برای یک ایران آزاد

۳۰ تیر، سالروز دو رویداد ملی و مقاومت : گفتگو با محمدرضا مرادی

0

۳۰تیر، یادآوردو رویداد تاریخی در تاریخ معاصر ایران است . ۳۰ تیر ۱۳۳۱روزی که مردم ایران یکپارچه در برابر دیکتاتوری سلطنتی محمدرضا شاه بپا خاستند و یکصدا خواستار بازگشت دکتر مصدق، پیشوای نهضت ملی و نخست‌وزیر تنها حکومت ملی ایران شدند.

دومین رویداد ، ۳۰ تیر۱۳۶۰، سالروز تأسیس شورای ملی مقاومت ایران، یگانه بدیل دموکراتیک ایران  است؛ که در سالگرد قیام ملی ۳۰ تیر تأسیس شد.  این شورا در ادامه همان خط دکتر محمد مصدق، برای تحقق آرمان‌های آزادیخواهانه و استقلال‌طلبانه‌یی که مردم ایران، بیش از یکصد سال است که  برای آن مبارزه می‌کنند تشکیل شده است

درهمین رابطه آقای محمدرضا مرادی درگفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به این موضوعات پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد .

محمدرضا مرادی : همانطور که پیشوای نهضت آزادی خودشان گفتند، روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ قیام یکپارچه مردم ایران علیه دیکتاتوری سلطنتی علیه شاه خائن بود. در این روز مردم یکصدا و یک نفس به صحنه ریختند از پیر و جوان و همه صنفها و اقشار مختلف و آحاد این کشور و برای اولین بار حکومت ملی و مردمی یک قرن اخیر که متعلق به دکتر مصدق بود را برگرداندند و مصدق به نخست‌وزیری خودش برگشت.

یادی از صحبت برادر مسعود که در دفاعیاتش در آن روزها داشت، در بیدادگاه های نظامی شاه که در رابطه با دکتر مصدق صحبتهای زیادی داشت، و در همانجا بود که گفت من افتخار میکنم خودم و دوستانم که فرزندان دکتر محمد مصدق هستیم. برادر مسعود در آن بیدادگاه شاه گفت روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روز تجلی اراده خلق و خلق بر ننگ تسلیم پیروز شد و در آینده از این روزهای طلایی بسیار خواهیم داشت. در یک جمله روز قیام ۳۰ تیر شاید بشود گفت اولین پیروزی قیام مردم برعلیه دیکتاتوری سلطنت بود که منجر به بازگرداندن دکتر محمد مصدق به مسند نخست‌وزیر بود،

محمدرضا مرادی : خوب است مقداری به عقب برگردیم و نگاهی مختصر به شکل‌گیری حکومت دکتر محمد مصدق بعد قیام سی تیر بیندازیم. در سال ۱۲۸۰ تقریبا ۵ سال قبل از انقلاب مشروطه بود که در آن روزگار انگلیس بر ایران سلطه داشت،  ایران تحت استعمار انگلیس قرار داشت، انگلیس برای اینکه بتواند نفت ایران را چپاول بکند و در اختیار خودش قرار بدهد یک قراردادی با مظفرالدین شاه امضاء کرد، یک قرارداد بسیار بسیار ننگینی در آن تاریخ امضاء شد.  بر اساس این قرارداد نفت ایران اعم از استخراج تا حمل و نقلش تا تصفیه و فروشش در یک کلام الف تا ی نفت ایران تقدیم و تحویل انگلیس شد.  مابازاء آن انگلیس قراردادی را تقبل کرد که ۱۶ درصد از سود حاصله از استخراج نفت را به دولت ایران یا مظفرالدین شاه تحویل بدهد و عملا در جریان عمل ۱۶ درصد تبدیل به ۱۳ درصد شد و همه ۱۳ درصد تحویل دربار و خرج دربار میشد.

بعد از این داستان یعنی این قرارداد ننگین به روند خودش ادامه میداد تا به جنگ جهانی اول رسیدیم. بعد از جنگ جهانی اول انگلیس برای تضمین و تحکیم این قرارداد از رضاشاه که مهره سرسپرده خودش بود استفاده کرد و این قرارداد را در سال ۱۹۳۳ تجدید کرد، ( ۱۳۱۲).

بر اساس تجدید این قرارداد دوباره یک قرارداد ۶۰ ساله با ایران بسته شد که بر اساس این قرارداد تقریبا تمام مفاد قرارداد قبلی به نوع دیگری در این قرارداد گنجانیده شد، منتهی انگلیس بجای اینکه بگذارد ۶۰ سال قبلی تمام بشود و قرارداد به پایان برسد مجددا این قرارداد را ری‌استارتی کرد و تجدید کرد و دوباره یک قرارداد ۶۰ ساله با رضاشاه بست.  در این نقطه مصدق که یکی از نمایندگان مجلس و رهبر اپوزیسیون مجلس در برابر رضاشاه بود قیام کرد و در برابر چنین قرارداد ننگینی که با انگلیس بسته شد ایستاد ، چون در آن روزگار میبایست این قرارداد در مجلس تصویب میشد تا بتواند روند قانونی خودش را طی کند.

وقتی این قرارداد با انگلیس به مجلس آمد تا تصویب بشود به مانعی به اسم دکتر محمدمصدق و یارانش خورد که در آن موقع در مجلس قیام کردند. مصدق یک جمله‌ای در رابطه با همین قرارداد داشت، در رابطه با افشای کاری که رضا شاه کرده گفت: «شاید مادر روزگار نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کرده باشد»، به همین خاطر از همین جا جنگ تمام عیار دکتر محمد مصدق با حکومت سلطنت پهلوی بطور مشخص با رضا شاه آغاز شد.

بعد از آن خیزهای زیادی رضا شاه برداشت که هر طور شده این را در مجلس تصویب کند، که هر بار با مانع دکتر مصدق برخورد کرد،  النهایه اجازه نداد این قرارداد ریل قانونی در مجلس را طی کند. این موضوع ادامه داشت تا رضاشاه رفت و محمد رضاشاه به حاکمیت رسید.

مصدق مبارزاتش را ادامه داد تا این در مجلس تصویب نشود و تلاشش را برای ملی کردن نفت کرد، تا اینکه در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ موفق شد نفت ایران را ملی کند و این افتخار بزرگ را نصیب ملت ایران و ملتهای منطقه کند.

آقای قلاب وزیر پیشین فرهنگ اردن در سخنرانی‌ش در کهکسان ۹۸ در اشرف۳ که از قدمای اعراب محسوب میشود یک جمله‌ای در این رابطه گفت: مصدق با ملی کردن نفتش پیشوای انقلاب ایران و پیشوای نهضت آزادی در کل منطقه شد.

از آن به بعد بود که جمال عبدالناصر و تمام کشورهای منطقه خیز انقلاب و خیز طغیان علیه استعمار برداشتند،  بعد از این پیروزی بزرگ که توسط دکتر محمد مصدق نصیب ملت ایران شد، نخست وزیری دکتر مصدق به مجلس و شاه تحمیل شد.در ۷ اردیبهشت سال ۱۳۳۰ شاه مجبور شد به نخست وزیری دکتر محمد مصدق تن بدهد. البته دکتر مصدق زیر فشار استعمار و دربار شاه و حرب توده و ارتجاع آخوندها قرار داشت، در ضعف و فشاری که مصدق احساس میکرد اینکه قدرت سیاسی در دست مصدق ولی قدرت نظامی دردست شاه بود. برای همین خیز برداشت که اختیارات وزرات دفاع را از شاه بگیرد، برای همین به شاه گفت که وزارت دفاع به نخست وزیر داده شود، شاه قبول نکرد و زیر بار این قضیه نرفت  دکتر مصدق تهدید به استعفا کرد، و استعفا داد و ملت یکپارچه آماده قیام شدند تا تنها حکومت ملی و مردمی که درتاریخ ۱۰۰ ساله مردم ایران هست را به حکومت و صحنه برگرداندند.شاه سوء استفاده کرد و بلافاصله قوام را بجای مصدق نخست‌وزیر کرد، قوام هم شروع به تهدید کشتن و گرفتن و بند و بست کرد، ولی این ترفندها و شگردها جامعه عمل نپوشید تا  اینکه در روز ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ مردم به خیابان ریختند و قیام موفق و پیروزمند را جامعه عمل پوشاندند.

محمدرضا مرادی : خیلی میشود راجع به پیروزی این قیام صحبت کرد ولی اگرمن بخواهم با توجه به وقت و فرصتی که داریم به دو نکته اشاره کنم تا بحث از تیزی خودش نیافتد، اولین درسی که برای جنبش آزادیبخش مردم ایران داشت یکبار بصورت مادی مشخص شد وقتی مردم یکدل و یکدست پشت و پیشوای خودشان وارد صحنه میشوند و یک آرمانی را میخواهند و میطلبند، و اراده میکنند پیروز میشوند . بطور مشخص این سند تاریخی برای تاریخ مردم ایران هست و میشود هر بار و در برابر هر دیکتاتوری چنین قیامهای داشت و به پیروزی رسید، اگر شما یادتان باشد در سال ۵۷ به نوعی دیگر این همبستگی و همدلی مردم  حضورشان در صحنه یکدل و یکدست باعث شد شاهی که همین مصدق را که در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ برکنار کرد را سرنگون بکنند.

اما میخواهم اینجا یک درس دیگری از این پیروزی بگویم این قیام پیروزمند برغم همه ابعاد تاریخی و تمامی آثارش طولی نکشید و بعد از یکسال و اندی با کودتای ننگین شاه برکنار شد، و شاه برای یک دورانی مجددا به حکومت ننگین خودش ادامه داد. این قیام پیروزمند شکست خورد، در این قیام پیروزمند رهبری سیاسی وجود داشت، رهبری دکتر مصدق که ملی و ارزشمند بودن آن برای بسیاری از مردم ایران روشن است، وجود داشت و حمایت بی دریغ مردم وجود داشت، همه چیز وجود داشت ولی ما شاهد شکست این قیام پیروزمند در کمتر از یکسال بودیم، چرا؟ .

این بدلیل کمبود تاریخی بود که داشتیم و این بزرگترین درسی بود که به ما داد، درس خلاء، حفره، و کمبودی بود که دکتر مصدق با تمام گوشت و پوست  حسش میکرد، و آن فقدان یک تشکیلات ، فقدان یک سازمان رزمنده، که جان برکف از آرمانهای دکتر مصدق و آرمانهای رهائیبخش ملی و آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران حفاظت و حمایت بکند.

دکتر مصدق بدلیل نداشتن چنین تشکل و سازمانی میخواست این خلاء را با بدست گرفتن ارتش و وزارت دفاع پر بکند، وقتی در آخرین روزهای زندگیش جملاتی گفته که دردناک است، میگفت:« من چه زنده باشم و چه زنده نباشم، امیدوارم و بلکه یقین دارم، که این آتش خاموش نخواهد شد، و مردان بیدار این کشور این مبارزه ملی را آنقدر دنبال میکنند، تا به نتیجه برسد، من به حس، عین و عیان میبینم این نهال برومند درخلال همه مشقتهای که گریبان همه را گرفته به ثمر رسیده و خواهد رسید»، یعنی این کمبود را حس میکرد ولی بلحاظ تاریخی و موضوعاتی که مسئله ما نیست چنین توانی نداشت، آن قیام شکست خورد و پشت سر آن سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمانهای انقلابی دیگر شروع به جمعبندی تاریخچه جنبش ایران کردند و یکی از مهمترین درسهای که بنیانگذار کبیر ما محمد حنیف‌نژاد گرفت از همین قیام و همین شکست قیام بود که گفت باید یک سازمان و تشکیلات آهنین و رزمنده داشته باشیم تا بتواند در مقابل ایلغار دیکتاتورها و در برابر تمام امواج و طوفانی که بپا میکنند توان ایستادن داشته باشد .

همانطور که میبینید سازمانی در سال ۱۳۴۴ پی ریزی شد که بعد از ۵۴ سال چنین استوار و چنین برومند این نهال ایستاده و به راه خودش ادامه میدهد، این یکی از مهمترین آثار جمعبندی آن قیام است.

محمدرضا مرادی : ببینید، یکی از مهمترین ابعاد جمعبندی جنبش نهضت ملی دکتر مصدق فقدان یک آلترناتیو و یک بدیل و سازمان و تشکلی که بتواند بلحاظ سیاسی و نظامی، از دستآوردهای انقلاب حفاظت کند. مقاومت ما بعد از سی خرداد و رویارویی با حکومت خمینی و بطور مشخص با شخص خمینی وارد یک کیفیت و مرحله جدیدی شد. ما در انقلاب ۵۷ یک تجربه بسیار بسیار مهمی را داشتیم، و آن بود که سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۵۴ توسط اپورتونیستها چپ نما ضربه خورده بود، امکان حضورش را در بیرون بدلیل ضربه از دست داده بود. تمام رنج و تمام زحمات و تمام بار انقلاب آن دوران یعنی مبارزه با شاه که بر روی دوش سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان فداییان بود عملا بدلیل فقدان حضور این دو سازمان در صحنه و بطور مشخص سازمان مجاهدین خلق رهبری جنبش یعنی انقلاب ۵۷ توسط خمینی به سرقت رفت.

به دلیل سرقت چنین رهبری ۴۰ سال تمام تاوان چنین سرقت عظیمی را مردم ایران و مردم منطقه میپردازند، این بار سازمان مجاهدین خلق و برادر مسعود آنقدر هوشیاری انقلابی داشت، که سازمان مجاهدینی را و  ارتش آزادیبخشی را پی ریزی بکند و بطور مشخص یک نهاد سیاسی آلترناتیوی را تحت عنوان شورای ملی مقاومت که ادامه دهنده راه دکتر محمد مصدق ، ادامه دهنده همان راه آرمان آزادیخواهانه  و همان آرمان آزادیخواهانه دکتر محمد مصدق بود را بنا کند که این بار حفاظت کند.

این سازمان سیاسی و این تشکل ارتش آزادیبخش و سازمان مجاهدین خلق را از دستآوردهای انقلاب، از دستآوردهای آزادی که این بار هم دزدی پیدا نشود و بیاید بر سر گردنه و اموال و دار و ندار قیام و سرمایه مردم را به تاراج ببرد، به همین خاطر شورای ملی مقاومت در همین روز در سال ۱۳۶۰ توسط برادر مسعود و تعدادی دیگر از سازمانها و شخصیتهای سیاسی و مردمی در آن روزها پی ریزی و بنیانگذاری شد.

محمدرضا مرادی : سوال قابل توجه‌ای هست، کسانی که دست اندر کار تشکل هستند بخصوص یک زمانی ما صحبت از سازمان مجاهدین خلق میکنیم، که از وحدت ایديولوژیک و وحدت استراتژیکی و وحدت سیاسی تمام افرادش برخوردار است، یا سازمانهای مشابه که از چنین وحدت و یگانگی در درون خودشان برخوردار هستند، ولی وقتی ما به شورای ملی مقاومت میرسیم این شورا در برگیرنده افراد و سازمانهای با نگرشها و دستگاه ها و نقطه نظرات بسیار مختلف خودشان هست.

یکی از شاهکارهای بزرگ تاریخ ملت ایران حفظ کیان همین شورا است، چنین تشکلی  و تجمعی را در طی ۳۹ سال گذشته برپا نگه داشته است. یعنی نفس همین موضوع ، شما وقتی یک درخت تنومندی را میبینید که ۳۹ سال در برابر هزار ویک طوفان و انواع و اقسام امواج دوام آورده و هزار و یک توطئه بر علیه‌ش دوام آورده، سایه دارد و میوه میدهد، خودش خودش است، خودش گواه حقانیت خودش است اما چرا؟ .

اگر ما میبینیم شورای ملی مقاومت در چنین سالهای طولانی و در برابر چنین حوادثی و در برابر چنین توطئه های دوام آورده قبل از هر بحثی ما میتوانیم به ریشه دار بودن این آلترناتیو، به ریشه دار بودن این شورا ایمان داشته باشیم، و اعتقادمان به آن را افزایش بدهیم، نمیشود درختی این همه سال دوام داشته باشد ولی ریشه های غنی و ستبر در داخل یک زمین نداشته باشد.

بنابراین این شورا در محتوی در اصالت ریشه دار است، نکته دومی که وجود دارد، اگر این شورا پایگاه مردمی که ریشه هایش در قلب این جامعه نمیبود، از درون این جامعه ارتزاق نمیکرد، خونش همخون جامعه نمیبود، تردید نباید بکنیم که مثل کف بر روی آب حذف میشد، این ناهمخوانی نمیتواند ۳۹ سال دوام بیاورد، همخوانی  آرمانی این شورا با مردم و آرمان مردم که همان آرمان آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران هست این همگونی آرمانی یکی دیگر از عوامل بسیار مهم تعیین کننده بقاء واستمرار حیات این شورا است، نکته دیگر خط و استراتژی  اصول حاکم بر حرکت این شورا در تمام این سالها ، این شورا بطور مونیستی یکدست روی شعار سرنگونی متمرکز بوده هیچ لپری و هیچ اعوجاجی روی چنین خط سرخی نداشت، به همین خاطر اصالت خودش را بقاء خودش را، تضمین خودش را از روی همین شعار سرنگونی رژيم خمینی بدست آورد.

سنگین ترین قیمت  را در تمام این سالیان داد، اما از این مسائل که بگذریم، برغم تمام نکاتی که گفتم ، برغم تمام دلائلی که آوردم، اما یک دلیلی هست که بسیار بسیار تعیین کننده است، و آن هم مناسباتی که در شورا برقرار است بخصوص بین مسئول شورا و تمام اعضاء و سازمانهای شرکت کننده در شورا .

مناسبات بسیار دمکراتیک، وقتی ما صحبت از مناسبات میکنیم انسانهای که با نظرات و چیزهای مختلفی که بطور مشخص دارند، مثلا سر موضوع مبارزه یا بحث سرنگونی مستمرا با هم نقطه نظرات مختلفی وجود دارد، باید با هم تشریک مساعی داشته باشند، برغم اختلاف نظرهای که دارند و برغم بحث و جدلهای که با هم میکنند، در ۳۹ سال گذشته ما میبینیم که تمام مصوبات شورا با رای اکثریت مطلق بدون هیچگونه رای منفی تصویب شده است، این یکی از بزرگترین دستآورد و شاهکارهای شورا است.

من خودم در برخی از این نشستها حضور داشتم شاهد بودم و میدیدم که حول برخی از موضوعات  حول برخی از بحثها یکی دو روز و بعضا روزها بحث میشد که تمام افراد به نقطه اقناع برسند، شنیدن نکات همدیگر و استدلال کردن، به توافق رسیدن، بعد تصویب کردن، مصوبات شورا  و حرکت کردن.

بنابراین نمیتواند یک مناسبات ساده باشد و تا دینش دمکراتیک است، تا دینش افراد در آنجا آزادی عمل برای بیان نکاتشان دارند، آزادی عمل برای شنیدن حرف دیگران دارند،  بتوانند بگویند و بشنوند و در نهایت تصمیم بگیرند به همین خاطر وقتی صحبت از مناسبات میکنیم یک مناسبات فوق‌العاده عالی ، سیاسی و دمکراتیک در این شورا حاکم بوده، به همین خاطر این مناسبات تضمین کننده چسب درونی افراد شورا در تمام این سالها بوده است.

محمدرضا مرادی : ترکیب این شورا از همان روز اول سازمان محوریش سازمان مجاهدین خلق ایران است، سازمان چریکهای فدایی و سازمانهای دیگری در این شورا وجود دارند، تعداد خیلی زیادی از شخصیتهای ملی و مردمی ایران در این شورا عضو هستند، این شورا بیش از ۵۰۰ نفر عضو دارد و نزدیک به بیش از نیمی از آنان از زنان تشکیل شده و میدانید یکی از شاخصهای دمکراتیک بودن و استقلال طلبانه یک سازمان و نهاد سیاسی حضور زنان در یک جنبش هست، و وقتی به شورا نگاه میکنیم و ترکیب زنان که قریب به ۵۰ درصد اعضاء شورا را زنان تشکیل میدهند خودش بخوبی گواه حقانیت و پاکی این شورا است.

محمدرضا مرادی : از روز اول که شورا تشکیل شد ، شورا دو وظیفه مهم دارد یکی تحقق سرنگونی است، دومی وظیفه ما بعد سرنگونی است، به مثابه آلترناتیو و جایگزین حاکمیتی که بعد از سرنگونی رژيم باید بر مسند قدرت بنشیند.

بنابراین مرحله اول تمام هم و غم شورا و تمامی اعضاء آن پیشبرد بحث سرنگونی است، به همین خاطر اگر دقت کرده باشید، در تمامی این سالهای سال اعضاء‌ شورا در اتحاد عمل با همدیگر وظیفه و بحث سرنگونی را پیش میبرند، اما یکی دیگر از وظائف شورا بعد از سرنگونی است، شورا وقتی رژیم سرنگون بشود برای اینکه خلاء‌قدرت وجود نداشته باشد، برای اینکه مردم آزادی‌هایشان و دستآوردهایشان بعد از حداقل بیش از نیم قرن مبارزه با دو دیکتاتوری به هدر نرود، سارق جدیدی پیدا نشود، شورا موطف است و وظیفه دارد در ۶ ماه اول تمام تلاش خودش را بکند تا مجلس موسسان را تشکیل بدهد، مجلسی که تمام افراد منتخب مردم در آن جمع بشوند، و دولت و حکومت بعدی خودشان را تعیین تکلیف کنند.

یک توضیحی بدهم که بسیار ضروری میدانم، ببینید تمام سازمان مجاهدینی که به هر حال طی این همه سال مبارزه کردند، یک آرمان داشتند، آرمان اصلی چه در مبارزه با شاه و چه در مبارزه با این رژيم دنبال کردند آرمان آزادی است، آزادی یعنی برسمیت شناختن حق حاکمیت مردم، زمانی که ما با شاه در افتاده بودیم  یک حرف داشتیم، میگفتیم حاکمیت را باید مردم مشخص کنند، اگر کسی میخواهد حاکم بر این مردم باشد آن حاکم و حکومت را مردم باید تعیین تکلیف کنند،  عین همین دعوا را با خمینی و اعوان وانصارش از روز اول و شروع تا الان داشتیم، دعوای ما سر چند چیز نبوده سر یک چیز بوده، آزادی و حق حاکمیت مردم.

بنابریان بحثی که میکنیم در فردای پیروزی هم ما همین آرمان را دنبال میکنیم و برای تضمین همین آرمان قیام کردیم، این شورای ملی مقاومت اصلیترین و جدیترین تعهدش تحقق همین آرمان  است،  با تشکیل مجلس موسسان، با اینکه زیر حاکمیت ۶ ماهه این شورا بتواند مجلس موسسان را تشکیل بدهد و انتخابات سراسری در کل کشور انجام بشود . نمایندگان مردم وارد ا ین مجلس بشوند خودشان بتوانند حاکمیت بعدی و نظام بعدی را دست بگیرند، به همین خاطر ما آن روزی که مجلس موسسان تشکیل بشود ، آن روزی که مردم در این مجلس بنشینند و حاکمیت را انتخاب کنند تعیین تکلیف بکنند من فکر میکنم ان روز آرمانی برای هر مجاهد خلق است، برای تک به تک اعضاء ‌شورای ملی مقاومت که به آرزوی و آمال این ۴۰ ساله مبارزاتی خودشان رسیدند.

محمدرضا مرادی : همانطور که توضیح دادم ما به هیچوجه من الوجوه سازمان مجاهدین خلق ایران از رهبری تا تک به تک اعضایش گرفته خود شورای ملی مقاومت،  تک به تک اعضاء یک چیز را باید خوب آببندی کنیم و اینکه هیچکدام از ما برای قدرت به این مبارزه نپیوستیم، ما نیآمدیم حاکمیت را آنطوری که خودمان میخواهیم دست بگیریم و اگر چنین قصدی داشتیم باور کن از سالهای سال ما میتوانستیم پا در قدرت داشته باشیم، که داستانهایش را خیلی هایش را شنیدید. ولی ما هرگز و هرگز قدرت را برای خودمان نخواستیم، بنابراین اگر ما چنین آرمانی داریم که حاکمیت و قدرت را برای مردم میخواهیم، و بزرگترین آرزو و آمالمان تحقق چنین آرمانی است، به همین خاطر ما هرگز پای این بحث نخواهیم رفت و بر خلاف معمول در تمام جنبشها و حتی جنبشهای پیروز تاریخ هم داشته که پیروزی را محقق کنیم و بعد بگوییم چون پیروزی را ما محقق کردیم، پس حاکمیتی که ما میخواهیم به مردم اعمال بشود.

این نقض آرمانهای ما است، ما با اعلامیه همبستگی ملی در آنجا اعلام کردیم درب برای اتحاد عمل تمامی نیروهای که فقط و فقط سرنگونی طلب باشند، و بطور مشخص نه شاه و نه شیخ، تمامی نیروهای برانداز طلب برای پیوند و اتحاد عمل با سازمان مجاهدین خلق ایران و با شورای ملی مقاومت باز است هیچگونه محدودیتی وجود ندارد، نه تنها وجود ندارد بلکه هر قدمی و هر قلمی و هر امکانی و هر کمکی که هر کس در هر نقطه از ایران بکند، در پیوند خودش با این جریان برای سرنگونی ما نهایت قدردانی و نهایت سپاسگذاری خودمان را خواهیم داشت.

چرا که خون ذخیره میشود، چرا که اتحاد عمل الزام سرنگونی و پیشبرد همین اهدافمان است برای بحث موضوع و تعهدی که بر روی میز ما هست به همین خاطر ما تمام تلاشهای خودمان را میکنیم از هر امکانی برای پیوند و پیوستن نیروهای سرنگونی طلب با همان ویژگیهای که در همان نفی دیکتاتوری شیخ و شاه باشند،‌ برانداز باشند، ضد همین حاکمیت باشند ، اهل سرنگونی باشند، طبعا استقبال میکنیم و حتما شورای ملی مقاومت استفاده میکند از تمام جریاناتی که چنین ویژگیها و چنین خصوصیاتی دارند.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.