برای یک ایران آزاد

غزل‌سرایی خامنه‌ای؛ آشفتگی نظام، شرایط جوشان جامعه و پایان ماجرا

0

غزل‌سرایی خامنه‌ای نشانه‌ی چیست؟ آنهم اشعاری که نه در فرم و نه در محتوا قابل اعتنا نیستند و تنها به این خاطر که خلیفه مسلمین! آنها را سروده است مجبور به شنیدنشان هستیم.

فریبرز شادان

وقتی فرهنگ واقعی و اصیل یک ملت در اسارت هست و توسط خلیفه جور و ستم به زنجیر کشیده شده، طبیعی است که یک مشت اراجیف و خزعبلات تحت نام شعر و غزل سایه سیاه و شوم خود را بر ادبیات سرشار و غنی ایران زمین که از دیر باز باعث افتخار و مباهات هر ایرانی بوده، می‌اندازد. گو اینکه سرهم بندی و کلمه سازی که البته شگرد جدیدی نیست و خمینی هم وقتی که ریق رحمت را سرکشید کلی غزل و شعر و… برای او ساخته شد که اینگونه وانمود کنند که گویا ایشان از درجاتی در عرفان بر خوردار بودند و البته از نظر مردم ایران که عملکرد سیاه و ننگین این شیادان و منهدم کنندگان فرهنگ و ادبیات ایران را به تجربه دیدند پشیزی ارزش نداشت و بیشتر مورد ریشخند و تمسخر توده‌ها بخصوص جوانان قرار گرفت .
بر همین سیاق جانشین خمینی هم برای خوش سازی چهره که گویی ایشان هم در بحر عرفان شنا کرده‌اند به غزل گویی افتاده که البته بیشتر به هزیان گویی شبیه است و این هم ستمی ست که در حق ادبیات ایران روا می‌دارند.
حال به یک فقره از این ستم درحق ادبیات تاریخی ایران می‌پردازیم. آنچه در زیر می‌خوانید ترهاتی است تحت نام یک غزل که در سایت خبری اوشیدا با عنوان پر طمطراق زیر درج شده است:
«انتشار غزل رهبر انقلاب برای نخستین بار»
«غزل اهدایی رهبر انقلاب به دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس منتشر شد.»
متن شعر از این قرار است:
«می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش برون می‌شدم، از همه‌ی خویشتن»
تفسیر! از متن به اصطلاح غزل عظما این چنین بر می‌آید که ایشان خیلی آشفته هستند ولی این آشفتگی را به صورت کلی و بنداز و در رو همهمه گفته‌اند که البته همهمه به تعبیر درست یعنی جایی که خیلی شلوغ و سروصدا هست که این باعث آشفتگی می‌شود. ماه‌هاست که از اکثر شهرهای ایران نه همهمه بلکه خروش فریادهای خشمگینانه علیه نظام برخاسته است؛ مثل فریاد مردم ستم دیده خرمشهر و اهواز و آبادان که فریادشان از بی آبی و کم آبی بلند شده است.
خامنه‌ای در ادامه غزلش ناله حسرت و آه و افسوس سر داده که ‌ای کاش برون می‌شدم از همه خویشتن که ما می گوئیم قرار نیست تو بیرون بیایی خود مردم تو را بیرون می‌کشند مگر نشنیدی عظما! که مردم اصفهان درقیام های دی گفتند: «سیدعلی ببخشید دیگه باید بلندشید»
ادامه می‌دهیم:
«می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا
وسوسه‌ی این و آن، دمدمه‌ی خویشتن»
زیاد واضح توی این غزل نیست که عظما را چی می‌کشد؟ شاید دود! شاید وضعیت دردناک و بهم ریخته بیت و حکومت ولایت! شاید خیزش‌های مردم که عظما اینقدر دچار کم وزنی و سیالیت شده است. بهرحال عظما در لفافه می‌گوید که در دوران هپروت بسر می‌برد شاید هم از شنیدن فریادهای خشماگین توده‌ها باشد و اما در ادامه به اصطلاح غزل!! یک پرت و پلاگویی آشکار دیده می‌شود که هرچی فکر کردم به ذهنم خطور نکرد که منظور عظما از این قسمت از غزل چیست؟ می‌گوید وسوسه‌ی این و آن معلوم نیست منظورش وسوسه سرکشیدن جام زهر، جام تسلیم، جام زهر منطقه‌ای، جام زهر موشکی معلوم نیست چه وسوسه‌ای عظما را گرفتار کرده و در این میان هست که آخرش می‌گوید «دمدمه‌ی خویشتن» که این قسمت اصلاً معلوم نیست که منظور از «دمدمه‌ی خویشتن» چیست به نظرم قافیه کم آورده از چاه ولایت یک چیزی بیرون کشیده. بگذریم.
حال این قسمت از غزل عظما، که نقطه اوج به اصطلاح غزل ایشان هست که شرح حال درونی را بیان می‌کند:
«پنجه در افکنده‌ام، در دل خونین خویش
گرگ‌وش افتاده‌ام، در رمه‌ی خویشتن»
راست می‌گوید اینکه دل عظما از این همه شعارها علیه اصل ولایت فقیه و فریادهای سرنگونی و تغییر و کانون ها و شورش ها خونین است طبیعی است. اما قسمت دوم این بیت دیگر خر گاری ولایت را به صحرای فرافکنی پیش برده و تلاش می‌کند که با شلاق مغلطه تاخت و تاز کند و اینطوری بهم بافته که «گرگ‌وش افتاده‌ام در رمه‌ی خویشتن» خیر عظما گرگ سان درنده خو افتادی به جان ملت به جان جوانان به جان زندگی مردم اگر چه به هویتت شکی نداریم که مملو از حیوانیت و درنده خویی‌ست. ولی به جان این خوی وحشی نیفتاده‌ای به جان مردم افتاده‌ای اینجا دیگر فرافکنی تو ناشی از یک فقره ریاکاری و دجالیت است.
ادامه به اصطلاح غزل عظما!!!
«باده‌ی نابم گهی، زهر هلاهل گهی
خود به فغانم از این، ملقمه‌ی خویشتن» [اوشیدا ۶ تیر ۹۷]
بله دوران زهر خوری رسیده هست و باید تشکر کرد که اذعان می‌کنی ولی از بابت نصحیت، نیاز نیست به فغان از ملقمه خویشتن بیفتی چون که برای همه الان روشن شده است که خلیفه ارتجاع سردمدار ولایت مداران این خویشتن تحمیل شده به مردم و تاریخ ایران از چه ملغمه‌ای است …
بقیه یاوه گویی ها تحت عنوان غزل که عظما بیرون ریخته از آن درمی گذریم چون اینقدر پرت و پلاهست و بهتر است بیشتر تنفر برای دوستان فراهم نکنیم و صرفا جهت اینکه بخوانید و به عمق بیهودگی و لودگی در بازی با کلمات را که عظما در فضای ملکوتی!!! بیرون داده‌اند را پی ببرید درج نمودیم و پیشاپیش از آزرده شدن خاطر گرامیتان پوزش می‌طلبیم.

در همین زمینه:
ریزگردها دوباره سیستان و بلوچستان را درمعرض خفگی قرار می‌دهند
آب و بی‌آبی دردی گریبانگیر مردم؛ اعتراضات مردم و دروغ‌های حکومت‌گران
ترس ولایت مداران از انفجار جامعه؛ افقی که کانون‌های شورشی محقق خواهند کرد
نماز عید فطر خامنه‌ای؛ مجیزگویی یا سگ دعوای باندی
دوران شیرین کودکی؛ خوشا به نسل‌های آینده که فردای روشنی…

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.