برای یک ایران آزاد

گورهای دسته جمعی؛ برگ‌های پاییز دفن کردنی نیستند – به‌یاد قتل عام ۶۷

0 282

گورهای دسته جمعی عبارتی‌ست که یادآور قتل‌عام سال ۶۷ است. زمانی که خمینی فرمان مرگ زندانیان مقاوم را صادر کرد. آنها را چون برگ‌های پاییز بر زمین ریختند اما نتوانستند با دفن کردنشان آنها را به فراموشی بسپارند.

علی جوینی

شب؛ طبقه چهارم آسایشگاه که خالی بود، رفتم لبه پنجره نشسته و نگاهی به باباکوهی انداختم. زیر نور مهتاب پاییز شیراز شبه درختهای کاج بالای ارتفاع را می‌دیدم. بارانی نرم می‌بارید. نامه‌ای را که از برادرم رسیده بود باز کردم. او که دانشجوی دانشگاه علامه تهران بود هر هفته برای من که در مرکز پیاده شیراز مشغول گذراندن آموزش نظامی بودم نامه می‌نوشت. از طریق نامه‌هایش که با قلمی آمیخته به طنز و اغلب با استعاره بود در جریان اخبار قرار می‌گرفتم.
گورهای جمعی! این کلمه همان ابتدای باز کردن نامه در میان جملات توجه ام را جلب کرد. جمله کوتاهی بود که خبر از قتل عامی وحشیانه می‌داد:
«فصل پاییز است. برگهای درختان زرد شده و می‌ریزند. در پیاده روهای شهر کارگران شهرداری برگهای خزان دیده را جارو می‌کنند و بعد با ماشین بیرون شهر می‌برند. آنجا گودالی کنده و برگها را دفن می‌کنند= گورهای دسته جمعی! در همه جا صحبت از این گورهای دسته جمعی است. در اتوبوس، در تاکسی …»
نامه بسیار کوتاه بود. نامه را در پاکت گذاشته به طبقه دوم برگشتم. در حالیکه روی تخت دراز کشیده بودم فکرم جای دیگری بود. منظورش چی بود؟ گورهای جمعی! برگهای خزان دیده! باخودم گفتم:
– نکنه بچه‌هایی رو که تو فروغ جاویدان اسیر کرده‌اند قتل عام کرده‌اند؟ ولی تعداد اسرای مجاهد در فروغ جاویدان اینقدر نبود که در گورهای دسته جمعی دفن کنند. پس موضوع چیه؟
تا ساعتها این سؤال در ذهنم بود که موضوع واقعاً چیست؟ مدتی بعد دوره آموزشی من تمام شد. در مسیر رفتن به خراسان در تهران توقفی کردم. می‌خواستم برادرم را ببینم. با هم در محل خوابگاه دانشجویان دیدار کردیم. موضوع نامه را پرسیدم. گفت که تمام زندانیان مجاهد و مبارز را کشته‌اند. مردم می‌گویند که در منطقه خاوران اجساد اعدام شدگان را در گورهای دسته جمعی دفن کرده‌اند.
باورم نمی‌شد. من در ماههای مرداد و شهریور ۶۷ در پادگان ۰۱ تهران آموزش نظامی می‌دیدم. در آن دو ماه در دو قدمی من قتل عامی وحشیانه و مخفی به فرمان خمینی پلید در جریان بوده و من و دوستانم بی خبر از همه جا مشغول خنده‌ها و تفریحات خود بودیم. تصور اینکه وقتی من در کوچه پس کوچه‌های تهران با دوستانم قدم می‌زدم، مادرانی در سوگ دختران یا پسران خود می‌گریستند یک دم آرامم نمی‌گذاشت. راستی دوستانم که در زندان مشهد بودند الان در کدام گور دسته جمعی آرمیده‌اند؟
خود را به خراسان رساندم. در جشنی طاهره را دیدم. یکسر سیاه پوش بود! در مجلس جشن چرا این زن سیاه پوش آمده است؟ نکند منصور هم… نمی‌خواستم اینرا باور کنم. در همین فکر بودم که طاهره از میان جمعیت خود را به من رساند.
– طاهره چرا تو جشن سیاه پوش آمدی؟
– مگه خبر نداری؟ برادرم منصور…
بغض گلویش را می‌گیرد. از اشکهای سرازیر شده او همه چیز را می‌فهمم. برادرش منصور شکوهی بهار سال ۶۰ در سبزوار دستگیر شده بود. او را در جریان قتل عام اعدام کرده‌اند! منصور از زندانیان وکیل آباد مشهد بود.
روز بعد به مشهد رفتم. پدر دوستم را که سال ۶۰ اعدام شده بود دیدم. به او گفتم منصور را اعدام کرده‌اند. با بغضی در گلو گفت که بله می‌دانم. همه بچه‌ها را اعدام کرده‌اند. مکثی کرد و انگار دوست نداشت خبری که او می‌دانست و من بی خبر بودم را بشنوم. آقا مدیر آهی کشید و گفت:
– علی عباس را هم اعدام کرده‌اند!
– چی عباس؟ مگه آزاد نشده بود؟ بابا اونکه سرکارش برگشته بود!
– پدرش رو جلوی دادگاه انقلاب دیدم. گفت که عباس را اعدام کرده‌اند.
عباس را از فاز سیاسی می‌شناختم. مردی دوست داشتنی، سبزه رو با موهای صاف و ساده و کمی بلند. سیگار زیاد می‌کشید و تند تند حرف می‌زد. در آن سالها رئیس راه آهن جوین بود. یکبار تیرماه سال ۶۰ دستگیر شد و تا سال ۶۳ در زندان وکیل آباد مشهد بود. او که آزاد شده سرکارش برگشته بود مجدداً سال ۶۶ بجرم کمک به خروج هواداران مجاهدین از ایران، در شهر یزد (محل کارش) دستگیر شده و در جریان قتل عام اعدام شده بود. نه از مزار منصور و نه از مزار عباس هیچ اثری نبود. یاران بی مزارم رفته بودند و من همانجا سوگند خوردم که یکدم از ادامه راهشان باز نمانم و راه افتادم. راهی که با همه ابتلائات سخت و بسیارش آنرا تا سرنگونی نظام پلید آخوندی ادامه خواهم داد.

در همین زمینه:
قتل عام ۶۷ در آیینه تمام قد تلاقی اهریمن و انسان
«از آشویتس تا تهران»؛ منادیان مرگ دیکتاتورماجرای قتل عام۶۷
داد خواهی شهدای قتل عام ۶۷ درپیوند با قیام – گفتگو باحسین فارسی ازشاهدین قتل عام
داعشی اول؛ روایتی از قتل‌عام زندانیان سیاسی در شیراز

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.