برای یک ایران آزاد

قتل عام ۶۷ در آیینه تمام قد تلاقی اهریمن و انسان

0 164

قتل عام ۶۷ که به گفته بسیاری از شخصیت‌های بین‌المللی بزرگترین کشتار پس از جنگ جهانی‌ست؛ آیینه‌ای تمام قد از رویارویی اهریمنی به‌نام خمینی، با اسرایی که بر آرمان انسانیت پافشاری می‌کردند.

امید کوهنورد

داستان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ علی رغم تمام تلاش حکومت شکنجه و کشتار برای سرپوش گذاشتن بر آن و بی خبری و سانسور همه جانبه ای که تمامی باندهای حکومت با همه وجود در آن سهیم و شریکند ولی همچون برآمدن سپیده از دل تاریکی شب تیره، راه خود را با سختی و البته شورانگیزی تمام می‌گشاید و هرروز بیش از پیش گوشه‌ای از آن حماسه جاودان که در تاریکی و سکوت مطلق خمینی درخشید، نمایان می‌شود.
آنان در یکی از سیاه‌ترین شبهای این میهن در هنگامه‌ای که حتی قاضی القضات و جانشین خمینی دژخیم را یارای ایستادن در برابرش نبود با قامتی برافراشته در برابر نعره‌های پیرکفتار جماران ایستادند و با سربلندی سرود رهائی زمزمه کردند که:
ما می‌جنگیم با شب ظلمت
همچو ستاره با تاریکی
همچو سیاوش با ناپاکی
همچو شقایق با ناراستی
ما می‌سوزیم در شب تیره
چون که یکی شمع یا پروانه
همچو شهابیم یا پروانه
مــــــــــــا قــــقـــــنــــــــوســـــیــــــــــم
و براستی که آنان شهاب‌هایی بودند که پروانه وار، بدور شمعِ «حرمت کلمه و کلام» سیاوش سان به آتشها زدند تا برای همیشه در این مرز و بوم «حرمت کلمه و کلام» پاس داشته شود و عظمت و گستردگی آنهمه خون پاک،‌ مانع نزدیک شدن هیچ دژخیم به این حریم شود!!
و این چنین بود که آن سروهای رها به تمامی آنچه دژخیم رشته بود تا برای همیشه حرمت کلمه و کلام را به یغما دهد «نه» گفتند به قیمت «هستی» خاکی‌شان.
آری آن جانهای شیفته جسمشان را به یغمای گلوله و طناب دار دادند تا روح بلندشان را در آسمان رها به عاریه بگذارند تا وقتی دیگر!!
براستی داستان آن عاشقان شرزه که با شب نساختند و با شورانگیزی و عشق، در تلاطم مواج زمانه از پس ابرهای تیره خفقان و ظلمت خمینی، خورشید درخشان پیروزی و جهت درست تاریخ را، تشخیص و استشمام کردند و با خون مظلومانه خویش طنیدند چگونه رقم خورد؟
باید ابتدا خمینی را شناخت البته در حد این نوشته؛ جانوری که از دل قرون و اعصار جاهلیت بر مردم ما تحمیل شد چه خصوصیاتی داشت و چرا دست به این جنایت زد؟
خمینی تا سن ۶۰ سالگی یعنی باصطلاح انقلاب سفید شاه، هیچ موضع گیری سیاسی نداشته علی رغم اینکه موضوع آمدن رضا شاه با آنهمه جنایت و کشتار منجمله محدودیت استفاده از عبا و عمامه و کشف حجاب و مسجد گوهر شاد و یا موضع گیریهای مدرس و ایستادگی او اتفاق افتاده بود و همینطور قرارداد اسارت بار نفت جنوب و تصاحب اجباری حاصلخیزترین اراضی شمال توسط رضا شاه و یا جریان نهضت ملی شدن نفت و مبارزات دکتر مصدق… در حالی که در سال ۱۳۰۴ که شروع این مسائل بوده خمینی ۲۵ ساله بوده ولی او سر در لاک خود و خواندن دروس آخوندی و شیادی بوده و اساساً اهل قیمت دادن و ریسک کردن نبود و این را در جریان انقلاب ۵۷ با موضع گیرهای عقب‌تر از مردم و بی عملی و سکوت ترس آلود و معنی دارش بعد از کشتار ۱۷ شهریور بیشتر عیان ساخت.
اولین اقدام خمینی مقارن ۶۰ سالگی‌اش است که به شاه بخاطر تصویب مصوبه قانونی مبنی بر آزادی شرکت زنان در انتخابات اعتراض کرد و باعث شد که خمینی از سایر آخوندهای هم وزن خودش پیشی بگیرد، جاذبه اجتماعی مخالفت با «شاه»، خمینی را از وجهه زیادی برخوردار ساخت.
سخنرانی او علیه تصویب قانون کاپیتولاسیون پس از قیام ۱۵ خرداد تبعید او را به ترکیه به‌دنبال داشت. خمینی پس از مدت کوتاهی از ترکیه به نجف رفت. از آن پس خمینی از نظر سیاسی به‌خاطر بی‌عملیش برای یک دوره ۱۴ ساله به محاق رفت.
خمینی با سیاست حقوق بشر کارتر، شم ضد انقلابی‌اش آنر استشمام کرد و با فرصت طلبی تمام بر موج انقلاب سوار شد و البته همه نوع قولی هم به سران و رهبران دنیای تعادل قوای آنروز داد تا به قدرت برسد منجمله «دست نخوردن سیستم ارتش» و «وارد نکردن نیروهای انقلابی در حاکمیت» و «نبستن شیرهای نفت بسوی غرب» که به همان اندازه که نسبت به قولها و برنامه هایی که برای جامعه و مردم داده بود پشت پا زد اما روی آن قولها بشدت پای بند بود!!
این قانون و منطق تکامل و هستی است که وقتی به تعادل قوای بین المللی و قدرتها چشم بدوزی و بدون پرداخت بها و با مفت خوری به قدرت و حاکمیت برسی باید که ما به ازای تن دادن رذیلانه به تعادل قوا و کوتاه آمدن در برابر قدرتها، در درون خانه با خشونت و خفقان حکم برانی و از آنجا که ناتوان از پاسخ گویی به مشکلات جامعه بدلیل پایگاه طبقاتی و دیدگاه مادون ارتجاعی‌اش بود باید که انقلابیون اصیل را سرکوب و از میدان بیرون می‌کرد بویژه که مجاهدین روی اصولشان بویژه «آزادی» یک ذره هم کوتاه نمی‌آمدند.
بنابراین جدا از قول و قراری که برای رسیدن به قدرت داده بود ماهیتاً نمی‌توانست با جریانهای انقلابی همسو باشد و اگر نبود خویشتنداری فوق طاقت انسانی مجاهدین در دوسال و نیم ابتدای انقلاب، و آن انضباط آهنین میلیشیای مسعود که علیرغم کتک و چماق و کاتر و چاقو خوردن و با دست و پای زخمی تحمل کردن و دم بر نیاوردن و زندان و شکنجه و ترور و باز هم برای حتی یک روز دیرتر وارد فاز نظامی شدن از حق مشروع دفاع از خود و مقابله به مثل کردن کوتاه آمدن، مثل مناطق و شهرهای کردستان، خمینی تمام نیروهای مجاهدین را در همه شهرهای ایران در همان ابتدا به جوخه اعدام یا بر بالای جرثقیلها آویزان می‌کرد.
نتیجه اینکه کینه خمینی و دار و دسته جنایتکارش نسبت به مجاهدین و نیروهای انقلابی از بی عملی سیاسی و نداشتن پیشینه انقلابی و مبارزاتی از یک سو و از طرف دیگر کم آوردن در حتی مباحث مذهبی و ایدئولوژیک در برابر غنای ایدئولوژیک مجاهدین، و البته که محبوبیت و اقبال عمومی روز افزون مجاهدین و مشخصاً شخص مسعود رجوی، نشأت می‌گرفت.
او تنها مانع رسیدن به آرزوهایش را مجاهدین می‌دانست و باید که به هر قیمت آنها برای همیشه از سر راهش برداشته می‌شدند.
بنابراین، از روز ۳۰ خرداد این خواسته خود را با کشتار تظاهرات گسترده مردمی شروع کرد و سپس اعدامهای بدون محاکمه سال ۶۰ را با همین رویکرد شروع کرد تا یک نسل کشی را پیش ببرد و در سال ۶۱ اکثر زندانیان سیاسی سراسر ایران را از شهرهای مختلف کشور به زندان قزلحصار منتقل کرد و تصمیم بر قتل عام تمام زندانیان به‌کمک جلاد اوین لاجوردی خونخوار داشت. (همان نسل کشی که نهایتاً درسال ۶۷ انجام داد.)
و اینچنین بود که زمانه، مهیای جنگ بزرگی می‌شد.
یکطرف اوج قساوت و ددمنشی و درنده خویی حیوانی خمینی صفتانی بود که به هیچ آیینی اعتقاد نداشتند و پلیدی و پلشتی لمپنی و رذالت اهریمنی از سر و رویشان می‌بارید و اما
در طرف مقابل می‌بایست که در اوج ایمان و پیراستگی و با تجربه‌ای خونین و دردناک از انواع شکنجه و رنج یک دهه مبارزه با دیو جماران، صف آرایی می‌کردند!
در تلاطم اندیشه و معرکه ماندن و بودن یا رفتن و سرودن شعر آبدیده شدن فولاد، گهگاه که سرک کشیدن به زندگی خودنمایی می‌کند می‌بایست تا بن استخوان و عمق وجود به «آزادی» و «بار امانت» مؤمن بود تا خلاء زیستن در برهوت سکوت و شکنجه و تنهایی «قفس» یا «مسکونی» یا «قبر» ایستادن و پایداری و استمرار مبارزه سهمگینت را تاب بیاورد و اینهمه را نه می‌توان سرود و نه می‌توان حکایت کرد زیرا که کلمات و مفاهیم موجود برای بیان تمامی آنچه با رذالت و تبهکاری خمینی و هم قماشان پلیدش بر انسان و انسانیت «بار» یا او را از آن «تهی» کرده‌اند گویا نیستند مگر لمس کردن و بودن و چشیدن و دیگر هیچ.
آری، نهایت و سرانجام یک جدال در کشاکش و پهنه زندگی انسان، به دوراهی بودن و رفتن، خیانت و شرف، به یک انتخاب منتهی می‌شود.
و گاه این انتخاب آنچنان دردناک و سخت است که خود دژخیم را به هراس می‌اندازد و ناباور به توان انسانی برای تحمل آن، به قیاس با خودِ بی ایمان و باورش، این هراس را ساطع می‌کند.
یکی از درخشانترین این صحنه‌های شورانگیز، گواهی‌های شاهدان و زندانیان از بند رسته از قتل عام ۶۷ است که هراس دژخیمان را از مقاومت قهرمانانه و بیدریغ نثار کردن جانشان برای «حرمت کلمه» بیان می‌کند.
بعنوان نمونه:
«در سالن ۵ اوین روزی پاسدار مجتبی حلوایی، از دژخیمان زندان اوین، وارد بند شد و با لحنی تهدیدآمیز و عصبی رو به جمع گفت: شنیده‌ام تعدادی از شما صبح که برای دادیاری رفته بودید اتهام خودتان را «مجاهدین» گفته‌اید! من، همین‌جا به همه‌تان اخطار می‌کنم. گفتن این کلمه جرم است.
هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که همهمه و اعتراض بچه‌ها بلند شد. هرکس چیزی می‌گفت. امیرحسین جلوتر رفت و گفت: اسم من امیر حسین حسینیه و اتهامم مجاهدین خلقه. حالا هر کاری می‌خواهی بکنی بکن. چشمهای حلوایی داشت از حدقه در می‌آمد. در حالی که فکر می‌کرد چه واکنشی نشان دهد، محمدعلی خیراندیش هم از عقب‌تر داد زد: من هم اتهامم مجاهدینه» [مجاهدین ۶ مرداد ۹۷]
آنان بیدریغ و بی هیچ ترسی مرگ را به تمسخر می‌گرفتند و سرود فتح می‌خواندند که:
ما می‌خندیم بر چوبه دار
ما سرشاریم
ما می‌روئیم
در صبحگاهان همراه نسیم
چون مُشک و شمیم
همچون چشمه یا که یکی موج
ما طوفانیم!
ما می‌روئیم، چون که یکی گل در فصل بهار
یا که چو باغیم، رویش جنگل
ما رویانیم
و اینک در سی امین سال قتل عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز این سؤال رو به دژخیمان و جلادان و البته شخص خامنه‌ای فاسد همچنان مطرح است که
اگر شما به کارتان کمترین باوری دارید و یا ذره‌ای هم شده آنرا قبول دارید پس چرا آن را کتمان می‌کنید و از شروع اعدامها در سال ۶۷ به خواست روح پلید شیطان خمینی شیاد، از ابتدا تا انتهای این جنایت را مخفیانه انجام دادید و تاکید مؤکد داشته و دارید که این جنایت که شخصیتهای بین المللی آنرا بعد از جنگ جهانی دوم، بزرگ‌ترین جنایت جنگی قرن بیستم می‌دانند، در سکوت کامل و سانسور کامل به فراموشی سپرده شود؟
بی شک همچنان که تا کنون مقداری از این جنایت آشکار شده باز هم بیش از گذشته و هر روز قسمتی دیگر از جنایت و تبهکاری آخوندهای فاسد بر ملا خواهد شد باشد که هر آن‌کس که اطلاعی هر چند جزئی از این جنایت دارد ما را در روشن شدن بیشتر ابعاد این جنایت خمینی دژخیم یاری کند.

در همین زمینه:
نظریه حقوقی عبدالفتاح سلطانی درباره اعدام‌های سال۶۷

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.