برای یک ایران آزاد

۱۵خرداد گورستان رفرمیسم: گفتگو با عباس داوری

0

۱۵خردادگورستان رفرمیسم که هر ساله، یادآور سرکوب قیام مردم در سال۴۲ توسط رژیم شاه هست.

۱۵خرداد چرا سرفصل و نقطه عطفی، برای پایان مبارزات رفرمیستی و گورستان رفرمیسم نامیده میشود؟ محمد حنیف‌نژاد و بنیانگذاران سازمان مجاهدین، بعد از سرکوب قیام ۱۵خردادچه نتیجه ای گرفتند و چه اقدامی کردند؟

آقای عباس داوری، مسئول کمیسیون کار شورای ملی مقاومت ایران درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به موضوع گورستان رفرمیسم پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد

عباس داوری : با سلام و با تبریک به دوستان عزیز به مناسبت گور به گور شدن پیرکفتار خون آشام و  با لعنت بر خمینی آن روح پلید تاریخ معاصر ایران که هویت ملی و انسانی مردم ایران را هدف قرار داد

در پاسخ به شما باید بگویم که قطعا ۱۵ خرداد ۴۲مثل خیلی حوادث دیگر، خلق الساعة نبود بلکه زمینه‌هایی داشت. زمینه این تظاهرات مردم در ۱۵خرداد بر می‌گردد به بسته شدن تمامی راهها توسط شاه و ساواک آن تا مردم نتوانند به حقوق حقه خودشان و در صدر آنها آزادی برسند.

بعد از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲علیه دولت قانونی دکتر مصدق، تا سال ۳۹، در حکومت شاه، فئودالها یا بزرگ زمینداران دست بالا را داشتند و زمینه‌های انقلاب در ایران علیه این حکومت بسیار قوی بود. فشار وقت دولت امریکا به شاه این بود که این نظام قابل قبول نیست. بنا بر این در سالهای ۳۹ تا ۴۱ یک فضای نسبتا باز سیاسی به وجود آمد در سال ۳۹جبهه‌ی ملی شناخته شده ترین جریان سیاسی بود که فعالیت می‌کرد اما از آنجایی که شعارهایش نسبت به خواست مردم راست روانه بود، در سال ۱۳۴۰، نهضت آزادی از آن جدا شد. دکتر مصدق که در احمد آباد و در تبعید بود در پاسخ به نامه مهندس بازرگان نهضت آزادی را تأیید کرد. این نهضت به رهبری آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر سحابی، با شعار سلطنت آری ولی حکومت نه به مهمترین جریان سیاسی تبدیل شد. حرف نهضت آزادی این بود که شاه نباید در حکومت دخالت کند و دولت باید منتخب مردم باشداما شاه با یک مانور سیاسی و اقتصادی و با فریبکاری و نیرنگ، اعلام انقلاب سفید کرد که این باصطلاح انقلاب، ابتدا ۶ اصل داشت و در سالهای بعد تا ۱۹ اصل هم رسید.

عباس داوری : بله کاملا شاه برای مشروع کردن کار خود و سرکوب بعدی، انقلاب سفید را به اصطلاح به رأی گیری عمومی گذاشت. نتیجه‌ی این رأی گیری از قبل مشخص بود.  مهمترین برگ شاه، اصلاحات ارضی بود بنا بر این شاه هر مخالفتی را تحت نام مخالفت با اصلاحات ارضی و پیشرفت کشور و ارتجاع سرکوب می‌کرد.

مانور دیگر شاه این بود که اعلام کرد در این  رأی گیری زنان هم میتوانند رأی بدهند. وقتی نتیجه رأی گیری عمومی اعلام شد که تماما به نفع شاه بود، شاه فرصت را از دست نداد و به سرعت سران و کادرهای فعال نهضت آزادی و جبهه‌ی ملی را دستگیر کرد و سران نهضت آزادی یعنی آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و سحابی را به اشد مجازات قانون خود یعنی ۱۰سال زندان محکوم کرد. این سرکوب و دستگیری یک گام اساسی در ایجاد یک دیکتاتوری پلیسی وحشتناک و سرکوبگربود.  اما از آنجایی که دکان شاه یعنی انقلاب سفید، هرگونه آزادی را سرکوب می‌کرد، حرکتهای اعتراضی مردم ادامه داشت. مثلا در اول و دوم فروردین سال ۴۲درشهرهای مختلف به ویژه قم تظاهرات بود که شاه بشدت سرکوب کرد من خودم در تبریز شاهد تظاهرات و سرکوب بودم.

خرداد سال ۱۳۴۲مصادف با ماه محرم بود. در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲مردم در تهران به خیابانها ریختند شاه بشدت این تظاهرات را سرکوب کرد و چند نفر را نیز اعدام نمود. سرکوب شاه و سلطه ساواک به حدی بود که در اصطلاح انقلابیون بعدی، ۱۵ خرداد گورستان رفرمیسم نامیده شد. یعنی شاه با این سرکوب، تمامی راهها را بست. هیچ راهی برای گرفتن حقوق مردم جز مبارزه مسلحانه باقی نماند.

عباس داوری : صرف نظر از سوابق اولیه‌ی خمینی، آنچه که در دنیای سیاست روشن و مشخص بود، این بود که  خمینی تا سن ۶۰سالگی در امور سیاسی دخالت نداشت. او در زمان دیکتاتوری رضا شاه مطلقا ساکت بود. در حالی که روحانیونی مانند مدرس و میهن پرستانی مانند مصدق با او مخالف بودند و بهای سنگینی هم برای مخالفت خودشان پرداختند. بنا بر این خمینی از سال ۱۳۴۱ وارد سیاست شد و اعتراضهایی هم که به شاه کرد، از موضع ارتجاعی بود.  اصلی‌ترین اعتراضش به شاه، دادن حق رأی به‌زنان بود و چند سخنرانی علیه حکومت انجام داد. در نتیجه، شاه نیز محدودیتهایی را برای وی ایجاد نمود.

در مورد سئوال شما که موضع خمینی در قبال مصدق چیه بود؟‌ باید بگویم که بطور مشخص خمینی به مصدق فقید کینه‌ داشت. در اولین هفته‌های پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی جمعیت عظیمی راهی احمدآباد شدند تا به‌مناسبت سالگرد درگذشت پیشوای نهضت ملی ایران نسبت به او ادای احترام کنند، خمینی مراسم یاد شده را، میتینگ راه‌انداختن «برای هر استخوانی» توصیف کرد.

در بیستم دیماه۵۸ علیه ملی شدن صنعت نفت و پیشوای این حرکت پیروزمند ضداستعماری عقده‌گشایی کرد و گفت: «اینها می‌خوان سرپوش بگذارند روی مقاصد خودشان، آن مقاصدی که برخلاف مسیر ماست با اسم یک‌نفری که ملی است، مسیر ما مسیر نفت نیست، نفت پیش ما مطرح نیست، ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست، این اشتباه است. ما اسلام را می‌خواهیم. اسلام که آمد، نفت هم مال خودمان می‌شود. مقصد ما اسلام است، مقصد ما نفت نیست. اگر یک‌نفر نفت را ملی کرده است، اسلام را کنار بگذارند برای او سینه بزنند»

و یا در اظهار دیگری که چند‌ بار توسط مطبوعات حکومتی یادآوری شد گفت: «اینها که فخر می‌کنند به‌وجود او (مصدق) او هم مسلم نبود». و از سقوط حکومت ملی او بر اثر کودتای استعمار و دربار تحت عنوان سیلی خوردن مصدق، شکرگزاری کرد.

خمینی ارتجاعی‌ترین و عقب مانده‌ترین اقشار جامعه‌ی ایران را نمایندگی می‌کرد. بارزترین مشخصه‌ی  ارتجاع خمینی علیه زنان بود. مثلا  خمینی شمه‌یی از افکار ارتجاعی خود در مورد زنان را چنین بیان کرد: «زنها را وارد کرده‌اید در ادارات، ببینید در هر اداره‌یی که وارد شدند آن اداره فلج شد. فعلاً محدود است. «علما» می‌گویند توسعه ندهید. به استانها نفرستید. زن اگر وارد هر دستگاهی شد، اوضاع را به هم می‌زند.‌ می‌خواهید استقلالتان را زنها تأمین کنند؟»

عباس داوری: خمینی فقط خودش را نماینده مذهب میدانست، کسی که نطق یا حرفهای خمینی را در ۴ تیر ۵۹ شنیده باشد که با هیستریک علیه مجاهدین حرف میزند و میگفت اینها از قرآن و نهج‌البلاغه حرف میزنند، پس ما که رفتیم، یعنی بنیانگذاران ما رفتند و این قرآن را از زیر آوار ارتجاع ۱۴ قرن بیرون کشیدند و این را زدودند و واقعیت قران را نشان دادند که قران این را میگوید و نهج‌البلاغه این را میگوید، چقدر نسبت به اینکه ما مردم را آگاه کنیم، کینه داشت، به اینکه قرآن و نهج‌البلاغه چی میگویند، بنابراین خمینی خودش را صاحب عله باصطلاح این مذهب ارتجاعی میدانست و بر روی این حساب بود، لذا با مجاهدین از روز اول بطور هیستریک همچنانکه این دوست ما سوال کردند اصلا ضدیت داشت و هیچوقت هم از این ضدیتش کوتاه نیامد تا لحظاتی که همه شاهد بودند در سال ۶۷ سی هزار زندانی که عمدتا مجاهدین بودند قتل‌عام کرد، زندانیان سیاسی را قتل‌عام کرد.

عباس داوری : برای توضیح وضعیت سیاسی ایران در زمان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، باید روی یک نکته‌ی مهم در آن شرایط، تأکید نمود.  بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ساواک شاه دست به سرکوب و دستگیریهای گسترده‌ای  زد. به غیر از اعدام تعدادی از افسران حزب توده که سیاست کثیف این حزب آنها را دم تیغ داد، ساواک در این دستگیریها تلاش داشت که از بازداشت شدگان و دستیگر شدگان، به ویژه از رهبران و اعضای حزب توده‌ تواب و خائن درست کند. ساواکی شدن افرادی مانند بهرامی که روزگاری دبیر کل حزب توده بود، یا به خدمت سیاستهای شاه درآمدن مانند محمود جعفریان که بعدا رئیس رادیو تلویزون شاه و بعد هم مسئول حزب رستاخیز شاه شد.

سیاست گذاران شاه و ساواک تلاش داشتند که از همین خائنین، حداکثر استفاده بکنند تا مردم بخصوص روشنفکران را نسبت به جریانات سیاسی و همچنین نسبت به همدیگر بی اعتماد کند.  سرکوبهای این چنینی شاه و منهدم کردن هویتهای سیاسی افراد سیاسی، یکی از آثار جبران ناپذیر رژیم شاه بود. ملتی که اولین انقلاب مشروطه در خاورمیانه راه انداخت، رهبرانی مانند مصدق که توانستند استقلال کشور را با تمامی دسیسه‌های که در سر راهش بود، به دست بیاورند، جز انقلابیونی در سازمانهای فداییان و مجاهدان، باقی نگذاشته بود. این یکی از بزرگترین خیانتهای شاه به مردم ایران بود.

البته اگر کاری که آن موقع ساواک رژیم با افراد و جریانات سیاسی می‌کرد مطلقا با کارهایی که وزارت بدنام اطلاعات رژیم و اطلاعات پاسداران رژیم علیه آزادیخواهان می‌کنند قابل مقایسه نیست. مهمترین ارگانهای رژیم، نه فقط وزارت بدنام آخوندی و پاسداران ظلمت و تباهی، بلکه وزارتخارجه رژیم و چند ارگان آخوندی دیگر، هم علیه مجاهدین شیطانسازی می‌کنند، مطلقا در کمیت و نه در کیفیت قابل قیاس نیست. اما به دلیل این که با یک جریان انقلابی مواجه هستند،  تمامی شگردهای آخوندهای تبهکار، به ساختار بنیان مرصوص سازمان مجاهدین می‌خورد و با شکست مواجه می‌شود چرا که مجاهدین آرمانخواه سوگند خورده‌اند که حقوق مردم را از گلوی این آخوندهای تبهکار در بیاورند.

الان مردم ایران به داشتن یک جایگزین برای این رژیم با تمامی ارگانهای خودش بنام شورای ملی مقاومت ایران که سازمان مجاهدین از اعضای محوری آن است، بسیار سرفراز و مفتخرند. درحالی که ساواک شاه توانست یک بی اعتمادی در مردم نسبت به خیانت رهبران سیاسی ایجاد کند. این بی اعتمادی در حدی بود که بنیانگذاران سازمان می‌گفتند خیانتهای رهبران گذشته، یک دره عمیقی از بی اعتمادی بین مردم و پیشتازش به وجود آورده که فقط با خون پشتازان قابل پرشدن است و چنین بود که خون هر سه بنیانگذار سازمان این دره عمیق را پر کرد و عشق مردم به فرزندان پیشتاز خود برگشت.

بنا بر این از سال ۳۲ تا ۳۹ احزاب و جریانات سیاسی هر روز عقب‌تر می‌رفتند و از دور خارج می‌شدند. تنها از سال ۳۹ تا ۴۱ که فضای باز سیاسی مختصری باز شد، مثلا نهضت آزادی بیرون آمد که شاه آنها را هم در سال ۴۱ و ۴۲ سرکوب کرد شاه و ساواک توانستته بودند به ویژه در میان انبوه روشنفکران ایرانی، به جز تعدادی روشنفکر انقلابی که بعدا سازمانهای فداییان خلق و مجاهدین خلق را تأسیس کنند، یک یاس بسیار گسترده ای در میان مردم ایجاد کرد. شما اگر کتابهای ادبی به ویژه اشعار آن دوره را ببینید همین یأس و سرخوردگی را خواهید دید. بی دلیل نبود که بعد از قهرمانیهای فداییان در سیاهکل، این شعر زبان زد همه شد:‌ آنکه می‌گفت حرکت مرد در این وادی خاموش و سیاه برود شرم کند.

عباس داوری : برای این که شاه تمام راههای کار سیاسی و پارلمانی، به ویژه هر نوع تغییر در سیستم حکومتی را در عمل بست. در قیام ۱۵ خرداد و با سرکوبی که شاه راه انداخت، هرگونه رفرمیسم را دفن کرد امکان هر نوع بقا را از جریانات رفرمیسم گرفت.  رفرمیسم در نظام دیکتاتوری جدید شاه که از بهمن سال ۴۱ به وجود آمده بود، دیگر در ۱۵ خرداد بطور کامل تمام شد.  ماهیت این احزاب همچنان که از برنامه و عملشان مشخص بوده، میخواستند در نظام شاه رفرمهایی صورت بگیرد. در حالی که دیکتاتوری مطلق با هرگونه رفرم ضدیت دارد و هیچ اجازه‌‌‌ای به آن نمیدهد. یعنی این شیوه مبارزه که از طریق انتخابات یا سخنرانی و یا فشارهای سیاسی، بتوان رفرمی در نظام شاه ایجاد کرد که دیگر بتاریخ سپرده شده بود.

عباس داوری : بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران، نتایج شگفت انگیز و در عین حال پویا و آینده داری از بعد از بهمن ۵۱ به ویژه از ۱۵ خرداد گرفتند. که اگر بخواهیم خلاصه کنیم به شرح زیر است:‌

اولا-هرگونه کار رفرمیستی تمام شد و اگر کسی بخواهد این کار را بکند، به سود رژیم شاه است.

ثانیا-الان در مبارزه یک بن بستی به وجود آمده است. پیشتاز باید این بن بست را بشکند. در آن صورت میتواند قانونمندیهای جدیدی را پیدا کند.

ثالثا-بدون فدا هیچ بن بستی شکسته نخواهدشد.

رابعا-مبارز با شاه و فداکاری برای سرنگونی این رژیم، فقط و فقط در ظرف یک تشکیلات انقلابی امکان پذیر است. بودن ایجاد یک تشکیلات انقلابی که هدف آن سرنگونی رژیم شاه باشد، امکان مبارزه وجود ندارد.

البته هر کدام از این نکاتی که گفتم نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد.

عباس داوری : بنیانگذار کبیر سازمان مجاهدین خلق ایران، محمد حنیف نژاد، به خصوص از سرکوب ۱۵ خرداد یک نتیجه‌ی شگفت انگیزی گرفت. او گفت تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که مردم ما در فداکاری چیزی کم ندارند. چیزهایی که به چشم دیدیم، قیام ۳۰ تیر علیه شاه که مصدق را مجددا روی کار آوردند.  تظاهرات ۱۵ خرداد که مردم کشته دادند. برخلاف برخی‌ها که فکر می‌کنند که تقصیر در مردم است و آنها برنمیخزند، گفت خیر مردم برمیخزند آنچه که وجود ندارد، رهبری ذیصلاح است که بتواند حرکتهای مردم را سمت و سو دهد.

وقتی در سال ۴۱ به عنوان عضو نهضت آزادی دستگیر شده بود، با همه افراد از جریانات مختلف بحث می‌کرد. اولین سئوالش این بود که چرا جنبش مردم ما شکست می‌خورد؟ این سئوالش را ول نمی‌کرد. او در بیرون زندان نیز این سئوالش را پیگیری می‌کرد و هم مطالعه زیادی در مورد تاریخ معاصر ایران و جنبشهای دیگر انجام میداد. او به این نتیجه رسید که باید یک سازمان انقلابی تشکیل داد. اما آیا تشکیل یک سازمان انقلابی، چیز ساده‌ای بود؟ اگر این سازمان شکست بخورد مردم چه می‌شوند؟ ملاحظه می‌کنید که سئوالات بسیار پایه‌ای را همواره مطرح می‌کرد. زیرا در مقابل این مردم تک تک سلولهایش انگار مسئول است. به این دلیل بنیانگذاران سازمان، پس از تشکیل سازمان هیچ اسمی روی آن نگذاشتند. محمد حنیف نژاد معتقد بود که اولین هدف این سازمانی که ما تشکیل دادیم، باید این باشد که سازمانی ایجاد کند که بتواند مبارزه را استمرار داده و شاه نتواند از بین ببرد.  البته محمد حنیف نژاد میدانست که حتما سازمان ضربه می‌خورد اما ضربه خوردن با از بین رفتن دو موضوع متفاوت است.

علاوه بر آن سازمان باید به تئوری انقلابی مجهز شود.  بدون تئوری انقلابی نمیتوان مبارزه انقلابی نمود. ملاحظه می‌کنید که ظاهرا این سئوالات و اهداف اولیه ساده است.  اما وقتی از دریچه‌ی دشمن که دائم برای ما کمینگاه درست می‌کند نگاه کنیم،‌ متوجه می‌شویم که عملی کردن این حرفها، یک کار بسیار بسیار طاقت فرسایی می‌خواهد. به این ترتیب محمد حنیف نژاد و بنیانگذاران دیگر سازمان یعنی سعید محسن و اصغر بدیع زادگان، دست به یک کار بسیار پرحجم و با کیفیت بالایی زدند.

تقریبا سه سال بعد آنها به این نتیجه رسیدند سازمانی که تشکیل داده‌اند، الان بعد از عبور از سه سال مبارزه مخفی با شاه و عضوگیری، این صلاحیت را پیدا کرده که میتواند استراتژی مبارزه با شاه را از جامعه استخراج نموده و تدوین کند.

محمد حنیف نژاد و بنیانگذران سازمان، علیرغم این که در آن روزها، ایدئولوژی مطرح برای انقلابیون، مارکسیسم بود و علیرغم این که انقلابیون مارکسیست، تجارب زیادی داشتند و علاوه بر آن از طرف کشورهای سوسیالیستی آن زمان پشتیبانی هم می‌شدند،  اما آنها ایدئولوژی اسلام انقلابی را انتخاب کردند. زیرا

بنیانگذاران سازمان، در اسلام یک جوهر و یک پویایی بسیار شکوهمند و بن بست شکنانه‌ای یافته‌بودند که مارکسیسم فاقد آن جوهر بود. در ایدئولوژی اسلام که بنیانگذاران سازمان ما آن را از زیر ۱۴ قرن تجاوز به اصول و قانونمندیهای آن توسط حاکمان جبار و مرتجعین شقاوت پیشه، بیرون کشیده‌بودند، اصول و مطالب بسیار پویایی یافتند از جمله:

  • جهان هدفدار و پیوسته کمال یابنده است.
  • اصول حاکم بر تکامل، در همه‌ی پهنه‌ها، خدشه ناپذیر است
  • در نبرد سهمگینی که در طول تاریخ بین استثمارگران و استثمارشدگان وجود داشته، در نهایت برنده‌ی آن انسان رها شده از تمامی قید و بندهای استثماری است که وارث زمین خواهد بود و همه چیز را در جهان مسخر خواهدکرد…
  • با مرگ انسان، همه چیز برای او تمام نمی‌شود بلکه هرکار و عملی که انجام داده، دائما به آن اضافه می‌شود و به خودش بازخواهدگشت.

من خیلی فشرده این جوهر و پویایی را که بنیانگذاران ما از ایدئولوژی اسلام یافته بودند، اشاره کردم. خوب معلوم است با این دید، ایدئولوژی توحیدی مانند یک منبع لایزال، تمامی مجاهدتهای یک مسلمان انقلابی را، در راستای یگانه شدن با خودش، یگانه شدن با جامعه‌ی خودش و در نهایت یگانه شدن با هستی، پیش می‌راند و پیوسته انگیزه‌های او را صیقل میدهد و به جلو پرتاب می‌کند. وقتی شما چنین برداشتی از اسلام دارید، انتخاب مارکسیسم، برای چنین افرادی دیگر، راست روانه است.

البته باید تأکید کنم که کار بنیانگذار کبیر محمدآقا و گروه ایدئولوژی، برای تدوین ایدئولوژی سازمان، بسیار سخت و طاقت فرسا بود. زیرا از یک طرف درگیر شدن با یک تاریخ ارتجاع و انحراف و کنار زندن آن و از طرف دیگر بیرون کشیدن اصول یگانه ساز و جهان بینی توحیدی از زیر آن همه تحریف، کار ساده‌ای نبود. مایه‌گذاری و کار طاقت فرسایی می‌طلبید تا بتوان آن بنای عظیم و پویای ایدئولوژی مجاهدین را پس از پاسخ به انبوهی سئوالات اجتماعی – اقتصادی و طبقاتی، تاریخ و انسان‌شناسانه و فلسفی، پی افکند.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.