برای یک ایران آزاد

دادخواهی قتل عام ۶۷ در اشرف۳

0

دادخواهی قتل عام ۶۷ ، در آستانه سی و یکمین سالگرد شهادت سی هزار زندانی سیاسی که بر اساس حکم خمینی به‌جرم «سر موضع» بودن قتل‌عام شدند، درکنفرانس باعنوان « دادخواهی قتل‌عام ۶۷، محاکمه آمران و عاملان در دادگاه بین‌المللی» دراشرف ۳ برگزار شد.

آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باد

كز مي جام شهادت همه مدهوشان‌اند

نامشان زمزمة نيمه ‌شب مستان باد

تا نگويند كه از ياد فراموشان‌اند

تابستان خونین۶۷ در سراسر زندانهای ایران، دیو پلید جماران با داس مرگ زندگی ۳۰۰۰۰ از جوانان ما را درو کرد! جوانانی آگاه و مبارز که همه چیز خود را برطبق اخلاص نهاده بودند تا به نسلهای بعدی خود بیاموزند که چگونه می‌توان با مرگ خویش پوزه دیکتاتور را بخاک مالید!

با انتخاب یک کلمه سرنوشت انتخاب می‌شد: «مجاهد». در آن روزهای خونین، جاری شدن این کلمه ۵حرفی، زندانی را به سمت چوبه‌دار هدایت می‌کرد. زیباتر آنکه انتخاب کننده با لبخند و سری بلند بر سر دار می‌رفت! گویی آنکه «مجاهد» بودن را انتخاب می‌کرد، مطمئن بود که روزی نسلهای بعد از او یادش را گرامی و راهش را ادامه خواهند داد.

آن قهرمانان سربدار، یارانی بی‌مزار شدند. برخی در قطعه زمین کوچکی در خاوران آرمیدند و برخی نیز بی‌هیچ نشانی و معلوم نیست در کدام گوشه‌ای از خاک پهناوری که در آن زاده شده بودند چهره در خاک کشیدند. اما نامشان  نه تنها در جای جای ایران که در گوشه وکنار این جهان پهناور طنین‌انداز شد.

در اینجا، این گوشه اروپا، در سالنی بزرگ در اشرف۳، مردان و زنانی که خود روزی با آن قهرمانان سربدار همزنجیر بودند، قصه دلاوریهای آنان را برای مردمانی از آمریکا و اروپا و آسیا بازگو می‌کنند:

کبری جوکار: در سال ۶۴ ما ۱۵۰نفر در یک بند اوین بودیم. سال ۶۶به‌دلیل بیماریهای زیاد از زندان بیرون رفتم و با کمک هواداران سازمان از کشور خارج شدم اما همه آنهایی که در بند با آنها بودم همه اعدام شدند.

هنگامه حاج حسن: تهمینه رستگار مقدم یک پرستار بود که با من دستگیر شده بود با برعهده گرفتن جرم من که حمل یک اطلاعیه مجاهدین بود اجازه نداد من اعدام بشوم و خودش اعدام شد.

همیشه با یادآوری برادر مسعود که با او عهد کرده بودم که تا آخر در رکاب او برای آزادی نبرد خواهم کرد انگیزه می‌گرفتم.

بعد دیدم که همه هم‌زنجیرانم همین کار را می‌کردند. البته همه آنهایی که می‌شناختم همه در قتل‌عام ۶۷ اعدام شدند.

هما جابری: مرا به بازداشتگاهی که اسم آن را واحد مسکونی گذاشته بودند؛ بردند. چند نفر شکنجه‌گر ساعتها ما را می‌زدند. لاجوردی به ما گفت اینجا برای شما جهنم است. من ۴۰روز در این زندان مخفی بودم. همه فرامین با کابل و مشت و لگد بود. حتی در زمان غذا خوردن با لگد مورد ضرب ‌و شتم قرار می گرفتیم و هر چه خورده بودیم را بالا می‌آوردیم. بسیاری از افرادی که در آن واحد مسکونی بودند در قتل‌عام سال۶۷به‌شهادت رسیدند مثل شکر محمد زاده.

مجید صاحب جم: جنایت قتل‌عام سال ۶۷در پنهان‌کاری و آماده‌سازیهای دو ساله توسط جنایتکارانی مثل نیری و رئیسی انجام شد. به اصطلاح دادگاهها، یک تا دو دقیقه و حداکثر ۵دقیقه طول می‌کشید. در طول بازجوییها زندانیان شکنجه می‌شدند. من اسامی ۷۰نفر از آنها را می شناسم که بر عهد و پیمانشان تا به آخر و بر روی هویت مجاهدیشان تا آخر ایستادگی کردند.

مصطفی نادری: در زمان قتل‌عام در سلول انفرادی بودم و بعد به‌دلیل از کار افتادن کلیه هایم در زیر شکنجه به بیرون رفتم. وقتی برگشتم دوباره به سلول انفرای برگردانده شدم. با سلول کناری صحبت کردم با یعقوب حسنی. او به من گفت همه بچه‌ها اعدام شدند. بعدها از شهرستانها خبر گرفتم و متوجه شدم که حتی یک زندانی در شهرستانها زنده نمانده بود.

محمود رؤیایی: در قتل‌عام سال ۶۷ کسانی اعدام شدند که حتی دوران محکومیتشان به پایان رسیده بود. مهشید رزاقی سال ۵۹ دستگیر شد و در سال ۶۷ در حالی که بیش از ۵سال از دوران محکومیتش می‌گذشت به‌دلیل پایداری بر هویت مجاهدیش اعدام شد. احمد برادر مهشید نیز اعدام شد. قتل‌عام ۶۷هم فاجعه ملی بود و هم افتخار و غرور ملی بود.

بله اینجا در اشرف۳، این مجاهدین بازمانده از آن قتل‌و‌عام جنایتکارانه و هولناک، نام آن گلهای پریشان در باد را زمزمه می‌کنند تا که یادشان تا ابد در خاطره‌ی هر آنکس که سودای آزادی دارد باقی بماند.

درهمین زمینه:

سخنرانی مریم رجوی در سی‌امین سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی در کنفرانس سراسری جوامع ایرانی

از آشویتس تا تهران»؛ منادیان مرگ دیکتاتورماجرای قتل عام۶۷

 

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.