برای یک ایران آزاد

دشمنی با مصدق و آزادیخواهان؛ نقطه اشتراک شاه و شیخ:عباس داوری

0

دشمنی بامصدق  و آزادیخواهان موضوعی است که در سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق پیشوای فقید ملت ایران به بررسی آن می پردازیم .

مقطعی از زندگی پربار و افتخار آفرین این بزرگ مرد تاریخ ایران که دولت مردمی و قانونی او، ناجوانمردانه توسط شاه خائن، ساقط و خودش هم در تبعید جان باخت.

اینکه  محمدرضا شاه، چطور بر تخت سلطنت نشست؟.. مهمترین اختلافات شاه با مصدق بر سرچه بود؟… چطور صنعت نفت ملی شد؟  خدمات دکتر مصدق، به مردم ایران چه بود؟ کودتای ۲۸ مرداد چه بود؟ و نقش آخوندهای مرتجع و فاسد در دوران مصدق چه بود و چطور عمل میکردند…؟ درهمین رابطه آقای عباس داوری درگفتگو با تلویزیون ایران آزادی به این موضوع پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد

عباس داوری: قبل از این که به سئوال شما پاسخ بدهم، می‌خواستم یک نکتهی بسیار مهم را به دوستان عزیزمان یادآوری کنم. یکی از جنایتهای آخوندهای حاکم تبهکار علیه ملت بزرگ ایران، تحریف تاریخ معاصر ایران است. در این تحریف و جعل بزرگ، جای خادم مردم و خائن به مردم عوض شده است. بزرگ‌ترین شخصیتهای ملی و تاریخی ایران، با دهنهای کثیف اینها از جمله خمینی ملعون مورد ناسزا و تحقیر قرار گرفته و رشیدترین و فداکارترین فرزندان این خلق شیطان‌سازی شده است. آخوندهای فاسد و تبهکار تمام اسناد و مدارک مبارزات مردم ایران علیه دیکتاتوری شاه را به سرقت بردند و با تعدادی پاسدار و بسیجی، ۴ دهه است که با هزینه‌های بسیار سنگین جعلیات و تحریفات تاریخ را تحت نامهای مختلف تحویل ملت ما می‌دهند و اکثر مردم ایران از این حقایق بی خبرند.

یکی از شخصیتهای بزرگ دکتر محمد مصدق، پیشوای کبیر نهضت ضد استعماری مردم ایران است که هم در زمان رضا خان و هم پسرش محمد رضا یک مبارزه بسیار سخت استقلال طلبانه و آزادیخواهانه را با شجاعت و جسارت پیش برد. مصدق هم در زمان رضاخان و هم در زمان پسرش محمدرضا و هم در زمان خمینی و خامنه‌ای پیوسته زیر رگبار توهین و ناسزا بوده و هست.

با این مقدمه پاسخ سئوال شما را می‌دهم:‌ دکتر محمد مصدق، در ۱۴اسفند ۱۳۴۵، پس از سه سال زندان و ده سال حبس خانگی، در سن ۸۴سالگی، در ملک شخصی‌اش در روستای احمدآباد، درگذشت. علیرغم این که مصدق وصیت کرده بود که او را در کنار شهدای ۳۰ تیر ۱۳۳۱دفن کنند اما شاه خائن از ترس این که مزار مصدق زیارتگاه مردم ایران بشود، خانواده مصدق را مجبور کرد که پیکر او را در همان احمدآباد دفن کنند. مصدق چندماه قبل ازدرگذشتش، بیمار شده بود، اما بدلیل ممانعت شاه، خانواده‌اش نتوانستند او را برای معالجه به خارج ببرند. خانواده وی تصمیم گرفتند برای مداوای مصدق پزشک از خارج بیاورند. وقتی این تصمیم را با خود وی درمیان گذاشتند، مصدق بشدت اعتراض کرد و گفت: «لعنت بر من و هر کسی که در این زمان خرج چندین خانواده از این مملکت فقیر را صرف آوردن پزشک از خارجه بنماید، وصیت می‌کنم که فرزندان و خویشان نزدیکم از جنازه من تشییع کنند و مرا در محلّی که شهدای سی‌ام تیر مدفونند, دفن نمایند». (جنبش ملّی شدن صنعت نفت ایران, غلامرضا نجاتی، تهران، شرکت انتشار، ۱۳۶۵ص ۴۵۵). این حرفها را مقایسه کنید با آخوندهای فاسد و تبهکار که با دسترنج این ملت محروم چه می‌کنند.

عباس داوری: پس از سرنگونی رضا خان مصدق از تبعید به تهران برگشت و در انتخابات دوره ۱۴ مجلس شورای ملی در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد بطور بسیار خلاصه کارهای مهم مصدق را برای شما می‌شمارم.

۱-در مجلس چهاردهم مصدق برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع شد. این یکی از شاهکارهای مصدق بود زیرا حزب توده بسیار فشار می‌آورد که دولت باید به شوروی امتیاز بدهد تا موازنه مثبت در ایران برقرار شود.

۲-مبارزه شدید با دخالت دربار در امور حکومت بود به موجب قانون اساسی. به این دلیل یک جنگ بین مردم و مصدق از یک طرف و بین استعمار و دربار و ارتجاع از طرف دیگر، در جریان بود و هر روزهم بر ابعاد آن اضافه می‌شد.

۳. در سال ۱۳۲۸ دکتر مصدق اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کرد. نکته بسیار مهم در تشکیل این جبهه، ورود جریانات سیاسی به خصوص نمایندگان مجلس به وضعیت قرارداد نفت بود.

۴. روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، طرح ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد و این نقطه عطفی در تاریخ مبارزات استقلال طلبانه مردم ایران بود.

۵. در اردیبهشت ۱۳۳۰، دکتر مصدق به نخست وزیری رسید. مصدق برای دولت خود یک برنامه بسیار مترقی را اعلام کرد. این برنامه دو محور مهم داشت. و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. در نخستین سخنرانی رادیوییش در روز۷اردیبهشت ۱۳۳۰نیز این حرف منعکس شده است: در ۷ اردیبهشت سال ۱۳۳۰ مصدق گفت: «هموطنان عزیز! تردید ندارم که برای قبول این کار و بار گرانی که به دوش گرفته‌ام, ازبین می‌روم… ولی، در راه شما جان چیز قابلی نیست و از صمیم قلب راضی هستم که آن را فدای آسایش شما بکنم».

داوری: اگر به برنامه مصدق نگاه کنیم که بسیار به آن برنامه متعهد بود که این برنامه را پیاده کند، دشمنان مصدق مشخص می‌شود که به این ترتیب عبارتند از است: اولاً، استعمار انگلیس. به دلیل این که مصدق استقلال کشور را می‌خواست و خواهان خلع ید از استعمار بود.

دوم، دربار شاه. به دلیل این که مصدق ضددیکتاتوری شاه بود و تأکید داشت که شاه مطابق قانون اساسی باید سلطنت کند و نه حکومت. حکومت را مردم تعیین می‌کنند. سوم: مبارزه بافساد. مبارزه با فساد یعنی قطع دستهای کثیف لاشخورها از سرمایه‌های ملی. بنابراین این سه نیروی ضدمردم در یک جبهه در مقابل مصدق توطئه می‌کردند. مصدق اینها را می‌دانست خوب هم آنها را می‌شناخت به این دلیل جان برکف نخست وزیری را قبول کرد. یعنی با عبور از مرگ خودش نخست وزیری را قبول کرد، البته در چنین شرایطی حزب خائن توده نیز علیه مصدق و عملاً در جبهه‌ی استعمار و سلطنت بود. ملاحظه می‌کنید که شرایط چقدر علیه مصدق پیچیده بود؟

عباس داوری: استعمار و شاه از همان ابتدا خوب می‌دانستند که اگر مصدق بعد از دوره چهاردهم دوباره به مجلس راه یابد، دست به کارهای اساسی خواهد زد. بنا بر این در دوره پانزدهم دست به تقلبات بسیار زیادی زدند و مصدق به مجلس راه نیافت و استعمار و دربار توانستند در سال ۱۳۲۸ با تشکیل یک مجلس مؤسسان، اختیارات بیشتری به شاه داده شود و شاه قدرت انحلال مجلس و انتخابات را به دست‌آورد. به دست آوردن چنین امتیازی مهم‌ترین اقدام محمدرضا بر ضد مردم ایران بود. در مقابل، روز اول آبان ۱۳۲۸، مصدق بیکار نبود، تعدادی از نفراتی که با مصدق بودند، از جمله دکتر حسین فاطمی در منزل دکتر مصدّق گردآمدند و مصدق «جبهة ملّی» را تأسیس کرد.

این یک اقدام مهم از طرف مصدق بود. همچنان که قبلاً گفتم ۲۹ اسفند ۱۳۲۹مجلس شورای ملی به پرچمداری مصدق کبیر نفت ایران را ملی اعلام کرد و در اردیبهشت ۱۳۳۰به نخست وزیری رسید. بعداً لایحه‌ی خلع ید از شرکت انگلیسی در مجلس ملی به تصویب رسید. استعمار انگلیس بنادر ایران را محاصره کرد و اجازه نداد که مصدق نفت بفروشد. مصدق با هوشیاری تمام توانست به جای نفت، مردم را تشویق به تولید کند. تعداد بسیار زیادی کارگاه و کارخانه‌های مختلف در ایران راه افتاد بیکاری تقریباً از بین رفت، درآمد مردم بسیار بالا رفت و کارگران به برخی از حقوقهای خود رسیدند، غیرت ملی ایرانیان به جوش آمده بود و مصدق توانسته بود مردم را در مقابل استعمار بسیج کرده و هویت ملی ما را به نقطه بسیار بالاتری ببرد. استعمار و دربار هیچ لحظه‌ای از توطئه چینی علیه مصدق فروگذار نمی‌کردند.، استعمار علیه اقدامات مصدق به شورای امنیت شکایت کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. انگلیس به دادگاه بین المللی لاهه شکایت کرد، اما مصدق در دادگاه حاضر شد و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، تأکید کرد که رسیدگی به این پرونده در صلاحیت دادگاههای ایران است. دادگاه بین‌المللی لاهه پس از شنیدن توضیحات مصدق، رأی داد که این دادگاه صلاحیت رسیدگی به شکایت بریتانیا ندارد. مصدق در احقاق حق ملت ایران به یک پیروزی بسیار بزرگی دست یافت. شاه هم به وسیله دربار و هم به وسیلهی نیروهای ارتش، در کارهای مصدق اخلال می‌کرد زیرا وزارت جنگ در اختیار شاه بود. به این دلیل روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱دکتر مصدق در ملاقاتی با شاه پیشنهاد کرد که وزارت جنگ را به او واگذارکند، اما شاه نپذیرفت و مصدق که با وجود کارشکنیهای دربار و وزارت جنگ، ادامه کار نخست وزیری را ناممکن می‌دید، از نخست وزیری استعفا داد. شاه که در کمین فرصت بود بلافاصله استعفای مصدق را قبول کرد و قوام السّلطنه، مهره شناخته شده و کهنه کار انگلیسی را به نخست وزیری منصوب کرد. خبر استعفای دکتر مصدق، مانند بمبی در ایران منفجر شد و مردم ایران در سراسر کشور، در حمایت از پیشوای خودشان دکتر مصدق و علیه قوام السّلطنه به پاخاستند. در شهرهای خوزستان کارگران دست از کار کشیدند. شهر تهران از ۲۹تیر تظاهرات علیه قوام را شروع کرد و در ۳۰ تیر به اوج رساند. مردم با شعار «یامرگ، یا مصدّق»، «مصدّق پیروز است»، به خیابانها ریختند و با نیروهای ارتشی و شهربانی، به مقابله پرداختند. روزنامه «کیهان» در شماره ۳۱ تیر خود از روز ۳۰تیر گزارش دارد که می‌خواهم برایتان بخوانم: «از ساعت ۹ صبح روز ۳۰ تیر به بعد، ادارات دولتی هم تعطیل گردید و کارمندان هم تعطیل شدند. به علت اعتصابِ کارگران راه آهن، قطارهای مسافری و باری نیز ازکار بازماند، حوالی ظهر زد و خورد در میدان بهارستان، اِکباتان، ناصرخسرو و بازار به اوج خود رسید و گروه کثیری کشته و زخمی شدند. در شهرهای مشهد، آبادان، کرمان، شیراز، تبریز، اصفهان و رشت مردم حماسه آفرینی می‌کردند، در خیابان اِکباتان جوانی که گلوله خورده بود با خون خود نوشت: «زنده باد مصدّق» و بعد، جان سپرد، با اوجگیری قیام، به تدریج، آثار نافرمانی در صفوف نظامیان ظاهر شد و خطر پیوستن افسران و سربازان به قیام کنندگان شاه را سخت نگران ساخت. قریب ۸۰۰تن از مردم تهران کشته یا زخمی شده بودند، ولی لحظه به لحظه، مقاومت مردم گسترده‌تر می‌شد و قیام به مرحله انقلاب می‌رسید، قوام السّلطنه مجبور به استعفا گردید و مخفی شد، مردم تحت رهبری دکتر مصدق به یک پیروزی بزرگی دست یافتند. همین روزنامه کیهان که روز ۳۱ تیر منتشر شده بود، در گزارش مربوط به ۳۰ تیر می‌نویسد:‌ ساعت ۷بعد از ظهر، هزاران تن از مردم تهران عازم خانه دکتر مصدّق شدند. او در حالی که به شدّت می‌گریست، خطاب به مردم گفت: «ای کاش مرده بودم و ملت ایران را این طور عزادار نمی‌دیدم»، سپس با افتخار به آنها گفت: «ای مردم! من به جراٌت می گویم استقلال ایران ازدست رفته بود، ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید» مصدق را این بار مردم به نخست وزیری منصوب کردند. مصدق برای ممانعت از سنگ انداریهای دربار، یک هفته پس از قیام ۳۰تیر، مجلس شورای ملی، ماده واحده قانون اختیارات را، که مصدّق درخواست کرده بود، مجلس تصویب کرد. ماده واحده می‌گوید: به شخص آقای دکتر مصدّق، نخست وزیر، اختیار داده می‌شود که از تاریخ تصویب این قانون تا مدّت شش ماه لوایحی که برای اجرای مواد نه گانه برنامه دولت ضروری است و در جلسه هفتم مرداد ماه ۳۱مجلس شورای ملّی تصویب شده است، تهیه نموده و پس از آزمایش آنها را، در ظرف شش ماه که مدّت اختیارات است، تقدیم مجلس نمایند و تا موقعی که تکلیف آنها در مجلس معین نشده لازم الاجرا باشد».

عباس داوری: شاه و شیخ الان هم که می‌بینیم، همواره روی عناصر ضعیف سرمایه گذاری می‌کنند. کاشانی تا ۳۰تیر در ظاهر با مصدق بود. اما بعد از قیام ۳۰تیر و پشتیبانی شورانگیز مردم از مصدق، «کاشانی» به صف مخالفان مصدّق پیوست، زیرا هم استعمار و هم دولت فشار می‌آورند، جداشدن کاشانی از مصدق بزرگترین پیروزی دشمنان مردم بود. به دنبال شماری از یاران مصدق در جبهه ملی نیز، با او به دشمنی برخاستند. در چنین شرایطی روز ۱۹مهر ۳۱بنا به درخواست حزب توده، اعتصاب راه آهن تهران آغاز شد که عظیم‌ترین اعتصابی بود که حزب توده علیه حکومت ملّی به راه انداخته بود. این از حزب توده، یکی از عناصر بسیار مشکوک در جبههی ملی مظفر بقایی بود که در زمان خمینی همین آدم از رهبران حزب جمهوری آخوندها شد. روز ۲۰ مهر ۳۱حزب زحمتکشان دکتر بقایی که از جبههی ملی جدا شد و به مخالفت هیستریک با دکتر مصدّق پرداخت. این مخالفتها شاه و وابستگانش را برای ضربه زدن به مصدق بود جری‌تر علیه مصدق کرد. روز ۳۱مهر ۳۱دکتر فاطمی، وزیر خارجه دولت مصدق که یک فرد انقلابی بود، ضمن یادداشتی خطاب به سفارت انگلیس، تصمیم ایران را مبنی بر قطع رابطة سیاسی با آن کشور اعلام کرد. در همینجا اشاره کنم که دکتر فاطمی بسیار با هوش و مبارزی خستگی ناپذیر و از وفادارترین یاران مصدق بود. روز بعد از قطع رابطه با انگلستان، مجلس شورای ملّی، مجلس سنا را، که یکی از کانونهای توطئة دربار و ایادی انگلیس علیه مصدّق بود، منحل اعلام کرد. کاشانی که در ضمن رئیس مجلس شورای ملی بود، با شاه رابطه بسیار حسنه یی برقرار کرده بود و اغلب ملاقاتهای بین آن دو صورت می‌گرفت. در زمستان ۱۳۳۱موقعی که مصدق به دربار رفته‌بود، ایادی شاه تعداد زیادی از اوباش را آماده کرده بودند که موقع خروج مصدق از دربار او را بکشند و بگویند مردم کشته است. یکی از افراد دربار که از هواداران مصدق بود، موقع خروج مصدق او را از یک راه دیگری به سلامت از دربار خارج می‌کند و توطئهی قتل مصدق توسط دربار و اوباش خنثی می‌شود.

مصدّق طی یک سخنرانی رادیویی در روز ۱۶دی ۳۱خطاب به مردم ایران گفت: «هموطنان عزیز! یک اصل ثابت و تغییرناپذیر برای حکومتی که به افکار عمومی تکیه دارد این است که هر وقت با مشکلی رو به رو می‌شود به منبع قدرت و سرچشمه لایزالِ نیروی ملت متوجّه می‌گردد و موجدِ نهضت بزرگ عظیم ملّی را در جریان حوادث و تحوّلات می‌گذارد، می‌گوید نهضت بزرگ ملی را شما بوجود آوردید و من باید شما را در جریان بگذارم، محتاج به گفتن من نیست بلکه دنیا نیز آگاه است که رستاخیز بیسابقه و جنبش پرافتخار اخیر ایران را هیچ کس جز ملت شالوده گذاری نکرده و این دست توانای ملت است که با تمام بی اسبابی یعنی امکاناتی نداشتند، و اقداماتِ تخریبی یکصد و پنجاه ساله اجنبی را درهم پیچیده استو قوای اهریمنی استعمار را درهم شکسته و طومار غارتگریهای نیم قرنی او را برای ابد برهم پیچیده است»، پس این نطق دکتر مصدق در واقع یک اعلام پیروزی بود که توانسته بود تا حدودی دست استعمار را از ایران قطع بکند.

عباس داوری: در سال ۱۳۳۲شاه برای در تنگنا گذاشتن مصدق و همچنین دست باز دادن به ایادی خود، از ایران به عراق رفت. مصدق توانست دست و پای استعمار را در ایران تا حدودی جمع کند. امریکا که پیروز جنگ جهانی دوم بود، همراه با انگلیس و همراه با ایادی شاه و تعداد از اوباش، فقط با هزینهی چند میلیون دلار، کودتای ننگین علیه مصدق را راه انداخت. این اولین و بزرگترین ضربه‌ای بود که مردم ایران از امریکا دریافت کردند. برای درک عمق ضربه‌ای که مردم ایران از این بابت خورده بودند یک سایت امریکایی بنام سایت wmnf بتاریخ ۲۶ فوریه ۲۰۱۹ –۷ اسفند ۹۷نوشت: «آمریکائیان به یاد نمی‌آورند که ما یک نخست‌وزیر ایران که بصورت دمکراتیک انتخاب شده بود را در سال ۱۹۵۳یعنی سال ۳۲ سرنگون کردیم. سازمان سیا و MI6 انگلیس. ما آنرا به یاد نمی‌آوریم، ایرانی‌ها هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد. (۲۶فوریه ۲۰۱۹(، پس این عمیق‌ترین حرفی است که گفته و من فکر می‌کنم این حرف خیلی گویاست

پرسش: موضع آخوندهای آنزمان در رابطه با مصدق با محمدرضا شاه چه بود؟ و علت اصلی ضدیت‌های شاه و شیخ با مصدق چه بوده است؟

عباس داوری: مصدق تا بن استخوان به آزادیهای مردم عشق می‌ورزید. در دوران نخست وزیری او، روزنامه‌ها و کتابهای بسیار زیادی آزادانه منتشر می‌شد. احزاب و دستجات آراد بود و تظاهرات آزاد بودند و متأسفانه از این آزادیها حزب توده علیه منافع مردم ایران به غایت استفاده کرد. در دوران مصدق کارگران دارای سندیکاهای بسیار قوی شدند و می‌توانستند از حقوق خود دفاع کنند و این چیزها جزء در زیر چتر آزادی امکان پذیر نبود.

عباس داوری: من فکر می‌کنم همچنان که از جزئیات امر مشخص است، نداشتن یک تشکیلات قوی در مقابل توطئه‌ها کمبود اصلی نهضت ملی مصدق بود و سازمان مجاهدین بخصوص بنیانگذاران ما از این تجربه درسهای زیادی آموخته‌اند و به این دلیل هست که سازمان ما، سازمان مجاهدین خلق ایران سرمایه بی نظیر ۱۵۰ سال مبارزه مردم ایران است. این را نه به این دلیل که من مجاهدم میگویم بلکه به این دلیل که سرمایه بی نظیر ملت ایران هستند، و این یک واقعیتی است وقتی تشکیلاتی نتواند آلترناتیو بشود، نتواند خط و خطوط را پیش ببرد، وقتی یک تشکیلات نتواند از سرمایه‌های مردم حفاظت بکند، معلوم است، شخصیت بسیار بزرگ و عالیقدر و عزیزی مثل مصدق فقید باشد، تک است چکار بکند، به همین دلیل کمبودش تشکیلات بود. وقتی مردم به مراسم مصدق می‌روند ضربه بزرگی به آخوندها است چرا؟ برای اینکه شما به جایی می‌روید و از کسی تمجید می‌کنید که هویت ملی شما را نمایندگی می‌کرد، از کسی تمجید می‌کنید که پاسخ خواسته‌هایتان بود، استقلال و آزادیها را تأمین می‌کرد، درست ضد این آخوندها، به این دلیل مانع است و به همین دلیل که گفتم اصلاً با سرکوب تاریخ ما را تحریف می‌کند، و با سرکوب نمی‌گذارد مردم ما از سمبلهای مثل مصدق تمجید بعمل بیاورند.گ

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.