برای یک ایران آزاد

عمق فساد ذهنیِ کودن یا رذالت تبهکاری

0

عمق فساد ذهنیِ کودن یا رذالت تبهکاری

اسماعیل محدث

عباس عبدی «تقلیل گر» نظام آخوندی می گوید: «اگر بگوییم نظام اصلاح پذیر نیست یعنی خودمان اصلاح نمی شویم. در ایران اپوزیسیون بیشتر از سیستم دچار مشکل است». فکر می کنم نیازی به توضیح بیشتر در مورد این افاضات این موجود عقب افتاده نباشد و این نوشته کوتاه را می توان به همین جا پایان داد. اما تکرار بعضی از واضحات بد نیست، چراکه این تحلیل اگر رژیم که خودش به تمامی جزئی از رژیم آدمخوار آخوندی است ایران و مردم مبارز ایران را به خودش چسپانده است؛ این یعنی وقاحت و کودنی مفرط!

پس از سرنگونی نظام دیکتاتوری سلطنتی در ایران، با شعار «استقلال، آزادی»، حکومت به دست عقب مانده ترین قشر جامعه رسید. این جماعت با در دست داشتن ایدئولوژی مافوق ارتجاعی خمینی هم از روز اول با مردم و تاریخ ایران و جهان سرِ ناسازگاری گذاشتند. اگر در این نظام به خاطر فشارهای داخلی و خارجی قرار شد که انتخابات برگزار شود، هم از اولین پرسش آن رفراندم «جمهوری اسلامی آری یا نه؟» مشخص شد که با هیچ خوانشی نمی توان به این نظام عقب افتاده انگ دمکراسی زد. رژیم تازه به دوران رسیده با این رفرندام راه خودش را از راه مردم و از خواسته های دمکراتیک آنها جدا نمود. اگر به شمار شرکت کنندگان در آمار ساختگی وزارت کشور رژیم در انتخابات اولیه نگاه کنیم، در رفراندم «جمهوری اسلامی آری یانه؟» تعداد بیست میلیون و چهارصد هزار نفر و در رفراندم قانون اساسی رژیم، که بزرگترین گروه سیاسی یعنی سازمان مجاهدین خلق به خاطر وجود اصل غیردمکراتیک ولایت فقیه از شرکت در آن خودداری کرد، به پانزده میلیون و هفصد و پنجاه و هشت نفر و در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری به سیزده میلیون و نه صد و نود و شش هزار نفر رسید. یعنی از ۱۱ فروردین ۱۳۵۷، روز برگزاری رفراندم اول تا بهمن ۱۳۵۸ روز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری تعداد نفرات شرکت کننده، با نادیده گرفتن دستکاری چشمگیر نمرات از طرف رژیم، از ۹۸٪ به ۷۵٪ رسید. یعنی مردم ایران از راهی که رژیم می پیمود کناره گرفتند.

در ساده ترین تعریف صفت «دمکراتیک» به نظامی داده می شود که در آن همه آحاد مردم حق داشته باشند تا در زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و غیره شرکت کنند، و در آن حق انتقاد و حق مخالفت تضمین شده باشد. این حقوق هم از روز اول در نظام من درآوردی آخوندی اساساً محلی از اعراب نداشت. به همین دلیل نظام ولایت فقیه با نهادهای فرمالش، که همه به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در شخص ولی فقیه سرجمع می شوند، بوئی از دمکراسی نبرده و اساساً انتخابات در این رژیم پوزخندی است به آن کسانی به دنبال سراب در برهوت آخوندی به دنبال تغییر می چرخند. در این گونه نظام ها اصلاحات و اصلاح طلبی توهمی بیش نیست و کسانیکه به این اسم کنشی از خود نشان می دهند به تمام و کمال جزئی از خود رژیم دیکتاتور بوده و از جنس آن می باشند. اختلافات «اصلاح طلب ها» با بقیه باندهای رژیم دیکتاتوری اساساً بر سر قدرت می باشد و کیفاً با اختلاف مردم با دستگاه، که بر سر مقوله آزادی می باشد، توفیر عمده دارد.

آنچه که امروز در رژیم آخوندی به نام اصلاح طلب هنوز ابوعطا می خواند بازمانده بدنام ترین و خشن ترین افراد نظام هستند که دیری است از فرط پیسی شعار صدمن یک غاز اصلاحات در نظام مطلقه ولایت فقیه را قرقره می کنند. با وجود شعار همه گیر کفِ خیابانی «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا!» چیزی که هنوز این جماعت مفلوک را از نفس نینداخته است همانا سودای تصاحب دوبارهٔ قدرت از دست رفته و کوتاه فکری مفرط شان می باشد. این جماعت افراطی از درک این موضوع ساده که رژیم حاکم بر ایران یک حکومت دیکتاتوریِ تمامیت خواه است عاجز می باشند، به همین دلیل نواله شان را از همین رژیم گدائی می کنند. این کوتوله ها قدشان نمی کشد تا ببینند که در نظام دیکتاتوری، که رژیم ولایت فقیه از نوع خفه کننده ترین آن می باشد، بر طبق ساده ترین تعریف اپوزیسیون وجود ندارد. در این گونه نظام ها نیروی مخالف نیروی مقاومت است و مردم سرکوب شده لشکر بالفعل و بالقوه آن. هر نیرویی که جز از براندازی این رژیم انحصارطلب و زیاده خواه و این جماعت فاسد و نالایقِ تازه به دوران رسیده چیز دیگری بخواهد، حتی اگر در قدرت هم نباشد، جزء مغلوب همین رژیم محسوب می شود.

این نظر و نظریه نیست، موضوعات عام علوم سیاسی هستند که درستی شان در طول تاریخ به اثبات رسیده و به صورت تعریف درآمده اند. رژیم عقب مانده آخوندی، در فرای شعارهای توخالی، جمع گرگان گرسنه ایست که از فرط درماندگی و در مرحله پایانی اکنون به دریدن همدیگر پرداخته اند. حساب مردم ایران با حساب این جماعت به کلی جداست و روزی سرانجام این دو باهم تسویه حساب خواهند کرد.

اگر صحبت از انتخابات در رژیم عقب مانده آخوندی زمانی توهم برانگیز بود، اکنون فقط خنده دار است و بس. تقلیل گرِدانشمندِ توسری خورده رژیم، عبدی که زمانی از دیوار سفارت امریکا بالا می رفت، در این ۳۷ سال آنقدر به خودش تخفیف داده و راه تقلیل پیش گرفته که تازه به این صرافت افتاده که « در ایران اپوزیسیون بیشتر از سیستم دچار مشکل است». ابلها مردا، در رژیم دیکتاتوری اپوزیسیون وجود ندارد و دیکتاتوری خود با عدم تحمل «اپوزیسیون» تعریف می شود. جنبشی که در مقابل نظام دیکتاتوری قدعلم می کند نام مقدس «مقاومت» به خود می گیرد.

در حالیکه زندانی مقاوم مجید اسدی از زندان گوهردشت می نویسد که: طغیان علیه قوانین جهان و اجتماع در آغاز، با طغیان علیه خود آغاز می شود، عباس عبدی، که دیگر به تعبیر مجید اسدی به یک ابلیس مبدل شده است، در کثافت خود غوطه خورده و به قعر کشیده می شود. بله، به قول مجید «روز داوری نزدیک است»؛ روز داوری نزدیک است!

از همین نویسنده:
از جنایت تا وقاحت ، محمد جواد ظریف
واقعیت رژیم آخوندی، حقیقت آلترناتیو دمکراتیک

 

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.