برای یک ایران آزاد

مراکز برده‌داری به اسم شهرداری؛ روایتی از وضعیت مهاجران افغانی در ایران

0

مراکز برده‌داری آنهم در قرن بیست و یکم و در ایران چیز عجیبی نیست. جدا از وضعیت دشواری که مردم ایران در آن به سر می‌برند بسیاری از مهاجران افغانی در وضعیت مشابه دوران برده‌داری در ایران تحت اشغال سپاه، گرفتار شده‌اند.

فریبرز شادان

مهاجرت تلخ‌ترین داستان و روایتی است که در شرح حال ملت‌ها آمده است. مهاجرت‌هایی که به دلایل جنگ یا اختناق وسرکوب و یا به دلایل اقتصادی صورت می‌گیرد و رنج‌ها و مرارت‌های آن صفحات زیادی از تاریخ مردم را به خود اختصاص داده است. اما داستان مهاجرت کودکان افغان به ایران تحت حاکمیت تبهکاران، روایتی تلخ‌تر از تصور و افتادن از چاله به چاه فاجعه‌ای دردناک است چون در سایه حکومتی می‌خواهند زندگی کنند که هیچ اهمیتی به زندگی انسان‌ها نداده ونخواهند داد و به همین علت بسیاری از جوانان ایرانی هم مجبور به مهاجرت شده و زندگی درخارج از این حاکمیت ننگین را تحت هر شرایطی ترجیح می‌دهند.
در رابطه با پدیده مهاجرت مردم افغان، روزنامه افغانستان ما این پدیده خانمانسوز را به این صورت شرح می‌دهد:
«مردمی که به خاطر مشکلاتی مانند جنگ و شرایط بد زندگی برای جستجوی شرایط بهتر به کشورها یا مناطق دیگر مهاجرت میکنند، مشکلات جدیدی را پیش روی خویش میبینند.» [افغانستان ما ۱۶ سرطان ۱۳۹۷]
«تعداد زیادی از شهروندان کشور برای کاریابی و تأمین معیشت اقتصادی مجبور بودند که کشور را به مقصدهای مختلف ترک نمایند. وقوع سه دهه بحران اخیر در کشور روند مهاجرت و جابجایی را شدت بخشید.» [افغانستان ما ۲۰ حوت ۱۳۹۴]
حال در ایران تحت حاکمیت عده‌ای فرومایه وضع بگونه ای است که مهاجرت تیره بختان به اردوگاه برده داری شهرداری بطور خاص شهرداری تهران ختم می‌شود در حالیکه وظایف شهرداری‌ها بگونه‌ای دیگر تعریف شده است.
شهرداری یک نهاد عمومی و غیر دولتی است که «وظیفه این سازمان، پاکیزه نگاهداشتن شهر، جمع‌آوری و حمل زباله شهری، صدور مجوزهای ساخت و ساز شهری، دریافت عوارض شهری از شهروندان» و …. را بر عهده دارد. [ویکی پدیا؛ شهرداری در ایران]
اما درحکومت چپاولگر حاکم بر ایران شهرداری یک نهاد چپاولگر می‌باشد که باندهای دزد و غارتگر، امورات آن را دنبال می‌کنند و این ارگان برای پرکردن هرچه بیشتر جیب کارگزارانش شرکت‌های پوششی تحت عناوین مختلف از جمله شرکت بازیافت زباله را تحت سیطره خود دارد و نیروی کار آن هم کودکانی هستند که مانند برده با آنها رفتار می‌شود. برده هایی که نه سرپرست دارند نه هویت مشخص نه قدرت دفاع از خود و نه حق و حقوق انسانی و این برده‌ها کسانی نیستند جز کودکان مهاجر افغانی که وضعیت زندگی دردناک آنها درگزارشات خبرگزاری‌های رسمی خود این حکومت تحت عنوان «برده‌داری در جنوبِ تهران» هم فاش شده است.
به راستی چرا از کودکان مهاجر افغانی به عنوان نیروی کار استفاده می‌شود؟
بنا بر گزارشی که خبرگزاری ایلنا تحت عنوان برده داری درجنوب تهران منتشر کرده [ایلنا ۲۰ تیر ۹۷] کودکان مهاجر افغانی در حالیکه فشار کار طاقت فرسا چهره‌ی آنها را در جوانی فرسوده کرده نیروی کار ارزان در خدمت این چپاولگران هستند نوجوانانی بدون اینکه هیچ رؤیایی در سر داشته باشند دغدغه‌های روزمره‌شان، بیرون کشیدن نان خود و خانواده‌شان از میان انبوه زباله‌های تهران شده بود انسان‌هایی با چهره‌های سوخته دستان پینه بسته وپلک‌های افتاده از کابوسی که در بیداری در خلال کار سنگین و پرخطر گرفتار آن شده بودند دربین این مهاجرین از کودکان ۱۳ ساله تا جوانان ۱۸ ساله برای تأمین قوت روزمره‌شان روزانه ۱۰ ساعت کار سخت و سنگین درمقابل مزدی اندک را انجام می‌دهند و این کارگران مهاجر به دلیل شرایط زندگی نامساعد تمام روزهای هفته را در این مراکز بازیافت کار می‌کنند و شدت کار بدن‌های کوچک و نحیف شان را روز به روز تحلیل می‌برد.
همچنان که درگزارش خبرگزاری ایلنا آمده است شرایط کاری کودکان زباله‌گرد با توجه به سن و سالشان، عدم تهیه وسایل بهداشتی مورد نیاز از طرف پیمانکار، ساعت کاری بیش ‌از حد معمول و از همه مهم‌تر رفتار نامناسب با کودکان زباله‌گرد مشغول به کار در مراکز بازیافت، بی‌شباهت به برده‌داری‌های سده‌های ۱۷ تا ۱۹ آمریکا نیست.
این مراکز زیر نظر شهرداری است اما شهرداری خودش به طور مستقیم وارد عمل نمی‌شود و آن را به دست پیمانکار سپرده است. به همین دلیل مسوولیتی هم در مقابل کودکان زباله‌گرد و شرایطی که بر آن‌ها تحمیل می‌شود، نمی‌پذیرد و زندگی پردرد این کودکان در بین شهرداری و پیمانکاران مدام دست به دست می‌شود. با تمام شواهدی که حاکی از بیماری‌های سخت و حتی مرگ برخی از این کودکان به دلیل کار در این محیط‌هاست.
پیمانکاران این مراکز به بهانه روزمزد بودن و نداشتن کارت هویت با کارگران قرارداد نمی‌بندد. برای همین هیچ‌کس آنجا حتی با وجود داشتن کار سخت، بیمه نمی‌شود. نداشتن بیمه‌های درمانی درحالی‌ست که کارگران بازیافت روزانه ممکن است بر اثر گاز گرفتن حیوانات موزی مانند موش، به کزار یا به دلیل «خراش‌های پوستی» با سرنگ‌های خونی به ایدز مبتلا شوند.

درحالیکه شرایط اقتصادی ناشی از حکومت فاسد و چپاولگر، زندگی بخش عظیمی از مردم ایران را به ستوه آورده دیگر این مهاجران بطور مضاعف باید سختی‌های بیشتری را تحمل کنند و گاه ناچارند که در چندین محل دیگر به کار اشتغال ورزند که مخارج زندگی‌شان را بتوانند تأمین نمایند و هولناک تر چیزی که ذهن این کارگران مهاجر را به خود مشغول کرده دستگیری آنها توسط پلیس و اخراج آن‌ها می‌باشد و بنا به گفته یکی از این کارگران مجبورند که برای بازگشت حتی مبلغی به میزان سه میلیون تومان بدهند چون در کشورشان هیچ زمینه‌ای برای کار فراهم نیست و بردگی را برگرسنگی ترجیح می‌دهند و این تلاشی است برای زنده ماندن با پذیرش تمام سختی‌ها، دردها، رنج‌ها، که شایسته حیات یک انسان با هرگونه ملیتی نیست اما کارگزاران حکومتی برای پرکردن جیب‌هایشان از وارد کردن هرگونه ستمی درحق این مهاجران کوتاهی نمی‌کنند و گاه از آنها برای بکارگیری سیاست‌های مخرب منطقه‌ای و دخالت در امور کشورها تحت عناوین مختلف در ازای پرداخت حقوق ناچیزی استفاده ابزاری می‌کنند مانند تشکیل لشکر فاطمیون برای سرکوب مردم سوریه وموارد بسیاری هم گزارش شده است که خیلی از این افراد کشته می‌شوند. وبنا به آخرین گزارشات در جنگ سوریه، بیش از ۲ هزار افغان کشته و تقریباً ۸ هزار نفر دیگر زخمی شده‌اند.
بله این تنها مردم ایران نیستند که باید ظلم و ستم و چپاول خلافت ضدمردمی را تحمل کنند. این تنها مردم ایران نیستند که طعم فقر و گرسنگی را می‌چشند این تنها مردم ایران نیستند که هر روز در این حاکمیت له می‌شوند سایه ستم آن بر زندگی سایر ملت‌های محروم هم گسترده شده و بوی مرگ را در تنفس زندگی‌شان دمیده. گاه این مرگ نصیب کودکان مهاجر افغانی در مراکز برده داری مؤسسات حکومتی می‌شود و گاه نصیب کودکان در خیابان های عراق و یمن. و برای برچیدن این بساط ننگ و نفرت ارتجاعی، باید چشم امید به طلوع خورشید آزادی با کانون های شورشی داشته باشیم و این محقق خواهد شد در قیام به وظیفه ملی و میهنی تک تک انسان‌های آزاده و دلیر ایران زمین و با حضور در قیام‌های پی‌درپی و تبدیل جای جای این خاک به شهرهای شورشی تا لرزه بر پیکر فرتوت مرتجعان انداخته شود و رهایی و آزادی را به ارمغان بیاورد. ما می‌توانیم هر کدام مشعل آزادی در شب سیاه ستمگران باشیم ما اراده تغییر را در وجودمان داریم مهم اینکه باعشق به مردم محبوبمان انتخاب پولادین را در این برهه از تاریخ میهنمان برعهده بگیریم.

در همین زمینه:
اعزام کودکان مهاجر افغانستانی برای جنگ به سوریه
پناهندگان افغانستانی در ایران؛ دو راهی مرگ

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.