برای یک ایران آزاد

مسئولیت یک هنرمند دربرابر مردم و جامعه: گفتگو با فریدون ژورک

0

فریدون ژورک ازکارگردانان نامی سینمای ایران طی گفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به سئوالات حول وضعیت سینمای ایران درحاکمیت آخوندی ؛ هنرمندایی که هنرشان را در خدمت حاکمیت دیکتاتوری و ضد هنر آخوندی گذاشته‌اند؛ تأثیر و نقشی که سینماگران، می‌توانند در رسا ندن واقعیت‌های جامعه  داشته باشند ؛ و آثارسینمایی که درتبعید خلق کرده پاسخ داده است

فریدون ژورک: بله آن زمانی که هنرمندان را، بخصوص آن کسانی که در قلوب مردم جای خاصی داشتند و از محبوبیت خاصی در جامعه برخوردار بودند، دستگیر می‌کرد و بازجوی می‌کرد، من دستگیر نشدم، اولین دستگیری من در رابطه با آزاد کردن هنرمندان از زندان بود که شخصی به نام شیخ حسین انصاریان بود که ایشان یک مرکزی را در خیابان بخارست بعنوان منکرات دائر کرده بود، هنرمندان را دستگیر می‌کرد و می‌گفت از سال ۴۲ که باصطلاح نهضت خمینی راه افتاده تا الان که ۵۹ هست، شما هر درآمدی که داشتید و هر ثروتی که الان دارید باید خمس و زکاتش را برای اینکه مالتان حلال باشد به روحانیت پرداخت بکنید، و خودش را نماینده روحانیت اعلام کرده بود، من آن موقع یادم هست که خانم سپیده در زندان بودند که چیزی نزدیک به ۲۰۰ هزار تومان از او گرفتند، خانم فروزان را رقم بسیار بالایی گرفتند آن چیزی که شایعه بود می‌گفتند ۱۰ میلیون بوده، مرجان زندان بود، حتی گوگوش که تازه از امریکا برگشته بود در زندان بود، آقای ملک مطیعی را دستگیر کرده بودند، آقای فردین را خیلی آزار داده بودند، خیلی‌ها بودند و با بچه‌ها به این نتیجه رسیده بودیم و با بچه‌های سازمان مجاهدین خلق در ارتباط قرار گرفته بودم، آرام آرام جذب افکارشان می‌شدم، وقتی به آنان مراجعه کردم که چنین معضلی پیش آمده، توسط آنها راه پیدا کردم به دفتر آقای املشی که دادستان کل رژیم شده بودند، بعد توسط خیلی کسانی که کمک کردند و در حوصله این مطلب نیست توانستیم دستوری بگیریم برای تعطیل کردن این بخش و آزاد کردن هنرمندان، این اتفاق افتاد ولی قبل از اینکه آنجا تعطیل بشود آقای شیخ حسین انصاریان دستور دادند که مرا گرفتند و بلاهایی سرم آوردند، این اولین دستگیری من بود، هنرمندان را به این جهت دستگیر می‌کردند که اصولاً آخوندها با هنر و هنرمند و ادب و ادبیات، شعر و نویسندگی و با هر چیزی که بتواند گشایشی در ذهنیت جامعه ایجاد بکند، مخالف بودند، ما یادمان هست در طول انقلاب، انقلاب با آتش زدن سینماها توسط ایادی همین آخوندها شروع شد، آن زمانی که می‌خواستند فاجعه سینما آبادان را گردن رژیم بیندازند (البته قصدم دفاع از آن رژیم نیست)، چون ریشه همه این بدبختی‌ها به نظر من در همان استعمار و استثمار قطعی داشته با آن دیکتاتوری شاه که سالیان سال مردم ما را بخصوص از زمان رضاشاه به بند کشیده بودند، ولی سینما رکس آبادان بعدها روشن شد که توسط همین آخوندها به روایتی به سردمداری همین کسی که داعیه ولایت فقیه را دارد آقای خامنه‌ای اتفاق افتاد و برای اینکه بتوانند جامعه جنوبی باصطلاح کشور را «آبادان» که تا آن موقع ساکت بود به هیجان بیاورند و علیه شاه بشورانند، و به نفع آخوندها وارد صحنه بکنند، آن فاجعه را ایجاد کردند، که ۴۰۰ نفر را در آن سینما سوزاندند. آخوندها با هنر و هنرمند به شدت مخالف بودند اگر الان می‌بینیم در امر موسیقی کسانی فعال هستند و در زمینه سینما کسانی فعال هستند، ریشه در جاهای دیگری دارد که به نفع آخوندها هست، من یادم هست تا آن موقع حتی بخاطر آرم اخبارشان از واژه‌ای که نمی‌دانم در قرآن هست یا نیست، اطلاع آن چنانی ندارم، انجزء، انجزء استفاده می‌کردند، حتی تا این میزان با موسیقی مخالف بودند، ولی از وقتی بانوی آواز ایران با سرفرازی به سازمان مجاهدین خلق پیوست و بر روی تانکهای شهر اشرف شروع به خواندن آواز کرد، ناچار شدند کوتاه بیایند و کار بجای رسیده که در حال حاضر خواننده صادر می‌کنند، به هرحال مطلب وسیع است و نمی‌شود به همه ابعاد پرداخت.

فریدون ژورک: اول خدمت‌تان عرض کنم مرجان در این فیلم نقش تهیه‌کنندگی داشت که نقض بسیار موثری هم بود، بعد هم باید تاکید بکنم که اصولاً نیت و تصمیم ساخت چنین فیلمی توسط مرجان گرفته شد، من می‌توانم به شما بگویم بیشتر استخدام چنین پروژه‌ای شدم، ما شبی در آلمان حدوداً چندین سال پیش، ۱۰ سال پیش بود، مهمان یکی از بهترین دوستانم بودم که از همکارانم هم بود، (زنده یاد آقای فریدون ریاحی روحشان شاد)، شاید از کارگردان‌های خوبمان هم بودند، ما آنجا فیلمی که از تلویزیون پخش می‌شد بنام لیست شیندلر را می‌دیدیم، این فیلم اثر عمیقی هم بر روی مرجان و هم بر روی من گذاشت، فاجعه هلوکاست، که در این وسعت ما به آن وارد نشده بودیم، مرجان وقتی فیلم تمام شد، بصراحت گفت اتفاقی که در ایران افتاد فاجعه که در قتل‌عام سال ۶۷ پیش آمد تا آنجا که من در جریان هستم، دست کمی از این فاجعه هلوکاست ندارد، گفتیم خوب، چرا این وسیع جهانی شده ولی آن مطلب به فراموشی سپرده شده، و کسی دنبالش نیست، بخصوص قشر جوان نمی‌دانند چه اتفاقی افتاده است، ما مکلفیم که این موضوع که الان در جهان آزاد هستیم اقدام بکنیم، گفتم به چه گونه؟ گفت کاری که داریم و تخصصی که داریم، تخصصی که تو داری و شناختی که من دارم، متیوانیم دست به دست بدهیم از همه دست‌اندرکارها و شاهدان آن استفاده کنیم و از هنرمندانی که هستند یاری بطلبیم برای اینکه یک فیلمی بسازیم که بیانگر چنین فاجعه عظیمی باشد، گفتم چطوری؟ امکانات و بودجه می‌خواهد، گفت فراموش نکن ما در جای حضور داریم که خوشبختانه وابستگان و علاقمندان و هواداران مقاومت در سراسر دنیا حضور دارند و می‌توانند به ما کمک بکنند، ما باید از امکانات شخصی خودمان هم استفاده بکنیم از تکنیک تو و شناخت من، می‌توانیم استفاده کنیم و از بودجه محدودی که می‌توانیم فراهم بکنیم و دست به این کار بزنیم، ما نمی‌خواهیم فیلمی بسازیم که در هالیوود مطرح باشد، می‌خواهیم فیلمی بعنوان گزارش از یک فاجعه انسانی درست کنیم و این به نظر من اولین کلیدی بود که بصورت علنی خورد، و این فیلمی بود که شروع کردیم به ساختن و مرجان به تعهدش عمل کرد، و تلاش کرد که فیلم به نحو احسن تهیه بشود، من هم شروع کردم کارهاش را سری کردن و یک سال و یکسال و نیمی در جهت اینکه اطلاعات کافی از این مطلب داشته باشم با کسانی که باقیمانده این فاجعه عظیم ضدبشری بودند تماس گرفتم و مصاحبه داشتم نتیجه‌ش تبدیل به فیلمنامه شد که اسمش را (البته مرجان این اسم را گذاشت) «بنام فریاد بیصدا» گذاشتند، فریادی که رژیم نهایت تلاش را کرده بود که خاموش کند، ولی نشد، و بعد دیدیم به چه گستردگی در سطح دنیا مطرح شد، به همین اعتبار هم مرجان اصرار داشت که ما این فیلم را از هنرمندان انگلیسی زبان استفاده بکنیم و فیلم را به زبان انگلیسی بگیریم، گفتند برای داخل هم می‌توانیم زیرنویس داشته باشیم ولی قصدمان بیشتر این بود که این صدا به گوش دنیای آزاد برسد، وجدان‌های بیداری که در سراسر غرب حضور دارند، به این جهت بود که این فیلم را دست گرفتیم و نتیجه‌ش بصورت DVD، آماده شد که منتشر کردیم و در سرتاسر دنیا پخش شد،

فریدون ژورک: آخوندها همانطور که خدمت‌تان عرض کردم ابتدا به ساکن به شدت با سینما مخالف بودند تا وقتی که جنگ به راه افتاد، متوجه شدند که الان با توسل به سینما و با فیلم می‌توانند جوانان را بعنوان دفاع از وطن جذب کنند و البته فراموش نکنیم که تا آن موقع گفتن از وطن ممنوع بود، در همین رابطه یکی از مشکلات مرجان هم همین بود باصطلاح ترانه را اجرا کرده بود که مربوط به آقای عماد رام بود، بعنوان «ای شکسته کی از وطن» و از وطن دوستی صحبت کرده بود که منجر به زندانی شدن اولیه مرجان شد، بله این‌ها نهایتاً با همه چیز هنر مخالف بودند، ولی بعدها ناچار شدند بعنوان یک ابزار تبلیغاتی از سینما هم استفاده کنند، ما درحال حاضر می‌بینیم یکی از فیلمهای بنام «به وقت شام یا وقت شام» ساختند، توسط یک کارگردانی که افتخار نوکری آخوندها را رسماً اعلام کرد، خودش درجشنواره فجر باصطلاح تهران موقع دریافت جایزه گفتند دست‌بوس جنایتکاری مثل قاسمی هستند و به این افتخار هم می‌کرد، و این فیلم بعنوان یک فیلم ایرانی مطرح شده و متاسفانه جایزه هم گرفته «آقای ابراهیم حاتمی‌کیا»، و یک فیلمی ساخته بعنوان «وقت شام» در باصطلاح در ارتباط با مدافعین حرم که مشغول قتل‌عام ملت در ظلم قرار گرفته سوریه هست، بیش از ۷۰۰ هزار بیگناه به قتل رسیدند، و بیشتر از آنی که در مطبوعات مطرح هست دهها میلیون نفر آواره از خانه و زندگی‌شان شدند، با افتخار چنین فیلمی را می‌سازند، و می‌خواهند بگویند ما مدافع حرم هستیم، دراین فیلم اگر شما توجه بفرمائید علاوه بر اینکه دارند ملت سوریه را از بین می‌برند با استناد به اینکه با داعش می‌جنگند، استناد می‌کنند به آیه‌های در قرآن که مجوزی برای سرکوب مردم مظلوم سوریه داشته باشند، ایا چنین سینمایی که در خدمت چنین فاجعه قرار می‌گیرد می‌تواند نقشی در هنر داشته باشد، می‌شود چنین کسی را هنرمند نامید؟ چنین جنایتکاری (منظورم آقای ابراهیم حاتمی‌کیا است) عین همین کار را در جنگ انجام داد، جنگ ۸ ساله که الان روشن شده در باصطلاح کربلای ۴ و ۵ «۱۷۰ هزار» نفر از جوانان ما کشته و مجروح شدند، و ایشان با افتخار در این رابطه فعال بودند و فیلم می‌ساخته، آیا ایشان هنرمند هستند؟ کارگردان هستند؟ نه، سینمای ایران یک سینما درجهت و بعنوان ابزار تبلیغاتی رژیم فعالیت می‌کند، حتی رسانه‌های خارجی هم با پول ملت ایران به خدمت گرفته بودند، ملتی که از فقر و بدبختی حتی در قبر می‌خوابد، با آن پول، مدیریت یک روزنامه بنام «اشپیگل» را در آلمان و در غرب درخدمت می‌گیرند، خوشبختانه قضایا دیگر گذشته و همه چیز یواش یواش روشن می‌شود، به نظر من سینمایی که وابسته به دولت باشد، به قدرت باشد، نمی‌توان نسبت به آن ادعای هنر و هنرمندی داشت.

فریدون ژورک: اینکه خیلی روشن است، رژیم اصولاً به جای رسیده که نمی‌تواند از خودش دفاع بکند این مشخص هست، ماهیتش، دزدیهاش، غارتش و ظلم به مردم و همه اینها سرجایش هست و روشن هست، از این‌ها نمی‌تواند دفاع بکند، پس چه باید بکند؟ تنها جریانی که از همان اول انقلاب مقابلشان ایستادگی کرد، سازمان مجاهدین خلق بود، فراموش نمی‌کنیم و هیچکدام از ما نمی‌تواند فراموش بکند، من یادم هست اولین حرکتی که زنان علیه حجاب انجام دادند، خواهران میلیشیای ما صف اول بودند، با حجاب از بی‌حجابها دفاع می‌کردند، بیشترین نفراتی که در آن تظاهرات مضروب شدند و به زندان رفتند همین خواهران بودند، از آنجا شروع شد، طبیعی هست جریانی که بیش از ۱۲۰ هزار شهید داده، در برابر چنین تهجر و واپسگرایی، از ۱۲۰ هزار خانوار هستند، رژیم عقلش می‌رسد و می‌فهمد که تنها نیرویی که می‌تواند براندازش کند، چنین جریانی هست، خوب چه باید بکند؟ یک طرحی را اجرا بنام طرح شیطان‌سازی کرده، یک سری را بنام جداشده از سازمان مجاهدین خلق می‌آورد و شروع به پخش کردن یکسری اراجیف که لیاقت رژیم و خود آخوندها و سردمداران‌ش هست، در همین جهت یکسری ابزار مؤثر نمایشی هم سوءاستفاده می‌کند، فیلم می‌سازد تا طرح شیطان‌سازیش را جا بیندازد، علاوه بر اینکه پولهای که باید خرج آبادانی کشور بشود، صرف چنین مطالبی می‌کند، قصد دارد با باصطلاح این حرکت جلوی پیوستن جوانان را به چنین جریانی را بگیرد، که مقاومت را در محاصره قرار بدهد، می‌بینیم که مؤثر نیست، رژیم کجا ایستاده و مقاومت روزبروز کجا می‌ایستد، با تمام ترفندهای که داشت ما شاهد و ناظر بودیم. هر اتفاقی که در ایران میافتاد، مقاومت مردمی بلافاصله آن روزها که می‌توانست، عکس العملش را در اشرف ما دیدیم، که بلافاصله به اشرف حمله می‌کرد، موشک‌پرانی به اشرف می‌کرد، خوشبختانه این روزها دستش از همه جا کوتاه شده، حرکاتی که می‌خواست بکند دستش به هیچ کجا نرسید، حتی خوشبختانه وزارت اطلاعاتش که می‌گفتند مامورینش سربازان بی نام و نشان امام زمان هستند، در لیست تروریستی اروپا قرار می‌گیرد، بخاطر اینکه با مقاومت برخورد بکند دست به چنین حرکاتی میزند و چنین فیلم‌های می‌سازد که خوشبختانه با اقبالی روبرو نمی‌شود، و مردم به آنها پشت می‌کنند، همانطور که در نمازجمعه‌ها به آنها میگویند «پشت به دشمن رو به ایران» و برمیگردند

فریدون ژورک: بازتابهای اجتماعی آن چنانی نداشته که بشود به آنها پرداخت، این فیلمها را می‌سازند و از تلویزیون‌شان پخش می‌کنند، چند روزی به زور در سینماها نمایش می‌دهند، و بعد به انبارهای خودشان می‌رود، نه، فیلم‌ها آنقدر بچه‌گانه و عذر می‌خواهم از شما حماقت‌بار ساخته شده که مورد بحث قرار دادنش به نظر من بی‌مورد هست، من اطلاع آنچنانی دراین رابطه ندارم به این اعتبار اینکه خود این فیلمها جایی در بین مردم پیدا نکردند، از همان باصطلاح نمایش اولیه توسط مردم بایکوت شده است.

فریدون ژورک: ببینید به نظر من یک اشتباهی پیش می‌آید یک کسی می‌تواند نوازنده خوب ویلون باشد، یک کسی بر اثر صدای خوبی که خدا به او داده، خواننده خوبی باشد، یکی به جهت اینکه خدا به او استعدادی که داده آکتور و هنرپیشه خوبی باشد، به همه این‌ها نمی‌شود گفت هنرمند، هنرمند مفاهیم خاص خودش را دارد، این‌ها یک سری افرادی هستند، که هنر و هنرمندی را دست‌آویز امرار معاش قرار دادند، هنرمند کسی هست که با مردمش باشد در خدمت مردم باشد، در خدمت قدرت و با قدرت نباشد، بر قدرت باشد، چیزی که تا الان ما تشخیص دادیم این بوده، من اینها را هنرمند نمی‌دانم فکر هم نمی‌کنم که مردم هم بدانند، کما اینکه ما می‌بینیم وقتی کسی مثل آقای فردین که فوت می‌کنند، مردم بعد از آن محاصره خبری چه تجلیلی از او می‌کنند، چرا؟ که در زمان خودش هم با قدرت نبوده، با مردمش بوده، من یادم هست آقایی بنا به جهاتی من با ایشان آشنایی داشتم و در استودیو من فیلمی را آورده و می‌ساختند ایشان یک سریالی را به نام «جنگل» می‌ساختند که اول قرار بود کسی دیگری بسازد اما ایشان با قدرتی که داشتند رفتند گرفتند تا بسازند، ایشان مشتاق بودند که در آن سریال نقش میرزاکوچک‌خان را بدهند آقای فردین ایفا بکند، من در جریان این واقعه بودم، آقای فردین نکردند و من در جای در یکی از مصاحبه‌ها گفتم. منعکس هست و من نوشتم، ایشان در آن نشستی که بود و من هم حضور داشتم به فردین گفتند من قدرتش را دارم که اگر شما مشکلی دارید مشکلت را بر طرف کنم فکر نکن می‌آیی بازی می‌کنید و با اشکالاتی برمیخورید، فردین گفت نه، من می‌شناسم، شناخت راجع به تو پیدا کردم نه اصلاً من ترسی از هیچ بابتی ندارم، گفت پس چرا نمی‌کنی؟ گفت برای اینکه می‌خواهم فردین بمانم، من با شما کار بکنم دیگر فردین نیستم، به این اعتبار هست، هنرمند به چنین کسی میگویند که در خدمت مردمش باشد با مردمش باشد، نمونه‌های مشخصی ما داریم، یکی از کسانی که هستند و می‌شود به او هم افتخار کرد خانم مرضیه هست، خیلی‌ها هستند آقای عماد رام، منوچهر، امیر آرام و هستند کسانی که دست به چنین حرکاتی می‌زدند و از خیلی چیزها گذشتند تا در خدمت مردمشان باشند، این‌ها معتقدند و مرجان همیشه این را می‌گوید و در چند مصاحبه از او پرسیدند، می‌گوید مردم مرا مرجان کردند من شهلا صافی‌ضمیر هستم، اگر مردم نبودند من باید هنرم را برای کی ارائه می‌دادم، من مکلفم که در خدمت مردم باشم، روزهای خوشی که در کنارشان بودم الزاماً باید در روزهای تلخی هم در کنارشان باشم، ما به اینها هنرمند میگویم، والا آوازه خوان زیاد هست، نوازنده زیاد هست، شاعر هم زیاد هست، دیدیم شعرای که در محفل آقای ولایت فقیه می‌نشینند در مدح و ثنای او شروع به شعر گفتن، می‌شود گفت هنرمند، شاعر؟ هنر بدون تعهد به نظر من هنر نیست، و هنرمند این سبکی هم نمی‌شود به او هنرمند اطلاق کرد، این‌ها یکسری هستند بازیگر هستند، در همین حد هم باشد.

فریدون ژورک: خاطره فردین را در سؤال قبلی گفتم، فردین جزء کسانی بود که تحت هیچ شرائطی تن به قدرت و آخوندها نداد، کما صحبتی از ایشان داریم و من هم در آن صحنه حضور داشتم، یادبودی از مرحوم تابش بود، ایشان در کمال شجاعت در مقابل دوربین گفت «که ما هر روز می‌میریم برای یک روز زندگی کردن»، منظورش با هنرمندان بود، که نباید این چنین وضعی باشد خاطره‌ای که داشتم و تعریف کردم آخوندها نهایت سعی خودشان را کردند که او را به سمت خودشان بکشند، اما مقاومت کرد و نرفت.

فریدون ژورک: اصولاً کل سینما جایگاه خاصی دارد حتی من یادم هست، در نشستی یکی از همین مسئولین رژیم که آخوندی در وزارت ارشاد در اوائل انقلاب بود، می‌گفت یک فیلم به اندازه ۱۰ سخنرانی و شاید ۱۰۰ سخنرانی اثر می‌گذارد، اما اگر فیلمی درست ساخته بشود، فیلمی که در خدمت مردم باشد، برای مردم ساخته بشود، متاسفانه الان این اتفاق در سینمای ایران نمی‌افتد، اگر فیلمی ساخته بشود درست است و اثرات فوق‌العاده دارد، من بعدها متوجه شدم مرجان چقدر درست فکر کرد، این فیلم را ساختیم، درست است که فیلمی در حد سینماهای مطرح دنیا بلحاظ تکنیک نیست، اما مسئله دارد، راجع به یک قتل‌عام و فاجعه حرف میزند، حالا فرض کنیم تکنیکش ضعیف هم هست، ولی مهم محتوی آن است، من معتقدم بله اگر کسانی واقعاً هنرمند بودند بجای اینکه درخدمت رژیم قرار بگیرند از این نابسامانی‌ها و زجرهای مردم و این فجایعی که در این ۴۰ سال اتفاق افتاده می‌توانستند فیلمهای بسازند که بیش از اینکه الان بعد از ۴۰ سال دنیا به وضعیت این رژیم رسیده و متوجه شده اینها چه جنایتکارهای هستند، زودتر می‌رسید و زودتر افشای چنین جنایاتی باعث می‌شد که رژیم سقوط کند و مردم راحت‌تر و آسوده باشند، به نظر من مؤثر هست، اگر به این شیوه عمل بشود، در آخر هم برای حسن ختام بسیار سپاسگزارم که فکر من بودید، من بدلائلی فرصت اینکه بیشتر در خدمت باشم فرصتی پیش نیامده بود، اما صحبتم با کانونهای شورشی این است، عزیزان من چیزی که در این فیلم «فریاد بیصدا» منعکس هست، در یک لحظه که نماینده سازمان با آن خبرنگار صحبت می‌کند آخر سر به او می‌گوید «ملت ما به تجربه آموخته که آزادی را بدون بهاء پرداختن نمی‌شود به دست آورد، برای رسیدن به آزادی باید مقاومت کرد، و مقاومت نیاز به پرداخت بهاء دارد»، چیزی که سازمان مجاهدین خلق را به این مرحله رسانده، مقاومت خونین ایران را به این مرحله رسانده، و الان شما جوانان به جان رسیده، دارید مقاومت می‌کنید و می‌ایستید، من خیلی دلم می‌خواست که توان جسمی هم داشتم و می‌توانستم در خدمت شما عزیزان باشم، حتی اگر لازم باشد می‌توانم مثل پشت جبهه در خدمت‌تان باشم و کمک بکنم، شاید یک روزی به اینجا برسم که بتوانم شاهد بالندگی‌های شما و رسیدن به آزادی‌تان باشم، خیلی سپاسگزارم از اینکه از من دعوت کردید، که برای چند لحظه بتوانم با عزیزانم و هموطنانم صحبتی داشته باشم.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.