برای یک ایران آزاد

وحشت رژیم از گسترش کانونهای شورشی، چرا؟: سیدرحیم موسوی

0

گسترش کانونهای شورشی؛ را در وقایع روزانه‌ی ایران به خوبی میتوان دید ؛ نقشِ موثر کانون‌های شورشی، در سرنگونی رژیم آخوندی را حتی در واکنشهای دشمن که آه و فغانش از کانونها بلندشده بارز است. كانون‌هاي شورشي، به یک عنصر تعيين كننده و تضمين كننده قيام مردم ايران تبدیل شده اند اهمیت و جایگاه این عنصر چیست و چه پیامی دارد؟به چه صورت فعالیت‌ کانون‌های شورشی، با استراتژی ارتش آزادی‌بخش گره میخورد؟ چگونه، این فعالیت‌های سازمان یافته در ترکیب با سایر فعالیت‌های بین المللی مقاومت، نشان از یک آلترناتیو قدرتمند در برابر این رژیم را، به همگان نشان میدهد؟

درهمین رابطه آقای سید رحیم موسوی درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به موضوعات مطرح شده جواب میدهد.

سیدرحیم موسوی: من آنچه می‌توانم بگویم از روی فعالیتهای که توسط کانونهای شورشی انجام  و منتشر می‌شود و می‌توانم نظر بدهم. کانونهای شورشی هم اکنون در قیام مردم ایران و هم در حرکاتهای اعتراضی به عنصر تعیین کننده تبدیل شده‌اند در واقع آنها تضمین کننده قیام مردم ایران هستند بخصوص در یکسال گذشته  گسترش بسیار زیادییدا کرده‌اند و این را می‌توان از روی مجموعه فعالیت‌های آن‌ها دید و می‌توانیم فعالیتهای آنان را تحلیل کنیم در واقع به همین لحاظ تا آنجا که من از فعالیتهای آن‌ها مشاهده می‌کنم این است که در تمامی پهنه‌ها فعالیت دارند و پهنه‌ای نیست که کانونها آنرا نپوشانند، قطعاً درتاکتیک ها وروش های کار هم وارد پهنه‌های جدید می‌شوند، کما اینکه این تغییرات را درهمه زمینه‌ها رشد کمی وکیفی داشته وخواهد داشت وطبعا درمسیرتکاملی خودش درهمین نقطه متوقف نخواهد شد و تحول بیشتری در کارهایشان داشته باشند.

سیدرحیم موسوی: ببنید مقاومت سازمانیافته ایران بمثابه تنها جایگزین دمکراتیک که درطی ۴۰ سال حیات ننگین ولایت فقیه خودش رانشان داد، هم ازیک بال سیاسی قوی و بخوبی هدایت شده با طیف گسترده‌ای اقشار ونیروی اجتماعی درتمامی زمینه‌ها برخوردارهست، که سرسخنگوی خودش را دارد که نماد آن رییس جمهور برگزیده مقاومت خانم رجوی است که در رأس شورای ملی مقاومت قراردارند، این مقاومت در ادامه مسیر سرنگونی درداخل کشور که بدلیل سرکوب شدید و اختناق حاکم درهمه امور شخصی وعمومی جامعه، امکان فعالیت دمکراتیک مشابه سایر جوامع بشری ندارد، لاجرم حضور خودش را از طریق کانونهای شورشی بارز می‌کند ونشان می‌دهد، بهمین دلیل یک پیوندی بین فعالیت‌های سیاسی واجتماعی مقاومت سازمانیافته درداخل وخارج کشور وجود داره و این را می‌شود درطنین شعارهای آنها مشاهده کرد، مثلاً، هموطنان در مونیخ شعار می‌دادند:‌ «نه به دیکتاتوری آخوندی، آری به قیام مردم ایران، حمایت از کانون‌های دلیر شورشی» یا می‌نوشتند: «نه به حضور ظریف، نماینده حکومت ترور و سرکوب، آری به قیام، آری به کانون‌های دلیر شورشی» این نشاندهنده یک پیوند است، چنانچه رویتر نوشته: رهبر آنان مریم رجوی از تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران حمایت می‌کند و می‌گوید جنبش آنان، شورای ملی مقاومت ایران آماده است تا سرنگونی حکومت آخوندی را از طریق “کانونهای شورشی در داخل کشور محقق سازد. بنابراین درجواب به سؤال شما که گفتید این رابطه چه پیامی دارد؟ باید عرض کنم که پیامش رابطه فعال وسازمانیافه بین تمامی فعالیتها چه درخارج وچه در داخل کشور وجود دارد و بوضوح نشان می‌دهد که آلترناتیو این نظام فاسد چیست وکیست؟ واین یک پیوند سراسری است. که ازیک مونیزم وتمامیت برخوردارهست و فعالیت‌های کانون‌ها در داخل و خارج با هم گره خورده است.

سیدرحیم موسوی: ببنید وقتی میگوییم که سرنگونی رژیم ولایت فقیه با ماهیت قرون وسطایی که متکی به دوپا ؛یکی سرکوب داخلی و دومی صدور تررویسم وجنگ افروزی است، این ساختار توسط نیرویی که تمامی امکانات مالی و نظامی کشور را تحت سیطره و قبضه خودش گرفته و بنام سپاه پاسداران، این سپاه ازطریق شاخه های خودش بصورت گسترده تلاش می‌کند تحت عنوان نیروی سرکوب گر بسیج ؛ کنترل تمامی مراکز ودوایر حتی کسبه بازار را درهمه جا دست بگیرد تا به این ترتیب ازتمامیت نظام حفاظت کند.

خب سؤال این هست که هماورد این بازوی همه کاره‌ی ولی فقیه کیست؟ که می‌تواند این نیروی وحشی وتروریست و آدمکش رامهار بکند؟ این همان ارتش آزادی بخش ملی ایران هست که بخصوص دردو سال آخرجنگ ضدملی و ضدمیهنی قدرت این را داشت که تنورجنگ طلبی آخوندها را گل بگیرد و درمصاف تنگاتنگ با همین سپاه جهل وجنایت آن‌ها را به زانو دربیاورد و با شعار امروز مهران فردا تهران، را با فتح مهران طنین انداز بکند؛  طوریکه خمینی را وادارکند که جام زهر آتش بس را سربکشد و بقول خودش آبروی خودش را با خدا معامله بکند، خوب بنابراین هماورد نهایی سپاه برای سرنگونی تمامیت نظام، ارتش آزادی است که دراین مرحله کانونهای شورشی بمثابه نوک پیکان استراتژی سرنگونی نقش همان یکانهای ارتش آزادی را ایفا می‌کنند که در روند گسترش وتعمیق راه ارتش آزادی بخش ملی ایران را باز می‌کند و یا درکسوت ارتش قیام ضربه نهایی را برپیکر فرسوده نظام ولایت فقیه وارد می‌کنند، بنابراین کانونهای شورشی رابطه مستقیم با ارتش آزادی دارند، این را رژیم بخوبی حس کرده بهمین دلیل واکنش‌های مشخصی ازخودش چه دربحث های داخلی‌شان وچه در مطبوعات ازآن نام می‌برند.

سیدرحیم موسوی: بطور واقعی استراتژی یک امر ابداعی و من درآوردی نیست یعنی اینکه استراتژی را کسی خلق نمی‌کند بلکه آنرا کشف می‌کند. منظور این است که این استراتژی درست کشف نشود ما نمی‌توانیم به مسیر درست مبارزه دست پیدا بکنیم و باید آنرا کشف کرد، همانطور که در دنیای علم و دانش نیز دانشمندان بسیاری از موضوع را در علم فیزیک، شیمی، پزشکی، فنی کشف می‌کنند این قوانین از قبل هم بود ولی بایستی کشف کرد کجا می‌توانند کشف کنند؟ آن جا که بر کشف قوانین مسلط باشند یعنی اینکه استراتژی سرنگونی ولایت فقیه وجود دارد و ما هنرمان این است که آنرا کشف کنیم. به همین دلیل میگویم این استراتژی باید استراتژی درستی باشد.

ازطرف دیگر چند تا استراتژی سرنگونی وجود ندارد، بلکه تنها و تنها یک استراتژی سرنگونی وجود دارد که باید از بین همه آنها، درست‌ترین و واقعی‌ترین آنها را کشف کرد. یعنی یکی از آنها درست است و بقیه غلط و باطل است ونباید دنبال آنها به هیچوجه رفت چرا که به بیراهه رفتن است. لذا مشاهده می‌کنید که چقدر مهم است که ما مسلح به استراتژی درست سرنگونی بشویم و از بین نظرات مختلف درست‌ترین آنرا استخراج کنیم. استخراج درست سرنگونی بسا بسا مهمتر و پیچیده‌تر از یک کشف علمی است و اهمیت آن نیز بسیار بیشتر است. یک کشف علمی ممکن است جان بسیاری از انسانها را نجات بدهد که البته بسیار مهم و قابل تقدیر و ارزش بالایی دارد، اما کشف استراتژی درست و صحیح و تحقق آنها یک خلق و یک ملتی را از یوغ دیکتاتوری ولایت فقیه نجات می‌دهد، یعنی وقتی ما میگویم سرنگونی ولایت فقیه این فقط منحصر به ایران نمی‌شود چون اختاپوس ولایت فقیه دست و پایش را در سراسر منطقه گسترده است، و ملت را زیر یوغ و چنگ خودش گرفته است، بنابراین تجربه ۴۰ ساله مبارزه حرفه‌ای با این نظام ثابت کرد که تنها راه درست ارتش آزادی بخش و در حال حاضرکانونهای شورشی هستند، بهمین دلیل نمی‌شود از استراتژی سرنگونی حرف زد ولی از ارتش آزادی و کانونهای شورشی بحث نکرد.

سیدرحیم موسوی: اولین سؤال این است استراتژی از کجا چیده می‌شود؟ یا از روی چه چیزی انتخاب می‌شود؟ اما اینکه استراتژی سرنگونی چگونه در آورده می‌شود، قبل از آن به یک موضوع باید پاسخ داد، قبل از هر چیز از وضعیت دشمن یعنی رژیم ولایت فقیه و قانون حاکم بر سرنگونی رژیم ناشی می‌شود و مقدمتا هیچ ربطی به نیروی سرنگون کننده ندارد. یعنی ابتدا نیروی سرنگون کننده را کنار می‌گذاریم و اصلاً وارد محاسبات نمی‌کنیم بعد اینکه به نتیجه رسیدیم بعد از آن الزامات سرنگونی را مشخص می‌کنیم. لذا استراتژی از ماهیت دشمن در می‌آید، نیروی سرنگون کننده را باید کنار گذاشت اینکه از چه طریق باید کنار گذاشت، تا به این برسیم که چگونه می‌توان این دشمن مسیر سرنگونیش را طی کرد.

مثلاً به این نتیجه می‌رسیم برای سرنگونی رژیم. یک سازمان انقلابی می‌خواهد، ایدئولوژی انقلابی می‌خواهد و اما این فقط درست نیست و از پس سرنگونی بر نمی‌آید، بگذارید یک مثال پزشکی بزنم، وقتی بیماری را پزشکان می‌خواهند معالجه کنند، قبل از هر اقدامی، بیمار را با آزمایشات متعدد، از عکس برداری گرفته تا آزمایش خون و تست‌های مختلف انجام می‌دهند تا مشخص کنند که مریض چه بیماری دارد مهم تشخیص درست بیماری است تا برسند به اینگه چگونه درمان کنند، و بعضاً نیز وقتی این بیماری درست تشخیص داده نشده است، نتوانسته‌اند بیمار را معالجه کنند. پزشکان حاذق هنرشان این است که درست بیماری را تشخیص می‌دهند ۵۱ درصد درمان حل است، لذا وقتی که درد را تشخیص دادند به درمان میپردازنند و الزامات آنرا فراهم می‌نمایند و بیمار را درمان می‌کنند و درد برطرف می‌شود.

به همین لحاظ میگوییم استراتژی از وضعیت دشمن ناشی می‌شود، اول باید دشمن را شناخت، دربیماری نیز دشمن همان درد است که باید تشخیص داد. چند مثال از کشور خودمان بزنم ما در رابطه با علم مبارزه برای فهم اهمیت و ضرورت علم مبارزه توجهتان را به جریان‌های مبارز در تاریخ خودمان مثال می‌زنیم: به مثالی از تاریخچه سازمان مجاهدین توجه کنید. در سالهای دهه ۴۰ که تمامی احزاب سیاسی درمقابل انقلاب شاه جا زدند و یکی بعد از دیگری جا زدند و کنار کشیدند و یا مثلاً خمینی که درضدیت با شاه با اصلاحات ارضی به نفع فئودالها و علیه کشاورزان فتوا داد و علیه حق رأی زنان موضعگیری کرد و خیانت برخی احزاب مانند جبهه ملی خیانت کردند و جا زدند، در آن زمان گروه‌های زیادی وجود داشت که دست به مبارزه زده بودند اما درمواجهه با پیچیدگیهای مبارزه شقه شدند، ازبین رفتند و یا در رژیم شاه ذوب شدند مانند حزب توده که بسیاری از اعضایش درخدمت ساواک شاه در آمدند و بعد هم درخدمت اطلاعات بد نام آخوندی درآمدند. این شکست‌ها ناشی از چی بود؟ در حالیکه مبارزه هم می‌کردند، این شکستها مربوط به سازمانها و احزاب دهه ۴۰ به بعد نیست ما قبل هم بود، حتی از انقلاب مشروطه تا امروز هیچ گروه ودسته وحزب وتشکلی نبوده مگر درکمترین زمان از بین رفته‌اند، جنبش به جایی می‌رسید بعد سرش در گل فرو می‌رفت و ضربه می‌خوردند، در جریان ملی شدن نفت هم همین موضوع بود، حزب توده تماماً علیرغم اینکه چندین برابر نیروی کودتا؛  نیرو داشت، نیروی نظامی داشت و تا آنجا که یادم می‌آید ۱۱ هزار عضو داشت و حتی در ارتش، اما درمقابل کودتا شکست خوردند و هیچ واکنشی نشان ندادند و در حقیقت تسلیم شدند، حالا اگر ما بیاییم همین موضوع را بررسی کنیم، می‌بینیم در پروسه بعد از دهه ۴۰ تنها وتنها سازمان و جریانی که برغم شدیدترین ضربات شاه و بعد از انقلاب در مقابل شیخ و حتی استعمار که برای هیچ جنبشی درسراسر جهان سابقه نداشته است و این میزان ضربه وارد نشده بود، اما مدت ۵۴ سال، نه تنها مانده است و خودش را حفظ کرده، بلکه قویتر از گذشته برفراز جنبش‌های انقلابی بطور غیر قابل قیاس قرارگرفته است، این را مجاهدین علاوه بر ایدئولوژی راهنمای عمل، مدیون کشف و بکارگیری استراتژی درستی میدونند، که اگر این استراتژی درست نبود، ما هرگز نمی‌توانستیم از پس این شرائط بربیاییم، شما اگر برگردید بعد از قیام ۵۷ ما می‌دیدیم از زمین مثل قارچ گروه و دسته و حزب و احزاب روئید، چی شدند که بعد از دو نیم سال در مقابل خمینی هیچی از آنان باقی نماند؟ اولین دلیلش همین نشناختن ماهیت این رژیم و نداشتن استراتژی درست در مقابل این رژیم بود.

سیدرحیم موسوی: برای روشن شدن موضوع مثالی از عملیات ارتش آزادیبخش می‌زنیم: قبلاً در زمان عملیات ارتش آزادیبخش اصطلاحی در بین رزمندگان آن وجود داشت که هرزمان یکان‌ها می‌خواستند برای عملیات طراحی کنند می‌گفتند که سوژه – منظور موضوع عملیات- خودش سخن می‌گوید. یعنی وضعیت سوژه عملیاتی اول بررسی می‌کردند و هر چه می‌توانستند اطلاعات جزیی تر بدست می‌آوردند یعنی اول دشمن را در کلیت بررسی می‌کردند بعد در جزئیات بررسی می‌شد که مثلاً دشمن چه میزان نیرو درآنجا وجوددارد، موقعیت جغراقیایی سوژه چگونه است، وضعیت زمین سوژه چگونه است، چه موانعی تا رسیدن به سوژه وجود دارد، آیا میدان مین در مسیر پیشروی وجود دارد، دید سوژه نسبت به مسیر حرکت چه میزان است. امکانات و سلاحهای دشمن چیست؟ آیا سلاح سنگین دارد و یا تنها سلاح سبک دارند، برد سلاحهایشان چقدر است، آیا آتش منحنی دارند آیا پشتیبانی هوایی دارند، فاصله آنها با نیروی کمکی‌شان چه میزان است، و در چه مدتی نیروی کمکی می‌رسند و اظلاعات جزیی‌تر، بعد از بررسی همه این اطلاعات دیگر طرح عملیاتی خودش درآورده می‌شد.، یعنی مشخص می‌شد که با چه میزان نیروی خودی، چه امکانات و سلاحهایی، و در چه زمانی و با چه روشی باید طرح عملیاتی را تهیه و به اجرا درآورد. اگر ما دشمن را نشناسیم هرگز به آن نتیجه مطلوب نخواهیم رسید، لذا برای تعیین استراتژی سرنگونی نیز قبل از هر چیز دشمن را باید شناخت و در چه وضعیتی بسر می‌برد و از چه قوانینی پیروی می‌کند و قانون بر آن چیست؟ مثلاً قانون حاکم بر ولایت فقیه چی هست؟ وقتی میگوییم این رژیم بر روی دو پا یکی سرکوب داخلی و اختناق و یکی هم از طریق صدور تروریسم و جنگ‌افروزی حرکت می‌کند پس این ماهیتش است، پس بر اساس ماهیت بایستی استراتژی را تدوین کنیم، تا بیینیم که چگونه استراتژی سرنگونی درآورده شده است، بنابراین فکرمیکنم روشن باشد چرا ما روی استراتژی ارتش آزادی بخش، هزار اشرف وهزار کانون شورشی نام برده وتاکید می‌کنیم.

سیدرحیم موسوی: نمونه‌ها که زیاد هستند، درجلسات گذشته که حول این موضوع بحث شد فاکتهای زیادی گفته شد، درپاسخ به این سؤال شما ازآخرین واکنش که مربوط به همین یکی دو روز گذشته است میگویم، علی قاسمیان یک کارشناس رژیم در مصاحبه با روزنامه حکومتی وطن امروز وحشت و نگرانی رژیم را از کانونهای شورشی به نمایش گذاشت. وطن امروز دوشنبه ۲۹ بهمن به نقل از وی نوشت: امروز (مجاهدین) از طریق شبکه‌های اجتماعی سعی در ارتباط‌گیری با نسل جوان و نوجوان ما دارند. از طریق، (این‌ها جملات او هست) وعده‌های دروغ اقامت در خارج از ایران، و امثال اینها افراد را فریب داده و خواهند داد که مثلاً در یک کوچه خلوت تابلویی را به دست بگیرند که مثلاً عکس سران (مجاهدین) روی آن است، یا شعاری علیه نظام و با نام بردن از (مجاهدین) روی آن نوشته شده است. اسم این کار را هم گذاشته‌اند «کانونهای شورشی»، بنابراین می‌خواهد با همه ترفندها و یابسه بافتن‌ها، موضوع کانون شورشی را دور بزند و هم کم اهمیت نشان بدهد و در همین نوشته وحشتش را نشان داده است، پیش از اینهم سایر مهره‌های رژیم از نقش و تأثیر فعالیت کانونهای شورشی ابراز وحشت کرده بودند.

مثلاً خبرگزاری حکومتی ایرنا در تاریخ ۲۹ آذر اظهارات آخوند عباس کعبی عضو مجلس خبرگان منعکس کرده بود که به آخوندها نسبت به فساد و مال اندوزی با عناوینی مثل «دنیاگرایی، عافیت طلبی، تجمل گرایی، بی تفاوتی به مسائل سیاسی و اجتماعی، جدا شدن از مردم» هشدار داده بود و اینها را «از جمله نقاط ضعفی که می‌تواند روحانیت را آسیب بزند» توصیف کرده و گفته بود: روحانیت باید دشمن را رصد کنند و در میدان دفاع پیشگام باشند زیرا آمریکا از طریق پشتیبانی امکاناتی، رژیم صهیونیستی از طریق جاسوسان و حمایت‌های اطلاعاتی، عربستان از طریق حمایت مالی و مجاهدین خلق با نیروهای میدانی به دنبال ایجاد کانونهای شورشی و توطئه در کشور هستند». ملاحظه می‌کنید که این آخوند شیاد برای این که اسم کانونهای شورشی را بیاورد، چقدر صغری کبری چیده و آمریکا و اسرائیل و عربستان را هم وارد کرده تا رد گم بکند اما او هم ناچاره النهایه نام این دشمن شماره یک آخوندها را برزبان بیاورد همان کانون شورشی و ارتش آزادیخش را و نمی‌تواند نیاورد، ولی مجبور است حول و حوش آن انواع و اقسام را بگوید تا این پدیده را گم کند، اما هشدار اصلی را می‌دهد، می‌گوید : نگاه کنید اگر رصد نکنید، اگر حواستان نباشد و بدنبال قتل و غارت و فساد و دزدی خودتان باشید، این مجاهدین با این کانونهای شورشی می‌آیند و بساط‌مان را جمع می‌کنند، یعنی پدیده خیلی روشن است.

یا مثلاً فرض کنید، یک رسانه حکومتی هم به نام قابوسنامه در ۱۱ آذر امسال در مورد نقش کانونهای شورشی در اعتراضات کارگری و سایر اقشار نوشته بود: تاکتیک (مجاهدین) به این صورت است که ابتدا در رسانه‌های وابسته بخود، با تبلیغات وسیع و کوه ساختن از کاه، زمینه اعتراضات را فراهم می‌کند. سپس توسط برخی از عوامل خود که آنها را «کانونهای شورشی» می‌نامند به تجمعات اعتراضی و برحق مردم نفوذ می‌کند.

در حالیکه عطف به سؤال اول شما نقش هدایت شدگی اعتراضات و آیا کانونهای شورشی فقط کارشان عطف به یکسری فعالیتها است؟ خیر نقش کاتالیزور و نقش هدایت کننده را دارند، تضمین کننده قیام مردم ایران هستند. عین همین را این نشریه حکومتی به آن اذعان می‌کند، به دنبال آن، یک فراخوان سراسری جهت گسترش تجمعات از سوی منافقین صادر می‌شود و به این ترتیب اینها دامن می‌زنند و همین رسانه حکومتی اضافه می‌کند: «کانونهای شورشی» که هر یک شماره‌ای را با خود یدک می‌کشند شروع به کار می‌کنند. روی موج اعتراضات مردم سوار می‌شوند و با موج سازی، در فضای مجازی چنان تبلیغاتی براه می‌اندازند که گویی با این تجمع اعتراضی، نظام ۴۰ ساله جمهوری اسلامی ـ که برخی چشم دیدن آن را ندارند و طبعاً همینطوری هست و هیچکدام چشم دیدن آنان را ندارند، قریبا که ساقط شود! سپس مریم رجوی وارد صحنه می‌شود و برای معترضین پیام همدردی ارسال می‌کند.»

از این پدیده می‌توان به دو نتیجه رسید، یکی تأثیرگذاری و بلاشک فعالیت کانون شورشی و دیگری ترس و وحشت نظام از دشمن اصلیش، ما بدنبال چه پدیده‌ای هستیم، دیگر رژیم با چه زبانی بیاید هم همآورد خودش را نشان بدهد و هم باصطلاح به نیروهای خودش هشدار بدهد. از تحلیل سراپا متناقض این رسانه حکومتی معلوم نیست که قسم ملأ را باور کنیم یا دم خروس را. اگر کانونهای شورشی جو سازی می‌کنند پس چرا می‌نویسد و این پدیده را بیان می‌کنند، اگر ناچیز هستند پس چرا به وحشت افتادید، و وحشت می‌کنید، ولی در و اقع امر این نیست، واقعیت این است که اعتراضات مردم پیوند کانونهای شورشی با سایر اقشار به جان آمده است که اینچنین در هم ضرب شده و دشمن را به وحشت انداخته است. واقعیت این است که موقعیت انقلابی و شرایط انفجاری جامعه و ضعف و شکنندگی نظام ولایت در برابر خیزش‌ها و اعتراضات مردم و کانونهای شورشی و مقاومت پیشتاز و برانداز، قدرت مهارکردن اوضاع را ندارد و صحنه را در برابر دیدگان رژیم آخوندی تیره و تار کرده‌اند. صحنه‌ای که سردمداران و مهره‌های رژیم از ریز تا درشتش، آینده شوم خود یعنی سرنگونی و به زباله‌دان تاریخ افتادن‌شان را می‌بینند. بنابراین ریشه و علت نگرانی‌های مستمر در همین واقعیت خلاصه می‌شود به همین خاطر ارتش آزادیبخش و کانون شورشی نقطه امید و آن همآورد اصلی برای سرنگونی نظام پلید آخوندی است.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.