برای یک ایران آزاد

نبض اجتماع ۲۲

0

نبض اجتماع ۲۲
«قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی که چنان بدانی…
من درد مشترکم
مرا فریاد کن.»

درود به همه اون هایی که درد مشترک رو این روزهای پایانی دیکتاتور در هر کوچه و خیابون و مترویی فریاد میزنند

و سلام به همه شما یی که در مواجه با این شهامتها همراه میشید و نشون میدید که این درد درده  همه ایرانه و نه فقط یک یا چند نفر

پهلون اصغر نحوی پور رو یادتونه؟

همین اواخر دلاوری که حرفهاش  با عملش یکی شد رو یادتونه – حمیدرضا درخشنده رومیگم

گوش کنید که چی میگه

آیا چشمهامون به این دیدن این صحنه ها عادت کرده؟آیا این طور نیست که اگر ملتی دردهای جامعه وپیرامونش براش عادی بشه دیگه خبری از تغییر و دگرگونی نیست؟

این پیرمرد رو ببینید! اهل شیروانه در خراسان شمالی

۴۸ سالشه اما ببینید دردهای روزگار به چهره اش چکارکرده کارش فروش قالیچه بوده برای اینکه درد فقر رو خانواده اش کمتر حس کنن

اما وحوش سدمعبر یعنی همون مزدوارنی حکومتی که مردم این روزهابیشتر از هر مامورحکومتی دیگه ای از اون ها متنفرند ، بساط او روغارت کردند، این طور واکنش نشون داد


قسمت‌های پیشین نبض اجتماع را در اینجا ببینید

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.