برای یک ایران آزاد

شرایط بحرانی فراگیر در رژیم ایران ، شرایط انقلابی

0

شرایط بحرانی فراگیر در رژیم ایران ، شرایط انقلابی

اسماعیل محدث

برای رژیمی که هم از روز اول در بحران و با ایجاد بحران بر تخت قدرت نشست، بیرون رفتن از بحران توهمی بیش نیست؛ رژیم آخوندی بحران زا و بحران زی است. اشغال سفارت امریکا در تهران و جنگ با عراق، که سرکردگان رژیم از خود خمینی تا دیگران باعث بروز آن بودند، از اولین و مهمترین بحران‌های کلان ایجاد شده از طرف رژیم آخوندی برای دوام به شمار می‌روند.
رژیم آدمخوار آخوندی فقط با تولید بحران قادر است که به حیاتش ادامه دهد؛ این روش با حیات یک ملت در تضاد ماهوی و همیشگی است. به همین دلیل از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ رژیم آخوندی با خواست سرنگونی از طرف مردم و نیروی اپوزیسیون اصلی روبرو شد. بروز خواسته سرنگونی در سالهای ۶۰ و ۶۷ و ۸۸ در زیر پوست جامعه و حتی در برخی از مواقع در سطح جامعه به خوبی نمایان شده بود. اما از زمان خیزش‌های مردم در دیماه ۹۶ در حدود ۱۵۰ شهر کوچک و بزرگ ایران موضوع فروپاشی و سرنگونی نظام آخوندی به سطح یک مطالبه عمومی و فراگیر ارتقاء پیدا کرد. به نظر می‌رسد که بحران کنونی، آخرین بحران و بحران سرنگونی این رژیم ضد ایرانی و ضد بشر باشد.
آیا شاخص هائی برای اثبات این ادعا وجود دارند؟ مهم‌ترین این شاخص‌ها به بن بست رسیدن قطعی سیاست مماشات، سبز شدن بی سابقه افراد و گروه‌های چند نفری تحت عنوان آلترناتیو و رشد تضادهای افراد و باندهای درونی رژیم آخوندی که به مثابه افراد گیج و به سانِ گرگ‌های گرسنه به جان یکدیگر افتاده‌اند و یکی پته دیگری را روی آب می‌اندازد، می‌باشند. ولی آیا این شاخص هائی که برشمردیم نشان دهنده شرایط بی سابقه و انقلابی است که راه به سرنگونی می‌برد؟ انقلاب، واژه‌ای است عمدتاً بعد از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم باب شد. کارل مارکس از آن به عنوان محرک تاریخ بشری یاد می‌کند و با نگاهی به تاریخ خود امریکا و اروپا و پیشرفتهای اجتماعی، صنعتی و اقتصادی آنها، نمی‌توان با او موافق نبود. به دست دادن تعریفی ساده از پدیده پیچیده انقلاب ممکن نیست، با وصف این می‌توان انقلاب را جواب ریشه‌ای به مشکلات ریشه‌ای یک جامعه تعریف کرد. یعنی زمانیکه یک نظام سیاسی فاقد اراده و توان حل مشکلات جامعه است، برای حل آن مشکلات می‌بایست به تغییر بنیادی ساختار و نهادهای سیاسی و جایگزینی آن با ساخت و نهادهای جدید دست زد.
این تغییر بنیادی را می‌توان انقلاب نامید. اگر این تغییر بنیادی با خشونت انجام بگیرد تمام مسئولیت آن بر عهده نظام حاکم است که برای از دست ندادن قدرت و منافع ناشی از آن به سرکوب و خشونت روی می‌آورد و اصولاً اوست که ابزار مبارزه برای تغییر را به نیروی مقاوم تحمیل می‌کند.
دور جدید خیزش‌های مردمی که از دیماه سال ۱۳۹۶ و با مطالبات اولیه اقتصادی شروع شده و بلافاصله به خواسته‌های سیاسی و با شعارهائی که سر رژیم را نشانه گرفته شد، خود نشان از وضعیت انقلابی جامعه دارد. شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تموه ماجرا!» نشان دیگری است که در جامعه امروز ایران جای زیادی برای توهم و توهم پراکنی وجود ندارد. در اوضاع انفجاری کنونی ایران صحبت از اصلاحات حتی سراب هم نیست، بلکه نشخوار صد من یک غاز کلماتی است خارج از زمان و خارج از مکان، که فقط دست خالی و بی چشم و روئی گویندگان آن را رو می‌کند. آلترناتیوهای موسمی هم، که خود یکی از نشانه‌های دوران پایانی رژیم حاکم می‌باشد، شاید در پوسته با حکومت متفاوت باشند اما در محتوا، مثل رژیم در قدرت، معتقد به حکومت اولیگارشی هستند و به این خاطر رو به عقب داشته و بیش از آنکه بخواهند و بتوانند مشکلات جامعه را حل کنند به دنبال حل مشکلات خودشان هستند؛ گول حرفهای گاهاً «شیک» این جماعت را هم نباید خورد.
با نگاهی به اوضاع ایران، از درون انفجاری آن گرفته تا تغییر بنیادی شرایط بین المللی، نقش بی بدیل سازمان انقلابی، که در شرایط اختناق مطلق داخل امکان بروز علنی ندارد ولی دارای رابطه‌ای ارگانیک و هدف مشخص می‌باشد، برجسته می‌شود که رهبری این تغییر بنیادی را در دست دارد. آلترناتیو واقعی در این شرایط، علاوه بر رهبری عملی تغییر، دارای برنامه‌ای مشخص و مدون می‌باشد؛ خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت برای دوره گذار، برنامه ده ماده‌ای ارائه کرده است تا مردم بتوانند حول این چشم انداز روشن متحد شده در پروسه تغییر شرکت کنند. در واقع این برنامه مختصر ولی جامع ده ماده‌ای مریم رجوی، رو در روی «ارزش» های رژیم حاکمِ سرکوبگر، شرط پیوند میان آلترناتیو سیاسی با نیروهای اجتماعی که خواهان تغییر هستند می‌باشد. برنامه ده ماده‌ای شورای ملی مقاومت ایران نوید رفع هر گونه انحصار طلبی، تبعیض‌های قومی، جنسی، مذهبی را داده و خواستار استقرار دموکراسی و جدائی دین از دولت در کشور می‌باشد. این برنامه به طور خاص تاکید می‌کند که تنها منبع مشروعیت یک نیرو و یک نظام سیاسی رای آزاد تمام آحاد مرم می‌باشد. با توجه به این برنامه، و البته با کوشش کانونهای شورشی و شوراهای مقاومت، نیروی بالقوه جامعه به نیروی بالفعل آلترناتیو تبدیل می‌شود. واقعیت این است که در جامعه امروز ایران شرایط بحرانی به شرایط انقلابی تبدیل شده است. ابزارهای «سیاست» داخلی و خارجی رژیم برای مدیریت این بحران، مدیریتی که در دهه‌های اخیر در انجامش موفق بوده است، به خاطر حضور مردم در خیابان و شکست قطعی مماشات، کارائی شان را از دست داده‌اند. در شرایط انقلابی، که خارج از اراده ما وجود خارجی دارد، فقط نیروی انقلابی می‌تواند و باید رهبری تغییر را به دست بگیرد.

ازهمین نویسنده:
عمق فساد ذهنیِ کودن یا رذالت تبهکاری
واقعیت رژیم آخوندی، حقیقت آلترناتیو دمکراتیک

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.