برای یک ایران آزاد

۱۵شهریورپنجاه و پنجمین سال تاسیس سازمان ، نیم قرن ایستادگی: گفتگو با ابوالقاسم رضایی

0

۱۵شهریورپنجاه و پنجمین سال تاسیس سازمان ، نیم قرن ایستادگی و پایداری با دودیکتاتوری را از ۵۵ سال پیش آغاز کردند،‌ به سال‌های اول دهه۴۰که این سازمان انقلابی پا به عرصه حیات سیاسی و مبارزاتی گذاشت را نگاهی  می‌اندازیم و ببینیم شرایط سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها چگونه بود؟ بنیان گذاران سازمان چه نوآوری‌هایی داشتند؟ نقش سازمان، در مبارزات زمان شاه و بعد شیخ چه بود؟ دستاوردهای سازمان در طول این سالها چه بود؟ و بالاخره موقعیت فعلی سازمان مجاهدین چیست ؟

در همین رابطه آقای ابوالقاسم رضایی درگفتگویی با تلویزیون ایران آزاد، این موضوعات را بررسی کرده وبه سئوالات پاسخ میدهد.

ابوالقاسم رضایی: فکر می‌کنم این روزها که روز تأسیس سازمان مجاهدین خلق است و امروز بطور خاص ۱۵ شهریور است، تأسیس سازمان در شرائطی صورت گرفت که فضای سیاسی جامعه ایران به شدت خفقان بود. دو سال قبل در خرداد ۴۲ شاه تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم را سرکوب کرده بود،  تمام رهبران گروه‌های سیاسی که اکثراً گروه‌های بودند که در کادر قانون اساسی زمان شاه فعالیت می‌کردند، این‌ها را دستگیر کرده بود و رهبران نهضت آزادی هر کدام به ده سال زندان محکوم شده بودند. آقای طالقانی و مهندس بازرگان و مهندس سحابی و سایر رهبران نهضت آزادی و همچنین رهبران جبهه ملی را و کلاً فضای تیره و تار و سکوت که هیچ کاری نمی‌شود کرد بر فضای میهن ما حاکم بود. ساواک آن چنان به مردم القاء کرده بود که گویا هیچ تکانی نمی‌شود خورد!! هر تکانی را متوجه می‌شود، ساواک شایعه کرده بود که ما در خانه‌هایتان میکروفن گذاشتیم و حرف بزنید می‌شنویم، و فضای ترسناکی بر جامعه حاکم بود و در چنین موقعیتی ۳ جوان بنیانگذار سازمان،  محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان بنیان سازمان مجاهدین خلق را گذاشتند، تا امروز که شاهدیم چه سرمایه عظیمی در این سازمان جمع شده و متکاثف شده است.

ابوالقاسم رضایی: فکر می‌کنم آن کار عظیمی که محمد حنیف کرد این بود که برخلاف تمام برداشت‌های ارتجاعی از اسلام که آن موقع رایج بود و شامل همه گروه‌های مذهبی و روحانیت آن موقع بود، آن روح و جوهره ضداستثماری اسلام را محمدآقا کشف کرد، و این بزرگترین کشف تاریخی بود که محمدآقا بعمل آورد.  این روح ضداستثماری مرزی کشید بین برداشت مجاهدین با تمام برداشت‌های آلوده به استثماری که از ایدئولوژی اسلام بود، یک مرز بسیار واضح و روشن، حتی در ادامه این مرزبندی و این روح ضد استثماری محمدآقا این جمله تاریخی را گفت: مرزبندی اصلی بین نیروهای جامعه «بین بی خدا و با خدا نیست، بلکه بین استثمارکننده و استثمارشونده است». برای درک اهمیت این موضع تاریخی که چه تضادی را حل کرده، من یک مثالی برای جوانان می‌زنم چون با این سیاستهای ارتجاعی آخوندها در آن زمان کمتر مثالها را شنیده باشند. در سال ۵۰ یعنی ۶ سال بعد از تأسیس سازمان،  سازمان مجاهدین خلق ضربه سنگینی خورد و اکثریت اعضاء دستگیر شدند، تعدادی اعدام شدند تا اینکه در سال ۵۴ دوباره ضربه سنگین‌تری وارد شد که ضربه از طرف اپورتونیستهای چپ نما بود.از سال ۵۰ به بعد مجاهدین در جامعه خیلی محبوب بودند و خیلی مطرح شدند، آخوندها جرات محالفت با مجاهدین را نمی‌کردند، علیرغم افکار ارتجاعی‌شان برای اینکه جیب‌شان برایشان مهم بود، و تمایل مردم از مجاهدین را می‌دیدند، سعی می‌کردند خودشان را حامی نشان بدهند.  قبل از ۵۰ سازمان مخفی بود و کسی از آن اطلاعی نداشت بعد از ضربه ۵۰ سازمان معرفی شد در آن زمان حتی اسم هم نداشت، بعد از آن یک حمایت بین اقشار مذهبی و دانشگاهیان و بین توده مردم ایجاد شد، آن چنان این سمپاتی عظیم بود که علیرغم ضربه سنگین ولی سازمان غرق در امکانات مردمی مجدداً توانست خودش را بازسازی کند، و بسیاری از این آخوندها تحت آن جبر مجبور به حمایت از سازمان شدند، از طرف مردم مورد سؤال قرار می‌گرفتند می‌گفتند بله ما حمایت می‌کنیم، یک تعدادی از آنان هم دستگیر شدند. در سال ۵۴ که با ضربه اپورتونیستهای چپ‌نما که خودشان را مارکسیست می‌دانستند مواجه شدیم، آخوندها زبانشان دراز شد، این نکته را می‌خواستم اشاره کنم، که چرا این جمله اهمیت داشت که مرزبندی بین باخدا و بی خدا نیست بلکه بین استثمار کننده و استثمار شونده است، در زندان آخوندهای که زبانشان دراز شده بود، و از ضربه سوءاستفادده کردند تا ایدئولوژی سازمان را مورد حمله قرار بدهند، رفتند حتی در کنار ساواک قرار گرفتند، یعنی در زندان جبهه بندی شده بود و آخوندها در کنار ساواک علیه مجاهدین، یعنی اینها ساواک و شکنجه‌گرها را به خودشان نزدیک‌تر می‌دانستند و می‌گفتند اینها خدا را قبول دارند!! تا مارکسیستها که در زندان ما با آنان سر یک سفره غذا می‌خوردیم.کلاً مارکسیست‌ها را نجس میدانستند که نمی‌شود به آنها دست زد می‌دانستند، در مقابل کنار ساواکی‌ها قرار گرفتند، حتی فتوی احمقانه‌ای دادند که مارکسیستها را نجس‌العین اعلام کردند.  اهمیت این مرزبندی این بود که ما شاخص موضعگیری هایمان ضداستثماری بود، علیرغم ضربه‌ای که از طرف چپ‌نماها خوردیم ولی هیچگاه مرزمان با نیروی حاکم یعنی ساواک شاه مخدوش نکردیم.

ابوالقاسم رضایی: محمدآقا کاری که کرد در یکی از سروده‌های سازمان هم هست «مجاهد غبار از رخ دین زدود»، تا آن موقع بدلیل افکار آخوندی آن جوهره مبارزاتی اسلام را آخوندها از بین برده بودند، چون نمی‌خواستند مبارزه بکنند باید اسلامی را می‌آوردند در حد فهم و درک خودشان، قرآن را اینگونه تصویر می‌کردند و نهج‌البلاغه را هم کلاً کنار گذاشته بودند، و در صندوق‌خانه‌ها خاک می‌خورد. محمدآقا اول غبار را از نهج‌البلاغه و قرآن زدود، یعنی آن جوهره ضداستثماری اسلام را با آیات قرآن نشان داد، بر خلاف تفسیرهای ارتجاعی و رایجی که آخوندها داشتند، نهج‌البلاغه را در بطن مبارزه قرار داد، چون حضرت علی گام به گام در سخنان و صحبتهایش انگیزش‌های مبارزاتی بود، این جزء آموزش‌های ثابت مجاهدین شد، که در هر کلاسی ابتدا یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه را بخوانند و یا یکی از آیات قرآن که این جوهر و روح را جاری می‌کرد.

متاسفانه در ادامه رژیم شاه محمدآقا را در ۴ خرداد ۵۱ به شهادت رساند، بعد از آن رهبری ایدئولوژی سازمان با برادر مسعود بود در واقع آن افکار و جوهر تفکر مجاهدین توسط برادر مسعود ادامه یافت و ارتقاء پیدا کرد. اگر محمدآقا از قرآن و نهج‌البلاغه غبار روبی کرد، برادر مسعود از عاشورا غبار زدایی کرد، چون ماده اصلی مبارزاتی اسلام خودش را در حرکت حسینی نشان می‌دهد، که این روزها در آستانه محرم هستیم و مصادف با عاشورا است، آن روحیه فدا و ایثاری که بنیانگذارنش سمبل آن بودند توسط برادر مسعود تکثیر شد، اهمیت آن در این بود که دکان آخوندهای مرتجع بسته شد، چون آخوندها دکان مطاع دنیا فروشی آنان خون امام حسین بود. آخوندها با روضه‌خوانی جیب‌شان را پر می‌کردند، روضه‌خوانی یعنی عزاداری برای امام حسین، امام حسینی که حرکتش ضد و خلاف اینها بود.  با ورود مجاهدین به رهبری برادر مسعود این مطاع دکان دین‌فروشی از بین رفت، من در زندان با اینها بودم اینها تفسیر قرآن و خواندن کلاً در حیطه خودشان می‌دانستند، به شدت از اینکه ما بدون پرسیدن از آنها می‌نشستیم و روی قرآن و نهج‌البلاغه صحبت می‌کردیم ناراحت و هیستریک بودند، و برخوردهای وقیحانه‌ای با ما می‌کردند که به چه حق شما می‌نشینید و این کارها را می‌کنید. ما که دانشحویان جوانی بودیم سوالمان بود به اینها چه ربطی دارد ما روی قرآن صحبت می‌کنیم، در حالیکه دکان تاریخی بود که اینطوری تخطئه می‌شد، به همین دلیل بعد از ضربه اپورتونیستی که فرصت پیدا کردند دوباره آن جوهره ارتجاعی خودشان را علیه مجاهدین بارز کردند و در جبهه ساواک رفتند، همکاری با ساواک تا جای که معروف‌ترین و شاخص‌ترین‌هایشان سپاس شاهنشاه و سپاس آریامهرها گفتند و بدینوسیله از زندان آزاد شدند.

ابوالقاسم رضایی: وقتی که فضای جامعه را سرکوب و اختناق فرا گرفته بود محمدآقا و بنیانگذارن بنای این سازمان را گذاشتند.  مردم ما که زیر فضای شدید اختناق هستند این مسئله را خوب درک می‌کنند، اعضاء کانونهای شورشی این مسئله را خوب لمس می‌کنند، که در فضای سرکوب و اختناقی که رژیم حاکم کرده و هدفش این است که بقبولاند که کسی نمی‌تواند کاری بکند، آن موقع شاه در سطح خودش این کار را کرده بود، یعنی بعد از انقلاب مشروطه و چیزهای که مردم رسیده بودند همه دستآوردهای انقلاب مشروطه را شاه از بین برده بود، سرکوب کرده بود تا زمانی که رسید به نقطه‌ای که شاه گفت یا همه عضو حزبی که من تأسیس کردم می‌شوید یعنی حزب رستاخیز یا بلند شوید و بروید. در این شرائط سازمانی را ایجاد کردند و عناصر مبارز را جمع‌آوری کردند و گرد هم آوردند و چنین بنیادی را برای پیش برد امر آزادی مردم ایجاد کردند، که الان تبدیل به سرمایه عظیم ملی شده، رژیم شاه می‌خواست جو نا امیدی و شکست را القاء و تحکیم کند که کسی تکان نخورد، این‌ها در مقابلش ایستادند و جمع کردند که النهایه منجر به سرنگونی رژیم شاهنشاهی شد، چنانچه پدر طالقانی گفت اینها راه جهاد را گشودند.

ابوالقاسم رضایی: اگر مقایسه کنیم بخصوص در دوران آخوندها ابتدا فضای باز سیاسی ناشی از سرنگونی شاه ایجاد شده بود، خیلی از گروه‌ها وسط صحنه شروع به فعالیت کردند، تا مقطع سرنگونی شاه سرکوب شامل حال همه بود، یعنی یکسان بود و همه آن چه باقی ماند بعد از سرکوب شاه همه روشن است، چه از سازمان فدائیان و چه سازمان مجاهدین و سایر گروه‌ها که مانده بودند.  یک نکته را یادآور بشوم، یکی از بزرگترین جنایات شاه این بود که یک نسل انقلابی را در ایران از بین برد، نسل انقلابی که بعد از ۲۸ مردادماه ۳۲ در ایران ایجاد شده بود، در مارکسیستها سازمان فدایی متبلور می‌شد، احمدزاده‌ها و پویان‌ها و جزنی‌ها، در سازمان مجاهدین بنیانگذاران و اعضاء مجاهدین، شاه تا توانست نسلی از رهبران را کشت، بطوریکه جاده صاف شد بعد از سرنگونی اخوندها توانستند چنین میدانی را پیدا کنند، مطمئناً اگر آن رهبران بودند اینها امکان چنین میدانی را نداشتند، این جزء جنایات غیر قابل گذشت شاه است.

از مقطع ۳۰ خرداد ۶۰ که آخوندها شروع به سرکوب خونین کردند تا الان که ۹۸ هستیم، در این ۳۸ سال تمام استراتژی‌ها امتحان خودشان را پس دادند. نمی‌شود کسی بگوید ما حرفهای داریم که تا الان نزدیم و طرح نو هستیم، این بازیچه‌های که هر روز اعلام آلترناتیو می‌کنند اهداف مشخصی است که همه می‌دانیم. در این ۳۸ سال همه هر چه داشتند رو کردند، الان متاسفانه بسیاری در صحنه باقی نماندند و مجاهدین باقی ماندند، علت بقاء مجاهدین چه بود؟ این در جوهره و چارچوبهای است که از حنیف تا برادر مسعود و خواهر مریم پرچمدارش بودند، آن جوهره ضداستثماری را گفتم، ولی از روز اول برادر مسعود گفت سر در مجاهدین نوشته «فدا و صداقت»، این چیزی بوده که نصب العین سازمان مجاهدین و تک به تک مجاهدین تا امروز بوده و تا امروز هم نگه‌شان داشته و بعد هم اینکه در همین مسیر فدا و صداقت چون حرکت کردند و عمیقاً معتقد بودند برای آزادی خلق‌شان مبارزه می‌کنند به قول قرآن «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»، خدا هم راه نشانشان داد، بعد دیدیم این در انقلاب ایدئولوژی بود که پرچمدارش برادر مسعود و خواهر مریم بودند، می‌گویند چرا شما باقی ماندید و چرا زیر این سرکوب شدید توانستید بقاء پیدا کنید، بخاطر اینکه عناصر آهنین عزمی داشتیم که مجهز به این ایدئولوژی راهگشا بودند، چون عزم جزم کرده بودند درست در نقطه مقابل آخوندها که ذره‌ای آزادی را برای مردم نمی‌پسندیدند در مسیر زدودن هر نوع افکار استثماری و ضدآزادی حرکت کردند، رسیدن به اینکه حق زنانی که رهبری را داشته باشند درست در نقطه مقابل تفکر آخوندی که زن را از جامعه حذف می‌کند، مجاهدین زن را در جایگاه واقعی خودش نشاندند، این باعث افتخار مجاهدین است که از سال ۶۴ تا امروز در رهبری‌شان زنان قرار دارند. از سال ۶۸ به بعد همواره مسئولان اول سازمان از خواهران مجاهد ما بودند، درست در رژیم زن‌ستیز آخوندها، چنین معجزه‌ای بخاطر آن ایدئولوژی پاکی بوده که مجاهدین داشتند.

ابوالقاسم رضایی: خمینی افکار و ماهیت ارتجاعیش برکسی پوشیده نیست، به اسم اسلام می‌خواست همه حرکات آزادیخواهانه مردم را سرکوب کند، بحث اصلی و اهرم سرکوبش این بود که چون ما سردمدار اسلام هستیم تمام رقیبان خودش را با انگ اینکه اینها می‌خواهند اسلام نباشد از دور خارج می‌کرد، مجاهدین هنرشان این بود که از همان زمانی که علم مبارزه علنی را بلند کردند، البته سرکوب از جانب خمینی در ۳۰ خرداد سال ۶۰ آغاز شد، ما مقابلش ایستادیم و جا نزدیم بعد آلترناتیو آن حکومت را در شورای ملی مقاومت ایجاد کردیم و اصولش را تدوین کردیم، گفتیم بعد از سرنگونی دولت موقت ۶ ماه به اسم دولت موقت جمهوری اسلامی، دولت موقت، جزء مصوبات شورای ملی مقاومت ایران هست، که این شورا در آن ۶ ماه فقط و فقط زمنیه برای تأسیس مجلس موسسان را ایجاد بکند، در مجلس موسسان همه چیز تعیین تکلیف می‌شود، از اسم تا قانون اساسی و تا همه چیز!! یعنی هیچ چیز از مصوبات شورای ملی مقاومت تا سرنگونی برای بعد از سرنگونی هیچ الزامی وجود ندارد، که اجرا بشود، از نو در مجلس موسسان و این اسم اسمی نیست که باشد می‌خواهند هر اسمی را اکثریت مجلس موسسان تصویب کرد، ولی این اسم چرا انتخاب شد، بخاطر اینکه رژیم می‌خواست بگوید جنگ اصلی بین اسلام و کفر است، ما می‌خواستیم بگویم نه بین ظالم و مظلوم است، بین سرکوب کننده و کسانی که سرکوب می‌شوند هست، اتفاقاً بیشترین سرکوب توسط این که علم اسلام برداشته متوجه همین مجاهدین مسلمان بوده، اتفاقاً باید همین را پرسید چرا علیرغم اینکه ادعای اسلام می‌کرد بیشترین جنایاتش علیه مجاهدین بود که مسلمان شیعه هم هستند، الزامی برای کسی نیست یعنی این روح و جوهر ۱۰ ماده‌ای خواهر مریم هم می‌شود دید، پس بنابراین پاسخش را در مجلس موسسان می‌گیرد که اکثریت چه خواهند گفت.

سئوالی نیز مطرح شده که، نام جمهوری دموکراتیک اسلامی حتی برای شش ماه هم قابل قبول نیست.نظرشما چیست؟

در مورد آن هموطنی که گفتند ۶ ماه قابل قبول نیست ما اگر به همان اصولی که گذاشتیم پایبند باشیم که همین تبلیغات دشمن وبقیه  نیایند بگوید اینها بعدها دانه به دانه حرفهایشان را پس می‌گیرند. ما ا زاول گفتیم آزادی و پای آن ایستادیم و پای آن ۱۲۰ هزار شهید دادیم و تا این نقطه رسیدیم، به همه چیزهای که گفتیم پایبند بودیم، البته نیروی مسلمان هستیم، ولی به جدایی دین از دولت معتقد هستیم، مجاهدین  ا علام کردند در چارچوب شورای ملی مقاومت اعلام کردند، که حاضریم با هر نیروی که این ۳ شرط را داشته باشد طرفدار سرنگونی باشد، جمهوریخواه باشد، به جدایی دین از دولت معتقد باشد جبهه تشکیل بدهیم و متحدا برای سرنگونی همکاری کنیم، شورای ملی مقاومت و حضورعناصر مختلف در آن بیانگر اعتقاد مجاهدین به این همکاری و آن چیزی که بعد از سرنگونی عمل خواهد کرد،

ابوالقاسم رضایی: مجاهدین هیچ موقع نبوده که در جامعه نباشند، الان بدنه توده‌ای سازمان و فعالیتها که در کانونهای شورشی نشان می‌دهند در کوچه و در خیابان بغلی شما هستند همین فعالیتهای همه می‌بینند و بعضاً عملیاتهای آنان نشان داده می‌شود پشت این عملیاتها انبوه عملیات‌های دیگری نهفته است، که اینها نک کوه یخ است، ولی یک نکته هست رژیم شاه تا مقطع سرنگونی که فضای اختناق حاکم کرده بود گویا وانمود می‌کرد اینها پایگاه اجتماعی ندارند و مورد تنفر مردم هستند، چنانچه خمینی هم همین حرف را میزند و همین کار را می‌کند، رژیم باید با تبلیغاش وانمود کند اینها پایگاه اجتماعی ندارند و از آن طرف باید توجه داشته باشیم از زمانی که خمینی آمد و نه فقط در سال ۶۰ که سرکوب را اجرا کرده، از روزی که رژیم اخوندی آمده، از شخص خمینی تا توانستند توسط همه رسانه‌هایشان تبلیغ کردند، ده‌ها فیلم سینمایی و سریال، صدها کتاب علیه ما نوشتند و روزنامه‌هایشان تماماً علیه مجاهدین لجن‌پراکنی می‌کنند به همین جهت جوانی که سال ۶۰ متولد شده و یا ۷۰ متولد شده، چشم باز کرده تبلیغات خمینی را دیده در عوض مگر ما چنین امکان تبلیغی داشتیم؟ مرز سرخ رژیم این است که به مجاهدین نزدیک نشوید، زمان شاه اگر کسی شعار مرگ بر شاه می‌داد، زندانش می‌کردند، مرزسرخ آن موقع اقدام مسلحانه و توهین به شخص اول مملکت بود، الان تمام مردم خروار خروار به خمینی و آخوند بد و بیراهه می‌گویند، فکر می‌کنید اگر بخواهند بگیرند همه را باید بگیرند، در صف نان، در صف گوشت در صف اعتراضات اول تا آخر آخوندها را می‌گویند می‌توانند دستگیرشان بکنند، ولی یک مرز سرخ دارند به مجاهدین نزدیک نشوند، این را در گوشت و پوست جامعه تلاش کردند رسوخ بدهند، ولی علیرغم اینها وقتی تظاهرات راه می‌افتد، جوهره شعارها علیه ولی فقیه ، مرگ بر اصل ولایت فقیه، یعنی همان شعار مجاهدین را تکرار می‌کنند، مهم نیست اسم مجاهدین را ببرند یا نبرند مهم اینکه همه شعارهای مجاهدین در سطح جامعه گسترده است، این‌ها از همین می‌ترسند، و گرنه اگر ما در جامعه نیستیم، اگر ایزوله هستیم و اگر مثل ادعای رژیم مورد تنفر هستیم، و مردم به ما منافق می‌گویند، باید به آخوندها گفت چرا این همه می‌ترسید؟ چرا این همه تبلیغ می‌کنید؟.

گروهی این همه ۳۰ و ۴۰ سال است تمام شده و در جامعه هم نیست و مطرح نیست چرا این همه لزره بر اندام شما انداخته؟ چرا مرزسرخ شده؟ مگر شما برای دشمن موهوم این همه وقت صرف می‌کنید؟ یک روز برادر مسعود می‌گفت اگر جرات کنند به یک مدرسه دخترانه آزادی بدهند، بعد ببینند چه بلایی سرشان می‌آید!! بنابراین بگذارید بندهای اختناق گسسته بشود، بعد همه متوجه می‌شوند آن عمق پایگاه اجتماعی و شناختی که است،‌ بلاخره آن ۵۰۰ هزار نفری که در ۳۰ خرداد آمدند، از بین رفتند؟ اتفاقاً در گسترش کانونهای شورشی می‌توان این را دید!! اینکه رژیم اجازه استفاده از رسانه‌های جمعی به ما نمی‌دهد، پارازیت بر روی سیمای آزادی می‌فرستد، سعی می‌کند ببندد، اینترنت و شبکه اجتماعی را ببندد، تمام تلاشش را می‌کند، هدف ارتش سایبریش یکی اینکه ببندد از آن طرف هر چه می‌تواند لجن‌پراکنی علیه مجاهدین بکند، یعنی حجم لجن‌پراکنی و مزخرفاتی که علیه مجاهدین می‌گوید غیر قابل تصور است.

ابوالقاسم رضایی: وقتی در شرائط اختناق آریامهری ۳ نفر جوان چنین بنیانی می‌گذارند، که منجر به جارو کردن رژیم شاهنشاهی می‌شود، درسی که از آن در این شرائط می‌گیریم این است که در این شرائط هم می‌شود، باید این غل و زنجیرهای که رژیم می‌خواهد به افکار بیاندازد که نمی‌توانید و به همه جا مسلط هستیم، باید این جو را شکاند، و سوراخ کرد و پیش رفت، در جو سرکوب و اختناق اراده بکنیم ما می‌توانیم، چنانچه در همین دوران آخوندها ما شاهد صارمی‌ها و سایرین که در زندان هل من مبارز می‌طلبیدند، و رژیم را می‌ترساندند، وظیفه نسل جوان این است این جو اختناق را کنار بزند به کانونهای شورشی بپیوندند، که زودتر مردم را از شر این رژیم جنایتکار راحت کرد.

ابوالقاسم رضایی: هموطنی که سؤال را پرسیدند اگر بدانند ما چه مسیر سخت و سهمگینی را طی کردیم، الان دوران سهولت نسبت به دوران‌های که ما طی کردیم و ضرباتی که جنبش ما از این سیاست مماشات خورده است. یک روز برادر مسعود گفت سیاست مماشاتی که غرب، امکاناتی که غرب برای رژیم فراهم کرد، با هیچ دوره تاریخی در ایران نسبت به حکومتهای مستبد قابل مقایسه نبوده، در همین دوران اوباما چه امکاناتی، چه پولها، و چه فضاهای داده شد، ولی به یمن ایستادگی مجاهدین الان به این نقطه رسیدیم، سیاست مماشات ضربه سهمگین خورده است و توانسته کلی عقب‌نشینی کند، یعنی این مسیری که آمدیم پس جواب داشته و این مقاومت سفت و سخت می‌ایستد بدون توجه به فضاهای که علیه‌ش ساخته می‌شود.

بخاطر سیاست مماشات مجاهدین بمباران شدند، در لیست سازمانهای تروریستی گذاشته شدند، تمام دولتها از رژیم حمایت کردند، روابط اقتصادی داشتند ولی از آنجا که ما گفتیم این رژیم با سرکوب در داخل و سیاست صدور تروریزم و بنیادگرایی در خارج نمی‌تواند دوام پیدا بکند، و این بارز شده است و همه به این رسیدند و در راسش برخی دولتمردان اروپا، امریکا و اروپا که این رژیم جزء با تروریزم و کشتار و اتمی قابل دوام نیست و به همین نسبت توانستیم پیشروی بکنیم که رژیم را در سازمانهای تروریستی قرار بدهند. امروز حتی کشتیرانی‌ش را جلوی آن را گرفتند، جلوی اتمی‌ش را گرفتند، در همین دوران اوباما ۱۶ آژانس اطلاعاتی امریکا اعلام کردند رژیم دست از اتمی برداشته است، سازمان‌های اطلاعاتی می‌خواستند سیاست مماشات اوباما را تبلیغ کنند، ما این موضوع را علناً نقد کردیم و گفتیم این یک دروغ بزرگ است و حرف ما اثبات شد، به همین دلیل یک نیروی مستقل که بر روی پای خودش است تا این نقطه می‌آیدکه بسیاری از دولتمردان با انصاف اروپایی بیایند گواهی به صحت خط و خطوط و صحت اهداف مجاهدین بدهند، حتی همپای با کانونهای شورشی ما حاضر حاضر بکنند و به این مقاومت لبیک بگویند، این میزان پیشروی ما و عقب‌نشینی سیاست مماشات بود!! .

اول من یک تصحیحی به گفته این هموطن بدهم مقاومت از خانواده رضایی شروع نشد، از بنیانگذاران کبیر سازمان مجاهدین خلق در سال ۴۴ شروع شد، برادران و خواهران من محصول آن بذری بودند که محمد حنیف‌نژاد کاشت و مسیری که او ترسیم کرد، منجمله: مهدی گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی محصول بلافصل تعلیمات بنیانگذار کبیر سازمان بود، پرسیده شد تاثیرات اعدام مهدی چی بود؟ امروزکه سالگردشهادت مهدی است، تاثیراتش آن زمان ساواک بخاطر اشتباهی که کرد و دادگاه مهدی را علنی کرد یک جو سمپاتیک نسبت به جوانی که باصطلاح توسط رژیم می‌خواست اعدام بشود با توجه به منفوریت رژیم شاه ایجاد شد، و خود این جو سمپاتی باعث شده بود دفاعیات مهدی در سطح وسیعی در جامعه منتشر بشود، من در زمان دادگاه مهدی بیرون بودم و بعد دستگیر شدم بیشترین دانشجویانی را که می‌گرفتند جرمشان این بود که دفاعیات مهدی را خواندند، یعنی چنین تاثیرات وسیعی در جامعه گذاشت ولی اینها همه محصول آن بذری بود که حنیف کاشته بود، هیچگاه نباید تاثیرات این‌ها را جابجا کرد تاثیراتی که حنیف داشت، مهدی یکی از محصولات بنیانگذاران کبیر سازمان  ترسیم شده بود . حتی بعد از سرنگونی نام گذاریها که بطور طبیعی مردم می‌کردند مثلاً بیمارستان قلب تهران را اسمش را مهدی رضایی گذاشتند، که بعد آخوندها عوض‌ کردند.

تأثیر خارجی آن هم اخیراً با آن مواجه شدم .در زمان شهادت مهدی جشن هنر شیراز بود شاه سعی می‌کرد در این جشن‌ها از هنرمندان خارجی دعوت کند و اخیراً دوستی قسمتی از کتابی از یکی از کارگردانهای تئاتر در زمان شاه نوشته بود برای من فرستاده و کتاب به نام «یادها و بودها »است، که در صفحه ۱۶۵ و ۱۶۶آن نوشته در طول ۱۱ سال جشن و هنر، من خود شاهد ۴ دوره بودم، که هنرمندان بزرگی چون بلورک، آرابل، ویلسون و شومن وگارسیا علیه اختناق سیاسی در ایران اعتراض کردند، چند روز پیش از جشن و هنر شیراز آرابل به من گفت (یعنی ایرج ظاهری نویسنده که الان فوت کرده و کارگردان بودند)، که خبر داری مهدی رضایی از مجاهدین خلق به اعدام محکوم شده است و همین روزها می‌خواهند حکم را اجرا کنند، او می‌گوید من خبر نداشتم و در این باغ‌ها نبودم، باید اقرار کنم تا آن زمان از مجاهدین چیزی نمی‌دانستم و بالطبع مهدی را هم نمی‌شناختم و نه روزنامه می‌خواندم و نه اخبار گوش می‌کردم سیاست روز برایم مهم نبود، دون کیشوت در دنیای زندان تئاتر بودم و امروز هم همان هستم، آرابل گفت او بلورک، آرابل ، ویلسون و شومن وگارسیا نامه‌آی نوشتند و می‌خواهند آن شبی که ملکه ایران در باغ ارم دعوت کرده به او بدهند، و از او بخواهند که شاه از اعدام مهدی صرفنظر کند، ولی روز ۱۹ شهریور روی پیشخوان مهمانسرا دیدیم روزنامه کیهان است و در آن نوشته شده مهدی صبح اعدام شد، رفتم سراغ آرابل گفتم روزنامه چنین خبری را دادند که آرابل گفت دیکتاور اگر رحم داشت دیکتاتور نبود، ظاهری در ادامه خاطراتش نوشته این هنرمندان به مهمانی فرح پهلوی نرفتند ولی ما روزنامه‌نگاران جرات دادن این خبر را نداشتیم، سست عنصری و بی همیتی بود (از خودش نوشته)، بعد آرابل  میگوید در اشپیگل مقاله‌ای نوشت که اعدام مهدی رضایی سایه مرگباری بر برنامه فوق‌العاده جشن و هنر انداخت. بعد روزی که قرار بود ردوی ویلسون طبق قرار برای بحث و گفتگو به دانشکده پهلوی بیاید، همکاران با پارچه سیاه جلوی چشم او را گرفتند و به سالن آوردند، ویلسون در تمام گفتگو چشم‌بند سیاه به چشم داشت، برخی از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اشاره کردند که آن هم نوعی تئاتر است اما آن عده که حقیقت را می‌دانستند آهسته به دیگران گفتند ویلسون و یارانش با این حرکت همبستگی خود را با خانواده رضایی و ایرانی‌های آزادیخواه اعلام کردند، یعنی تاثیرات اجتماعی داخلی و این تأثیر را هم نشنیده بودم اخیراً به دستم رسید، ولی آنقدرتأثیر بر روی هنرمندان خارجی هم داشته، به هر صورت خوشحالم که امروز در خدمت‌تان بودیم می‌دانم بسیاری از سؤالات را فرصت نشد پاسخ بدهیم و دوباره درود می‌فرستیم به بنیانگذاران کبیر سازمان مجاهدین خلق در سالروز بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران، خدا نگهدار همگی.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.