برای یک ایران آزاد

دیوارها سخن می گوید

0

دیوارها سخن می گوید

هنوز پشت دیوارهای زندان ،چشم هایی به دیوار خیره مانده است.
گوشهایی،در انتظار فریاد آزادیست
وقلبهایی برای زندگی می تپد.

هنوز گشودن درهای زندان ،شیرین ترین رویای عزیزانی ست، دردخمه های هول انگیزخودکامگی،
که شیرین ترین رویایشان ،ارمغان آزادی بوده است،
به دیگران!

هنوزلحظه های آدمیانی درآنسوی دیوار، سرشاراز رویای شیرین گشودن درهای زندان است.

هنوز این سوی دیوارها،دیدگانی پراز اشک، خیره به انتهای کوچه است.
برای بازآمدن!

چه شیرین است،درآغوش کشیدن آرزویی کهن!

آیا می شود؟!
آیابه تماشا خواهیم نشست، درآمیختن مهربانی را درآغوشهای آرزومند؟

آه !
کجایند دلاورانی که آزادی هدیه کنند؟
به راستی عصردلیران گذشته است؟
چه کسی می گوید:
“مردانگی رابه خاک سپرده اند؟”
من به چشم خویش دیدم، که بانویی ازتبارایران زمین ،
درمیان دخمه های خودکامگان،
به دیوارها
و دلهای تاریک،
غیرت ارزانی میداشت ودلاوری به رخ می کشید،
گمنام برای آزادی….

آه !!
نفرین به زنجیرها ودیوارهایی که میان دلهای عزیزان جدایی افکنده است.
نه ! نه !
دیوارها وزنجیرهابه راستی بی گناهانند.
نفرین براندیشه هایی که راز سربلندی خویش را دربه خاک سپردن راستگویان وارجمندان،
وشکستن دلهامی دانند.
نفرین براندیشه های خودکامه!
نفرین برآنان که سخن درستایش خودکامگی می سرایند،سازخودکامگی می نوازند.

ونقش خودکامگی به هستی می زنند.
نفرین برستایندگان وآموزگاران خودکامگی…

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.