برای یک ایران آزاد

جوانان شورشی و چهارشنبه سوری: گفتگو با مجتبی شادباش و رسول بخش بلوچی

0

چهارشنبه سوری که توسط جوانان شورشی درشرایط قیام صورت میگیرد تبدیل به کابوسی برای نظام آخوندی شده که نمادی از قیام نسل جوان در مقابل شب تیره آخوندی!میباشد.

نسلی که در جای جای میهن مشعل قیام علیه دیکتاتوری ولایت فقیه را بدست گرفته و آزادی را در قیامهای مردمی و کانونهای شورشی فریاد می‌زند و درمقابل بدترین نوع دیکتاتوری یعنی دیکتاتوری مذهبی ایستاده است.این هیولای ولایت فقیه که تمام سرمایه‌های ملت ما را غارت می‌کند. نیروی بالنده و جوان جامعه را می‌خواهد به بند بکشد. در مقابل این وضعیت چه بایدکرد؟ آیا راهی جز به میدان آمدن باقی مانده‌است؟ برای پاسخ به این سئوال تلویزیون ایران آزادی گفتگویی باآقایان مجتبی شادباش و رسول بخشی بلوچ انجام داده که به این موضوع پرداخته اند.

مجتبی شادباش: بله! طی هفته گذشته سپاه ده‌ها مقاله نوشته و این موضوع را باز کرده است، باید بگویم که همراه با قیام سراسری مردم ایران،‌ الان جوانان در کشور با تشکیل کانونهای شورشی به سازمان مجاهدین می‌پیوندند و رژیم را با فعالیتهاشان کلافه کرده‌اند. خبرگزاری سپاه پاسداران (فارس) که همین چند روز پیش در ۱۵ اسفند، طی مقاله‌ای بلند نسبت به گرایش گسترده جوانان به مجاهدین و کانونهای شورشی ابراز وحشتی بی‌مانند کرده بود،‌ باز هم تاب نیاورد و از سوزشِ خطرِ نزدیک سرنگونی به دست مجاهدین و کانونهای شورشی، دوباره روز ۱۹ اسفند سر ناله داد. از سرتاپای این نوشته‌ها و مقالات نگاه کنید بطور واقعی وحشت از سرنگونی به دست تنها آلترناتیو نظام می‌بارد و نشان از ضعف و زبونی در برابر پیوستن جوانان به مجاهدین و فعالیتهای شعله‌ور کانونهای شورشی دارد.

من بعضی قسمتها را از روی متن می‌خوانم چون بسیار واضح و روشن سپاه جنایتکار خامنه‌ای درد خودش و رهبرش را در این سوزنامه گفته: «فضای مجازی و به خصوص شبکه‌های اجتماعی امروز مهمترین بستر عملیات اعضای منافقین محسوب می‌شوند. آن‌ها با استفاده از استعداد نیرویی دو تا سه هزار نفره خود در آلبانی از مهمترین امکان موجود خود برای فریب و تأثیرگذاری بر جامعه ایران استفاده می‌کنند و به شکل شبانه روزی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای فریب، به کارگیری و تحریک مخاطبین شبکه‌های اجتماعی بهره می‌برند، مطابق با این دستورالعمل‌های تشکیلاتی به طعمه‌گذاری برای جذب مخاطبین غالباً جوان این محیط می‌پردازند، یکی از جدیدترین شیوه‌های مجاب‌سازی کاربران شبکه‌های اجتماعی برای برخی اقدامات خطرناک همچون خرابکاری یا آتش‌زدن یک تابلو، بنر یا اموال عمومی است، افرادی با سنین پایین در حدود ۱۵ تا ۲۰ سال هستند». می‌بینید که سپاه جنایتکار خامنه‌ای هم انگشت گذاشته روی نسل جوان جامعه که به مجاهدین رو می‌آورند. در قسمت دیگری از این نوشته سپاه پاسداران به یک نکته دیگری هم اشاره می‌کند و آنهم اینکه جوانانی که در معرض سمپاشیها و شیطان سازیهای رژیم آخوندی و وزارت اطلاعات علیه مجاهدین قرار دارند وقتی در فضای مجازی با مجاهدین در ارتباط قرار می‌گیرند، حقایق را متوجه می‌شوند. این نوشته می‌گوید: «مطالعه محدود مخاطبین در سنین ۱۷ تا ۲۵ سال در شبکه‌های اجتماعی به سرپل‌های منافقین (منظور مجاهدین است) برای مجاب‌سازی یا به عبارتی فریب آنها کمک می‌کند. از این رو است که قریب به اتفاق جذب شده‌ها توسط سازمان منافقین در شبکه‌های اجتماعی در همین رنج سنی قرار داشته و تقریباً در همه موارد سطح سواد مطالعه نیز بسیار پایین بوده و در مواردی حتی فرد نام منافقین را نیز تا لحظه برقراری ارتباط با سرپل نفاق نشنیده است!»، در این هفته مقالات مختلفی نوشته بودند که هر کدام از اینها ترس و وحشت سپاه آخوندی از کانونهای شورشی و جذب شدن جوانان به کانونهای شورشی را نشان می‌دهد، در یکی از این قسمتهای مقاله اشاره شده و نوشته: «نسل جوان و نوجوان بنا به دلایل زیادی مورد علاقه گروههای مختلف ضد انقلاب و دشمن محسوب می‌شوند. نیروی جوانی و شوق و علاقه شرکت برای نقش آفرینی در اتفاقات سیاسی و اجتماعی، ماجراجویی حاصل از انرژی جوانی، تحریک پذیری احساسی…از جمله ویژگی‌های نسل جوان و نوجوان است! بررسی رفتار سرپل‌های مجاهدین در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که عموم محتواهای تولید شده و روش‌های تحریک هیجان و جذب به‌گونه‌یی طراحی شده‌اند که نسل جوان و نوجوان را تحت تأثیر قرار دهند»، البته این نکات وقیحانه‌ای است که انگاری شعور و آگاهی نسل جوان ندارد و توهینی بطور خاص به جوانان است، نمی‌گوید که اصل داستان چی بوده، که جوانها از سیاستهای ویرانگر و دیکتاتوری این نظام بستوه آمدند و دنبال سرنگونی این نظام هستند، می‌گوید چون اینها کم تجربه هستند گول مجاهدین را می‌خورند و نمی‌گوید در این ۴۰ ساله چی بر سر جوانان آورده و می‌گوید اینها برخورد احساسی دارند.

رسول بخش بلوچی: علت پیوستن من شاید با همه شما کمی فرق داشته باشه میدانید که استان سیستان و بلوچستان استانی‌ست که نام آن با فقر وستم وتبعیض مضاعف گره خورده است تا آنجایی که به این نظام برمیگردد سهم مردم سیستان و بلوچستان، سرکوب، اعدام و اعمال تبعیض مذهبی قومی و نژادی بوده است مخصوصاً اینکه مردم استان سیستان و بلوچستان لب مرز هم هست هر کاری را رژیم با دست باز می‌تواند بکند، کشتن و زندانی کردن به بهانه واهی آخوند ساخته اشرار، قاچاقچی روزانه صدها نفر را زندانی می‌کند و سربه نیست‌شان می‌کند، اگر شما به قانون اساسی این نظام نگاه کرده باشید اصلاً تبعیض در قانون اساسی این نظام نهادینه شده است در اصل دوازدهم قانون اساسی این نظام دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی‌عشری است و این اصل الی الابد غیرقابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی هیچ حق وحقوقی ندارند طبق اصل ۱۱۵ مثلاً منصب ریاست جمهوری باید مذهب رسمی کشور باشد. یعنی اقلیتهای مذهبی و قومی نمی‌توانند صاحب این مسند بشوند، طبق همین موضوعاتی که خودشان به تصویب رساندن در دفتر به اصطلاح رهبری، اهل سنت نمی‌تواند باشد، در تشخیص مصلحت نمی‌تواند باشد. در دفتر ریاست جمهوری نمی‌تواند باشد، یعنی علناً به عنوان شهروند درجه دوم محسوب می‌شوند. دوم اینکه در بلوچستان هیچ گونه منبع درآمدی برای مردمان بومی‌اش وجود ندارد، در بلوچستان اگر می‌خواهی که زنده باشی اگر می‌خواهی لقمه نانی به دست بیاوری یا باید عضو بسیج وسپاه بشوی، یعنی آلت دست همین رژیم یا اینکه دست به کارگازوئیل فروشی قاچاق بزنی، یعنی در واقع به خاطر جبر روزگار برای سیر کردن شکم خود و خانواده‌شان مجبورند که شغل بازی با مرگ و تعقیب و گریز را انتخاب کنند که در این صورت هدف گلوله سپاه پاسداران و نیروهای سرکوبگر قرار می‌گیرند و یا در تعقیب وگریز پلیس تصادف می‌کنند و در آتش زنده زنده می‌سوزند. واقعاً آدم هر بار که این صحنه‌ها را می‌بیند قلبش به درد می‌آید، صدها نفر را خود نیروهای سرکوبگر همین رژیم زنده زنده به خاطر لقمه نانی به گلوله بستند، هزاران جنایت توسط نیروهای جنایتکار همین نظام در بلوچستان صورت میگیردکه اصلاً کسی خبردار نمی‌شود.

یکی از سردمداران همین نظام به نام علیرضا نخعی می‌گوید که: «در این استان حدود ۳۰۰ هزار کودک یتیم وجود دارد.» خوب اینها چطوری یتیم شدند؟ بگذارید من به یک چیزی اشاره بکنم البته این آمار الان خیلی بیشتر شده که قبلاً کمتر بود، در بلوچستان ۴۰۰ هزار نفر بدون شناسنامه وجود داردکه حتی از گرفتن یارانه ۴۵ هزار تومان محروم هستند طبعاً کسیکه که شناسنامه نداشته باشد، یعنی هیچ هویتی ندارد و هیچ حقوقی هم ندارد، این آماری است که خود رسانه‌های همین نظام اعلام کردند، ۱۹ هزار نفر بازمانده از تحصیل در شهرستان زاهدان یعنی مرکز استان و ۱۲۱ هزار بازمانده از تحصیل در استان داریم. یعنی هیچ سرنوشتی برای اینها متصور نیست، الان خیلی بیشتر شده اما آنزمان هم بود من این چیزها را می‌دیدم خودم از این وضعیت از این همه تبعیض و نابرابری و ستم متناقض می‌شدم دنبال این بودم که این وضع تغییر بکند، دنبال این بودم که یک دگرگونی هم حاصل بشود، در آنزمان من در دبیرستان بودم که آخوند شیاد خاتمی سرکار آمد چشم به آن دوخته بودیم که بتواند یک کاری بکند که به وی هم رأی دادم، اما کم کم دیدم که نه همه اینها سروته یک کرباس هستند. و احساس کردم در یک بن‌بستی گیر کردم و دنبال یک راه حلی بودم، دنبال یک فرجی بودم. در آنزمان تعداد زیادی از بلوچستان به سازمان پیوسته بودند که خودم تصمیم به پیوستن به سازمان گرفتم اما پنهان نماند که تبلیغات زیاد منفی علیه سازمان شنیده بودم با همان دید منفی به سازمان پیوستم.

مجتبی شادباش: البته الان رسول با این لحن شیرین بلوچی خودش همه چیز را گفت و دردی را که با تک به تک سلولهایش احساس کرده بود را بیان کرد، از تبعیض و سیاستهای غلطی که رژیم رفته، و نگذاشته نیروی بالنده جامعه یعنی جوانان این کشور را رشد بدهند و آباد بکنند، بنظر من اصلاً هیچ فرقی نمی‌کند که کجای ایران باشی درگوشه مرزهای بلوچستان مثل تن واحدم رسول و یا قلب پایتخت، من در پایتخت هم که بودم این تبعیض‌ها وجود داشت، مهم آن روح پلیدی آخوندی است که حاکم برکل جامعه هست. یادم می‌آید درسلول انفرادی کمیته مشترک روی دیوارش حک شده بود که: «غصه نخور زندونی، ایران خودش زندونه!» من بدلیل هواداری از سازمان و اینکه برادرم به جنبش مقاومت مجاهدین پیوسته بود گروگان گرفته شده بودم تا او خودش را معرفی بکند، مهم تبعیض‌ها مثل فقر، اعتیاد، فساد، فحشاء و از یک طرف مشکلات اجتماعی و از محدودیت‌ها درتحصیل و سهمیه بندی‌ها در دانشگاه‌ها مثلاً یک قلم رشته‌های تحصیلی دردانشگاه با سهمیه ۴۰ درصدی مربوط می‌شد به عناصر وارگانهای حکومتی موسوم به نهادی‌ها ویا انواع مختلف تفکیک جنسیتی و چه رسد به اینکه مثلاً من فقط بدلیل اینکه از اعضا خانوادمان مجاهد بودند ودایی وخاله ام توسط پاسداران شهید شده بودند نمی‌توانستم در رشته مورد علاقه‌ام که قبول شده بودم تحصیل کنم.

من دررشته خلبانی ومهندسی پرواز دانشگاه تهران قبول شدم که گفتند باید مصاحبه شوید به آمفی تاتر دانشکده هوا- فضای مهرآباد رفتیم که آنجا یک آخوندی آمد و با وقاحت تمام گفت هرکس خانواده درجه یک دو سه‌اش وهابی و بهایی یا منافق است همین الان خارج شود و ما هیچ سرمایه و بودجه‌آی به پای این‌ها نمی‌ریزم که تحصیل کنند، اینطوری منم محروم شدم. اما نه! مگر می‌شود درجامعه ایی که هیچ چیز بسامانی وجود ندارد زندگی کرد؟ یادم می‌آید یک روز از جلوی پارک دانشجو رد می‌شدم همانموقع نیروهای سرکوبگر رژیم آمدند و به اسم ارشاد و نهی از منکر با وقاحت تمام و مشمئز کننده به خانمها و به خواهرانمان بی احترامی می‌کردند. دیگر گفتم این چه زندگی است به مصداق از دیو ودد ملولم وانسانم آرزو است. دنبال گمشده ایی می‌گشتم. ناجی ومنجی که نجات دهد وآنهم چیزی نبود جز همین مقاومت سازمان یافته، آخر چطوراست که رژیم با انواع مختلف ارگانهای سرکوبگرش مثل سپاه و بسیج وکمیته ملتی را تحت ستم خودش نگهداشته؟ یک ارگان می‌گیرد، یکی شکنجه می‌کند. خوب این خلق محروم هم ارگان و سازمان خودش را می‌خواهد که در مقابل این جنایتکارا بایستد. آیا نبایستی سازمانیافتگی خودش را در یک ارگانی داشته باشد؟ و این ارگان سازمانیافته و سازمانی که در جلوی این آخوندها بایستد، همان مجاهدین هستند.

رسول بخش بلوچی: من که از آن جامعه خمینی زده وارد مقاومت شده بودم همه چیزش در مرحله اول برایم جدید بود چون بالاخره وارد یک جامعه دیگری یا به قول معروف وارد یک ایران کوچک شده بودم. در آن آدم‌های مختلف با سنین مختلف با تحصیلات مختلف از همه جای ایران از کرد وترک وفارس وبلوچ بود اما بین آنها هیچ تفاوتی نبود بالاخره این موضوع در وهله اول ذهن مرا گرفت. دیدم که واقعاً کسانی هستند که سالیان هست برای آزادی مردم ایران بی چشمداشت، بی نام ونشان دارند مبارزه می‌کنند قیمت می‌دهند برای همدیگر فداکاری می‌کنند خب این موضوعات برای من که شناخت چندانی از سازمان در داخل نداشتم عجیب وجدید بود چون در جامعه خمینی زده واقعاً ارزشی نمانده بود. ارزش‌ها را که خمینی ذبح کرده بود زندگی در داخل که زندگی نبود واقعاً مرگ تدریجی بود.

رسول بخش بلوچی: سؤال جالبی است، هرکسی یک مشکلی و تضادی دارد شاید یکی مشکل تحصیل داشته باشد و نتواند از آن دل بکند یا یکی مشکل شغل و منصب و ماشین داشته باشد یا یکی مشکل خانواده باشد که دل کندن از آن خیلی سخت هست.

اما مشکلی که من خودم داشتم و بزرگترین مشکلی که واقعاً عین جان کندن بود ترک خانواده بود ترک خواهر وبرادر وپدر ومادر خیلی سخت بود. اولاً که خودت نمی‌توانی از آن عبور بکنی. دل کندن از آنها سخت است. دوما اینکه اگر خانواده بفهمد آنها هم نمی‌توانند قبول بکنند که ترکشان بکنی. ما هم عاطفه داشتیم و داریم. اتفاقاً بخاطر بدبختی‌هایی که کشیدیم. بخاطر ظلمی که به ما شده و بویژه بخاطر اینکه عناصر انقلابی هستیم، بیشتر از همه هم عاطفه و علاقه به خانواده و قوم و خویشاوندانمان داریم، اما بین این همه فقر وبدبختی وتبعیض وبی عدالتی و جنایت در حق مردم یا باید به آگاهی و اراده و وجدان خودم پشت می‌کردم و سکوت می‌کردم و همچنان به زندگی عادی خودم ادامه می‌دادم و کاری به اینکه در کشورم چی می‌گذرد نداشته باشم یا اینکه بالاخره به خانواده بزرگترم به کشورم به وطن زخم خورده از ظلم آخوندها می‌اندیشیدم، من بقول خواهر مریم که گفتند از همه چیزمان گذشتیم تا مردم ما به همه چیز برسند، و من کشورم و رهایی آن از چنگال آخوندها را انتخاب کردم تا دیگر هیچ خانواده‌ای در مرگ فرزندش که توسط این رژیم جنایتکار کشته شده گریه نکند. تا دیگر هیچ جوانی خودکشی نکند، هیچ دختر و پسری کلیه‌اش را نفروشد. بله من این را انتخاب کردم. انتخاب کردم که جوانان بلوچ زنده زنده در آتش نسوزند.

مجتبی شادباش: بله همانطور که رسول انگیزه‌های بسیار شفاف و زلال نسلی از جوانان ایران را اشاره کردند، واقعیت اینکه آینده روشن است بقول شهید موسی این نیروهای ضد تکاملی و میرا هستند که از بین خواهند رفت. بطور واقعی هم رژیم در ضعیفترین نقطه خودش است. هرچند که بظاهر خیلی می‌خواهد خودش را سرپا نشان بدهد. میدانید وقتی می‌خواهید چوبی را بشکنید با یک نیروی کم ابتدا خیلی زیاد خم می‌شود ولی آن لحظات آخری که درحال شکستن است بیشترین فشار را شما بایستی بیاورید چون از آنطرف هم بیشترین مقاومت را از خودش می‌کند. خلاصه این کشاکش و نبرد کانون‌های شورشی با نیروهای جهل و جنایت آخوندی و سپاه پاسدارانش الان درسراسر ایران ادامه دارد وخواهد داشت والا چرا باید رژیم تا این حد از یک مراسم چهارشنه سوری بترسد و یا مهم این است راه روشن شده است به مصداق «تو پای به راه درنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت»، یک چشم انداز بسیار روشن الان این خط و استراتژی هزار کانون شورشی با چنین استقبال عظیمی از طرف جوانان ایران روبرو شده، این چشم انداز روشن همان نوید سرنگونی رژیم آخوندی را بدنبال دارد، چون جوانان می‌دانند که تنها راه همین براندازی است و دیگر نمی‌گذارند بین اصلاح طلب واصول گرا آنها را بازی بدهندو این تجارب از سر گذرانده شده است، و اتفاقاً خود رژیم هم به هزار زبان اعتراف می‌کند که جلوی جوانان را نمی‌شود گرفت و اتفاقاً رژیم آخوندی خواب سرنگونی خودش را همه شب می‌بیند.

رسول بخش بلوچی: چشم انداز که واقعاً روشن است خود سران رژیم میگویند که ما در وضعیت بحرانی قرار داریم که در تاریخ ۴۰ سال گذشته بی سابقه بوده است. رژیم به دنبال این هست که آرامشش بهم نخورد هیچ اعتراضی هیچ تحصنی هیچ تحرکی در داخل ایران صورت نگیرد تا بتواند به حیات ننگین خودش ادامه بدهد اما این وظیفه تک تک ماست که آرامش این نظام را برهم بزنیم. رژیم به سمت بن بست به سمت نابودی به پیش می‌رود و مجاهدین و مقاومت سراسری مردم ایران هر روز شکوفاتر می‌شوند. شما ببینید علیرغم شیطان سازی ها وتبلیغات دروغین این نظام هر روز کانونهای شورشی رو به گسترش هستند. شما به شهرهای ایران نگاه بکنی به بلوچستان نگاه بکنی همه شهرهای بلوچستان از ایرانشهر تا زاهدان تا چابهار هر روز شاهد کارها کانونهای شورشی هستیم هر روز پر قدرت‌تر از روز قبل ظاهر می‌شوند. این نشاندهنده این هست که چقدر جوانان تشنه آزادی هستند چقدر به دنبال راه حل. مبارزه با این رژیم هستند. جا دارد که از همینجا به تک تک این خواهران و برادران عزیز و قهرمان درود بفرستیم و دست مریزاد بگوییم و من واقعاً ایمان دارم که این رژیم توسط این مقاومت سازمانیافته و سراسری وکانونهای شورشی آن سرنگون خواهد شد. خانه عنکبوت ولایت فقیه، بی بنیاد، سست ولرزان هست و پایه و اساس ندارد. این خانه عنکبوت فرو خواهد ریخت در آن هیچ شکی نیست ومملکت ما آزاد وآباد خواهد شد، بقول برادر مسعود مگر می‌شود باد را از وزیدن بازداشت و باران را از باریدن، مگر می‌شود مانع روئیدن لاله‌ها شد، مگر می‌شود اقیانوس‌ها را خشک کرد، مگر می‌شود خلقی را تا به ابد اسیر نگه داشت، نه هرگز این خواست خدا و سنت تکامل و این اراده خلق قهرمان است، این بشارت انبیاء و پیام آوران و مصلحین و همه پیشتازان تاریخ همه انقلابیون بزرگ جهان است، که خلق پیروز می‌شود وآینده تابناک هست، این جملات برادر را همیشه زمزمه می‌کنم و برای من انگیزاننده است.

مجتبی شادباش: واقعیت این است که در کلیپهای که خودشان پخش کردند و آدم می‌بیند چقدر از چهارشنبه سوری وحشت دارند، بطور واقعی آخوندهای پلید با هر چه رسم و رسوم ملی و باستانی کشورمان از موضعی ارتجاعی و عقب‌مانده به مخالفت برخاسته‌اند. از چهارشنبه‌سوری گرفته تا سیزده‌بدر تا هر مراسم ملی و باستانی باشد، در مقابل آن مردم هم به هر طریقی که شده بر سر حفظ و نگاهبانی از آداب و سنن تاریخی خود جنگیدند و همین موضوع بستری برای درافتادن با کل حاکمیت شد.

از اوایل دهه ۷۰ به بعد مراسم چهارشنبه سوری کم‌کم به میعادگاهی سالانه برای ابراز وجود جوانان مخالف در برابر بگیر و ببندهای دیکتاتور تبدیل شد. در گام‌های بعدی، فعالیت‌های جوانان که بیشتر به ابراز شادمانی علنی در خیابان‌ها بالغ شده بود، ارتقاء پیدا کرد و از یک مخالفت پاسیو و انفعالی به یک حرکت تهاجمی و ابراز مخالفت فعال با دیکتاتوری و مقابله‌به‌مثل با نیروهای سرکوبگر پاسداران تبدیل شد. عصیان جوانان و عنصر شورشگر نهفته در شعله‌های سرکش آتش به اضافه حضور عنصر رزمنده پیشتازی به اسم مجاهدین همگی دست به دست هم دادند و سنتی را که آخوندها کمر به نابودی‌اش بسته بودند احیا و بازسازی کردند: چهارشنبه سوری! و همین حضور هم هست که آخوندها را وحشت زده کرده است. واقعیت این هست که پس از سال‌ها تمرین و عبور از فراز و نشیب‌های فراوان، چهارشنبه سوری به یک سنت مبارزاتی دربین مردم، به‌ویژه جوانان ایران تبدیل شده، سنتی که همه ساله رژیم را در وحشت از فوران خشم جوانان و مردم به جان آمده فرومی‌برد و راه واقعی مبارزه با آخوندهای فاسد و پاسداران جنایتکارشان را به همگان نشان می‌دهد. سنتی که در گذر زمان و در پیوند با عنصر رزمنده پیشتاز و کانون‌های شورشی، به بهترین فرصت مبارزاتی مردم با دیکتاتوری به‌منظور سرنگونی ارتجاع حاکم و نیل به آزادی تبدیل شده. حالا با وجود هزار اشرف و کانون‌های شورشی در داخل خاک میهن، زمان بیش‌ازپیش به نفع مردم و مقاومت مردمی است. سنتی که امسال با قیام پرشکوه مردم ایران و مساعدترین شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی توأم شده و در شرایط شکست گسترش‌یابنده سیاست مماشات، دیکتاتوری آخوندی و پاسدارانش را در گوشه رینگ به دام انداخته. فرصتی که نباید از دستش داد، بطور واقعی هم این کانونهای شورشی و اقداماتی که انجام می‌دهند در مقابل سپاه جهل و جنایت آخوندی اینطوری ایستادند و از این فرصت هم استفاده خواهند کرد.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.