نامه سرگشاده سعید شیرزاد از زندان رجایی شهر کرج

نامه سرگشاده سعید شیرزاد از زندان رجایی شهر کرج
زندانی سیاسی، سعید شیرزاد طی انتشار نامهای سرگشاده از آزار و تمسخر یک کودک کار واکنش نشان داده است. در بخشی از این نامه که تحت عنوان “بی فرهنگی یا برهنگی فرهنگی” آمده “کودکان کار به ناچار به جای تحصیل و بازی با همسن و سالان خویش در کودکی گمشده شان در بهترین حالت سر از کارگاه های تولیدی و کوره های آجرپزی در می آورند. آنها در معرض انواع تعرضات و تجاوزاتی قرار میگیرند که در جامعه به امری روزمره تبدیل شده است”.

متن کامل این نامه در ادامه میآید:
“بی فرهنگی یا برهنگی فرهنگی

“سکانس اول کودکی است در کنار سطل زباله به دنبال لقمهای نان که توسط جوانی به داخل سطل زباله انداخته میشود.

سکانس دوم ابراز پشیمانی مرتکبین این عمل زشت و عذرخواهی آنان از مردم.

تصاویر کوتاهی که بی شک وجدان هر انسانی از این حرکت زشت را به درد میآورد نباید به همین چند ثانیه ختم کرد که واقعیت دردناکتر از این چند ثانیه، علت ها و معلول های پدید آورنده کار کودکانی هستند که به ناچار به جای تحصیل و بازی با همسن و سالان خویش در کودکی گمشده شان در بهترین حالت سر از کارگاه های تولیدی و کوره های آجرپزی در می آورند و در معرض انواع تعرضات و تجاوزاتی قرار میگیرند که در جامعه به امری روزمره تبدیل شده است؛

علتی که بی هیچ شک و تردیدی وابسته به نابرابری های اجتماعی و اقتصادی نشات گرفته از اقتصاد سرمایه داری حاکم بر کشور است. خانواده های بسیاری به دلیل این فشارهای اقتصادی و نیز عدم آگاهی های اجتماعی از خطرات در کمین نشسته کودکان، مجبور میشوند فرزندان خود را در ازای دستمزدی ناچیز به کارگاه ها بفرستند و یا آنان را با کارهایی چون فال فروشی و پاک کردن شیشه خودروها در خیابان ها رها سازند؛ در حالی که کشوری که در آن زیست می کنند به لحاظ دارا بودن مواد اولیه و ثروت های طبیعی جزو ۱۰ کشور غنی دنیاست و در چنین کشوری آمار بالای ۳ میلیون کودک بازمانده از تحصیل، که همین بازماندگی خواسته و ناخواسته کودکان را وارد بازار کار می کند گویای فاجعه عظیمی است که آسیب های آن نه تنها به کودکان و خانواده های آنان بلکه نسل های بعدی نیز گره میخورد.

گره ای دردناکتر که عمق آن را در سکانس دوم همین ماجرا میتوان دید؛ وقتی که دو جوان برای تفریح و خنده نه یک کودک را بلکه انسانیت را لگدمال میکنند. در حالیکه این دو جوان نیز خود قربانی و معلول این سیستم اقتصادی و فرهنگی (یا بهتر است بگوییم بی فرهنگی و یا برهنگی فرهنگی) هستند که در آن بزرگ شده اند و از دو حالت خارج نیستند: یا از طبقات فرادست جامعه هستند که به واسطه همان نابرابری های اجتماعی و دزدیده شدن سهم همان کودکان از منابع کشور توسط اقلیت کمی از جمعیت و با پول های بادآورده جز خرج کردن پول هایشان دغدغه دیگری ندارند؛ و یا اینکه خودشان نیز از طبقه فرودستی هستند که همان کودک کار در آن از زندگی فقط حق نفس کشیدن را دارد.

در این صورت باز هم قربانی و معلول هستند؛ چرا که در نبود آگاهیهای اجتماعی و نیز بخاطر نبود فرهنگ اجتماعی در کشور که نشات گرفته از فشارهای اقتصادی و عدم امکان دارا بودن از رفاه اجتماعی فرهنگی و درک نکردن این واقعیت که خودشان نیز می توانستند شرایطی همچون همان کودک داشته باشند، باعث این واقع تلخ شد.

سعید شیرزاد
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸
زندان گوهردشت کرج”

نظر بدهید

Your email address will not be published.