برای یک ایران آزاد

خمینی کی بود و چی شد؟ در چهلمین سالگرد ورود خمینی به ایران:اسدالله مثنی

0

خمینی کی بود و چی شد؟ چهلمین سالگرد ورودخمینی به ایران است؛  دراین چهل سال بر مردم ایران چی گذشت؟خمینی کی بود؟آیاماهیت خمینی از اول برای مردم روشن بود؟ مجاهدین ا زخمینی چه تصویری داشتند؟ ماجراهای پشت صحنه ماههای اول حضورخمینی درتهران چی  بود؟ سئوالات زیادی است که نیاز به پاسخ دارد درهمین رابطه آقای  اسدالله مثنی درگفتگو با تلویزیون ایران آزادی به این موضوع پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد

اسدالله مثنی: بله خلاصه اگر بگویم روحانی خیلی رسماً و خیلی صریح به شکست رژیم چهل سالش اشاره کرده و دست گذاشت چیزی که نیاز به تحلیل هم ندارد و خود باندهای دورنی رژیم روی آن دست گذاشتند واشاره کنم به صحبتهایش سر برجام و اهمیت آن صحبت کرد و به بحرانهای نظام اشاراتی کرد و همه را هم به دشمن خارجی نسبت داد گفت بعضی نباید تفسیر نادرستی بکنند، امروز مشکلات ما عمدتاً به فشار امریکا و اذناب آنان برمیگردد و نباید بجای محکوم کردن امریکا، کسی دولت خدمت‌گذار یا نظام بزرگ اسلامی را مورد سرزنش قرار دهیم این بالاترین خسران و ظلم هست.

میدانیم که سر همین داستان برجام که صحبت کرد و اشاره کرد که این حرفها را نگویید، خودش قبلاً گفته بود همه تحریمها لغو می‌شود، ولی الان صحبت از این موضوع نمی‌کند، صحبت از این می‌کند این یک پیروزی حقوقی و سیاسی بود و همین حرف را میزند، وقتی این حرفها را زد از درون رژیم اسدالله عسگراولادی رئیس اتاق بازرگانی رژیم، بین ایران و چین گفت: « خوب این حرف کاملاً نادرست است، بجرات میگویم بیش از ۹۰ درصد مشکلات امروز ما بدلیل تصمیمات غلط وزراء اقتصادی و دولتمردان است» ، احمد زید آبادی از مهرهای باند باصطلاح اصلاح‌طلب می‌گوید: «علت‌یابی مشکلات حرفه و کارشناسانه است، رئیس جمهور اما در مقامی است که با برنامه‌ریزی عملی این علتها را رفع کند اگر در این جهت اقدامی نکند یا نتواند اقدام کند مسئولیتش را به درستی انجام نداده است.  بنابراین مشکلات در تحلیل نهایی به ناتوانی خود و شرکاءش در قدرت برمیگردد».

یعنی می‌گوید در خود نظام و رهبری آن است. بیژن عبدی اقتصادان و تحلیگر در رژیم می‌گوید«از صحبتهای رئیس جمهور تعجب می‌کنم در دوران جنگ تحمیلی همچنین تورمی افسار گسیخته‌ای نداشتیم، مشخص است سهم سوءمدیریت درمشکلات اقتصادی بیشتراز فشارهای خارجی است، (یعنی به درون رژیم برمیگردد)، من تعجب می‌کنم که رئیس جمهور چنین سخنانی مطرح می‌کند، کاملاً مشخص است بسیاری مشکلات اقتصادی امروز ناشی از سوءمدیریت داخلی است و اتفاقاتی که امروز در اقتصاد ما جاری است، حتی در دوران جنگ تحمیلی هم سابقه نداشته است. همانطور که گفتم روحانی برغم اینکه در زمان مذاکرات مدعی بود که از روز اجرای برجام تحریم‌ها کاملاً لغو می‌شود، سر قبر خمینی آشکارا برگشت گفت: برجام پیروزی سیاسی و اخلاقی بود، که خود درون رژیم به این حرف می‌خندند، یکی از نمایندگان مجلس رژیم هم بنام ادیانی که زمانی ظریف را برای سؤال و جواب سر برجام به مجلس برده بودند، می‌گوید :«این ترکمنچای است، این الاغ برجام که تحویل ما دادند، چموش است و لگد میزند، نه بار می‌برد و نه سواری می‌دهد». بنابراین علیرغم هر بیانی روحانی بر سر قبر خمینی به شکست ۴۰ ساله رژیم اشاره کرد و این چیزی هم نیست ما بگوییم، من الان فقط چند فاکت آن را آوردم، غوغاست، در رسانه و مجلس رژیم که مشکل خودت هستی و این حرفها درست نیست.

اسدالله مثنی: وقتی خمینی وارد شد با استقبال چند میلیونی که همه می‌دانند روبروشد، روز ۲۱ آذر خامنه‌ای ولی فقیه رژیم می‌گوید:« ملت ایران بیداری خود را حفظ کنند، اینکه گفتند در سال ۹۷ فلان کار را می‌کنیم شاید فریب باشد، ممکن است در سال ۹۷ بلوا بکنند ولی نقشه را برای سال ۹۸ کشیده باشند، همه حواسشان را جمع کنند، آدرس ۹۷ را می‌دهند اما ا جرای عملیات شاید سال ۹۸ باشد، و نوصیه من به همه جوانان و مجموعه‌های گوناگون و جریانات سیاسی این هست که به دشمن پهلو ندهند، و میدان را برای دشمن آماده نکنند».

خمینی با ورود آنچنانی الان این جانشینش ولی فقیه نظام ترس و نگرانی‌ش از سرنگونی نظام است، همانطور که میدانید که چگونه خمینی به این نقطه رسید و سرقت کرد، بعد از کودتای ۲۸ مرداد و کنار زدن تنها دولت ملی تاریخ ۱۰۰ ساله ایران (دولت دکتر محمد مصدق)، که خمینی علیه همین مصدق هست و او را غیر مسلم می‌داند و می‌گفت از اسلام سیلی خورد، کسی که امریکا او را سرنگون کرد، و کودتای استعماری که الان همه میگویند او اسمش را سیلی خوردن از اسلام می‌گذارد، بعد که این جریان آمد به سال ۴۲ سرکوب شاه، آخرین امید بود برای رفرمیسم و مبارزات پارلمانتریستی، که کسانی مثل نهضت آزادی می‌کردند و می‌خواستند از این طریق دستگاه را عوض کنند و اصلاح کنند و نظام را بکشند به سمت دمکراسی و آزادی که آن ماجراها طولانی است، اما آن سرکوب نشان داد دیگر امکان چنین چیزی وجود ندارد، بعد از آن خمینی به نجف رفت و به حجره پناه آورد، احزاب سنتی بدلیل اینکه کارآیی نداشتند کنار رفتند و بعد از آن سرکوب یاس و ناامیدی حاکم شد، تنها سازمانهای که بیرون آمدند و ایستادند و نمی‌خواهم وارد آنها بشوم، سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۴۴ توسط بنیانگذارانشان تأسیس شد و سازمان چریکهای فدایی خلق و این دو سازمان بودند که جلوی نظام شاه ایستادند و مبارزه مسلحانه کردند و ادامه دادند، خمینی اما به نجف رفت و علت مخالفتش با شاه خیلی روشن است .

یک مطلبی از خمینی می‌خوانم تا همه چیز روشن بشود، ۱۷ مهر ۱۳۴۱ (یعنی کمتر از ۹ ماه از سرکوب ۱۵ خرداد)، می‌گوید: «حضور مبارک علیحضرت همایونی بطوری که در روزنامه‌ها منتشر شده دولت به زنان حق رأی داده است صلاح مملکت در این است احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است، مستدعی است امر بفرمایید از نامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود روح‌الله موسوی خمینی».

حرفش هم این بود که رأی دادن به زنان مخالف اسلام است، دعوایش با شاه سر همین بود بعد هم بلند شد رفت نجف، در نجف بود وکاری هم نمی‌کرد، ببینید از قول آخوند حمید روحانی، آخوند بدنامی که در تلویزیون رژیم تاریخ جعلی می‌سازد و هر چه که شایسته خودشان است به بیرون از خودشان نسبت می‌دهد، در مجموعه پا به پای آفتاب جلد سوم که مربوط به خودش هست، «بسیاری را می‌شناسم که دیگر نقش امام در ادامه دادن نهضت به پایان رسیده است، اما با عدم تائید مجاهدین خلق در واقع شکست خود را امضاءکرده است، این افراد باور داشتند امام از صحنه مبارزه کنار رفته‌اند و زمان آن رسیده است که سازمان مجاهدین خلق نهضت را هدایت کند و انقلاب را به پیش ببرد و واقعاً همین گروه در مردم پایگاهی را بدست آورده بود، امام هم این را می‌دانستند و هر روز از ایران نامه می‌رسید مبنی بر اینکه پرستیژ شما پایین آمده است و نقش شما توسط مردم فراموش شده است، مجاهدین خلق جای شما را می‌گیرند».

یک اعتراف دیگر مهدی کلهر از مهره‌های رژیم در ۱۷ بهمن ۹۶ مستندی در این رابطه تهیه شده بود و پخش شده می‌گوید «شاید در میهن ما در سال ۵۶ و ۵۷ یک درصد و دو درصد به نام امام را می‌شناختند، خیلی از این‌ها اصلاً امام را قبول ندارند، سازمان مجاهدین خلق آنهایی که در سال ۵۷ بودند اصلاً خمینی را قبول نداشتند، مردم همه اینها و فدائیان را قهرمان می‌دیدند، این نکته خیلی مهمی بود چون من آن زمان ایران بودم و در جریانات هم بودم کسی که از زندان در می‌آمد برای مردم قهرمان بود چون با رژیم مقابله کرده بود، چه فدایی خلق و چه مجاهد خلق»، لذا اصلاً خمینی مطرح نبود، البته اینکه می‌گوید مجاهدین در زندان خمینی را قبول نداشتند درست می‌گوید، مجاهدین در سال ۵۶ تحلیل داشتند که خمینی با توجه به شناخت از او و سوابق و مخالفت هایش با شاه نماینده تفکر ارتجاعی بود.

حال می‌شود سئوال کرد اگر می‌دانستند خمینی این است پس چرا اینکار را کردند، خمینی وقتی وارد ایران شد بین ۴ تا ۶ میلیون به استقبال او رفتند، هم مشروعیت سیاسی و هم دینی و هم اجتماعی داشت، مجاهدین چرا اینکار را کردند، مجاهدین در این ۲ سال و نیم با همه قیمتی که دادند، شکنجه شدند و خوردند و بالای ۷۰ شهید دادند، بلکه بشود ا ین رژیم را اصلاح کرد، دیدنداین امامزاده شفا نمی‌دهد، تا ماهیت این برملاء بشود. قیمت این را مجاهدین دادند تا از ماه به چاه آمد، اگر این کار را نمی‌کردند، آیا چنین چیزی متصور بود؟ هرگز، پس اگر این نظام اصلاح شدنی بود مجاهدین هر نوع قیمتی می‌شد را دادند، ولی نشد، خمینی اول گفت مجلس موسسان بعد گفت خبرگان، یک عده آخوندهای خودش را در آن گذاشت و حتی یک مخالف خودش را نپذیرفت، قانون اساسی مطلقه فقیه را تصویب کرد، بعد گفت به این رأی بدهید و مجاهدین به این رأی ندادند و جلویش ایستادند، بعد حتی آذری قمی در رابطه با قانون اساسی می‌گوید: «ولی فقیه بر تمامی دنیا اعم از موجودات زمینی، آسمانی، جمادات و نبادات و حیوانات ولایت دارد». این خمینی است، خمینی که درپاریس از آزادی صحبت می‌کرد .

یکی از گماشته های خمینی در سیستم قضایی است، و پارسال دادستان رژیم در خراسان گفت «اختیارات دادستان از اختیارات خداوند به اندازه یک بند انگشت کمتر است»، این‌ها می‌خواهند بر مردم حکومت کنند، بعد چماقدارها را فرستاد، سرکوب و قتل، نمایش انتخابات را انداخت، (موسوی و احمدی‌نژاد گفتند اتاقی هست به ناماتاق تجمید آراء که به میزان ۸ برابر اضافه می‌کند تا قابلیت ارائه به رسانه‌ها را پیدا کند)، این حرف موسوی نخست‌وزیر ۸ ساله خمینی است، سال ۸۸ این حرف رازده است، احمدی‌نژاد هم همین را زد ولی بعد رفع و رجوعش کرد ولی حرف همه‌شان ا است.

داستان جنگ که خمینی ارتش عراق را تهیج کرد علیه صدام که بروید مثل ما اینکارها را بکنید، سرنگون کنید و سبب‌ساز جنگ شد و جنگی که ۱۰۰۰ میلیارد دلار فقط خسارت و دومیلیون کشته و زخمی وارد کرد، علیرغم اینکه این جنگ با بیرون رفتن قوای عراقی از خاک ا یران و مرزهای ایران توسط عراق می‌توانست تمام بشود ولی باز هم خمینی ادامه داد. دانش‌آموزان و نیروهای آژاد شده بر اثر انقلاب ضدسلطنتی را می‌فرستاد بر روی مین و به کشتن می‌داد و کار خودش را پیش می‌برد، نشریات را تعطیل کرد و خودش گفت من از نوشته خودش بخوانم، می‌گوید: اگر قرار بود مثل سایر ا نقلابیها که چند نفر از همین کاسبکارها را اعدام کنند نمی‌گذارند یعنی همه را اعدام کنید، یک روزنامه که خودشان می‌خواهند میگویند شد رستاخیز، یعنی ما می‌خواهیم رستاخیز باشیم یعنی، حزب زمان شاه که گفته بود ما چیزی نمی‌خواهیم جزء رستاخیز، ما یکی دوتا حزب را نگه می‌داریم بقیه را ممنوع می‌کنیم همه اینها که نوشتند بر خلاف اسلام هست همه را از بین خواهیم برد، هرچه دلتان می‌خواهد فریاد بزنید، همه بروید توی خانه‌هایتان، این‌ها باید منزوی بشوند، بعد هم فتوی داد و آخوندی کرمانی به اسم علامه نوشته‌ش هست و بر اثر حرف خمینی گفت:« این‌ها حق زندگی ندارند».

ریختن خون مجاهدین که بزرگترین حزب سیاسی ایران بودند مباح اعلام شد. نشریه مجاهدین ۵۰۰ هزار می‌شد را تعطیل کردند، بعد رساند به سی خرداد و در روز ۲۵ خرداد جبهه ملی اعلام راهپیمایی کرد که اعتراض کنند و خمینی یک تنوره کشید ریختند در خیابان و کسی سر قرار نیامد، و ذره‌ای آزادی نگذاشت و رئیس‌جمهور خودش را دستگیر کرد و در سی خرداد مجاهدین با نیم میلیون تظاهرات مسالمت‌آمیز برگذار کردند که سرکوب کرد و کشت و اعدام‌ها را شروع کرد که فقط بگذارید من به حرف منتظری اشاره بکنم که قائم مقام رهبری بود، می‌گوید: «اعدام دختران ۱۳ و ۱۴ ساله به صرف تند زبانی بدون اینکه اسلحه در دست گرفته باشند یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملاً ناراحت کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات رو به افزایش است»، همین زمانی که خمینی فتوی کشیدن خون از مجاهدین در زندان می‌دهد و می‌گوید: «خون‌هایشان را بکشید و بعد بکشید»، این خمینی بود، بعد داستان کشتار زندانیان که از قبل تصمیم‌گیری و آماده‌سازی‌های آن را انجام داده بود و بیش از ۳۰ هزار زندانی را فقط بخاطر اینکه بر روی حرف خودشان ایستادند و کسانی که حکم داشتند .

حرفهای آقای منتظری که داد می‌زد بر سر نیروهای که عامل اینکارها بودند و گفت:« شما را جنایتکارترین نفرات تاریخ می‌دانند، مردم بعداً از اسم ولایت فقیه مشمئز می‌شوند»، بعد از خمینی و پایان جنگ تروریسم افسارگسیخته، از ترورهای خارج کشور و از ترور دکتر کاظم، نقدی و ترورهای دیگر در ترکیه، در وین در مکینوس در پاریس رگباری از این ترورها بجز مجاهدین و مقاومت ایران که در اشرف بود ترورهای خیابانی و بمبگذاریهایی که می‌کرد خمپاره‌های ۳۲۰ میلیمتری و شلیک موشکهای دوربرد به قرارگاه‌ها زدند، حالا منظورم هر چه در چنته داشت رو کرد، کاری که با این کشور کرد که در تمام دنیا منزوی و در حاشیه رفت که بی‌نظیر هست.

مصباح یزدی که هم خمینی او را دوست می‌داشت و هم خامنه‌ای که این بار هم انتخاب نشده برگشت گفت از ذخائر اسلام وانقلاب هستند، همین نفر می‌گوید به تعداد ۵ انگشت دوست در دنیا نداریم. «قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری گفت ۴ درصد با نظام هستند بقیه مخالف هستند»، وضعیت اقتصادی با گوشت کیلویی ۱۰۰ هزار تومانی، فقر و بدبختی افسارگسیخته و نهادینه شده در حالیکه مردم نان شب ندارند بخورند و بحث چند ده میلیون زیر خط فقر وجود دارد، سی و چند ارگان سرکوبگر دارد که در گلوی این‌ها می‌ریزد.اخیراً هم سر دانش‌آموزان گروهی سرکوبگر تشکیل داده است، سر زنان که چندین گروه دارد .

بحث آمار ۴۰ میلیون زیر خط فقر را خودشان می‌دهند، به قول مردم که در قیام ۹۷ می‌گفتند قرار انقلاب ما این نبود، حبس و تبعیض و فساد نبود، این شعار معلمان آزاده اصفهان در قیام ۹۷ که سر دادند، پاسخ به خیمنی بود.

در مورد اسناد ؛ وقتی خمینی به ایران آمد. بعد از ۱۴ بهمن درمدرسه علوی در خیابان ایران مستقرشد و من چون آنجا تدریس می‌کردم آنجا بودم و مرزها مشخص نبود قبلاً رفته بود مدرسه رفاء که کلنگی بود و برای استقبال مردم جای مناسبی نبود، من یادم هست در دفتر مدرسه بودم که مطهری و منتظری آنجا آمدند و همه جا را دیدند و چون مسجد و آمفی‌تاتر و اتاقهای بزرگ و درب ورودی و خروجی داشت آنجا را پسندیدند ؛ بعد خمینی آمد و مدرسه علوی شد محل خمینی.آنجا در طبقه بالا کنار راه پله یک اتاقی بود ۵ در ۶ متر و یک درب بزرگ، ربانی شیرازی مسئول اتاق بود تمام اسناد ساواک و کمیته مشترک را با تیمهای زیادی آوردند و دراین اتاق می‌گذاشتندکه کسی به آنها دسترسی پیدا نکند، چون همه آخوندها سپاس شاهنشاه گفته بودند واز زندان بیرو ن آمده بودند و فیلمهایش هم موجود هست، اینکار را برای این می‌کردند که همه چیز آنرا تسویه بکنند و آن چیزی که می‌خواهند بیرون بدهند و همین مستندهای که الان می‌سازند این خباثتها را همین الان هم می‌کنند.

یکروزی در راهرو ایستاده بودم و ربانی شیرازی هم ایستاده بود خبر رسید مرحوم پدر طالقانی یادش بخیر و یکسری از افراد ایشان، یکسری از مدارک ساواک را منزل آقای طالقانی برده بودند و این را به ربانی شیرازی گفتند و او همان وسط راهرو با عرض معذرت گفت آقای طالقانی غلط کرده این کار را کرده است، لذا اسناد را با حواس جمعی آنجا آوردند تا مدارک دست مردم نیافتد، چون اگر دست مردم می‌افتاد مشخص می‌شد اینها که با ساواک و شاه همکاری کردند.

اسدالله مثنی من اول در یک جمله احساسم را بگویم، من بدلیل اینکه د رمحیط این آخوندها بودم آنها را می‌شناختم، در تهران بهشتی و همه را می‌شناختم، ولی چیزی که در آن خانه و از آخوندها دیدم غیر قابل تصور و عجیب برای من بود، میدانید که در زمان انقلاب فضای عجیبی در جامعه بود، آنقدر مردم چفت بودند ومن یادم هست در خانه خودمان درب باز بود و هر موقع یک گونی برنج می‌آمد به همه داده می‌شد و تقسیم می‌شد، ماشین‌ها که با هم تصادف می‌کردند می‌آمدند پایین و یک صلوات می دادند و می‌رفتند، اینقدر سرنگونی دیکتاتوری شاه مردم را به هم نزدیک کرده بود.

اما در درون این خانه عکس این بود، هنوز بیست و دو بهمن نشده بود ولی اینها برای همدیگر می‌زدند، یک آخوندی بنام حقانی که امام جمعه خمینی در بندرعباس شد، یکبار دیدیم در اتاق پشتی دفتر از دست ربانی شیرازی گریه می‌کند، بخاطر کارهای که می‌کرد و این را خراب می‌کرد، نمونه دیگر، آنجایی که خمینی از درون اتاق به بیرون دست تکان می‌داد من به این اتاق رفت و آمد داشتم، دیدیم آقای مرحوم لاهوتی که یک رابطه‌های با مجاهدین داشتند، ربانی شیرازی به من می‌گفت لاهوتی نباید در این اتاق بیاید. چرا نباید بیاید؟ علیه هم مثل ریگ می‌زدند.

آخوند گرامی هم دوره بوده با مرجع حکومتی مکارم شیرازی که اینها مکتب اسلام را در می‌آوردند. گرامی توی مدرسه آمد و خواست بیاید داخل، جلوش را گرفتند، همانجا فریاد زد خمینی را ما خمینی کردیم ما را راه نمی‌دهید! نمی‌خواهم خیلی چیزها را بگویم که در آن خانه ازشکمبارگی آخوندها از مناسبات اینها، واقعاً رقت‌بار هست واقعاً چیزهایی دیدیم. چیزهایی آدم می‌دید که شگفت زده می‌شد که اینها کی هستند؟ این‌ها می‌خواهند حاکمیت را به دست بگیرند. مردم می‌آمدند، برای دیدن خمینی صبحها آقایان می‌آمدند و عصرها هم خانم‌ها می‌آمدند، یک روز عصر که خانمها برای دیدن خمینی آمدند ۸۰۳ نفر از خانمها زیر دست و پا رفتند. تمام حفاظت که آنجا بود از زن و مرد رفتند از زیر دست و پا بیرون اینها را بیرون کشیدند، رفتم تو زیر زمین جایی که استراحت می‌کردند دیدم دارند گریه می‌کنند گفتم چرا گریه می‌کنید؟ گفتند صحنه‌ای بود. ۸۰۰ تا زن زیر دست و پا دارند می‌روند. من رفتم پیش خمینی که در آن اتاق نشسته بود رفتم کنارش نشستم، گفتم بله اینجوری شده و همه نشستند دارند گریه می‌کنند و این حرفها، برگشت گفت اشکال ندارد اینها مال انقلاب است. مثل همان جریان داخل هواپیما موقع آمدن از فرانسه به ایران که گفت هیچی. پرسیدند چه احساسی داری؟ گفت هیچی. این یک بخش.

بخشی هم میگوییم درون و بیرون. من خودم رفتم به خمینی گفتم که دانشجویان ناراحت هستند از اینکه برخی از امرای ارتش ساواک را بر سر کار می‌آورند، این‌ها همه شاهنشاهی بودند، از جمله آنها مهدیون بود، مهدیون یکی از فرماندهان نیروی هوایی رژیم شاه بود، این را آورده بودند و صحبت کرده بودند که فرمانده نیروی هوایی آن موقع بشود، داشتیم از راه پله‌ها بالا می‌رفتیم به خمینی گفتم، گفت آی! درست است من ۱۰۰ بار به اینها گفتم از این کارها نکنید، باور کنید یک ساعت بعد من خودم دیدم خمینی با مهدیون ملاقات دارد می‌کند.

یک نمونه دیگر: از این که بیرون و درون چقدر مختلف بود؟ همه می‌آمدند دیدار، مجاهدین که آمدند دیدار، ربانی شیرازی جلو دوربین را می‌گرفت که آرم مجاهدین نباید در این دوربین بیفتد، تو چیکار داری تو هم آرم ببر بالا دیگر، بعد هم سریع رد کردند که نمانند زیاد می‌گفت «سریع رد کنید، این‌ها نمانند آرم نیاد، آرم نماند، آرم نماند، توی جمعیت».

یک روز من یادم هست فداییها و گروههای دیگر آمدند. تا شنیدند که آنها دارند می‌آیند رفتند در را قفل کردند، رفسنجانی آمد بلندگو گذاشت در مدرسه از آنجا شروع کرد به صحبت کردن که بله امام مریض هستند به دروغ که آنها تو نیایند که صحبتهایشان را بکنند، اینقدر از این نمونه‌ها زیاد است آن چیزی که به بیرون نشان می‌دهند با آن چیزی که در درون بود اختلاف بود، اختلاف بود، اختلاف بود.

اسدالله مثنی خمینی اصلاً نیاز به اسناد این طوری ندارد، قاتل و تباه‌کننده حرث و نسل ایرانی بود، چه سندی بالاتر از این می‌خواهید؟ فتواهای او هست. بکشید، دست و پا ببرید، ۴۰ سال قتل و کشتار، زمانی که خودش بود و آنهایی که ادامه دهنده راه او هستند.

آیا باز هم سند بالاتری از این می‌خواهیم که حالا برویم از سیاست آیا هست یا نیست؟ ممکن است یک چیزهایی باشد و یک چیزهایی هم نباشد، چه قبلش در کتابهای خودشان هست، زن‌ستیزی‌ش، تحجرش، تفکرات ارتجاعی‌ش، داد میزند. در کتابها، در صحیفه نور خودش این نکات هست، چه عملکردش وقتی آمد، قول‌هایی که داد، همه آزادند، همه آزادند حرف بزنند، مجلس موسسان، من یک طلبه می‌روم قم، اما چه کرد؟ چه چیزهایی که من فقط تیتروار اشاره کردم و رد شدم، آیا بالاتر از این سند می‌خواهیم، دنبال چه سندی برویم؟ من فکر می‌کنم این‌ها مهم‌ترین و بالاترین اسناد است و اتفاقاً باید همینها را باید نوشت. افشا کرد و جلوی این رژیم ایستاد.

بله اراده و خواست خدا از آستین چه کسی در می‌آید؟ آن‌هایی که باید، «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم». از خودمان و ایستادگی خودمان، شما فکر کنید، تصور کنید که همین ایستادگی را مردم و مقاومت ایران و مجاهدین نمی‌کردند، خمینی و این رژیم الان کجا بودند؟ بنابر این باید ایستاد، الان هم در قالب کانونهای شورشی، چه کار توی کانون شورشی و چه کمک به آنها که زمینه‌ساز ارتش آزادی خواهند بود، این تغییر را ایجاد خواهند کرد، قطعی است، حتمی است و انشاءالله به کمک هم این کار را خواهیم کرد.

لینک کنفرانس

httpswww.youtube.comwatchv=F_DIlEZG6g0

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.