برای یک ایران آزاد

روز داوری نزدیک است ، نامه زندانی سیاسی مجید اسدی

2

بخشی از نامه‌ مجید اسدی در تجلیل از زندانیان سیاسی قتل عامشده ۶۷
« روز داوری نزدیک است! »
طغیان علیه قوانین جهان و اجتماع در آغاز، با طغیان علیه خویشتن آغاز می‌شود. آن غریزه حیوانی ِ سرکشی که بر آن است تا گوهر انسانی را در آدمی قتل‌عام کند، از انسان تنها یک ابلیس می‌آفریند.
وقتی گالیله اعلام کرد که زمین مرکز جهان نیست، بلوایی در آن عصر تاریک ستم و جهل برانگیخت.
کشف آن قانونمندی جدید که بعضاً دریچه ورود به جهان و راهگشای رهایی انسان از قید و زنجیرهای اسارت‌بار گردید؛ احبار و رهبان متوحش دین‌فروش را که با نفی جوهره آزاد انسانی، زمین را مرکز جهان و ولایت ِ خویش را ابلیس وار متصرف بر تمامی سرنوشت و مقدرات انسان می‌دانستند، به یکباره به وحشت افکند تا آنجا که فتوای قتل و ارتداد او را صادر کردند.
«ضدانسان» با فریب خویش، خود را بی‌وقفه مجاب می‌کند که جهان تنها بر محور او می‌چرخد و به سان «بتی» گاه فرعون وار سر برمی‌آورد و نعره می‌زند که « أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی!» (منم خداوندگار برتر برای شما)
و گاه مستکبرانه فتوا می‌دهد که: « ای چماقداران! عربده کشان و اجابر و اوباش! درنگ نکنید و بکشید! زن و مرد یا پیر و طفل و جوان، هزار و هزاران و سی هزار، هر چه گو باشد! صله و صدارت، وزارت و امارت، سفارت و کرسی قضاوت پیشکش‌تان باد!»
تابستان ۶۷، حدیث پرخون قتل‌عام و پرپرشدن چنین نسلی در سینه تاریخ همیشه فرداست. همان حماسه سرخی که در آن بزنگاه تب‌دار تاریخ، از مصاف بین فرزندان راستین انقلاب با ابلیس‌زادگان ِ دشنه‌دار ِ مردم‌خوار و در پهنه کارزار نابرابر تخت‌های شکنجه، قفس و تابوت و شلاق و چوبه‌های دار، بر تابلوی خونین واقعیت برای همیشه نقش بست.
دادخواهی ِ آن قتل‌عام فجیع، وقتی در گوش هر کوی و برزنی می‌پیچد و از حنجره شهر و ضجه مادران داغدار به فریاد درمی‌آید، درست همان جهنمی است که ابلیس را به کیفر کارمایه‌اش فرامی‌خواند!
آن نسل بی‌قراری که آن روز بر پای ابلیس سجده نکردند، سبکبار رفتند و بر دار بلند فدا بوسه زدند تا بدینسان تبر بر فرق بتی فرود آرند که آرمان آزادی یک خلق را به یغما برده بود. بدرستی که کلمات، امروز با حماسه آن نسل معنا می‌شوند و در جای واقعی خود می‌نشینند. آنان بی‌تردید، آبروی ایران و ایرانی‌اند و نسل امروز بر مدار کانون همان نسل ِ شورشگر ۶۷است که در کوچه و خیابان هر شهر می‌خروشد و بر هویت و آرمانش می‌بالد و غریو درمی‌دهد که:
« روز داوری نزدیک است! »
زندان گوهردشت مرداد۹۸

2 Comments
  1. علی says

    سلام
    وقتی این نوشته ها را می خوانم و می شنوم، احساس می کنم که این نوشته و این شناخت ژرف از دو وجه انسان از یک انقلابی کبیر، یک دانشمند بزرگ و خلاصه یک اسطوره ای است که متعلق به این دوران نیست و باورم نمی شود که از یک زندانی بی نام و نشان که زیاد هم رویش حساب نمی شود، باشد. اما وقتی یک انقلابی، یک زندانی انتخاب کرده تا هزینه بودن و مقاومت به هر قیمت را بدهد و لحظه لحظه از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی طی طریق کند، باور می کنم که این برادر عزیز من است که به این شناخت ژرف از خمینی و انسان رسیده و از بند غرایز رسته و یک انقلابی بزرگ تبدیل شده که اینچنین در بند هیولا رجز می خواند و بیابیا می گوید و هیولای وحشی را حریف می طلبد. راستی مگر مجاهد بودن چیست، جز قیمت بودن و شدن را لحظه لحظه پرداختن! و مرگ را که هیولا مردمان را از آن می هراساند، مسخر شود و از خاک تا … بال بگشاید.
    همه درودها و ارادت من ناچیز بر این انقلابی بزرگ و این زندانی سیاسی واقعی.
    از خدا می خواهم تا پایان پایدار و سرفراز بماند و دشمن را هر چه بیشتر در بند به اسارت و تسخیر خود دربیاورد.

    1. Iran Azadi says

      درود برشما
      نکاتی که درمورد نامه زندانی سیاسی مجید اسدی نوشته ای کاملا درست ودقیق است . کسی که مسیرش را انتخاب کرده و قیمت انتخاب را میدهد، چنین توانمندی را پیدا میکند که در زندان چنین رجز میخواند
      باتشکرا زشما و حضورتان در سایت ایران آزادی

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.