برای یک ایران آزاد

با شال سبز دستان سرخ پنهان نمی‌شوند؛ نگاهی به کارنامه‌ی نخست وزیر دهه۶۰

نگاهی به کارنامه‌ی نخست وزیر دهه۶۰

0

دهه ۶۰ دهه‌ی اعدام‌های گسترده است، حال کسی که نخست وزیر ‌آن دوران بوده است خود را مبرا از جنایت‌ها نشان می‌دهد. واقعیت اما چیز دیگری‌ست.

مهدی راد

آسمان جنایت ۶۷ آنقدر رعد و برق دارد که هیچ کس حتی اگر در نه توی ظلمت و تاریکیها نهان شده باشد را گریزی از پیدایی و افشا در پرتو درخشان آن نیست. اینگونه بود که منتظری با نامه نگاری و بعد هم موضع گیری صریح منصب نائب ولی فقیه را از دست داد و بعد هم مطرود و مغضوب نظام شد و بسیاری دیگر «طوعا یا کرها» در این سالیان به گوشه‌هایی از ابعاد این جنایت اشاره کردند و بسیاری از جمله نخست وزیر وقت نظام میرحسین موسوی نیز بارها مورد پرسش قرار گرفتند. این آخری اما بالاخره در یک فایل صوتی در عین حال که تلاش می‌کند امام دجالان و خودش و همپالگیهایش را بی گناه جلوه دهد از این فاجعه بعنوان یک جنایت نام می‌برد و کشتار بی گناهان می‌خواند.

باشد، با هر انگیزه‌ای شاید بتوان همین را هم یک قدم مثبت خواند ولی باید بسیار روشن باشد که تاریخ نمی‌تواند سابقه او را فراموش کند و او نمی‌تواند طوری رفتار کند که گویا می‌شود به همین سادگی که در بیانش آمده است از قتل عام بیش از ۳۰ هزار تن از فرزندان این آب و خاک آنهم از آگاهترین و بهترین آنان یعنی از مجاهدین و مبارزین؛ آن فداکارترینها، گذشت، بدون آنکه دست اندرکاران آن به محاکمه کشیده شوند و مدافعین آن جنایت به محاسبه کشیده شوند و سکوت کنندگان در برابر آن به فراموشی سپرده نشوند.

نمی‌شود جانماز آب کشید و خود را در طرف مظلوم جا زد و با استفاده از آن برای خود «اپوزسیون نمایی» نمود. جامعه ایران و بخصوص نسل جوان باید بخوبی از آنچه گذشت باخبر شود و انتخابش را برای قرار گرفتن در طرف صحیح تاریخ انجام دهد.

نوشته زیر که البته نظریات نویسنده نسبت به اسلام و جریانات سیاسی، صرفاً مربوط به خودش است آگاهی بخشی مفیدی است که روشنگر بخشهایی از واقعیت است. توجه به این نکته ضروری است که نوشته مربوط به ۲ سال پیش و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و رقابتهای انتخاباتی آن وقت بین جناحهای مختلف نظام است و بدیهی است که فضای اجتماعی اکنون میهن و بخصوص جوانان عزیز ایرانی بعد از قیام دی ماه و شعار «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» در نقطه دیگری از دانش و بینش نسبت به مدعیان دروغین اصلاحات قرار دارد و جز سرنگونی چاره یی برای پایان بخشیدن به درد و رنج ۴۰ ساله مردم ایران نمی‌بینند.

قابل توجه دختران جوان حامی میرحسین موسوی

در تمام سالهای پس از انقلاب ۵۷ و به خصوص در دهه‌ی شصت در زندانهای جمهوری اسلامی دختران بین ۱۴ تا ۲۸ سال وجود داشتند که محکوم به محاربه و عناد با نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند. این دختران نیز باید همچون ده‌ها هزار زندانی سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول آن دوران دهشتناک اعدام می‌شدند اما از نظر روحانیون و نیروهای در قدرت نظام مشکلی جدی در سر راه قتل عام آنان وجود داشت! طبق احادیثی نقل شده از پیامبر اسلام و امامان شیعه دختران باکره در صورت کشته شدن _ حتی اگر مرتکب گناهان نابخشودنی نیز باشند _ به بهشت می‌روند و قاضیان شرع، نیروهای حزب الهی، پاسداران و دیگر مدیران در قدرت چنان عداوت و کینه‌ای نسبت به مخالفان خود و دگر اندیشان داشتند که حتی حاضر نبودند پس از ماهها زندان انفرادی و شکنجه و سالها زندان، قربانیان جنایات آنها پس از اعدام با طناب دار و یا تیرباران شدن به بهشت بروند!!!

دشمنان اسلام، ولایت فقیه و نظام مقدس جمهوری اسلامی باید شدیدترین سختیها و زجرها را در دنیا و آخرت تحمل می‌کردند و باید راهکاری اتخاذ می‌شد که حتی این دختران ۱۴ تا ۲۸ ساله‌ی باکره نیز پس از نهایت شکنجه و آزار در این دنیا و در زندانهای جمهوری اسلامی طعم عذاب آخرت را نیز می‌چشیدند بنابر این عالمان حوزه و روحانیون طراز اول حکومت عقل خود را روی هم گذاشته و راهکاری برای حل این مشکل پیدا کردند.

دختران مبارز باکره بدون رضایت خودشان و به زور و اجبار به عقد پاسداران و بازجوهای زندان در آمده و پس از تجاوز وحشیانه به آنان و گرفتن بکارتشان به پای طناب دار یا تیرک اعدام برده شدند تا از عذاب دنیوی راهی عذاب اخروی شوند.

در آن سالها رسم بود که وقتی زندانیان سیاسی را اعدام می‌کردند پاسداری به درب منزل اعدامی می‌رفت و ساک وسایل او را تحویل خانواده‌اش می‌داد. تحویل ساک زندانی یعنی اعدام. خانواده‌ی زندانیان سیاسی دیگر این را می‌دانستند و به محض دیدن ساک وسایل عزیزان خود می‌فهمیدند که وی را دار زده و یا تیرباران کرده‌اند. کم کم اتفاق جدیدی افتاد. اتفاقی تکان دهنده و باورنکردنی. پاسدارانی که به درب منزل دختران اعدامی می‌رفتند به جز ساک وسایل یک جعبه شیرینی و اندکی پول خرد هم به مادر یا پدر دختر تحویل می‌دادند. ساک نشانه‌ی اعدام بود و شیرینی نشان یک تجاوز شنیع به دختر و پول خرد به عنوان مهریه دختر اعدامی بود و آن پاسدار با نیش بازش همسر زوری (تجاوز کننده به دختر)!!!

با شنیدن این حقایق مو بر تن انسان سیخ می‌شود. این واقعیت چنان دردناک و غیرانسانی است که به هر انسان بی خبری عرضه می‌شود او را دچار شک کرده و عاملان این جنایت هولناک و غیر بشری را مسلماً در رده‌ی حیوانات و حتی پائین تر از آن قرار می‌دهد. این واقعیت وقتی شوکه کننده تر و دلخراش تر می‌شود که کسانی که از این وقایع بی خبرند مطلع می‌شوند که جانیان دیروز _ نیم بیشتر عاملان تجاوز به دختران مبارز _ اصلاح طلبان امروز هستند و نوجوانان، جوانان و دانشجویان بی خبر از همه جا برای آنان دست می‌زنند و هورا می‌کشند و به آنان دل بسته‌اند تا برایشان آزادی‌های اولیه حقوق بشری و برابری زن و مرد و … به ارمغان آورند.

هنگامی که طرفداران جوان میرحسین موسوی با ناباوری به مطالبی درباره‌ی نقش میرحسین موسوی در کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی روبه رو می‌شوند با ترس، تردید و دلهره روی خود را به سوی طرفداران مسن‌تر و اصلاح طلبان می‌گرداندند تا بلکه آنها را از این کابوس وحشتناک بیرون بیاورند و به آنها بگویند و دلگرمی دهند که این حرفها حقیقت ندارد. اصلاح طلبان هم با ذکر این نکته که میرحسن موسوی در دهه‌ی شصت _ یعنی دهه‌ی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی _ نخست وزیر بوده است و بازداشتها، بازجویی، شکنجه، زندان، محاکمات و اعدامها مربوط به قوه‌ی قضائیه بوده است جوانان را آرام کرده و این جمله‌ی تأسف بار را بر سر زبانها انداختند که موسوی نقش در کشتارهای دهه‌ی شصت نداشته است.

اما #تاریخ_فریب_نمی_خورد

جوانان ایران حق دارند که ندانند. سی سال سانسور و سرکوب آزادی، سی سال توقیف قلم و اندیشه، سی سال کشتار دگر اندیشان و مبارزان واقعی آزادی هیچ امکانی برای انتقال گسترده‌ی حقایق به نوجوانان و جوانان ما نداده است. از همه بدتر اینکه در نبود قهرمانان واقعی عرصه مبارزات اجتماعی و سیاسی و در نبود دگراندیشان معتقد به آزادی، کسانی قدم جلو گذاشته و به نام آزادی و اصلاح طلبی میدان را در دست گرفته و جوانان بی اطلاع را می‌فریبند و نقش موسوی در کشتارهای دهه‌ی شصت را انکار می‌کنند که خود بازجوی دیروز، سپاهی دیروز، زندان بان دیروز، شکنجه گر دیروز و … هستند.

دختران جوان ایران با دستبندهای سبز و عکس موسوی در خیابانها راه می‌رفتند و دست می‌زدند و فریاد می‌کشیدند و حتی لحظه‌ای به حال آن دختران مبارزی که دستها و پاهایاشان را به تخت‌های زندان می‌بستند و به آنها تجاوز می‌کردند فکر نمی‌کردند.

من صدای جیغ‌های دلخراش آن دختران را که در سلول‌های زندان‌های سراسر ایران می‌پیچید را اکنون از گلوی دخترانی می‌شنوم که در خیابانها برای موسوی فریاد می‌کشیدند. آن دختران، مبارزان حرفه‌ای و با اراده‌ای بودند که منابع تئوریک فلسفی _ سیاسی _ اقتصادی می‌خواندند و به صورت تشکیلاتی برای نیل به یک هدف می‌جنگیدند و اینها دخترانی که برای یافتن «چرا» های بی پایان خود سرگردانند. آن‌ها دخترانی بودند که با کابل برق شلاقشان می‌زدند و از پا از پنکه‌های سقفی آویزان می‌کردند و می‌تاباندند و اینها دخترانی هستند که از ترس گشتهای ارشاد و پلیس امنیت اجتماعی در هنگام راه رفتن معمولی در خیابانها هم دلهره دارند. آن‌ها دخترانی بودند که اطوی داغ بر بدنشان می‌گذاشتند و زیر مشت و لگد بازجوها و زندانبانان خرد و کبود می‌شدند و اینها دخترانی هستند که هر یک به نوعی قربانیان خشونت این حکومت مردسالار هستند. آن‌ها دخترانی بودند که زیر شکنجه با جریان برق و در هنگام تجاوز پاسداران جیغ می‌کشیدند اینها دخترانی هستند که برای میرحسین موسوی در خیابان جیغ می‌کشند. با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده‌اید؟ به زخم‌هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی‌های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آن‌ها می‌اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده‌اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می‌زنید و هورا می‌کشید. هم او که حتی اندکی بیرون ریخته شدن موی شما را از زیر روسری‌ها و خنده‌های شما را هم تحمل نمی‌کند و در جواب تمام دست زدن‌ها و هورا کشیدن‌های شما در ورزشگاه ۱۲ هزار نفری آزادی نسبت به شما چنان موضع می‌گیرد که گویی نسبت به فاحشگان اجیر شده برای یک تخریب!!! برنامه ریزی شده موضع می‌گیرد.

دختران زیادی را دیده‌ام که می گویند محال است موسوی در این کشتارها دست داشته باشد. خاتمی از او حمایت می‌کند و آقای خاتمی که رهبر معنوی اصلاحات است و ممکن نیست از یک جنایتکار دفاع کند و ….

سوالی کوتاه آرامششان را به هم می‌ریزد

#خاتمی_را_قبل_از_سال_۷۵_هم_می‌شناختید**؟

آنانکه جواب این سؤال را می‌دانند مقصرند نه شما که نمی‌دانید. آن‌ها که از آن جنایات باخبرند مقصرند نه شما که نمی‌دانید. کسی چیزی را از کسی که نمی‌داند بازخواست نمی‌کند. ما خود را بازخواست می‌کنیم. ما که نگفتیم و کوتاهی کردیم.»

«#سخنی_با_حامیان_سبز_موسوی_و_اصلاح_طلبان

جمع کثیری از نوجوانان و جوانان گرد هم آمده بودند در خیابانها و به نشان اتحاد خود پارچه‌های سبز رنگ به خود می‌بستند. شما ایرانی می‌خواهید آزادتر، ایرانی می‌خواهید بدون ترس و وحشت، ایرانی نه به رنگ سیاه که به رنگ طبیعت، به رنگ زندگی، ایرانی با هوایی برای نفس کشیدن، ایرانی به رنگ سبز اما از آن‌هایی که دهه‌ی سیاه ۶۰ را به خاطر دارند سؤال کنید، از آن‌هایی که دوران «سیاه» حاکمیت موسوی و حامیانش را به یاد دارند سؤال کنید، آیا سیاهتر از آن دوران را هم به خاطر دارند؟ به بخشنامه‌های دولت موسوی توجه کنید، چه کسی رنگ‌های شاد را از مردم دریغ کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های تیره و کدر را باب کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های سیاه، قهوه‌ای، سرمه‌ای و طوسی را برای زنان پسندید و آن را اجباری کرد؟

شما به طرفداری از میرحسین موسوی در خیابانها دست می‌زدید و جیغ می‌کشید اما آیا به یاد دخترانی هستید که در دوران میرحسین موسوی در زیر شکنجه دست و پا می‌زدند و هنگامی که دست و پا بسته به آنان تجاوز می‌کردند از ته دل جیغ می‌کشیدند؟» [کانون آگاهی ۸ اکتبر ۲۰۱۶]

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.