برای یک ایران آزاد

۴۰سال مقاومت در برابر هیولای استبداد:جوادبرومند

0

۴۰سال مقاومت در برابر حاکمیت آخوندها، از کی و چگونه شروع شد؟ و چه مراحلی را پشت سر گذاشت؟ مرحله فاز سیاسی و سی خرداد و تحولات بعد از آن که به فاز نظامی معروف است چی بود؟ چرا مجاهدین به عراق رفتندو ارتش آزادیبخش تشکیل دادند؟ عملیات فروغ جاویدان چرا؟ . ۱۴سال پایداری مجاهدین در عراق در برابر ارتجاع و استعمار، و چگونگی هجرت بزرگ مجاهدین به آلبانی و..این سئوالات مطرح است درهمین رابطه آقای جواد برومند طی گفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به این موضوعات پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد

جواد برومند: اولین جرقه را برادرمسعود رجوی بلافاصله پس از آزادی از زندان در روز ۳۰ دی ۵۷ و قبل از سقوط دیکتاتوری شاه زد وقتی که روز ۴ بهمن ۱۳۵۷ یعنی دقیقاً ۴ روز پس از آزادی از زندانهای شاه، در یک سخنرانی در دانشگاه تهران حاضر شد و برخلاف رسم رایج در آن روزها که همه چیز با تمجید و تحسین اغراق‌آمیز خمینی و ۳ صلوات برای او آغاز می‌شد، مواضع خودشان را خیلی روشن اعلام کردند.

اولین جرقه برای دمکراسی و آزادی را برادر مسعود زدند، چون پیش‌بینی می‌کردند؛  البته هنوز خمینی نیامده بود، و در سخنانی با این مضمون گفت «ما صرفاً برای تحسین و تمجید آنچه که شده به اینجا نیامده‌ایم، باید کمی هم به آنچه که باید بشود اندیشید»، مسعود رجوی سپس گفت «دم زدن از انقلاب به تنهایی مسئولیت‌آفرین است چه رسد به وقتی که صحبت از انقلابی در تراز اسلام می‌شود»، او در انتها هنگامی که سخنانش را به پایان رسانده بود گفت: «زنده باد انقلاب دموکراتیک مردم ایران!».

بدین ترتیب نشان دادند ما خواستار انقلاب دمکراتیک هستیم یعنی انقلاب برای آزادی و این را به صراحت به عنوان شعار مجاهدین اعلام کردند و این شعاری که برای خمینی و طرفدارانش غیرقابل تحمل و به‌شدت گزنده بود ولی برادر مسعود مطرح کردند، بعد از آن هم دوران فاز سیاسی شروع شد، که به آن اصطلاحاً میگوییم دوره دو ساله و نیمه فاز سیاسی که خمینی به دلیل ماهیت ارتجاعی‌ش بدنبال سلب آزادی‌ها و ایجاد محدودیت بود، که مجاهدین به رهبری برادر مسعود جلوی این رژیم ارتجاعی به مقاومت برخاستند، و قدم به قدم با حجاب اجباری که خمینی گذاشته بود تا رأی ندادن به قانون اساسی آخوندها که می‌خواستند به مردم ایران تحمیل کنند، به این قانون اساسی رأی ندادند، تا برگزاری متینگها، متینگهای بزرگ و روشنگرانه که در تهران، تبریز، رشت که همه فیلمهای آن را دیدند و آن صحنه‌های پرشکوه برادر مسعود است و مهمتر از همه اینها برپایی کلاس تبیین جهان بود، که همه شاهد بودیم کلاسهای تبیین جهان برادر مسعود که به مدت ۴ ماه در دانشگاه صنعتی شریف درتهران هر هفته تشکیل می‌شد و در این کلاسها ۱۰ هزار نفر شرکت می‌کردند و نوار این کلاس هم بلافاصله بعد از کلاس به همه شهرهای ایران فرستاده می‌شد و به این ترتیب برادر مسعود با آموزشهای تبیین جهان و آرمان مجاهدین را به نسل جوان کشور آموزش می‌دادند و در سراسر ایران به همه می‌رسید، که در واقع می‌شود گفت از بزرگترین کارها و تحولاتی بود که ما در این دوره شاهدش بودیم از این نقطه بود و جوانان فوج فوج جذب مجاهدین می‌شدند، بدلیل فهمی که از آرمان و اعتقادات مجاهدین پیدا می‌کردند. همینطور شرکت درانتخابات مجلس و ما مجاهدین در انتخابات مجلس شرکت کردیم فرصت خوبی برای افشای ماهیت خمینی بود، چون دراین انتخابات مجاهدین کاندیداهای خودشان را معرفی کردند و کاندیداهای مجاهدین رأی آوردند و حتی بعضاً به دور دوم رسیدند، اما خمینی به هیچوجه اجازه نداد مجاهدین وارد مجلس بشوند، که همه اینها افشای ماهیت خمینی برای مردم ایران در یک مبارزه مسالمت‌آمیز و سیاسی بود.

در ادامه تشکیل میلیشیا که از شاهکارهای برادر مسعود است، در واقع تشکیل میلیشیای مجاهد خلق که پایه‌های تشکیل ارتش‌آزادیبخش شکل گرفت، بعد از آن تشکیل نشریه مجاهد بود، همه ما شاهد بودیم نشریه مجاهد با تیراژ ۵۰۰ هزار توزیع می‌شد و رژیم را بوحشت انداخته بود و بالاترین تیراژ ممکن یک نشریه درایران را داشت، که آن هم نشریه مجاهد بود، بسا بیشتر از نشریاتی که رژیم منتشر می‌کرد، به همین ترتیب سایر نشریات مقاومت از نشریات کارگری تا نشریات دانشجویی و دانش‌آموزی که همینها بودند.

اولین نسل میلیشیا و مجاهد خلق این نشریات را توزیع می‌کرد و بدین ترتیب میلیشیا خودش به میدان مجاهدت و مبارزه آمد و در ادامه هم باز همه شاهد بودیم که درست بدلیل برگزاری کلاسهای تبیین جهان در دانشگاه‌ها و دانشگاه صنعتی شریف و انتشار آن به همه دانشگاه‌ها، رژیم به شدت از اینکه مجاهدین در واقع به این ترتیب دانشگاه‌ها را تحت تأثیر قرار داده بودند به وحشت افتاد، بخصوص نسل جوان و دانشگاهی که خمینی از این وحشت زده شد و تحت عنوان انقلاب فرهنگی بلبشویی راه انداخت که ما به آن کودتای فرهنگی می‌گفتیم و مجاهدین با همه اینها به مقابله برخاستند و برای آن بهاء سنگینی دادند، بهاء آن همین بود که بدلیل فعالیت سیاسی مجاهدین رژیم به هیچوجه برای او قابل تحمل نبود و خمینی نمی‌توانست تحمل بکند.

مزدوران و چماقداران خودش را می‌فرستاد برای تهاجم به مراکز مجاهدین و تهاجم به هواداران مجاهدین و تهاجم به نشریه فروشان مجاهدین و همین دانش‌آموزان ودانشجویانی که در سطح شهرها در واقع برای مجاهدین تبلیغ می‌کردند و نشریات مجاهدین را میفروختند. آخرین این مبارزه مسالمت‌آمیز و افشاگرانه ما قیام بزرگ سی خرداد بود، سی خرداد سال ۶۰ که در واقع برای اتمام حجت با خمینی بود که این قیام را بپا کردیم، که با سرکوب مجاهدین توسط خمینی مواجه شد.

جواد برومند: ببینید برای پاسخ به سؤال شما ابتدا نگاه کنیم مجاهدین چی می‌خواستند؟ مجاهدین برای خودشان و برای خلق‌شان آزادی می‌خواستند، آزادی به چه معنا؟ می‌خواستند حرفشان را بزنند و نشریه‌شان را بفروشند، مجاهدین در واقع غیر از این چیزی را نمی‌خواستند، در تمام این پروسه ۲/۵ ساله که باصطلاح ما فاز سیاسی میگوییم، مجاهدین بجزء این کاری نمی‌کردند، یعنی مراکز مجاهدین، مراکز توزیع نشریاتشان بود، میلیشیای مجاهدخلق و هواداران مجاهدین خلق نشریات را توزیع می‌کردند، در قبال این وضعیت علیرغم تمام فشارهای که بر مجاهدین بود و تهاجمی که به آن‌ها می‌شد با حداکثر خویشتن‌داری و حداکثر انضباط هیچکدام از اینها را پاسخ نمی‌دادند، تحمل می‌کردند، در این دوران ۷۰ شهید و هزاران اسیر دادند، ولی همه اینها را تحمل کردند و تا رسیدیم به روزی که باید با رژیم تعیین تکلیف می‌کردند، و در نهایت آن روز سی خرداد روزی بود که مجاهدین برای اتمام حجت در واقع یک تظاهرات ۵۰۰ هزار نفره در تهران راه انداختند که خمینی به هیچوجه تحمل نکرد و آن را به گلوله بست و تعداد زیادی از مردم شهید و مجروح شدند، بنابراین این روزی بود که مجاهدین راهی برایشان جزء مبارزه مسلحانه باقی نماند.

جواد برومند: از سال ۶۰ تا سال ۶۷ در واقع یکدوران درگیری بود بین مردم ایران و مجاهدین از یکطرف و از طرف دیگر رژیم آخوندی، زیر ماکزیمم فشار و ضربه و محدودیت، این درگیری از فردای سی خرداد همان دستگیری صد صد مجاهدین بود تا رسید به سالهای بعد و زندانهای مخوف رژیم و فشارهای زیادی روی مجاهدین بود، تا سال ۶۷ و قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در واقع این رویکردی بود که خمینی با ما داشت، از آن طرف مجاهدین در قبال این از فردای سی خرداد اولین اقدام برادرمسعود رجوی در روز ۳۰ تیر ۱۳۶۰، شورای ملی مقاومت ایران را تأسیس را به‌مثابه آلترناتیو رژیم خمینی اعلام کرد و متعاقباً در ۷ مرداد همان سال برای گسترش و معرفی همین آلترناتیو، با یک پرواز پرمخاطره از قلب پایگاه شکاری دشمن از تهران به پاریس عزیمت کرد. با عزیمت به عراق و پایه‌گذاری ارتش آزادیبخش در آن دوره، سرانجام مجاهدین خلق توانستند ماشین جنگ خمینی را از کار انداخته و زهر آتش‌بس را به کام خمینی بریزند.  خمینی هم متقابلاً در آن دوره ۷ ساله، یک نسل از مجاهدین خلق را قتل‌عام کرد، بیشتر از یکصدهزار نفر از مجاهدین و هوادارانشان را به کام مرگ فرستاد و ۳۰ هزار تن از زندانیانشان را هم در جریان قتل‌عام ۶۷، سربه‌نیست کرد. اما با این‌همه نه خمینی و نه جانشینانش موفق به خاموش کردن صدای مجاهدین و مردم ایران نشدند و مقاومت ادامه پیدا کرد.

جواد برومند: در جریان جنگ ایران و عراق و حمله نیروهای عراقی به خاک ایران، سازمان مجاهدین ابتدا در صفی مستقل به جنگ با آنها پرداخت و وارد مقابله با دشمن شدند، یعنی در مرحله اول خود مجاهدین وارد جنگ با عراق شدند، بصورت مستقل و این جنگ را چون نامشروع بود وارد جنگ شدند . البته این خودش بحث مفصلی هست و رژیم آخوندی نتوانست تحمل بکند.

موضع ما در قبال جنگ این بود، اما پس از این‌که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون کشید و به پشت مرزهای رسمی عقب نشست و خواستار صلح عادلانه بین دو کشور شد، از این نقطه جنگ نامشروع بود به همین دلیل مجاهدین و شورای ملی مقاومت سیاست صلح را برای قطع این جنگ ویرانگر در پیش گرفتند، برای پیشبرد مذاکرات صلح شدند و بستن قرار داد صلح در ۱۹ شهریور ۱۳۶۱ یعنی یک سال پس از عقب‌نشینی کامل نیروهای عراقی به مرزهای بین‌المللی، برادرمسعود رجوی در محل اقامت خود در اورسوراواز پاریس با طارق عزیز نائب نخست‌وزیر عراق دیدار و اولین موافقتنامه صلح را امضا کرد.

در برابر توطئه‌های پنهان و آشکار با رژیم خمینی که طی آن، دولت دست راستی وقت فرانسه فشار خود برای ایجاد مانع و محدودیت علیه اقامت رهبری مقاومت در فرانسه را به نهایت رسانده بود، بناچار روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۵، مسعود رجوی پاریس را به مقصد عراق ترک کرد تا ضمن خنثی کردن توطئه‌های دشمن، به الزامات مرحله جدید مبارزه برای سرنگونی رژیم و مشخصاً تشکیل ارتش آزادیبخش پاسخ گوید. عزیمت به عراق یک گام اجتناب‌ناپذیر برای تأسیس ارتش آزادیبخش به عنوان تنها اهرم سرنگونی رژیم خمینی، دشمن اصلی مردم ایران بود و تشکیل گردانهای ارتش‌آزادیبخش و در ادامه آن در روز ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۶، رهبر مقاومت برادر مسعود طی پیامی، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را اعلام کرد و آن را برای دفاع از آزادی میهن و به‌مثابه ”بازوی استوار و پراقتدار خلق قهرمان ایران“، پاسخ قطعی به نبرد سرنوشت میان مقاومت و ارتجاع خمینی توصیف کرد.

بعد از این ارتش آزادیبخش ملی ایران، وارد عملیات شد، پس از انجام بیش از یک صد رشته عملیات نظامی علیه نیروهای خمینی و کسب پیروزی در نبردهای آفتاب و چلچراغ و فتح شهر مهران، با درهم شکستن یک لشکر زرهی و چند تیپ و گردان ارتش و سپاه، چشم‌انداز فروپاشی ماشین جنگی خمینی و سرنگونی رژیم را در چشم‌انداز نزدیک قرار داد. خمینی هراسان از رشد شتابان ارتش آزادیبخش که فتح تهران را در هدف داشت، ناگهان دست بالا کرد و به قول خودش زهر آتش‌بس را سرکشید. و حرف ناگفته‌اش از ترس فروپاشی تن به پذیرش آتش‌بس و خوردن جام زهر بود که علنی نکرد.

جواد برومند: در انتهای سؤال قبلی گفتم ضربات ارتش آزادیبخش به نقطه‌ی رسید که رژیم وحشت کرد و در واقع در ضعیفترین نقطه قرار گرفته و در آستانه قروپاشی بود، ترس از فروپاشی باعث شد خمینی جام زهر را سر بکشد، بنابراین در این نقطه ارتش‌آزدیبخش وظیفه داشت به آن مأموریت و مسئولیت تاریخی خودش عمل بکند، در نتیجه در تاریخ ۳ مرداد ۱۳۶۷ ارتش آزادیبخش به بزرگترین تهاجم نظامی خودبرای سرنگونی رژیم قرون‌وسطایی خمینی اقدام کرد.

در مقابل این تهاجم، خمینی کلیه ارگانها، نهادهای حکومتی از طلبه‌خانه‌ها و حتی مجلس را بسیج کرد و نفرات آنها را به مقابله با ارتش آزادیبخش فرستاد. به این ترتیب رژیم خمینی در مجموع ۲۰۰ هزار تن را به جبهه اعزام کرد. ۵۵ هزار تن از این نیروها کشته و مجروح شدند. متقابلاً نیز ۱۳۰۴ تن از رزمندگان ارتش آزادیبخش در این نبرد، به‌شهادت رسیدند. این افتخار مجاهدین و ارتش‌آزادی است که در آن لحظه تاریخی مسئولیت خطیر و وظیفه تاریخی خودش عمل کرد و به این ترتیب فروغ جاویدان به‌عنوان برگ زرین و خونینی از استقلال و توانمندی ارتش آزادیبخش ملی و پاکبازی، جانبازی و آمادگی رشیدترین فرزندان مردم ایران برای آزادی میهن، بر تارک مقاومت مردم ایران در برابر استبداد و ارتجاع جای گرفت و حضور مشروع ارتش آزادیبخش در خاک عراق را بیمه و تضمین و مشروعیت پیدا کرد و توانستیم تا امروز ادامه بدهیم.

جواد برومند: رژیم در سال ۶۷ بعد از عملیات ارتش آزادیبخش به وحشت افتاده بود، در ترس از فروپاشی و سرنگونی دست به چنین اقداماتی زد، خمینی پس از خوردن زهر آتش‌بس، به‌منظور در امان نگه‌داشتن رژیمش از آثار سیاسی و اجتماعی آن، دست به اقدام بی سابقه و جنایتی و در حقیقت یک جنایت بی‌سابقه که بزرگترین جنایت ضدبشری سازمان‌یافته دولتی در جهان معاصر پس از کوره‌های آدم‌سوزی هیتلر نمونه نداشته است، به قتل‌عام تمامی زندانیان مجاهد و مبارزی که هم‌چنان بر سر مواضع خود ایستاده بودند، مبادرت کرد و ظرف حدود ۳ ماه ۳۰ هزار تن از زندانیان سیاسی در زندانهای سراسر کشور را که عمده آنها را زندانیان مجاهد تشکیل می‌دادند، اعدام کرد. این جنایت مافوق تصور اعتراض اجتماعی و نهادهای بین‌المللی حقوق‌بشر را برانگیخت و تا حتی موجب مخالفت آیت‌الله منتظری، قائم‌مقام و جانشین خمینی نیز شد. خمینی هم به همین علت، آقای منتظری را مورد غضب قرار داده و از منصبش عزل کرد.

تا آنجا که به مقاومت برمیگشت این خودش انگیزه بسیار بالایی برای مقاومت بود و پیام خون ۳۰ هزار شهید مقاومت به هر قیمت بود و همین خونها الان دامن رژیم رو گرفته و تبدیل به یک دادخواهی بین المللی علیه تمامیت رژیم از هر دو باند شده است و رژیم باید پاسخ آن را بدهد و همین خونها اکنون الهامبخش مبارزه جوانان میهن‌مان علیه آخوندها شده و در جریان هست.

جواد برومند: ببینید! در دی ماه ۸۱ (ژانویه ۲۰۰۳)، آمریکا به همراه نیروهای متحد خود، عراق را به‌طور گسترده‌یی مورد حمله قرار داد. قبل از شروع حمله، مجاهدین اعلام بیطرفی کردند، مجاهدین هم به دولت عراق و هم به آمریکا و نیروهای ائتلاف اعلام کردند که در این جنگ کاملاً بی‌طرفند و هیچ‌گونه دخالتی در آن ندارند و به‌منظور اثبات این ادعا، مختصات جغرافیایی قرارگاههای مختلف خود در عراق را نیز، برای هیأت نمایندگی سازمان ملل‌متحد در عراق (آنمویک) ارسال کردند، برای اینکه بیطرف بمانند.

اما نیروهای مهاجم در یک بند و بست ننگین بین رژیم خمینی و آن کسانی که می‌خواستند به عراق حمله کنند، قرارگاه‌های مجاهدین و نیروهای ارتش آزادیبخش را مورد شدیدترین بمبارانها قرار دادند و به قرارگاه‌های ارتش آزادیبخش حمله کردند، در جریان این حملات، بیش از ۵۰ تن از مجاهدین شهید شدند و دهها تن مجروح گردیدند. به دلیل هوشیاری رهبری مقاومت و رزمندگان به دستور فرمانده کل ارتش آزادی‌بخش، با انضباطی شگفت‌انگیز، برای دفاع مشروع از خود، حتی یک گلوله نیز شلیک نکردند و امریکا نتوانست بهانه‌ی بگیرد و به این ترتیب نقشه رژیم را که روی درگیری مجاهدین و ارتش آمریکا و نابودی آن در این رویارویی سرمایه‌گذاری کرده بود، نقش بر آب کردند.

متعاقباً در توافقی که بین فرماندهان ارتش آمریکا و جانشین رهبری مجاهدین در اشرف، خانم مژگان پارسایی صورت گرفت، مجاهدین موافقت کردند در ازای پذیرش مسئولیت حفاظت‌شان از سوی آمریکا، سلاح‌ها و مهمات خود را به ارتش آمریکا تحویل دهند. امریکا کار خودش رامیکرد و در همین حال پس از چند نوبت تحقیق و بررسی دقیق توسط ۹ ارگان مختلف امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، پیرامون بررسی سوابق یکایک اعضا و رزمندگان ارتش آزادی‌بخش به این رسیدند که مجاهدین هیچگونه دخالتی در تروریسم نداشتند، که این موضوع ۱۶ ماه بطور انجامید و مجاهدین تحت کنوانسیون چهار قرار گرفتند و کارت ”شخص حفاظت‌شده“ توسط ارتش آمریکا برای تک‌تک ساکنان اشرف صادر شد و دولت آمریکا به موجب آن، متعهد به رعایت مفاد کنوانسیون ۴ ژنو و اصل «نان‌رفولمان» (ممنوعیت جابه‌جایی اجباری) درباره ساکنان اشرف گردید و تا زمانی که امریکا تعهدی که در سال ۲۰۰۹ را داشت، با احاله حفاظت ساکنان اشرف به دولت عراق آشکارا آن را نقض کرد.

جواد برومند: رژیم آخوندی می‌خواست درعراق رویاروی بین مجاهدین و امریکا صورت بگیرد ولی وقتی که از طریق بمباران و توطئه رودرو قرار دادن مجاهدین با ارتش آمریکا به هدف خود دست نیافت و به نتیجه نرسید بدنبال توطئه‌های بعدی رفت، توطئه دیگری را از طریق بند و بست با دولت دست راستی وقت فرانسه علیه مجاهدین تدارک دید.

در جریان این توطئه کودتاگونه، بیش از ۱۳۰۰ کماندو فرانسوی در سحرگاه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، خانه‌های اعضا و هواداران مجاهدین و همچنین مقر مرکزی شورای ملی مقاومت در اور سورواز را مورد حمله و شبیخون قرار دادند و خانم مریم رجوی را به همراه ۱۶۰ تن از کادرها و فعالان جنبش و هواداران مجاهدین را دستگیر کردند. اما از آنجا که در این حمله کوچکترین برگه‌ای حاکی از دخالت هیچ‌یک از اعضای مجاهدین در هیچ اقدام تروریستی و حتی هیچ اقدام خلاف قانون، به دست نیامد، دولت فرانسه زیر فشار افکار عمومی و سلسله اعتراضها و اعتصاب‌غذای ایرانیانی که از سراسر اروپا خود را به پاریس رسانده بودند، همه افراد بازداشت شده و بطور خاص در آخر خانم مریم رجوی را آزاد کرد. پیروزی مقاومت ایران بر کودتای ننگین ۱۷ ژوئن و درهم‌شکستن این توطئه ارتجاعی ـ استعماری، تأثیری زیادی هم بر ایرانیان در داخل و خارج ایران گذاشت و پیوند آنان با مقاومت و پرچمدار آن مریم رجوی تحکیم و تعمیق کرد و هم افکار عمومی جهان و به‌خصوص مردم فرانسه را که تا آن هنگام آشنایی بسیار محدودی با مقاومت ایران داشت، به‌طور گسترده‌یی مجذوب این مقاومت و آرمانهای والای آن ساخت و به حمایت از آن برانگیخت. دستگاه قضایی فرانسه نیز پس از ۸ سال بررسی این پرونده که به‌کلی خالی از هر گونه مدرک واقعی بود، رأی برائت مجاهدین را صادر کرد و داغ ننگ ابدی را بر پیشانی دست‌اندرکاران این پرونده‌سازی رسوا نهاد و به یک پیروزی علیه خامنه‌ای تبدیل شد و رژیم رسوا شد.

جواد برومند: در سال ۲۰۰۹، هنگامی که دولت آمریکا تصمیم به خروج نیروهایش از عراق گرفت، نقض تعهد خودش در مورد اشرف را انجام داد، مسئولیت حفاظت از مجاهدین در قرارگاه اشرف را تحویل دولت عراق داد، اما دولت مالکی که دست نشانده رژیم آخوندی و مجری محض دستورات رژیم حاکم بر ایران بود و این آغاز محدودیت بر اشرف شد و یک محاصره ضدانسانی تمام‌عیار را، که شامل محاصره غذایی، دارویی و پزشکی نیز بود، بر ساکنان اشرف تحمیل کرد تا آنان را مجبور به تسلیم و ندامت و بازگشت به ایران تحت حاکمیت ملاها کند، همزمان دولت عراق مزدوران خودشرا به دور قرارگاه اشرف برای اذیت و آزار اشرفیان می‌فرستاد، همانجا حتماً شنیدید که رژیم از طریق محاصره و جنگ روانی شبانه‌روزی با نصب ۳۰۰ بلندگو در اطراف اشرف می‌خواست اشرفیان را مورد اذیت و آزار قرار بدهد و دولت عراق با دستور رژیم آخوندی به تهاجم نظامی توسط نیروهای مسلح ارتش عراق متوسل شد و طی دو فقره تهاجم به اشرف داشت حمله ۶ و ۷ مرداد و حمله ۱۹ فروردین که در این حملات جمعاً ۵۰ تن از مجاهدین را به‌شهادت رساند و بیش از هزار نفر را مجروح و مصدوم کرد، اما البته حاصل این داستان و نتیجه آن جز بین‌المللی شدن مسأله اشرف و رسوایی و محکومیت جهانی برای رژیم آخوندی و دولت دست‌نشانده‌اش در عراق نبود اما مجاهدین اشرفی از یک سو با پایداری پرشکوه خود در بام جهان قرار گرفت و تبدیل به این شد درست برعکس آن چیزی که نظام آخوندی انتظار داشت.

جواد برومند: در پایان این دوره پس از دخالت سازمان ملل از طریق نماینده ویژه‌اش در سازمان ملل (کوبلر) و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و همچنین ارائه تضمینهای مؤکد از سوی دولت و وزارت‌خارجه آمریکا که به‌لحاظ قانونی مسئولیت حفاظت از مجاهدین را به عهده داشت، و توافق چهار جانبه‌ی بود که قرار شد مجاهدین به‌منظور تأمین حفاظت بیشتر و قرار گرفتن تحت مراقبت سازمان ملل و دولت آمریکا، از قرارگاه اشرف به کمپ نظامی سابق ارتش آمریکا به نام لیبرتی در نزدیک فرودگاه بین‌المللی بغداد منتقل شوند تا مجاهدین در نقطه امن‌تری قرار بگیرند، اما خیلی زود مشخص شد این توطئه‌ای بود برای فروپاشاندن تشکیلات مجاهدین در واقع همکاری بود بین دولت دست‌نشانده عراق با کوبلر و رژیم آخوندی که مجاهدین را زیر فشار بگذارند.

پس از مدت کوتاهی بعد از انتقال، با ۳ حمله موشکی پیاپی که به کشته شدن ۱۰ تن و جراحت دهها تن دیگر انجامید، مشخص گردید که لیبرتی صرفاً زندانی است که فاقد اولیه‌ترین استانداردهای امنیتی و زیستی است و رژیم آخوندی و دولت عراق با همدستی کوبلر آن را به‌منظور وارد آوردن حداکثر فشار برای متلاشی کردن تشکیلات مجاهدین تدارک دیده‌اند. اما مجاهدین نیز با عزم جزم ایستادگی کردند و زندان لیبرتی به رزمگاهی برای سرنگونی و پلی به سوی تهران تبدیل کردند و به دلیل همین مقاومتها و تلاشهای خواهر مریم این توطئه‌ها را افشا کردند و در هم شکستند و باعث شکست نهایی پروژه توطئه‌گرانه انتقال به لیبرتی شد و در نهایت هجرت بزرگ هم صورت گرفت.

جواد برومند: در حقیقت هجرت بزرگ یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های مجاهدین بود، مجاهدین بدلیل فعالیت‌های خواهر مریم و ایستادگی خودشان در اشرف و لیبرتی توانستند بصورت موفقیت آمیزی این حصار را بشکنند و تمام مجاهدین از عراق خارج شوند، و به آلبانی بیایند، خود این موفقیت بسیار بزرگی بود، که دشمنی که می‌خواست مجاهدین را نابود کند، مجاهدین به این ترتیب توانستند جابجا شوند و به آلبانی بیایند، حضور مجاهدین در منطقه‌ی که امن هست و با حفظ یکپارچگی فیزیکی و تشکیلاتی، از لاک تدافع خارج شده و در موضع تهاجم قرار گرفته‌اند. این انتقال بزرگ امکان قرار گرفتن مجاهدین در یک مرکز امن و در یک قرارگاه واحد تبدیل به نیروی شدیم برای تهاجم و آن مسیری را که در واقع رژیم خمینی برای ما ترسیم کرده بود را به عکس خودش تبدیل کنیم و باعث ابراز وحشتهای سران رژیم از مجاهدین هست و خود خامنه‌ای سالی که قیام شروع شد در واقع یک پای اصلی شروع قیام را مجاهدین می‌داند، به این ترتیب مجاهدین در یک موقعیت جدید و تهاجمی در برابر رژیم آخوندی قرار گرفتند.

جواد برومند: جواب در یک کلام این هست که مجاهدین در هر مرحله توانستند با تکیه به رهبری ذیصلاح به ضرورت آن مرحله پاسخ بدهند به عنوان مثال در زمان فاز سیاسی وقتی رژیم خمینی مجاهدین و آزادیها را تحمل نکرد، دیگر امکان هیچگونه فعالیت سیاسی نبود مجاهدین با انتخاب مبارزه مسلحانه در واقع بن بست را شکاندند و وارد فاز نظامی و مبارزه مسلحانه با رژیم شدند و یا وقتی رژیم خمینی می‌خواست با جنگ ضد میهنی هر گونه ندای آزادیخواهی را سرکوب بکند تا به حاکمیت خودش ادامه بدهد برای همین که ماشین جنگی رژیم و ادامه جنگ ضد میهنی را درهم بشکنند با رفتن به عراق و امضای قرار داد صلح و به دنبال آن تشکیل ارتش آزادیبخش توانستند تنور جنگ‌طلبی خمینی را خاموش کنند و او را وادار به سرکشیدن جام زهر و پایان دادن به جنگ کردند و خمینی مجبور به خوردن جام زهر شد، یا وقتی با حمله به عراق مواجه شدند و رژیم خمینی با همدستی استعمار و مزدوران محلی‌ش قصد نابودی مجاهدین در اشرف و لیبرتی را داشت (که ما باصطلاح به آن پایداری پر شکوه ۱۴ ساله میگوییم)، مجاهدین توانستند با خطوط درست و مقاومت در برابر هر توطئه و طرحی که رژیم و دست نشانده‌اش در عراق، توانستند خودشان را به نقطه‌ای برسانند که محاصره را بشکنند و موضوع اشرف را بین المللی کنند و بعد با هجرت بزرگ به خارج عراق بیایند و به این ترتیب در اینجا هم با حفظ تشکیلات خودشان به مبارزه‌شان ادامه بدهند، در واقع مجاهدین با استقرار در خارج عراق و در آلبانی و تشکیل قرارگاه واحد آماده شدند برای ادامه مبارزه با رژیم آخوندی و پیشبرد خط در واقع ارتش آزادیبخش که همان هزار اشرف و کانونهای شورشی هست.

کلیپ کنفرانس

پاسخ بدهید

Your email address will not be published.