برای یک ایران آزاد

مفهوم‌سازی برای بقا؛ دوگانه‌ی خلافت و ایران را سلیمانی یکی قالب می‌کند

0

مفهوم‌سازی برای بقا وقتی صورت می‌گیرد که مفهوم‌سازی‌های قبلی به شکست نهایی خود رسیده باشند. روزگاری سلطنت ولایت مطلقه فقیه، تحت نام «اسلام» و «سپاهیان اسلام» جنگی هشت‌ساله را با عراق ادامه داد. وقتی پروژه «فتح قدس از طریق کربلا» توسط ارتش آزادیبخش ملی ایران در هم شکسته شد، بخش‌هایی از نظام به مفهوم‌سازی حول ایران روی آوردند.

در زمان جنگ هشت‌ساله شعار «جنگ‌جنگ تا پیروزی»، شعار محوری نظام بود و منظور هم از «پیروزی»، «رفع فتنه از عالم بود» و منظور هم از «فتنه»، هرآن کس بود که چه در داخل کشور و چه در خارج از آن با خلیفه مستقر در تهران بیعت نمی‌کرد. وقتی همه‌ی این شعبده‌ی خونین با دو عملیات بزرگ آفتاب و چلچراغ به‌کابوس حاکمان تهران بدل شد، آنها بر جنگ‌افروزی هشت‌ساله‌شان نام «دفاع مقدس» را گذاشتند.

دو بال
حاکمان شکست خورده تهران، تاریخ را از نو بازنویسی کردند. یک بال حکومت با میدان‌داری هاشمی رفسنجانی و بعدها خاتمی و حسن روحانی، در عصر پسا فروپاشی شوروی، به جهان غرب اینگونه می‌نمایاند که در پی جاری کردن مناسبات سرمایه‌داری در پهنه‌های اقتصادی و سیاسی کشور است. هدف برساختن نقطه‌ای مشترک بین سلطنت مادون سرمایه‌داری ولایت مطلقه فقیه و قطب مسلط جهان بود.
اما بال دیگر نظام مقدس! که همان هسته‌ی سخت قدرت، و مضمون اصلی خلافت حاکم بر تهران بود؛ مسیر خود را پیمود. سپاه پس از شکست در جنگ با عراق به جنگ‌های دیگری احتیاج داشت. دخالت در جنگ بوسنی، حضور فعال در جنوب لبنان، و در نهایت فرصت طلایی اشغال عراق توسط آمریکا، همه‌ی آنها صحنه‌هایی بودند که پاسداران را به صحنه کشاند. سپاه بدون جنگ‌های تجاوزکارانه مفهوم خود را از دست می‌داد.
جنگ در سوریه فرصت فرصت‌های سپاه بود، بی‌اعتنایی جامعه جهانی به قصابی‌یی که در سوریه در جریان بود، سپاه را از بهترین فرصت برای جنگیدن، و انگیزه دادن به بدنه‌ی نظام برای بقا فراهم کرد. با این حال اکنون نیز به نظر می‌رسد که فرصت سوریه در حال پایان یافتن است؛ همچنان که فرصت‌های یمن و عراق می‌توانند کمرنگ و از دست بروند.

سوریه از دست می‌رود
مسعود اسداللهی از کادر‌های سیاسی-امنیتی ارشد سپاه در سوریه، در تحلیلی در سایت خامنه‌ای این وضعیت نگران کننده را برای نظام آشکار می‌کند. او در حالی که سعی می‌کند به مخاطبین خود در بدنه نظام بباوراند که جنگ سوریه را برده‌اند اما ناچار می‌شود به برخی تنگناهای موجود نظام در سوریه اعتراف کند.
پاسدار اسداللهی با اشاره‌ای مختصر به عدم کنترل نظام بشار اسد بر شمال و شمال غرب کشور، بدون آنکه اشاره‌ای هم به عدم استیلای این رژیم بر مناطق تحت کنترل نیروهای کردی در سوریه داشته باشد، به طور غیرمستقیم موقعیت شکننده اسد در دمشق را می‌پذیرد و مهمتر از آن می‌پذیرد که نظام ایران در وضعیت مطلوبی در رابطه با سوریه به سر نمی‌برد.
اسداللهی می‌نویسد: «نباید از توطئه‌ها غفلت کنیم و بایستی با دقت روند سیاسی را دنبال کرده و مواضعی قاطع را اتخاذ کنیم.» «هیچ بحرانی نیست که با راهبرد نظامی به‌طور کامل پایان یابد. هر نوع احمالی بسیار خطرناک خواهد بود و با هوشیاری و صلابت تلاش‌ها را ادامه خواهیم داد تا زمانی‌که محور مقاومت و سوریه به‌طور کامل از شر این توطئه خلاص شوند.» [خامنه‌ای ۸ اسفند ۹۷]
از جمله در چنین مختصاتی‌ست که مفهوم‌سازی برای بقا، برای نظام ضرورتی بی‌جایگزین پیدا می‌کند.
آن بال غرب پسند نظام، البته تا آنجایی که به مخاطبان درون نظام باز می‌گردد، چیزی جز سستی و فروپاشی برای بدنه سلطنت ولایت مطلقه فقیه به همراه نیاورده است. به‌هر میزان این دسته از درون نظام تلفات می‌گرفتند، در رابطه نظام با غرب برای آن هسته سخت یعنی سپاه و نهاد ولایت فقیه فرصت‌سازی می‌کردند. در زیر این دود استتار بود که نظام موفق می‌شد، پروژه‌های اتمی، موشکی، تسلیحاتی، جنگ‌های منطقه‌ای و مهم‌تر از همه سرکوب در داخل کشور را به پیش ببرد.

آثار ضلع ایرانی
با این همه اکنون زمان مفهوم‌سازی توسط هسته سخت فرا رسیده است. چراکه موجودیت نظام با قیام دی‌ماه ۹۶ به چالش کشیده شده است. شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه‌ ماجرا» زنگ خطری برای تمامیت نظام بود. خامنه‌ای به‌درستی در ۱۹ دی ۹۶ از وجود نیرویی سه‌ضلعی برای سرنگون کردن نظامش سخن گفت. سه‌ضلعی که بخش ایرانی‌اش در سازمان مجاهدین خلق ایران، متبلور می‌شود.
با خروج آمریکا از برجام، و بازگشت تحریم‌ها، اضلاع جهانی و منطقه‌ای حرکت خود را آغاز کرده‌اند؛ مضمون این حرکت جابه‌جایی از سیاست مماشات با نظام ایران، به سمت سیاست قاطعیت است. این جابه‌جایی در کنفرانس ورشو ظرف بین‌المللی خود را نیز یافت.
اما خطر اصلی برای نظام مثل چهل سال گذشته همان ضلع ایرانی‌ست؛ سازمان مجاهدین خلق و قیامی که به اذعان تمامی منابع درونی سپاه و نهاد ولایت فقیه با محوریت مجاهدین به پیش رفته است. [جمعبندی درونی اطلاعات سپاه از نقش مجاهدین در شش ماه‌ی نخست قیام ایران] حتی خروج ترامپ از برجام نیز به اعتراف روحانی به‌خاطر قیام بود. [مصاحبه تلویزیونی روحانی و موقعیت واقعی «منفورترین گروهک در تاریخ ایران»]

مرحله جدید
ورود به صحنه و تثبیت کانون‌های شورشی در داخل کشور، حکایت از مرحله‌ای جدید در نبرد بقا و فنای خلافت اسلامی! حاکم بر ایران دارد. تا آنجایی که به حاکمان تهران بر می‌گردد تنها راه بقا در وارد کردن ضربات کیفی به رأس مجاهدین در خاک اروپا است؛ [سپاه به دنبال ترور رهبری مجاهدین در اروپاست؛ تنها گزینه‌ی خامنه‌ای] عملیات‌هایی که در تیرانا و پاریس با شکست مواجه شد.
در چنین شرایط پیچیده‌ای خامنه‌ای چاره‌ای ندارد، جز آنکه به هسته سخت نظام بیش از پیش رو آورد؛ همان‌هایی که حاضرند برای بقای خلافت اسلامی! در ایران بجنگند؛ یا دست‌کم خامنه‌ای امیدوار است که این‌چنین باشد.
میدان دادن بیشتر به هسته سخت، به مفهوم آن است که بازی قوه مقننه و قوه مجریه به حاشیه رانده شود. نظام ایران دیگر فرصت ندارد به این سیرک بیشتر میدان دهد. همینقدر که درِ سیرک باز باشد شاید برخی را سرگرم کند اما بیش از هر زمان علنی می‌شود که تصمیم‌گیران واقعی در کشور چه کسانی هستند.
وقتی بشار اسد برای ملاقاتی کوتاه به تهران آمد، خامنه‌ای با تیم خود، از او استقبال کرد. وقتی هم بشار اسد در نزد روحانی بود خبری از وزیر خارجه نظام نبود، به‌جای او قاسم سلیمانی قرار داشت.
ظریف به سرعت وضعیت پیش آمده را بهانه کرده و استعفا داد اما گردانندگان اصلی نظام که نمی‌خواستند سیرک دولت را به‌هم بزنند بلافاصله او را برگرداندند؛ قاسم سلیمانی او را برگرداند.

تلاش برای مفهوم‌سازی
در چنین شرایطی‌ست که دو سخنرانی فرمانده سپاه قدس یکی در قم و دیگری در کرمان مفهوم واقعی خود را نشان می‌دهد. پاسدار قاسم سلیمانی به مفهوم‌سازی برای بقای نظام می‌پردازد. او به خوبی می‌داند که در زیر فشار سخت‌افزاری بر نظام، بدنه خلافت اسلامی! دچار مشکلات نرم‌افزاری شده‌اند. آنها به‌لحاظ ایدئولوژیک دلیل وجودی خود را از دست خواهند داد، و به تدریج دچار دگردیسی به نفع جبهه براندازان خواهند شد.
قاسم سلیمانی در هر دو این سخنرانی‌ها که مخاطب اصلی آن بدنه سپاه است، می‌کوشد تا ایران و «نظام اسلامی» را مفاهیمی مکمل هم معرفی کند. صرف طرح چنین موضوعی حکایت از یک بحران مفهومی در درون سپاه دارد. واضح است که در بدنه سپاه این گرایش وجود دارد که در متن شکست‌های «نظام اسلامی»، خود را به‌دامان «ایران» بیاویزند. اگر این روند ذهنی سپاه را در نوردد، از پاسداران دیگر چیزی باقی نخواهد ماند. قاسم سلیمانی به صحنه آمده است تا این اتفاق نیافتد.

حوزویان پاسدار
چهارشنبه ۸ اسفند، قاسم سلیمانی در همایشی تحت عنوان «رسالت‌های حوزه و گام دوم انقلاب اسلامی» که توسط «مرکز بسیج اساتید و نخبگان حوزه های علمیه» برگزار شده بود. قبل از هرکس آخوندها را مخاطب قرار داد.
قاسم سلیمانی گفت: «حوزویان»، «نمی‌توانند نسبت به نظامی که تنها نظامی است که اسلام ناب را حمایت می‌کند بی تفاوت باشند.» چرا که «اگر این نظام آسیب ببیند، هیچ چیز از اسلام باقی نمی‌ماند و اجازه برگشت مجدد نخواهند داد».
به‌این ترتیب فرمانده سپاه قدس می‌پذیرد که در درون حوزه‌ها کم نیستند کسانی که از نظام رویگردان شده‌اند و به آنها هشدار می‌دهد که اگر نظام سرنگون شود دیگر نمی‌توان خلافت را برپا کرد؛ زیرا «اجازه برگشت مجدد نخواهند داد».
سلیمانی سپس به زمینه‌سازی برای عرضه‌ی مفهوم مورد نظرش می‌پردازد؛ او با جعل تاریخ می‌خواهد دوگانه‌ی «نظام اسلامی» و «ایران» را در ذهن مخاطبانش به پدیده‌هایی مکمل تبدیل کند.
فرمانده سپاه تروریستی قدس خطاب به بدنه سپاه در حوزه‌ها می‌گوید: «مهمترین هنر امام آوردن پشتوانه اسلام برای ایران بود و دلیل عدم شکنندگی و انسجام ایران نیز همین است.» در نتیجه «منافع ملت ایران که منافع نظام اسلامی است حتما منافات با اسلام و مذهب ندارد». «وقتی این مساله به خوبی تبیین نمی‌شود دو تصور، یکی ایرانی و یکی ایران اسلامی شکل می‌گیرد که درست نیست.» [ایسنا ۹ اسفند ۹۷]

سخنرانی در کرمان
فردای همان روز سخنرانی در قم، قاسم سلیمانی در برنامه دیگری تحت عنوان «اجلاسیه نهایی کنگره ۶ هزار و ۵۰۰ شهید استان کرمان» سخنرانی می‌کند. سلیمانی در این سخنرانی که مخاطبانش نیروهای سپاه و خانواده‌های آنها هستند نیز، همان بحث روز قبل خود را ادامه می‌دهد.
فرمانده سپاه تروریستی قدس به مخاطبانش می‌گوید: «افکاری وجود دارد که دنبال تشکیک در بین مردم است و دانسته یا نادانسته به‌دنبال شبه‌افکنی و تخریب نسبت اسلام و انقلاب هستند». سلیمانی سپس مدعی می‌شود: «قابل اثبات است که آنچه که ایران را پیروز انقلاب کرد اسلام بود.» او در ادامه افزود: «در سطوح عالی نظام، امکان ندارد که تصمیمی اجرایی شود و منافع ایران در آن نباشد چون اسلام در آن نقش دارد.»
سلیمانی حتی تلاش کرد که جنگ‌های نظام در عراق را نیز به منافع ایران ربط دهد. آنچه در ادبیات درونی سپاه با هدف گسترش «تشییع» و برقراری «نظام اسلامی» توصیف می‌شود، در پشت تریبون به «منافع ایران» قلب می‌شود؛ «عراقی‌ها توانستند آمریکا و داعش را از کشورشان بیرون کنند که این مسئله یک منافع ملی برای ایران هم است».

سخنی با برجامی‌ها
اما این سخنرانی رقبای درون نظام را نیز در نقطه‌ای مخاطب قرار داد؛ آنهایی که سلطنت ولایت فقیه را به کرنش تشویق می‌کنند و خواهان آن هستند که نظام پای برجام‌های بعدی نیز برود. برجام‌هایی که مدعی هستند می‌توانند نقطه پایانی بر دخالت‌های منطقه‌ای و توسعه موشکی نظام بگذارند.
سلیمانی خطاب به این مدعیان می‌گوید: «چرا اینقدر اصرار بر برجام ۲ دارند» و خود پاسخ می‌دهد: «این برجام یک برجام سه ضلعی است که هدف اصلی آن خشکاندن جریان‌های اسلامی و هدف نهایی آن نابودی ایران است که به واسطه آن اسلام را نابود کنند.» [تسنیم ۹ اسفند ۹۷]

پایان یک پدیده
با این همه حرف اصلی فرمانده سپاه تروریستی قدس در این دو سخنرانی یک چیز است: «نظام اسلامی» و «ایران» مفاهیمی مکمل هستند. او به این طریق می‌خواهد به خلاء ذهنی بدنه سپاه پاسخ دهد. خلائی که به‌خاطر چرخش تعادل قوا، در اذهان پاسداران شروع به گسترش کرده است. این حفره ذهنی اذهان پاسداران را مستعد زانون زدن در برابر برجام‌های ۲ و ۳ خواهد کرد؛ زیرا در هنگامه‌ی فروریختن «نظام اسلامی»، تصور ذهنی پاسداران از مفهوم «ایران»، می‌تواند گریز گاهی برای حفظ خود و حکومت‌شان باشد؛ غافل از آنکه وقتی پایان پدیده‌ها فرا می‌رسد، هیچ چیز نه‌تنها کمک کننده نخواهد بود بلکه به شتاب پایان بخشیدن خواهد افزود.

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.