برای یک ایران آزاد

چگونه سپاه و وزارت اطلاعات در طرحهای تروریستی همکاری میکنند؟: گفتگو با مجید حریری

0

سپاه و وزارت اطلاعات وهمکاری که درطرحهای تروریستی دارند در افشاگری های اخیر بیش ازگذشته بارز شده است. یکی از تروریستهای تحت تعقیب بین المللی حکومت آخوندی در اروپا، پاسداری است بنام غفور درجزی که در چند عملیات تروریستی نقش داشته و سرتیپ سپاه پاسداران هست،  حال با نام قلابی مصطفی مدبر، ریاست باشگاه ورزشی و تیم فوتبال سایپا است. این خبر دقیقا همان موضوعی بود که مقاومت ایران، چگونگی همکاری بین سپاه و وزارت اطلاعات را یک هفته قبل دفتر شورای ملی مقاومت در آمریکا افشا کرده بود.

در همین رابطه آقای مجید حریری درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به این موضوع پرداخته و به سئوالات پاسخ میدهد

مجید حریری: این چیز جالبی بود که در جریان جنگ گرگها امروز در رژیم برملا شده و در واقع افشاگری که مقاومت ایران در هفته گذشته کرد شاهدی از غیب برایش رسید و در همین نمونه روشن می‌شود، برای اطلاع نسل جوان در داخل کشور من خلاصه‌ای راجع به غفور درجزی بگویم، این فرد در اسفند سال ۷۱ فرمانده تیم تروریستی شهید محمد حسین نقدی در شهر رم بود، که در سفارت مستقر بود و با همکاری سفیر وقت حمید ابوطالبی طرح ترور را انجام داد، این موضوع توسط دادگاه کشور ایتالیا دنبال شد در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۷ یعنی ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ میلادی در دادگاهی که تشکیل شد اسم این فرد بنام امیر منصور بزرگیان مطرح شد یعنی اسم مستعار بود، ولی در سالهای بعد مشخص شد این غفور درجزی است و مدتی در صدا و سیما رژیم مسئول حراست بود در سالهای اخیر رئیس فوتبال شده بود اما اسمش را بنام مصطفی مدبر عوض کرده بود، ولی با اختلافات درونی و در جنگ گرگها معلوم شد آن تروریستی که در دادگاه ایتالیا محکوم شد و همچنین در قتل قاسملو در سال ۶۸ در شهر وین شرکت داشته و یکی از سه نفر ترویست شرکت کننده بوده است، همین غفور درجزی است، در آن ماجرای ترور قاسملو در اتریش دستگیر شد و اینها ۳ نفر بودند یکی فرمانده‌شان محمد جعفری صحرارودی که الان رئیس دفتر مجلس است، غفور درجزی کسی بود که با طرح و برنامه قاسملو را به اتریش کشانده بود، در صحنه نفرات تیم آتش که وارد می‌شوند تیری کمانه می‌کند و به صحرارودی می‌خورد و در آنجا غفور درجزی فرار می‌کند و در خیابان توسط پلیس دستگیر می‌شود، منتهی با ترفندهایی که داشتند و با سیاست مماشات که آن موقع بود، آزادش می‌کنند و به سفارت می‌رود و مدتی در سفارت مخفی بود، بعد به ایران برمیگردد و در سالهای بعد این عملیات تروریستی را در ایتالیا انجام داد، البته این فرد در ترورهای دیگری شرکت داشته و یک تروریست حرفه‌ای است، در این داستان مشخص شد اسمش را عوض کرده و اسم سومی به نام مصطفی مدبر را برای خودش انتخاب کرده است، و یک سرتیپ سپاه است، الان این بلحاظ سیاسی برای رژیم تبدیل به مسئله جدی شده که چطوری به جنایتکاران بین‌المللی که حکم جلب بین‌المللی داشتند، در درون این رژیم پست و مقام میدهند .

مجید حریری: چون حکم جلب بین‌المللی برای این فرد با اسم منصور بزرگیان صادر شده بود (اسم مستعار غفور درجزی)، رژیم آخوندی از ترس هویت این را تغییر داده و هویت دیگری برای او درست کرده و منصب رئیس زمینهای ورزشی ایران را تا همین چند ماه پیش به او داده و اخیر مسئول تیم فوتبال سایپا شده است که در اختلافات داخلی، علی دایی را که مربی تیم سایپا بود اخراج کرد  . علی دایی در مصاحبه مطبوعاتی اسم اصلی و اینکه غفور درجزی اهل اردبیل است را گفت، و باعث این داستانها شد، حالا ببینید وضعیت چطوری است سرتیپ پاسداری که در ترور و شکنجه شرکت داشته در اختلافات درونی به این صورت اسمش مشخص می‌شود و این افتضاح سیاسی را برای رژیم درست می‌کند، این یکی از علائم دورانی است که رژیم در این شرائط با آن روبرو است، که ما به آن میگوییم مرحله پایانی رژیم آخوندی است، و یکی هم تاثیر لیست‌گذاری سپاه است که او جرات می‌کند، چنین فردی که پست بالا دارد و ارتباطاتی با سپاه دارد و قبلاً هم برای کسانی که با او مخالف بودن چطور پاپوش درست کرده است ولی در یک کنفرانس مطبوعاتی مشخص می‌شود و این اوضاع خراب درون رژیم و تاثیرات در لیست قرار گرفتن سپاه هست و یکی از فاکتهایی است که بر روی میز آمده است.

مجید حریری: کتابی که توسط دفتر شورای ملی مقاومت در واشنگتن به اسم فرستادگان ترور رژیم ایران معرفی شد در واقع افشاگری علیه وزارت اطلاعات و عوامل وزارت اطلاعات که ترورها را در کشورهای غربی بخصوص در اروپا صورت دادند می‌باشد و اینکه چطور رژیم از سفارتهایش بعنوان مرکز عملیات تروریستی استفاده می‌کند، قبل از اینکه به کتاب بپردازم و آن را توضیح بدهم اجازه دهید بگویم، این سند یک هفته بعد از انتشار کتاب، بهتر از این نمی‌شد بحثهایی که درکتاب شده را ثابت کرد ، اولاً این فرد یعنی این تروریست مأمور وزارت اطلاعات بوده است، و در ایتالیا رئیس ایستگاه وزارت اطلاعات بوده است، مثل ایستگاههای وزارت اطلاعات که در این کتاب افشا شده است بعد برای شما بیشتر توضیح می‌دهم، این یکی از رئیس‌های ایستگاه بوده مثل اسدالله اسدی که رئیس ایستگاه اطلاعات در سفارت رژیم در شهر وین بود که الان دستگیر شده و در کشور بلژیک است، این یک پست مشابهی در آن سال در ایتالیا داشته است، یعنی در سال ۷۱ رئیس ایستگاه بوده، از طرف دیگر پاسدار بوده و همانطوریکه الان می‌بینید در این پروسه ارتقا پیدا کرده و درجه‌اش سرتیپ شده است، بنابراین پس هم اطلاعاتی است هم پاسدار است و هم نقش سفارت را بخوبی نشان می‌دهد، درحکم دادگاه ایتالیا آمده و یا هم دادگاه وین که تمام احکام ترور توسط خامنه‌ای داده شده است، باز مهر تائیدی است بر آن داستانی که گفته شده است، بنابراین یک نمونه مشخص و در کتاب یک فصل دارد آنهایی که ایران رفتند، چطور پست و مقام به آنها داده شده است که این هم باز یک نمونه است، یعنی این رژیمی که روی تروریسم سوار است این کار را کرده . حالا کتاب را اجازه بدهید بطور خلاصه برای بینندگان توضیح بدهم این کتاب که نزدیک به ۲۰۰ صفحه است در شش فصل تدوین شده است فصل اول آن در باره ترورهای اخیر رژیم در اروپا است، یکی طرح تروریستی در آلبانی است، یک طرح در پاریس علیه گردهمایی ایرانیان و طرحی که در آمریکا داشتند، این مثالهای روز و به این پاسخ داده است که چرا دوباره رژیم بعد از مقطعی که ترورهای اروپائیش را کم کرده بود دوباره رو به ترور آورد، این فصل اول، در فصل دوم به سوابق تروریستی سفارتها که ۸ سفارت را توضیح می‌دهد سفارت فرانسه،‌ سفارت رژیم در آلمان، سوئد، سوئیس، اتریش، ترکیه، آلبانی و ایتالیا و ترورهائی که توسط این سفارتها شده است و عواقبی که برای رژیم داشته است که در سال ۷۶ منجر به دادگاه میکونوس و اخراج همه سفرای رژیم و قطع رابطه با کشورهای اروپائی شد، از آنجا رژیم مجبور شد تاکتیکهای ترورش را تغییر دهد ولی دوباره در دو، سه سال اخیر ترورها را در کشورهای اروپائی شروع کرده در اوجش در سال گذشته یعنی در سال ۲۰۱۸ بود این فصل دوم، فصل سوم کتاب می‌پردازد به برخی از تروریستهایی که در این سال دستگیر شدند و اخراج شدند از جمله ۲ دیپلمات در آلبانی و چند نفر دیگر که هر کدام توضیح داده شدند و دیپلمات اسدالله اسدی یا رضا امیری مقدم که معاون وزیر اطلاعات است رئیس سازمان اطلاعات خارجی و نهضتها است، عملیات پاریس آنقدر برایشان مهم بود که معاون وزیر خودش به اروپا به اتریش سفر کرد که این عملیات را پیش ببرد که بعد هم دیپلماتشان دستگیر شد و این افتضاح تولید شد، این سوابق این پنج نفر در فصل سوم توضیح داده شده است، در فصل چهارم به این اشاره می‌شود که چطور این رژیم از آنجایی که ساختارش دنبال تروریسم است، چطور است که آنهائی که برگشتند از جمله محمدجعفری صحرارودی که به آن اشاره کردم الان رئیس دفتر لاریجانی در مجلس است، مدت‌ها در شورای امنیت رژیم بوده ، این فرمانده ترور قاسلمو در سال ۶۸ در وین بوده است علاوه بر این کاظم دارابی که ترور میکونوس را برنامه‌ریزی کرده بود در آلمان به حبس ابد محکوم شد بعد از ۱۵ سال به ایران برگشت، این دوباره آمد پست و مقام گرفت و یکی هم هست لبنانی به اسم انیس نقاش که در ترور بختیار در پاریس شرکت داشته است که او هم به آنجا برگشته است، که الان در ایران یک انجمن دارد و شرکت دارد و تجارت می‌کند، یعنی تروریستهایی که در دنیا ترور میکنند،  وقتی به ایران برمیگردند پست و مقام به آن‌ها می‌دهند و مثل همین غفور درجزی که آخرین مورد افشاشده است و رئیس تیم سایپا شده ، البته میدانید که سایپا از شرکتهای ماشین سازی است که الان سپاه کنترل آن را بدست گرفته یعنی مرتبط با سپاه است، در فصل بعدی یعنی فصل پنجم می‌پردازد به ارگان هائی که ترورها را در ایران سازماندهی می‌کنند که در رأس آن خود خامنه‌ای، دفتر خامنه‌ای، بیت خامنه‌ای و آخوند میرحجاری که دفتر امور ویژه است که ترورها آنجا نهایتاً اجرائی و تصویب می‌شود، شورای عالی امنیت به ریاست حسن روحانی، وزارت اطلاعات یعنی آخوند محمود علوی و اطلاعات سپاه آخوند حسن طائب و نیروی قدس سپاه یعنی قاسم سلیمانی این دستگاه تروریستی را در فصل پنجم توضیح داده شده است، در فصل ششم پرداخته است به ارتباط بین وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در عملیات تروریستی از جمله صحبتهائی که محسن رضائی کرد، در یک گفتگوی شفاهی در سال ۱۳۸۹ او بخوبی توضیح داده است که چطور وزارت اطلاعت از دل واحد اطلاعات سپاه تولید شد، بعد از ۵ سال یعنی در سال ۶۳ بعد سوابق وزارت اطلاعات توضیح داده شد، البته خوب است اینجا اضافه کنم که باز برای اطلاع نسل جوان در واقع این رژیم آخوندی بعد از اینکه دیکتاتوری شاه سرنگون شد آنها برای بازسازی وزارت اطلاعات چه در واحد اطلاعات سپاه الان گفته‌هایش هست خیلی از آن ساواکیهائی که در دیکتاتوری قبلی بودند آنها را آوردند در وزارت اطلاعات جدید سازماندهی کردند و خیلی از آنها همین کارشناسان ساواک چندین سال در وزارت اطلاعات یعنی در هر ۲ دیکتاتوری در سرکوب انقلابیون چطور با هم همکاری کردند و البته این فقط مربوط به آن سالها نیست البته خیلی از آن‌ها مربی‌های آموزش‌شان بودند و اسم‌هایشان هم الان هست یعنی اسم ساواکی هائی که مربی‌های همین پاسداران و همین اطلاعاتی‌ها شدند و همین کسانیکه این ترورها را انجام دادند از جمله جهت یادآوری تیم‌های عبدلله پیام که ساختارش را، ضرباتش را از جمله در ۱۲ اردیبهشت که همین روزهای قبل بود آنها دنبال می‌کردند، یعنی همکاری بین سپاه یعنی عوامل اطلاعاتی سپاه و ساواکی‌ها و آخرین نمونه‌اش هم که مصاحبه‌ای است که با پرویز ثابتی که رئیس ساواک بود توسط یک عامل اطلاعاتی آخوندها انجام شده است یک کتابی دادند بنام «در دامگه حادثه» که این رژیم آخوندی حتی برای لجن پراکنی علیه مجاهدین و علیه انقلابیون دست به دامن رئیس ساواک شدند، و چنین کتابی را تولید کرده است، البته من این را بیشتر به این جهت اشاره کردم که اصلاً چرا رژیم آخوندی دنبال ترور رفت؟ علتش این است که بعد از جام زهر آتش‌بس و جنگ ایران و عراق که باعث دق مرگ شدن خمینی شد رژیم آخوندی رو به یک تروریسم گسترده آورد که این ترورهایی که ما میگوئیم ناشی از آن است یعنی این را می‌خواهم بگویم که تروریزم و جنایت تروریستی ناشی از ضعف و زبونی رژیم بوده که رفت روی آن و این کتاب آن را بخوبی نشان داده است و در انتهای کتاب این موضوع خواسته شده است که سیاست مماشات، سکوت و سازش در مقابل این جنایتها قطع و پایان پیدا بکند. از جمله باید وزارت اطلاعات، بیت خامنه‌ای و شخص خامنه‌ای لیست‌گذاری بشوند و سایر موضوعات چون فرصت کم است برای برنامه‌های بعدی می‌گذارم. بر اثر خوردن ضربه سپاه مجبور به عوض کردن اسم شرکتهای تابعه شده که نمونه‌ش هم عوض کردن اسم مصطفی مدبر است، که سرتیپ سپاه اسم خودش را عوض می‌کند، تمام شناسنامه را عوض کرده و الان سال‌ها است باصطلاح در پوش یک شخصیت دیگری است، اتفاقاً علی دایی به این هم اشاره کرده که: من اصلاً چنین آدمی را نمی‌شناسم یعنی مصطفی مدبر برای من روشن نیست، چون خودش هم اهل اردبیل است، و گفته این همان غفور درجزی خودمان است که صدایش لهجه دارد، منظورم این هم آثار این ضربه را نشان می‌دهد.

مجید حریری: راجع به این سؤال آخر که سؤال کردید اینها همان کسانی هستند که توسط خمینی به اسم پاسدار پرورش داده شده جنایتکارانی و اوباشی که اول در کمیته‌ها بودند بعد اینها وارد سپاه شدند و سپاه را به عنوان ارگان سرکوب به عنوان گارد ملی در مقابل انقلابیون درست کردند که اسمش را سپاه گذاشتند، ولی در سالهای بعد در سال ۶۳ که رژیم شروع به شکل‌گرفتن کرد، یعنی بعد از پنج سال از تأسیس سپاه، وزارت اطلاعات از چند تا ارگان تشکیل شد که بخش اصلی همان واحد اطلاعات سپاه است که محسن رضایی در خاطراتش در سال ۱۳۸۹ می‌گوید که ما تابلو واحد اطلاعات سپاه را برداشتیم بجایش تابلو وزارت اطلاعات را گذاشتیم، که بعد شما الان می ببینید که این حنایتکاران که بعداً در سالهای بعد هم با خیلی هاشان مواجه می‌شوید از جمله همین رضا امیری مقدم که الان معاون وزیراطلاعات هست، فرمانده سپاه پلدختر بود، یعنی اینها عده‌ای بودند که در سپاه کار می‌کردند و خیلی‌شان در جنایت و شکنجه و دستگیریها و اعدام‌های دهه ۶۰ شرکت داشتند همین‌ها یعنی راست‌ترین‌شان به وزارت اطلاعات منتقل شدند، البته در جنگ گرگها در در سالهای بعد بخصوص در دوره خاتمی بین وزارت اطلاعات و سپاه اختلافاتی رخ داد، ولی این دو در ماهیت یکی هستند و همکاری می‌کنند، فکر می‌کنم همین دیروز بود که یک ملاقاتی بین سپاه پاسداران و وزیر اطلاعات انجام شد، یک ملاقات مشترکی که در آنجا همین سلامی و محمود علوی وزیر اطلاعات تأیید کردند که این دو ارگان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در سرکوب مردم، در سرکوب قیام، همکاری مشترکی دارند، اختلافاتشان سر جایش هست، ببینید یکی از اختلافاتی که بین اینها هست، دو تا باند غارتکر بزرگ هستند یعنی وزارت اطلاعات از سال ۶۷ به بعد شروع به درست کردن بنیادهای اقتصادی کرد و خیلی از این ترورها با پوشهای اقتصادی انجام شده است، یعنی از جمله در دادگاه میکونوس مفصل توضیح داده شد که نفرات شناسایی شان یکی از آنها اسمش هادوی مقدم است که تحت پوش تاجر مسافرت می‌کرد و بعد پول جابجا می‌کرد یا آخوند فلاحیان توضیح داده که ما ۱۶ میلیارد درآمد پتروشیمی بود که آن هم وزارت اطلاعات گرفت، ولی در سالهای بعد سپاه هم در همین اقتصاد وارد شد و به اقتصاد ایران دست انداخت، اینها اختلاف سر دزدی و غارت دارند ولی آن قسمت که به ماهیتشان برمی‌گردد یعنی جنایت و سرکوب و ترور، در ماهیت یکی هستند و بسیاری از اینها مشترک هستند و حالا اگر فرصت بود من توضیحات می‌دهم که چطور خیلی از مدیران بالایی وزارت اطلاعات و سپاه با هم جابجا شده‌اند از جمله این آخوند طائب (که الان رئیس اطلاعات سپاه شده) خودش مدتها از مدیران بالایی وزارت اطلاعات بوده است، فکر کنم مدتها معاون ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده اول در سپاه بوده، بعد به وزرات اطلاعات آمد و بعد از مدتی مجدداً به اطلاعات سپاه برگشت، یا سرتیپ پاسدار مجید نعیمی که پاسدار بود، از اول به وزارت اطلاعات آمد، و یا مجید علوی سرتیپ پاسدار در دوره محمود احمدی نژاد ، یک دوره‌ای به قائم مقامی وزیر اطلاعات منصوب شد، بعد رفت در ترور تایلند درسال ۹۱ شرکت کرد که عکسش شناساسی شد و چند نفر از آن تروریستها دستگیر شدند و یک افتضاحی برای رژیم در تایلند درست شد، بعد همین فرد آلان معاون فرمانده سپاه در سوریه شده یعنی ببینید که اینها در جنایت در داخل ایران در کشتار در منطقه در همه جا مشترک‌اند و در پایه هم اینها در ضعف و ذلت و زبونی است که رو به این کارهای تروریستی آوردند که در بخشی از توضیحاتم گفتم

مجید حریری: دادگاه باید برای یک ترور مشخص برگزار بشود، اینکه برای ترور بطور عام باشد ممکن است در دادگاه لاهه مطرح بشود، از جمله مثل پرونده‌ای که برای کشتار سال ۶۷ در دادگاه لاهه باز شده است، ولی ترور مشخص یا عملیات تروریستی مشخص از جمله تروری که بر علیه گردهمایی ویلپنت پاریس انجام دادند دادگاهش در بلژیک برقرار است و این پرونده باز است و در جریان است، بله ابن مسئله بلحاظ بین‌المللی باز بشود و مطرح بشود هست، ولی به پرونده بستگی دارد و آن کشور که آن رابررسی بکند،‌ آن بخشی که ما مدنظرمان است در سیاست‌گذاری جلوی آن را بگیرند، و لیست‌گذاری تروریستی بکنند و اقدامات تروریستی را محکوم بکنند، چشمشان را فرو نبندند، یک بخش از تروریسم رژیم محصول معامله مماشات بود مثلاً در اتریش کاملاً واضح است. یک کتابی هست که یکی از نمایندگان پارلمان اتریش نوشته و توضیح داده که در قتل قاسملو بخاطر منافع اقتصادی چشم‌پوشی شده است، ما خواستار پایان دادن به این سیاست و این معاملات کثیف هستیم، من وجه سیاسی را گفتم ولی به لحاظ حقوقی پرونده‌ها باید در کشور مشخص و موضوع مشخص برگزار بشود.

مجید حریری: همانطور که میدانید بخش سپاه پاسداران و بخصوص واحد اطلاعات که رییس آن پاسدار محسن رضایی (سبزعلی رضایی) بوده است، این‌ها همان بخشی از ارتجاع اسلامی هستند که اسم خودشان را مجاهدین انقلاب اسلامی در مقابل سازمان مجاهدین خلق ایران گذاشته بودند، این‌ها در ساختن سپاه و بخصوص در بخش اطلاعات و بعد در شکنجه‌ها و بازجویی‌ها نقش جدی داشتند، که سوابق آنان یعنی ماهیت ارتجاعی‌شان در گزارشاتی که منتشر شده هست، البته در سالهای بعد بخاطر منافع وهمچنین شکستهای سیاسی که دیکتاتوری آخوندی خورد دچار اختلاف با سپاه و باندهای حاکم شدند و بخشی از آنان هم ریختند، یا دستگیر شدند، ولی همین گروه ارتجاع اسلامی یکی از گروه‌های اصلی سازنده واحد اطلاعات سپاه  و وزارت اطلاعات  بودند.

مجید حریری: دقیقاً اگر این رژیم، رژیم با ثباتی بود و چشم‌اندازی برای ادامه بقاء خودش می‌دید هرگز دست به این اقدامات تروریستی مثل کاری که در ویلپنت کردند ، نمی زدند. در آن گردهمایی که ۱۰۰ هزار نفر از ایرانیان بهمراه شخصیت‌های برجسته و شناخته شده بین‌المللی آن هم در ابعاد چند صد نفر از ۶۰ کشور ، نمایندگان پارلمانهای مختلف امریکای و اروپا، عرب و آسیایی شرکت دارند هرگز دست به بمبگذاری نمی زد ، آن  هم یک دیپلمات شناخته شده خودش از اتریش بمب را به لوکزامبورک حمل کند و تحویل تروریستها بدهد که در سالن کار بگذارند، علاوه بر آن هرگز معاون وزیر بلند نمی‌شد برای فرماندهی عملیات به اروپا سفر بکند، ولی این رژیم آنقدر در بن‌بست و در شرائط بحرانی است که اگر یک احتمال می‌داد که یک درصد یا یک هزارم موفق می‌شود این راه فلاحی بود در مقابل سرنگونی که از قیام دامنگیرش شده است، یعنی شما این را متوجه می‌شوید که چقدر از قیام و مجاهدین که رهبری قیام را داشتند و خامنه‌ای بصراحه در صحبتهای دی ماه ۹۶ گفت. درمجموع علتش همان بن‌بست و ترس و وحشتی است که از قیام و مقاومت دارند ، بنابراین دست به این ریسک میزند و شورای امنیتش تصمیم می‌گیرد در حرفهای شمخانی و خامنه‌ای هم هست، در صحبتهای حسام‌الدین آشنا که مشاور آخوند روحانی است، تهدیدهایی که قبل از برگزاری این مراسم علیه مجاهدین کرد، همه نشان می‌داد که همه سرمایه‌شان را گذاشتند که این طرح موفق بشود و ضربه جدی وارد بکنند، علیرغم اینکه می‌دانستند این عواقب جدی دارد، این نشاندهنده وضعیت بحرانی رژیم هست.

مجید حریری: این هم آن وجه دیگر از ضعف و زبونی رژیم هست که برای عملیات تروریستی پایه را سفارت می‌گذارد، سفارتخانه‌ها طبق قوانین بین‌المللی از مصونیت سیاسی برخوردار هستند، همین الان در رابطه با اسدالله اسدی روزنامه‌های رژیم مثل کیهان و بقیه می‌نویسند چطوری است که دیپلمات ما را گرفتند، یعنی سرمایه‌شان را گذاشته بودند اگر دستگیر شد چون مصونیت دیپلماتیک دارد بتوانند آزادش بکنند، هنوز هم این را دنبال می‌کنند، پس از یک قانون بین‌المللی سوء استفاده می‌کنند، یا همین غفور درجزی که صحبتش را کردیم یا دیپلمات ترویستهای که سر داستان شهادت دکتر کاظم رجوی در سال ۶۹ در سویس وارد شدند ۱۳ نفر بودند که همه پاسپورتهای دیپلماتیک داشتند، ازطرف دیگر سفارتخانه بخشی از خاک کشور محسوب می‌شود، بنابراین امکان ورود و کنترل بر آن از طرف کشور میزبان نیست، این‌ها هم سوار بر این موضوع می‌شوند، سفارتخانه دارای بسته‌های دیپلماتیک است، که بازرسی نمی‌شود، بنابراین اینها خیلی از کارهایشان را می‌توانند با بسته‌های دیپلماتیک انجام بدهند، سلاح و مهمات، مواد منفجره و حتی گزارشات را با بسته دیپلماتیک ارسال می‌کنند، پس می‌بینید سفارتخانه بخاطر قوانین بین‌المللی و احترام کشورها به همدیگر دارای چارچوب و قوانینی است این دیکتاتوری آخوندی که ماهیت آن تروریستی است اینها را بکار گرفته و شخص سفیر و شخص وزیرخارجه بخوبی از این جریانات اطلاع دارند، یا خیلی از سفارتها دست نیروی قدس است، سفارت رژیم در عراق رسماً در دست نیروی تروریستی قدس است، اصلاً وزارتخارجه در آنجا کاره‌ای نیست، یا درسوریه، یا در افغانستان سالها است که وزارتخارجه جرات مداخله در کارهای آنان را ندارد، منتهی وزیر خارجه و شخص سفیر از جمله علی اکبر ولایتی، از جمله متکی، از جمله ظریف از روندی که در سفارت برقرار است در جریان هستند و خودشان خدمات می‌دهند، مثلاً یکی از خدماتی که در جریان ترورهای اخیر هست، هواپیمایی ایران ایر بخوبی می‌داند برای سفارت رژیم در اتریش محموله حمل می‌کند، (جزئیات را نمی‌دانم ولی خودشان می‌دانند مرکز وزارت اطلاعات رژیم در اتریش است و برای او امکانات فراهم و جابجا می‌کنند)، بنابراین سفارتها ظرفی برای تروریسم آخوندها هستند، که خواسته مقاومت ایران بسته شدن این سفارتخانه‌ها است اگر می‌خواهند جلوی ترورها را بگیرند.

مجید حریری: ما الان به وجه تروریسم رژیم پرداختیم و وجه صحبتمان تروریسم رژیم است، ولی نیروی سرکوبگر اصلی در صحنه داخل کشور سپاه پاسداران است .  نیرویی که در صحنه علیه گروه‌های سیاسی و بخصوص علیه هواداران مجاهدین و کانونهای شورشی پرونده تشکیل می‌دهد و سابقه می‌سازد وزارت اطلاعات است، بنابراین هر گونه محدود شدن و جلوگیری از فعالیتهایشان، و ضربه سیاسی به آن مستقیماً نقش در فعالیتهای داخل کشور دارد، از طرف دیگر ضربه به روحیه مامورانشان مثل همین افشای غفور درجزی که طرف در کنفرانس مطبوعاتی افشا می‌کند، مال این است که پشم و پیله سپاه ریخته و الان کسی برای سپاه تره خورد نمی‌کند، ارزشی قائل نیست، همه می‌دانند اینها باید بدنبال سوراخ موش بگردند، بنابراین ماموران و خود وزارت اطلاعات یا وزیر اطلاعات هم باید مشمول همان جنایتهایی که سپاه می‌کند دانست و اینها شریک هستند و بخشی را اینها انجام می‌دهند.

مجید حریری: افشا شدن این جنایتها در سطح بین‌المللی باعث بسته شدن دست رژیم در صحنه بین‌المللی می‌شود، از طرف دیگر این مزدوران و جنایتکارهایی که دست به کشتار مردم می‌زنند، و جوانان را دستگیر می‌کنند، کاملاً مطلع هستند درآینده با دادگاههای بین‌المللی و محاکمه توسط مردم ایران مواجه خواهند شد، بنابراین باعث وحشت و فرار و باعث ایجاد اختلافات در درونشان می‌شود، این کتاب هم در راستای همین اهداف تهیه و تدوین شده است، جلوگیری از تروریسم رژیم و پایان دادن به ترور رژیم که الان خود خامنه‌ای بعنوان خروجی مرحله پایانی و مرحله سرنگونی خط تروریزم را انتخاب کرده است، بنابراین باید جلوی این گرفته شود.

مجید حریری: من می‌خواستم از این فرصت استفاده کنم و درود بفرستم به قهرمانان کانونهای شورشی که شعله مقاومت را در داخل کشور برافروختند و بر روی این موضوع تاکید بکنم که هر فعالیت بین‌المللی که انجام می‌شود، و هر محکومیتی که علیه سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات انجام شده است، پایه ا‌ش مقاومت آنان است، یعنی آن چیزی که مؤثر واقع شده که جامعه بین‌المللی برای لیست‌گذاری سپاه برانگیخته شود و نسبت به جنایات این رژیم آگاه بشود، یا الان برای لیست گذاری وزارت اطلاعات یا سپاه اقدامی بکنند همه مدیون قهرمانیهای آنان است، در مقابل سرکوب و فعالیتهایی که آنها انجام می‌دهند مثلاً همین خواهران و برادرانی که طبق اعلام رژیم دستگیر شدند، مقاومت آنان افشاگر چهره جنایتکارانه رژیم است و من فکر می‌کنم همین فعالیتهای بین‌المللی ضرب در فعالیتهای داخل کشور یعنی پایه و مبنایی که در داخل هست، همه با هم رژیم را در گرداب سرنگونی به نقطه سرنگونی و رهایی مردم ایران می‌رساند.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.