینها هر جا بود مال هر کسی بود، دست می‌گذاشت در مازنداران در استان گلستان فعلی و جاهای مختلف دست می‌گذاشت و آنها را می‌برد، بنابراین همچنان که گفتند ثروت بسیار بسیار بیکرانی را با خودش برد و نه تنها با خودش بلکه قسمت زیادی هم به فرزندانشان داد.

عباس داوری: وقتی محمدرضا به فرمان انگلیس پادشاه شد، چون انگلیس او را سر کار آورد، به دلیل ادامه جنگ جهانی دوم و همچنین از هم پاشیده شدن نظامی که رضا خان به وجود آورده بود، یک فضای آزادی از سال ۱۳۲۰تا ۱۳۳۲یعنی به مدت ۱۲سال به وجود آمد. بخصوص تاکید می‌کنم به این دلیل بود که در جنگ جهانی دوم انگلیس به شدت تضعیف شده بود و در ایران نمی‌توانست آن نفوذ را داشته باشد، در این فضا، هم جریانات سیاسی ملی و آزادیخواه و هم مطبوعات مستقل که برای آزادی و استقلال کشورمان مبارزه می‌کردند، به وجود آمدند. مردم توانستند برخی از نمایندگان واقعی خود، مانند دکتر محمد مصدق را علیرغم تقلبات زیاد درباریان، به مجلس بفرستند. مصدق پرچم استقلال و آزادیخواهی را به دست گرفت. نفت ایران ملی اعلام شد. مبارزه با فساد ادامه داشت. مردم هر روز نسبت به روز قبل آگاه و آگاه‌تر می‌شدند، صنایع و کارخانه‌های ایران هر روز پیشرفت داشت و کارگران توانستند قانون کار نسبتاً مترقی به دست بیاورند. اما کودتای سیاه ۲۸مرداد ۱۳۳۲این پیشرفتهای استقلال طلبانه و آزادیخواهانه و مطبوعات آزاد را متوقف کرد شاه و ساواک یک حکومت پلیسی و بسیار سرکوبگر را در ایران راه انداختند و دیگر همه چیز در ایران تحت کنترل پلیس مخفی شاه یعنی ساواک قرار گرفت بله داستان مسجد گوهر شاد هم این بود که به دستور رضاخان همزمان با به اصطلاح برداشتن حجاب اجباری از سر زنان، مسجد گوهرشاد در مشهد به توپ بستند معروف است برای همه مردم و وقتی مردم مشهد قیام کردند از ترسش این رضاخان گفت یک نفر آنجا متولی هست را باید قربانی کنیم، آن هم از قوم و خویشهای محمدعلی فروغی که نخست وزیرش بود و آن را قربانی کردند و محمدعلی فروغی مجبور شد استعفا بدهد.

عباس داوری: من واقعاً وقتی چنین حرفی را می‌شنوم همیشه خنده‌ام می‌گیرد بدلیل اینکه سلطنت بعد از سرنگونی رژیم آخوندی واقعاً حرف بسیار مضحکی است. اجازه بدهید پاسخ شما را از پیام شماره ۴ رهبر مقاومت برادر مسعود در سال گذشته بده.م در این پیام آمده است:‌ «دشمن و همریشان و دم و دنبالچه‌های آن تا روز سرنگونی، دست از مکر و نیرنگ برنمیدارند. پرهیز دادن غلیظ و شدید از چپ روی و هرگونه اقدام عملی برای سرنگونی، و پاس کاری سیاسی بین سلطنت دینی و سلطنت موروثی، همراه با شلاق کش کردن مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران در همین شمار است. اما از آنجا که بلحاظ تاریخی، بازگشت به سلطنت پیشین، نه در فرانسه و نه در روسیه و نه حتی در عراق و افغانستان، موضوعیت و جدیت ندارد، نتیجة عملی این‌ترفندها، در هر حال حفظ خلافت آخوندی و سلب حق حاکمیت و رأی جمهور ملت ایران است. اکنون که نمی‌توان برای ماندگاری و تثبیت رژیم ولایت، روضه خوانی و رقعه نویسی کرد، خطوط متداخل ارتجاعی و استعماری برای خنثی کردن قیام و سرنگونی چنین القاء می‌کنند که این قیام آلترناتیو و رهبری ندارد. از اینرو، یا باید به شاه برگشت و یا به شیخ بسنده کرد. یا به گذشته برگردید و یا به وضع موجود بسازید و بسوزید. حرف ما و مردم ما از ۳۶ سال پیش از فردای ۳۰ خرداد «نه شاه، نه شیخ» به معنی مرزبندی با دیکتاتوری و وابستگی با بهای بسیار سنگین و خونین بوده است. اینست معنای حقیقی و واقعی و ضروری آزادی و استقلال در میدان عمل. رود خروشان خون شهیدان آزادی، آلترناتیو و رهبری شایسته خود را عرضه می‌کند. بطور واقعی جدیت ندارد رژیم آخوندی بازی می‌کنند با همدیگر بازی می‌کنند، پاس‌کاری می‌کنند، شما حتماً چیزهای را که اعلام می‌کنند و هیچکاری هم نشد، خودتان دیدید خیلی مضحک است و من اصلاً کسرشان یک فرد آزادیخواه می‌بینم که راجع به این مسئله اصلاً حرف بزند. در رابطه با این صفهای مرغ و گوشت این را بگویم که مردم ایران حق دارند در هرجا و هر تجمع علیه این رژیم اعتراض کنند. دوستان آگاه ما همین کار را در صفهای خرید مرغ و تخم مرغ و گوشت که بسیار کمیاب است همراه با مردم ایران علیه این رژیم انجام دهند. نباید به این رژیم فرصت داد.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.