برای یک ایران آزاد

نقش رئیسی،‌ مشت آهنین یا مترسک سرخرمن؟: علیرضا معدنچی

0

نقش رئیسی که جلاد بدنام قتل‌عام ۶۷ است برای خامنه‌ای به‌عنوان رئیس دستگاه قضاییه چیست؟ چرا خامنه‌ای در صدور رسمی این حکم، در حالی که به‌طور غیررسمی مطرح شده بود، این همه تعلل و تردید داشت؟ چرا با این همه رسوایی و بدنامی که انتصاب این جلاد برایش داشت، اما باز او را منصوب کرد؟ رئیسی چه کاری برای خامنه‌ای می‌تواند انجام بدهد که سایر آخوندها نمی‌توانند؟ موضوع دیگری که مطرح است اینکه؛ چراروحانی اعلام می‌کند خامنه‌ای فرماندهی جنگ را به او داداست،. با آمدن رئیسی و این موضوعی که روحانی طرح می‌کند، آیا تناقضی در پیشبرد خط خامنه‌ای وجود ندارد؟ درهمین رابطه آقای علیرضا معدنچی طی گفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به سئوالات فوق پاسخ می‌دهد.

علیرضا معدنچی: این سؤال مهمی است و فهم علت این تأخیر کلید فهم موضوع است. خامنه‌ای بین دو تا انتخاب گیر کرده بود. از طرفی می‌خواست رئیسی جلاد را بیاورد چون همون طور که خودش گفته بود از سال ۹۸ یعنی از قیام و انفجار اجتماعی در سال ۹۸ و از نقشی که کانونهای شورشی به عنوان کاتالیزور می‌توانند ایفا کنند، به شدت وحشت دارد، بنابراین می‌خواهد پیام اعدام و سرکوب به جامعه بدهد، اما چون در این مورد به دلیل مجموعه شرایط داخلی و بین‌المللی دستش بسته است، می‌خواهد با آوردن رئیسی، در واقع جای ناتوانی در اجرا و عملی کردن سرکوب را با ایجاد فضای رعب پر بکند. که این بهاش و خطرش همان چیزی است که گفتم، یعنی می‌خواهد فضای رعب ایجاد کند، پس نیاز دارد که رئیسی را بیاورد ولی تضاد و تناقضش این است که ممکن است خود همین با دوباره روی میز آوردن موضوع قتل‌عام ۶۷مثل سال ۹۶ و فعال کردن دوبارة جنبش دادخواهی و خونخواهی شهیدان قتل‌عام که جامعه به شدت نسبت به آن حساس است، خودش جرقة انفجار اجتماعی بشود. یعنی بین دو انتخاب گیر کرده بود، یکی رئیسی را بیاورد و بهاء آن را بجان بخرد که ممکن است به انفجار اجتماعی منجر بشود، یا از آن چشم بپوشد و رعب و ایجاد ارعابی که توسط رئیسی می‌خواهد بر جامعه اعمال بکند از آن صرف نطر بکند.

علیرضا معدنچی: بله آخوند جنایتکار در رژیم فراوان است و بخصوص اگر پاداش آن تکیه زدن بر مسند ریاست بر قوة قضاییه باشد و برای خیلی کمتر از آن حاضرند به هر جنایتی دست بزنند. اما خامنه‌ای از یک طرف نیاز به سرکوب و بگیر و ببند دارد ولی از طرف دیگر می‌ترسد که سرکوب عریان خودش ممکن است منجر به جرقة انفجار اجتماعی شود. یعنی ناتوان از به کار بردن اهرم سرکوب است و می‌ترسد،.

بنابراین مهره‌ای را می‌خواهد که نفس اسمش آن کارکرد را داشته باشد. یعنی می‌خواهد دست به ایجاد ارعاب در جامعه بزند، اما تناقضش این است که مجبور است عنصری را بیاورد که خودش می‌تواند به همان خطر بینجامد. بگذارید برای این که روشن شود از چه خطری صحبت می‌کنیم، یادآوری کنم که در جنگ و دعواهای انتخاباتی سال ۹۶شاهد بودیم که وقتی جنبش دادخواهی اوج گرفت و یک موجی در جامعه ایجاد کرد، رئیس جمهور بر سر کار نظام حسن روحانی آمد و با اشاره به رییسی گفت کسانی در این ۳۸سال جز اعدام و زندان چیزی بلد نیستند. خیلی حرف عظیمی بود، روحانی که خودش در تمام این جنایات دست داشته می‌خواست به این ترتیب شیادانه بر موج نفرت مردمی از رئیسی سوار شود و اتفاقاً نانش را هم خورد. اما کارش و حرفی که زد، در واقع تیشه به ریشه نظام بود. آنقدر که خامنه‌ای از ترس اینکه این کشمکشها انتخاباتی به دور دوم کشیده بشود و می‌خواست در دور اول قال این قضیه کنده بشود، قالیباف که یکی از کاندیداها بود و اگر وارد می‌شد بخشی از آرای انتخابات را می‌خورد، را از نمایش انتخابات بیرون کشید تا روحانی در دور اول برنده بشود تااین بازی خطرناک به دور دوم کشیده نشود. در حالی که اگر دست خامنه‌ای باز بود و تا کمر در باتلاق بحرانها فرو نرفته نبود باید بخاطر همین حرف حساب روحانی را همانجا می‌رسید، ولی در وحشت از واکنش اجتماعی نمی‌توانست. منظور این هست که ببینید موضوع قاتل ۶۷ چه ابعاد خطرناکی برای رژیم دارد و خامنه‌ای در سال ۹۶به رغم اینکه طرحش بیرون کشیدن رییسی از صندوق بود، در این هدف شکست خورد و مجبور شد کوتاه بیاد. حالا موضوع این است که همان موضوع روی میزش هست با این تفاوت که آن انتخابات مربوط به یک دوران محدودی بود. ولی این انتصاب یعنی انتخاب رئیسی بعنوان رئیس قوه قضائیه نامحدود هست (نسبت به مدت انتخابات منظورم هست) و موضوع قتل عام زندانیان را روی میز نگه می‌دارد. اما اینکه من گفتم خیلی خطرناک‌تر از همه بحرانهای است که رژیم با آن مواجه هست. شدت سرکوب با آمدن رئیسی یا نیامدن آن فرق چندانی نمی‌کند اما می‌تواند برای رژیم خیلی خطرناک باشد، بخاطر اینکه وقتی روحانی آن حرف را زد این نشاندهنده فشار اجتماعی که به شدت علیه رئیسی و کل نظام بهم ریخته شده بود، الان هم با آمدن رئیسی چنین تهدیدی وجود دارد، چه بسا خامنه‌ای ناخواسته و ناخواه پیه این انفجار اجتماعی را بزند، علت تعلل و تأخیر در آوردن رئیسی هم همین بود، که از همین می‌ترسید و این را تست می‌کرد، علیرغم اینکه انتصاب رئیسی مطرح شده بود ولی در اعلام رسمی تأخیر کرده بود.

علیرضا معدنچی: شدیدتر شدن یا خفیف‌تر شدن سرکوب و اختناق یا کم شدن آن ربطی به آمدن یک مهره آلت دستی مثل رئیسی ندارد. همة این‌ها مهره‌ها و آلت دست ولی فقیه هستند. شدت و ضعف سرکوب تابعی است از تعادل قوای میان رژیم و مردم از یک طرف که این عنصر تعیین کننده است و تا حدودی هم به تعادل قوای بین‌المللی و رژیم برمیگردد و این هست که تعیین می‌کند، آن چه در مسئله سرکوب و اختناق تعیین کننده هست، نقش خود خامنه‌ای هست و اینها یک آلت فعل بیشتری نیستند، هر کسی بجای رئیسی بود این سرکوب را می‌کرد، منتها گفتم خامنه‌ای می‌خواست از هیبت و جلادی رئیسی قاتل ۶۷ استفاده بکند، کما جای سؤال است چه جنایتی رئیسی از دستش بر می‌آمد و از دست آملی لاریجانی بر نمی‌آمد.

علیرضا معدنچی: برخی نه، همة آن‌ها استقبال کردند. من خودم به موردی که ابراز مخالفت جدی باصطلاح اصلاح طلبان کرده باشند برنخوردم. این موضوع جزء معدود مواردی است که هر دو باند از آن استقبال کرده‌اند و با هم اتفاق نظر دارند. و این هم نکته قابل توجهی است که نشان می‌دهد اصلاح طلب و اصولگرا در این رژیم وقتی پای اعدام و سرکوب و پای مجاهدین و مقاومت ایران به میان می‌آید، پای قتل عام به میان می‌آید هیچ فرقی با هم ندارند وسروته یک کرباس هستند و در وحدت کامل با هم هستند و به رغم ژستهای غرب پسندی که جماعت اصلاح طلب می‌گیرند، در این زمینه هیچ تفاوتی با رقبای باصطلاح اصولگرا ندارند و پیام روحانی را همین امروز داشتیم و در آنجا گفته است: این انتصاب نشانه اعتماد رهبر و مدیریت شایسته رئیسی در مسئولیت پیشین رئیسی در قوه قضائیه است، شیوه کار رئیسی چی بوده که اینطوری از آن تعریف و تمجید می‌کند، یکی قتل عام بوده، این همان روحانی است که در جریان انتخابات یکسال و نیم پیش به رئیسی آن حرف را زد که اینها بجزء اعدام و زندان هیچ کاری بلد نیستند، و این نشاندهنده این است که در این زمینه هیچ پرنسیبی ندارند.

روزنامة ایران (۱۵اسفند) ارگان دولت روحانی نوشته است: «برجسته‌ترین موضعگیری‌ها درباره ریاست قریب‌الوقوع رئیسی در دستگاه قضایی به موضعگیری اصلاح‌طلبان در این خصوص مربوط می‌شود. رقیبِ دیروز حالا از نظر اصلاح‌طلبان و طرفداران دولت تبدیل به «گزینه مطلوب» شده است». نشاندهنده این است که برخی اوقات ژست حقوق بشر و دفاع از قانون می‌گیرند برای گرفتن امتیاز از رقیب هست و الا در جنایت و سرکوب و اعمال اختناق سروته یک کرباس هستند، نمونه دیگر شهاب طباطبایی در شماره روز هشتم اسفند روزنامه «شرق» نوشته بود که رئیسی «بیشترین سابقه کاری را در دستگاه قضایی دارد»، و گفته بود: «برخی، رویکرد آینده رئیسی را از منظر گفتمان او در انتخابات ریاست‌جمهوری تحلیل می‌کنند اما عده‌ای نیز دیدگاه متفاوتی دارند و بر اساس تجارب مسئولیت‌های پیشین او در دستگاه قضایی (قتل عام)، خوش‌بینانه جلوه دیگری را تصویر می‌کنند». این فعال سیاسی در مطلب خود بخشی از یک مصاحبه عباس معروفی، نویسنده، را منتشر کرده که براساس آن رئیسی در مقام دادستان تهران و یک «آخوند خوش‌سیما و خوش‌تیپ» قرار عدم صلاحیت رسیدگی دادستانی انقلاب به پرونده نشریه «گردون» را صادر کرده و این نشریه با حضور هیأت‌منصفه مطبوعات محاکمه و در دادگاه تبرئه شده است. (ببینید از یک آخوند جلاد بطور مشمئزه کننده چگونه تعریف و تمجید می‌کنند)، بخاطر اینکه دکانش را نبسته، چطوری از قتل عام سی هزار زندانی سیاسی تعریف می‌کند. روزنامه «جوان» وابسته به سپاه این نوشته روزنامه شرق را «سراسر تعریف و تمجید از رئیسی» خوانده که «حتی تأکید بر خوش‌تیپی آخوند جوان دهه هفتاد دارد». یا یکی از کسانی که خیلی زیاد ادعای اصلاح طلبی می‌کند بنام احمد زیدآبادی، از مهره‌های اصلاح طلب نوشته است: «رئیسی در مناظرات (انتخابات ریاست‌جمهوری) به خلاف افرادی چون محمد باقر قالیباف و حتی حسن روحانی چندان خود را با دوز و کلک‌های سیاسی آشنا نشان نداد و به عنوان فردی بی‌شیله و پیله نمود و ظهور پیدا کرد. محمود صادقی از اعضای باند اصلاح طلب در مجلس ارتجاع در موضعی شدیداً متناقض با مواضع قبلی خود توئیتی در حمایت از ریاست سید ابراهیم رئیسی منتشر کرد. او نوشته که «بسیاری از قضات دادگستری نسبت به تغییرات قریب‌الوقوع در مدیریت قوه قضائیه خوش‌بین هستند؛ با توجه به پیشینه گزینه احتمالی ریاست قوه، امید می‌رود سازمان بازرسی جایگاه بایسته خود را در مقابله با فساد باز یابد و دیگر هیچ بازرس وظیفه شناسی به اتهام افشای اسرار بازداشت نشود.» که جمله آخر کنایه‌یی به آملی لاریجانی رئیس قبلی قوه قضائیه است. در باره اینکه لاریجانی رئیس مجلس را جای دیگری بگذارند زمزمه‌هایش هست، بخصوص دلواپسان از لاریجانی خیلی شاکی هستند و نسبت به آن کینه دارند، این هم از خود خامنه‌ای نیست بلکه از دلواپسان هست منجمله در جلسه و تجمعی که در فیضیه داشتند حالا تا چه حد صحت داشته باشد جای سؤال دارد، این‌ها در تطاهراتی که داشتند علیه روحانی و لاریجانی شعار می‌دادند و لاریجانی را همدست روحانی در قضیه برجام می‌دانند، که برجام را ظرف ۲۰ دقیقه به تصویب رساند، البته این حرفهای هست که این‌ها می‌زنند در حالیکه لاریجانی مهره‌ای در دست خامنه‌ای است و بدون اذن خامنه‌ای نمی‌توانست برجام را در ظرف ۲۰ دقیقه تصویب بکند، کما اینکه لاریجانی در مجلس نامه خامنه‌ای را خواند که گفته بود: «من اختیار کافی به شما دادم و طبق آن چیزی که با هم صحبت کرده بودیم اجرا بکنید»، معلوم است ریش و قیچی دست خود خامنه‌ای بود.

علیرضا معدنچی: در واقع آوردن رئیسی یک عکس العمل تهاجمی نیست، یک عکس العمل تدافعی در وهله اول در مقابل جامعه است، جامعه در آستانه انفجار و به جان آمده، خامنه‌ای می‌خواهد در مقابل این جامعه گارد و سد ببندد، اما آنچه که در این مورد تعیین کننده است فشارهای اقتصادی شدیدی است که بر مردم وارد می‌شود. این فشارها واقعاً ابعاد خرد کننده‌یی پیدا کرده و رژیم به شدت از این بابت نگران است. خبرهای تلویزیون رژیم این شبها نگاه کرده باشید مرتب صحبت از این هست که برای شب عید تدارک دیدیم و مردم نباید نگران باشند.

انبارها پر است و کالاهای اساسی را تأمین کردیم، مرتب می‌خواهند به مردم امید و دلداری بدهند، در حالیکه اینطوری نیست، مردم به شدت نگران هستند و این نگرانی‌های جامعه که حالت انفجاری هم دارد وقتی مضمون سیاسی و سرنگونی پیدا بکند آنوقت برای رژیم بسیار خطرناک است، این سمت و سو را چه نیرویی به جامعه می‌دهد؟ اینجا همان جایی است که نیروی پیشتاز و کانون‌های شورشی می‌توانند نقش تعیین کننده‌یی داشته باشند. یعنی مثل کاتالیزور می تونند تمام نارضایتی‌ها را که حالت انفجاری هم دارند سمت و سوی سیاسی و مضمون سرنگونی بدهند. سمت و سویی که در راسش مجاهدین و مقاومت ایران قرار دارد. می دونید که نقش کاتالیزور در فعل و انفعالات این هست که به تحولات سرعت و شتاب می‌دهد. علت اصلی که خامنه‌ای با تأخیر حکم رئیسی را برای ریاست قوه قضاییه داد همین بود. یعنی خامنه‌ای نگران واکنشهای اجتماعی بود.

بنابراین هم آوردن رئیسی حاکی از نگرانی خامنه‌ای از انفجار اجتماعی است و هم تردید و تعللی که داشت ناشی از همین بود، حالا این کار باعث ایجاد شوک به جامعه و قضیه قتل عام‌ها نمی‌شود؟ این موضوعی بود که خامنه‌ای نسبت به آن نگران بود، اما نکته اینکه اینطوری نیست که هر کاری می‌خواهند بتوانند انجام بدهند، از قضاء هر کاری خواسته نتوانسته انجام بدهد، سال ۹۶ خامنه‌ای خیز برداشته بود همین رئیسی را بعنوان ریاست جمهوری منصوب بکند و بیاورد و این سکوی برای انتخاب رهبری‌ش بشود، دیدیم چگونه شکست خورد و کل نظام با بحران مواجه شد، بحرانی که آنقدر امتداد پیدا کرد که خامنه‌ای مجبور شد قالیباف را کنار بکذارد تا روحانی در همان دور اول انتخاب بشود، که کار به دور دوم نکشد و این بساط سریعتر جمع بشود، الان هم اگر خامنه‌ای قدرت انتخاب داشت نباید رئیسی را بعنوان رئیس قوه قضائیه می‌آورد، آوردن یک مهره سوخته و جلادی را بعنوان رئیس قوه قضائیه چه پیامی دارد؟ همین کامنت های که هموطنان می‌گذارند خیلی گویا است، این رژیم ذره‌ای و کورسویی از انسانیت در ناصیه‌ش وجود ندارد، جلادی را سرکار آوردن مگر کم است، اگر این عمل رژیم از روی استیصال و ناچاری نبود باید از این صرف نظر می‌کرد، این در نهایت استیصال و درماندگی خودش است، چرا؟ چون نه امکان سرکوب دارد که می‌ترسد منجر به جرقه اجتماعی بشود، بنابراین کسی را می‌آورد که از ژست و قیافه او برای مرعوب کردن جامعه استفاده بکند، اما جامعه ایران این چیزها را پشت سرگذاشته و مرعوب این چیزها نخواهد شد، از قضا مردم آگاه ایران که این عملکردها را می‌بینند بیشتر پی به استیصال نظام می‌برند.

کانون‌های شورشی بیشتر به نقش خودشان واقف می‌شوند، که بلحاظ تاریخی چه مسئولیتی به دوش آنها هست، که اولاً این وضعیت را برای مردم تسریع بکنند، ثانیاً با اقدامات خودشان راه را برای هر چه بیشتر شکستن اختناق و راه را برای به صحنه آمدن عنصر اجتماعی باز بکنند.

علیرضا معدنچی: واکنش‌ها خیلی زیاد است بخصوص از طرف وزارت خارجه امریکا تا رسانه‌ها که من فقط به یکی از آنها اشاره می‌کنم آسوشیتدپرس که جایگاه آن در رسانه‌های و افکار عمومی روشن است، نوشته: روز پنجشنبه یک روحانی سخت سر که زمانی گمان می‌رفت جانشین احتمالی ولی‌فقیه ایران باشد، به ریاست قوه قضاییه جمهوری اسلامی منصوب شد. این انتصاب نگرانی فعالان حقوق بشر را به خاطر مشارکتش در اعدام هزاران نفر در دهه ۱۹۸۰، به همراه داشت. ببینید اولین واکنش که در افکار عمومی بر روی کارنامه او در قتل عام ۶۷ می‌آید و ادامه می‌دهد که: بعد از پذیرش آتش‌بس با میانجیگری سازمان ملل، توسط رهبر آن زمان که روح‌الله خمینی بود، اعضای گروه اپوزیسیون ایرانی مجاهدین خلق در یک حمله غافلگیرانه در طول مرز ایران، تهاجم کردند.

ایران نهایتاً حمله آن‌ها را متوقف کرد ولی این حمله زمینه محاکمات ساختگی مجدد زندانیان سیاسی، شبه‌نظامیان یا غیره را فراهم کرد. این محاکمات به‌عنوان «هئیت مرگ» شناخته شدند. از تعداد افرادی که در این محاکمات حضور پیدا کردند خواسته شد که خود را معرفی کنند. بر طبق گزارش عفو بین‌الملل در سال ۱۹۹۰  ، کسانی که خودشان را «مجاهدین» معرفی کردند، به سوی مرگ روانه شدند، بر اساس گزارشات رئیسی جزء هیئتی بوده که در محکوم کردن زندانیان شرکت داشته است، در سال ۲۰۱۶، اعضای خانواده آیت‌الله حسینعلی منتظری فقید، نوار صوتی او را که اعدامها را تحت عنوان «بزرگ‌ترین جنایت در تاریخ جمهوری اسلامی» محکوم می‌کرد منتشر کردند، موضوع دادگاه هم همان موضوعی است که مقاومت ایران به جد دنبال می‌کند و مجامع بین‌المللی حقوق بشری به این مسئله رسیدگی بکنند و این همکاری هموطنانمان بخصوص خانواده کسانی که در دهه ۶۰ توسط این رژیم اعدام شدند و بخصوص شهدای قتل عام ۶۷ را طلب می‌کند و طبعاً آنها انگیزه خیلی زیاد دارند و عموم مردم ایران و جامعه ایران همچنان که در سال ۹۶ دیدیم برای خونخواهی خونهای بناحق ریخته شده سی هزار زندانی سیاسی و حتماً این مسئله را مقاومت ایران دنبال می‌کند، و در این زمینه ما دست نیاز بسوی همه هموطنانمان دراز می‌کنیم بخصوص به خانواده‌های قتل عام شده در سال ۶۷. حقوقدانان این را قتل عام قرن حساب کردند و از جنگ جهانی دوم به این طرف همچنین جنایتی را نداشتیم آن هم با دست خط خمینی که نوشته تمام زندانیانی را بر سر مواضع خود هستند در اسرع وقت اعدام بکنید، جرم اینها چه بوده؟ این‌ها تنها جرمشان اعتقاد بوده و بر سر آن بودند، از طرف دیگر این حماسه بی نظیر در تاریخ بشریت نبوده، زندانیان را در برابر این سؤال قرار می‌دادند که آیا مجاهد هستی یا خیر؟ و آنان می‌دانستند که اگر بگویند مجاهد نیستیم از اعدام نجات پیدا می‌کنند، اما سرفرازانه گفتند مجاهد هستیم و به طناب دار بوسه زدند، و این حماسه را خلق کردند و این حماسه چیزی نیست که از ذهن و ضمیر ایران و انسان ایرانی پاک بشود و در تاریخ ثبت شده و ثبت خواهد شد، و چیزی نیست که فراموش شود و به این ترتیب خامنه‌ای به پای خودش شلیک کرد.

علیرضا معدنچی: این پیامدها را در ۳ زمینه می‌توان دید و رصد کرد: اولاً: در زمینة اجتماعی بی‌تردید موجب خشم و نفرت بیش از پیش مردم خواهد شد. به جنبش دادخواهی قتل‌عام ۶۷بیش از پیش نیرو خواهد رساند. و می‌تواند همان چرخهایی را که در انتخاب سال ۹۶ به حرکت درامدند دوباره به حرکت در آورد.

دوما: بحران درونی رژیم را تشدید خواهد کرد. رئیسی علاوه بر ارتکاب جنایت بزرگ در قتل‌عام سال ۱۳۶۷، یک آخوند دون پایه و بیسواد و تحت‌امر خامنه‌ای است و از ۲۰ سالگی در دستگاه سرکوب رژیم مشغول خدمت بوده، پذیرش او به‌عنوان رئیس دستگاه قضایی رژیم برای بسیاری از آخوندهای حکومتی غیرقابل قبول است. آن‌ها در جریان نمایش انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۶ به‌رغم فشارهای خامنه‌ای حاضر نشدند از رئیسی حمایت کنند. حوزه قم هم دچار تناقض می‌کند و می‌پرسند مگر نبود آخوندی که صلاحیت مجتهدی داشته باشد و جامع الشرائط باشد، به چه دلیلی طلبه بیسوادی مثل رئیسی را در قوه قضائیه گماردید، صدای آخوندهایی که خودشان را ذیحق‌تر می‌دانند را در می‌آورد.

سوما: موقعیت رژیم را در معادلات بین‌المللی بیش از پیش تضعیف و آسیب‌پذیر خواهد کرد. تتمة مماشات که دل به روحانی بسته بودند، به کلی خلع سلاح خواهند شد. و با توجه به موضع وزارتخارجه آمریکا که این انتصاب را شرم‌آور خوانده تحریمها را تشدید خواهد کرد و مواضع اروپا را هم خواه ناخواه علیه رژیم سخت‌تر خواهد کرد.

علیرضا معدنچی: اولاً آنچه روحانی گفته منظور جنگ اقتصادی است. روحانی گفت: در میدان جنگ ما نیاز به یک فرمانده میدان جنگ داریم من از اردیبهشت خدمت مقام معظم رهبری هم در یک جلسه خصوصی دو نفره و هم در یک جلسه‌ای که مسئولین عالی‌رتبه هم حضور داشتند گفتم شرایط امروز ما شرایط جنگ روانی دشمن با ما جنگ اقتصادی است و در مرحله جنگ کشور نیاز به یک فرمانده دارد و همه مسئولین و همه ارکان و همه مردم در کنار هم با یک فرماندهی واحد باید کار خود را پیش ببرند (در واقع حرفش اعتراضی بود که چرا فرماندهی جنگ اقتصادی را به عهده نمی‌گیری، بفرما فرماندهی را به عهده بگیر تا ما هم اطاعت کنیم)، تا دشمن را وادار به شکست کنند پیشنهاد من این بود که خدمت ایشان گفتم خود جنابعالی به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی فرماندهی جنگ را به عهده بگیرید و همه ما دولت و سایر قوا و همه مسئولین در خدمت شما خواهیم بود و راه را و مسیر را آنطور که شما هدایت می‌کنید ادامه دهیم ایشون در جواب فرمودند هم شرایط شرایط جنگ است و من قبول دارم و همین جنگ نیاز به فرمانده دارد من قبول دارم و فرمانده این جنگ باید رئیس جمهور کشور باشد». و اینطوری روحانی را جلو انداخت. ثانیاً در جنگ اقتصادی، چه کاری از دست روحانی برمی‌آید؟. مهم این است که فرماندهی دست خامنه‌ای یا دست روحانی؟ چه فرق می‌کند، در شرایط بن‌بست و در حالی که جلو راه خامنه‌ای یک صخرة سنگی بزرگ ظاهر شده، چه فرقی می‌کند که چاقو دست کدامشان باشد.

در هر حال قادر به بریدن نیستند. بنابراین به جای این که بپرسیم که این حرفها جدی است یا واقعی؟ باید پرسید که عملی است یا غیرعملی؟ تا آنجا که به روحانی و باند او برمی‌گردد خیلی روشن است و آنها هم پنهان نمی‌کنند که می‌خواهند مسیر اف ای تی اف را که همان مسیر مذاکره و چانه‌زنی است، ادامه بدهند و بارها هم روحانی و هم ظریف بر این تأکید کرده‌اند. اما نمی‌توانند تضمین بدهند که از این مذاکره چیزی عاید رژیم می‌شود. اما از طرف دیگر دلواپسان هم صحبت از ایستادگی می‌کنند و این که مذاکره یعنی تسلیم و آن را ممنوع می‌دانند، اما آنها هم نمی‌توانند هیچ راه نجاتی نشان بدهند.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.